
نفیسه ابراهیم زاده انتظام - 14 خرداد تا قبل از سال 68 ، فقط 14 خرداد بود و حرمتش به این بود که همجوار سالگرد قیام تاریخی 15 خرداد 42 است.
اما این سرگذشت تنها برای 26 سال بر روال روزگار 14 خرداد حاکم بود. از سال 68 به بعد اما، 14 خرداد رنگ سیاهی به خود گرفت. برای همیشه، تا جاودانگی نام خمینی(ره) کبیر.
14 خرداد 68 برای من تصویر کیف مدرسه ای است که تکیه به در داده و منتظرم بود. تصویر سفره بازی است که نان و پنیر و چای به همنشینانش تعارف می کرد و تصویر طعم تلخ لقمه ای که مدتی به اندازه یک قرن در گلویم ماند.
تصویر رادیویی که بزرگترین جنایت ذهن کودکانه ام را رقم می زد. آشکارا و در دنیای بیداری:
« ملت شریف ایران، روح بلند خدا به ملکوت اعلی پیوست»
چه شوخی باور ناپذیری! مگر دنیا بدون امام هم معنی دارد؟! مگر می شود جهان بدون خمینی کبیر(ره) که عکسش بوسه گاه پدرم بود، همچنان بر مدار خود بچرخد؟!
14 خرداد برای همیشه زنگ تعطیلی غم بار مدارس را به خود گرفت، بی هیچ هیجانی. آن روز دلم به اندازه تمام دنیا؟ نه، به اندازه تمام آسمان؟ نه، به اندازه تمام کهکشان ها برای عکس امام که بالای تخته سیاه کلاس همیشه به من لبخند می زد تنگ شد و کیف مدرسه ام به اندازه تمام دنیا تکیه به در منتظر ماند.
تصویر 14 خرداد رنگ پیرهن مشکی پدر و مادرم را گرفت. رنگ شانه های لرزان پدرم را که باور اشک هایش در ذهن کودکانه ام نمی گنجید.
14 خرداد روز عرضه ناشدنی ها، باور نکردنی ها و در یک کلام معجزه ها به تاریخ بود. نمی دانم چه طور بند بند تاریخ از آن غم بی انتها از هم نگسست. از دنیای بی خمینی(ره) و از گریه مردها.
ولی امروز بعد از سال ها می دانم که خمینی(ره) معجزه قرن بود. نه! خمینی (ره) معجزه گر قرن بود. آن چه او بر صحنه حقیقت طلبی و حریت بشریت بر صفحه روزگار نقش کرد معجزه بود. غیر از امام ما چه کسی می توانست آتش تنور استبداد و استعمار را خنثی کند؟ غیر از امام ما چه کسی می توانست از 15 خرداد سال 42 سربازان گهواره ای خود را جان بر کف اسلام و قرآن تربیت کند؟ غیر از امام ما کدام نفس مطمئنه ای بر سینه جوانان می توانست حکومت کند طوری که برای شهادت از هم سبقت بگیرند و بر طبل مردانگی بکوبند.
غیر از امام ما همه را می شود در کلام جا داد. همه را می شود با مقیاسی اندازه گرفت. اما امام من در هیچ قالبی جا نمی شود.
امام نازنینم؛ جسارت اشک هایم را ببخش، من فرزند میراث دار شعار یا مرگ یا خمینی 15 خرداد 42 ام. ببخش که ادبیاتم رنگ امروز را نگرفته. من فرزند جبهه و شهادت و ولایتم. ببخش من هنوز از دریچه نگاه تو به دنیا می نگرم و نگاهم تعریف های جدید را نمی پذیرد. امام نازنینم ببخش باورم نمی آید که نیمه خرداد انتظار فرجت سر آمده است. ببخشای؛ بازی آنهایی را که من را بی تو می خواهند بلد نیستم. من هنوز دلتنگ صحبت هایت هستم و هنوز وقتی طنین صدایت را می شنوم به اطمینان می رسم و همیشه روح منی خمینی(ره) بت شکنی خمینی(ره).