مصطفی خدابخشی
هر بخشی از تاریخ جنگ از لایههای مختلفی تشکیل شده که گفتن و نوشتن از هر یک از آنها میتواند گنجینه تاریخ معاصر کشور را بیش از پیش غنی سازد. عملیات بیتالمقدس به عنوان شاهبیت عملیاتهای نظامی یکی از این دست از برگهای تاریخ است که هرچه از آن گفته شود کم است؛ چرا که این عملیات به عنوان یکی از تأثیرگذارترین پروژههای جنگی در طول هشت سال دفاع مقدس به حساب میآید که پس از آن استراتژی غرب در هم شکست و ماشین جنگ عراق زمینگیر شد. برای بررسی چگونگی وقوع جنگ و تأثیر نیروی زمینی ارتش در حفاظت از مرزهای کشور و نهایتاً کاووش دستاوردهای عملیات بیتالمقدس با امیر سرتیپ دکتر محمد حسن باقری معاون هماهنگکننده نیروی زمینی ارتش در پشت یک میز به گفتوگو نشستیم.
بعد از پیروزی انقلاب نوعی نگرش انحلالی روی ارتش سنگینی میکرد؛ این رویه را چگونه ارزیابی میکنید؟
بگذارید در این ارتباط یک پلی بزنیم به قبل از انقلاب. ارتش شاه را باید به سه سطح تقسیم کرد؛ یک بخش که در رأس آن قرار دارند و وابستگان نظام و حکومتند، بخش دیگر بدنه ارتش و سوم مستشاران نظامی بودند که نقش خود را به صورت تصمیمگیر و تصمیمساز ایفا میکردند و در نقاط کلیدی ارتش رخنه کرده بودند. وابستگان نظامی مدافع منافع کشورهای خود بودند و سران ارتش هم از جیرهخواران حکومت؛ اما بدنه ارتش متشکل از مردمی بود که هر روز در کوچهها و خیابانها حرکت میکردند. خیلی از اینها در ارتباط کاملی با طبقه روحانیت بودند. این سخنی است که بعد از انقلاب و با تأیید حضرت امام(ره) به اثبات رسیده است. وقتی انقلاب هنوز به پیروزی کامل نرسیده بود بعد از ورود امام(ره) در تاریخ 12 بهمن 57 ارتشیان در مقابل امام(ره) رژه رفتند و با امام ملت بیعت کردند. امام(ره) این بدنه را میشناخت و به آن اعتماد داشت. اما بعد از پیروزی انقلاب معاندین نظام با به جریان انداختن بحث انحلال ارتش به دنبال ضعف نظام برآمدند تا از این طریق بازوی توانمندی که پیوستگی خود را با موج مردم به اثبات رسانده بود را از کار بیندارند. دشمن دوست نداشت بدنه مردمی که از آموزشهای نظامی و تخصصی لازم برخوردار بود در عرصه باقی بماند. شعار انحلال ارتش برای اولین بار از گلوی معاندین شنیده شد و در جامعه توسعه پیدا کرد تا اینکه بر اثر تکرار بسیار آن بعضی از دوستداران انقلاب هم به این باور غلط رسیده بودند که ما نیازی به ارتش نداریم.
* امیر ساختار ارتش در ابتدای جنگ بسیار لطمه دیده بود. ارتش و بهویژه نیروی زمینی با تمام کاستیهایی که داشت چگونه وارد جنگ شد؟
این بحث بسیار مفصلی است. به نظر من انقلاب عامل ضعف ارتش نبود بلکه رخدادی همچون انقلاب قوت ارتش را بیش از پیش کرد چرا که باور را به همراه خود به این نیرو آورد و بچههای ارتش توانستند به خود اعتماد کنند و فرماندهی را از آن خود بدانند. عامل اصلی ضعف در ساختار ارتش توطئههای داخلی بود؛ یک ساله کردن سربازی از سوی مدنی وزیر دفاع دولت موقت ضربه شدیدی را به نیرو زد. اصلیترین قاطبه نیروی زمینی سربازان وظیفه هستند. وقتی سربازی به یک سال افت کرد یکباره پادگانها خالی شد.
دومین ضربه بومی کردن ارتش بود که طی آن نیروها باید در زادگاه خود خدمت میکردند. این موضوع باعث شد تا آن کسی که در خوزستان خدمه تانک بود به علت سکونتش در مشهد به آنجا برود و... این بومی شدن ترکیب یگانهای متخصص را از هم پاچید به نحوی که تانکها بدون راننده ماندند و توپها بدون خدمه. سومین ضربهای که به ساختار ارتش زده شد مربوط به ناآرامیهای داخلیای بود که در شمالغرب، گنبد شروع شده بود. ارتش در این رابطه موظف به کنترل اوضاع بود. وقتی جنگ آغاز شد تقریباً بیشتر یگانهای نیروی زمینی درگیر منطقه کردستان بودند، در این رابطه به یقین میتوان گفت که در زمان شروع جنگ یگانهای منطقه غرب ما کاملاً درگیر بودند.
با توجه به این اوصاف یکی از علتهای اصلی هجوم صدام به ایران ضعف ارتش ما بود.
یقیناً. وقتی صدام به ایران حمله کرد ارتباطات قوی را با ستون پنجم و ضدانقلاب برقرار کرده بود و در تعامل کامل با آمریکا بود. صدام با اطلاعاتی که به دستش رسیده بود باور نداشت که نیرویی در مقابلش بتواند عرض اندام کند که عملاً این نگرش از نظر عقلی کاملاً صحیح است. وقتی عراق جنگ را آغاز کرد ارتش و بهویژه نیروی زمینی در شرایط بدی قرار داشت چه از نظر تعداد نیروی انسانی و چه از نظر تجهیزات. اما نکته اینجاست براساس اسناد منتشره توسط خود عراقیها همین عده قلیل با گردانهایی که نهایتاً 1300 نفر نیرو را شامل میشدند بیش از ده روز سد بزرگی را در منطقه چنانه و فکه در مقابل لشکر تا دندان مسلح عراق ایجاد کرد. این از نظر معادلات نظامی به هیچ وجه صحیح نشان نمیدهد. عراقی ها نیامده بودند که 10 روز وقت خود را در این منطقه بگذرانند و یک ماه طول بکشد تا به خرمشهر برسند. به قولی خودشان با تمام سرعت آمده بودند تا تهران را فتح کنند. همین توقف اولیه شتاب را از لشکر عراق گرفت تا ارتش بتواند به خود تکانی بدهد و بسیج شود و با قدرت بیشتری پای کار بیاید. بنابراین وارد کار شدن نیروی زمینی ارتش در ابتدای جنگ در چنین شرایط بحرانی صورت گرفته بود. از سوی دیگر تشدد فرماندهی توسط بنیصدر باعث شده بود تا هیچ سرعتی در دفاع دیده نشود. شما میدانید وقتی جنگ آغاز میشود فرمانده کل قوا باید تمام نیروها را بسیج کند تا در اختیار جنگ قرار گیرند. متأسفانه در ابتدای جنگ چنین رویکردی به چشم نخورد که این خود نشان از عدم کمکرسانی از سیستم دولت بود.
امیر شما به عوامل ضعف و قوت ارتش اشاره کردید؛ چه عاملی باعث شد تا مقاومت ارتش در هم شکسته شود و خرمشهر سقوط کند؟
فاصله خرمشهر تا صفر مرزی چندان نیست. از نظر نظامی نیرویی که بخواهد تک بکند و خرمشهر را بگیرد و مدافعی در برابرش نباشد دو ساعت زمان نیاز دارد تا محدوده را در اختیار بگیرد. خرمشهر 34 روز مقاومت جانانهای در مقابل هجمه بیسابقه دشمن انجام میدهد. در اسناد هست که شهید نامجو فرمانده وقت نیروی زمینی گردانی از افسران دانشگاه افسری تشکیل میدهد تا آنها در کنار مردم در خرمشهر بجنگند. این نشاندهنده خالی شدن دست ما از نیرو بود. گردان دانشجویی پای کار حاضر میشود، تکاوران دریایی در کنار پل خرمشهر ایفای نقش میکنند. در آن زمان ترکیبی از تکاوران دریایی، دانشجویان دانشگاه افسری و نیروهای مردمی در کنار هم شکل گرفته بود و در مقابل عراق صفآرایی کردند. در حالی که دشمن با توان زرهی خود وارد شده بود و این نیروها فقط سلاح انفرادی داشتند. البته این را هم باید گفت که در شمال خرمشهر گردانهای توپخانه پادگان دژ مستقر شده بودند که این نمیتوانست پاسخگوی حملات باشد چرا که چاقویش از نظر نظامی برندهتر بود. ظلم است اگر بگوییم ما شهر را به حال خود رها کردیم چرا که نیت مقدسی به نام دفاع پدیدار شده بود. از نظر نظامی 34 روز دفاع در برابر لشکری که میتوانست سه ساعته شهر را تسخیر کند فوقالعاده است، بنابراین نمیتوان گفت مقاومت نشده، نباید فراموش کرد که جنگ در شرایط کاملاً غافلگیرکنندهای آغاز شد و ما برای ساماندهی نیروها با مشکل مواجه بودیم. شاید شما بگویید جنگ شهریور 59 آغاز شد ولی من میگویم جنگ فروردین آن سال رقم خورد. همان روزی که عراق به مرز ما تجاوز کرد و پاسگاههای ما را مورد حمله قرار داد. ارتش گزارش داد که شواهد حاکی از حمله نظامی است اما سیاسیون چه میکردند. آن روز که صدام عملاٌ قرارداد 1975 را پاره کرد و حمله را شروع کرد قبلش ما شهید دادهایم. در نتیجه سیاسیون نباید غافلگیر میشدند و باید زودتر به این فکر میافتادند تا کشور را بسیج کنند.
دکتر بحثی مطرح است؛ میگویند در سقوط خرمشهر مسائلی وجود داشت، آیا این گفته صحت دارد؟
هیچ بچه حزباللهی ولایتی این موضوع را تأیید نمیکند که ما بیایم سرزمینمان را تحویل دشمن بدهیم. این شعار بنیصدر خائن بود که ما زمین را بدهیم زمان را بگیریم. این را هیچ نظامی معتقدی نه تأیید کرده و نه میکند. همه بچههای خرمشهر و نیروهایی که در آنجا بودند تا آخرین نفس مقاومت کردند و آنجایی که شهر را از دست دادند نمیخواستند شهر را ترک کنند به نحوی که با دستور نظامی راضی به خروج شدند. تفکر ما این اجازه را نمیدهد که شهر و ناموسمان را دست دشمن بدهیم تا بعد آن را پس بگیریم. نگاه عقیدتی ما به عنوان بخشی از نیروهای مسلح این است که تنها دشمن زمانی میتواند بخشی از کشور را در اختیار بگیرد که دیگر جانی در جسم ما وجود نداشته باشد.
بگذارید به عملیات بیتالمقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد بپردازیم. نیروی زمینی با چه ظرفیتی وارد این عملیات شد؟
اگر به آمار و ارقام نگاه کنیم در عملیات بیتالمقدس سه چهارم توان نیروی زمینی به منطقه میآید به نحوی که 27 گردان توپخانه، لشکر 92َ، لشکر 16، لشکر 21، تیپ 58، تیپ 55، تیپ37، همه یگانهای مهندسی شرکت داشتند، این در حالی است که حفاظت از سایر نقاط مرزی با عراق نیز بر عهده ارتش بود. پس باید گفت که ما در این عملیات غرورآفرین با صددرصد توان حضور داشتیم تا هم دشمن را از خرمشهر به عقب برانیم و هم در نقاط دیگر مانع از پیشروی آنها شویم.
امیر با توجه به این موضوع فرمانده اصلی در میدان بزرگ بیتالمقدس چه کسی بود؟
اگر اجازه بدهید اینجا سندی از تاریخ را ورق بزنم. شهید صیاد شیرازی به قرارگاه کربلا میرود و با اعضای قرارگاه طرح ریزی عملیات را انجام میدهند. به ایشان میگویند که فرماندهی این عملیات را چه کسی بر عهده میگیرد ایشان در نوشتهای میگویند:«این عملیات در قرارگاه کربلا در جنوب، قرارگاه تاکتیکی مشترک نیروی زمینی ارتش، سپاه پاسداران هدایت میشود. با توجه به اینکه رهبری این عملیات سرنوشتساز همچنان برعهده ولیعصر (عج) است برای حفظ وحدت فرماندهی مسئولیت فرماندهی و هدایت این عملیات را شخصاً و با توکل به خدا بر عهده میگیرم چون این جنگ و رزم درباره الله است پیروزی آن به نام الله و رزمندگان اسلام به ثبت میرسد، اناشاءالله...»
تا قبل از عملیات بینالمقدس دستور عملیاتی با امضای مشترک فرماندهی سپاه برادر محسن رضایی و شهید صیاد منتشر میشد. این عملیات جزء معدود عملیاتهایی است که با امضای خود شهید صیاد منتشر شد و به یگانها ابلاغ شد. قرارگاه کربلا، سه قرارگاه زیرمجموعه داشته که فتح و قدس و نصر را شامل میشوند که در آنها از تمام نیروها حضور داشتند که در آن عملیات همه زیر نظر صیاد فعالیت میکردند.
امیر یکی از ویژگیهای عملیات بیتالمقدس سرعت در طرحریزی است. در این رابطه کمی صحبت کنید.
بهجز آزادسازی خرمشهر مهمترین تأثیر عملیات بیتالمقدس در جنگ چه بود؟
عملیات بیتالمقدس توازن منطقهای قوا را به نفع ما تغییر داد. قبل از عملیات بیتالمقدس بحث پیروزی در یک جبهه بود ولی بعد از بیتالمقدس بحث در حد استراتژیک وارد شد؛ چرا که ما به پاشنههای بصره رسیده بودیم. اینجا پشتیبانان صدام هم احساس خطر کردند. نکته اینجاست: همه حامیان صدام متوجه شدند که نیروهای مسلح ایران یک نیروی برخاسته از نیروی انقلابی و الهی است که با تکیه بر این روحیه در دنیا شکل گرفته و حرفهای بسیاری برای گفتن دارد. دشمن تمام توان سختافزاری خود را به میدان آورده بودند ولی با این وجود شکست خوردند. برابر آمار و ارقام در عملیات بیت المقدس عراقیها چیزی بالغ بر 2700 ادوات زرهی در اختیار داشتند که این بعد از جنگ جهانی دوم بیسابقه بود. ولی با این حال نتوانست راهی از پیش ببرد. ما در عملیات بیتالمقدس به دنیا نشان دادیم، توان نیروهای مسلح ما یک توان محدود مرزی و منطقهای نیست بلکه قابل طرح در جهان است. بعد از این پیروزی است که تا حدودی لحن پشتیبانان عراق متفاوت میشود. این عملیات هم از نظر مکانی هم از نظر زمانی هنوز قابل بحث از سوی کارشناسان و صاحب نظران نظامی است.