کد خبر: 391006
تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۶
گفت‌وگو با سردار محمدتقی اوصانلو به مناسبت روز آزادسازی خرمشهر
سردار به‌عنوان اولین سؤال بفرمایید که چه عواملی دست‌به‌دست هم دادند تا خرمشهر از دست بعثی‌ها آزاد شود؟
قطعاً یکی از افتخارات بسیار بزرگ ما درطول تاریخ انقلاب اسلامی همین آزادسازی خرمشهر می‌باشد و نه تنها ما این حماسه‌های تاریخی را پاس می‌داریم بلکه درتمام دنیا برای چنین حماسه‌هایی ارزش قائل هستند و برای بزرگداشت چنین حماسه‌هایی در طول سال برنامه‌های مفصلی پیش‌بینی می‌کنند. اما آنچه که در موضوع آزادسازی خرمشهر بسیار حائز اهمیت است و باعث شد که خرمشهر آزاد شود، یک عامل اراده مردم غیور ایران بود که از همان لحظه تصرف، مقاومت مردم نیز شکل گرفت.
روزی که دشمنان نظام نوپای ما می‌خواستند وارد خرمشهر شوند و اینکه مغرورانه می‌خواستند خرمشهر را فتح کنند، مقاومت مردم که ریشه در غیرتشان داشت شکل گرفت و این غیرت کار غرور بعثی‌ها را یکسره کرد، چرا که مردم با تمام وجود وقتی که احساس کردند رزمندگان به سمت خرمشهر درحال حرکتند هرچه که در توان داشتند در طبق اخلاص گذاشتند و برای رزمندگان ارسال کردند و علاوه بر کمک‌های مادی خودشان نیز روانه خرمشهر شدند. طوری که ما حتی لباس نظامی به‌حد کافی نداشتیم تا اینها را تأمین کنیم. عامل بعدی در آزادسازی خرمشهر، تدبیر و درایت فرماندهان جوان ما بود. با وجود اینکه فرماندهان سپاه و حتی ارتش نوعاً جوان بودند ولی با درایت خاصی برخوردار بودند و لذا از همان اوایل یعنی از زمان عملیات فتح‌المبین و قبل از آن بنا به دستور امام راحل که هدف نهایی آزادسازی خرمشهر بود و به عبارتی باز‌پس‌گیری خرمشهر بود، لذا چه در عملیات شکست حصر آبادان و چه در آزادسازی بستان و چه در فتح‌المبین همه این عوامل دست به دست هم دادند تا بنا به تدبیر فرماندهان بعد از دو یا سه مرحله توانستیم خرمشهر را آزاد کنیم. البته ناگفته نماند که مهم‌ترین عامل آزادسازی خرمشهر عنایت خاص حضرت حق بود چنانکه امام راحل فرمود: «خرمشهر را خدا آزاد کرد.»

سردار! چنانکه مستحضرید بچه‌های آذربایجان در آزادسازی خرمشهر نقش مهمی داشتند، شما به‌عنوان یکی از فرماندهان دوران دفاع مقدس این نقش را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ما اغلب بچه‌های آذربایجان شرقی، زنجان، اردبیل و آذربایجان غربی که یکی از مهم‌ترین عناصر در لشکرهای تیپ 31 عاشورا، تیپ 8 نجف اشرف، تیم هفت ولی‌عصر و تیپ المهدی بودیم و در این چهار یگان بچه‌های ما حضوری چشمگیر داشتند و تمام نیروها جوان بودند. نیروهای 17 و 18 ساله بودند. اما الان می‌بینیم که جوانان 17 و 18 ساله احساس می‌کنند که هنوز بچه هستند درصورتی که همین جوانان 17 و 18 ساله ما در عملیات‌های بزرگی مثل عملیات بیت‌المقدس حضور داشتند و حتی این عملیات‌ها را اداره و هدایت می‌کردند. نیروهایی که از لحاظ معنوی بسیار خودساخته بودند و از حیث جسمانی و فیزیکی نیز بسیار نیرومند، شجاع و دلاور بودند. بدنیست در اینجا خاطره‌ای را یادآور شوم که حکایت از این حالات مذکور دارد.
روزی که خرمشهر به محاصره ما درآمده بود ما در مرحله سوم عملیات بودیم که به دروازه‌های خرمشهر که در پنج کیلومتری خرمشهر قرار داشت رسیدیم. ساعت 9 صبح بود که بعثی‌ها پاتک سنگین و غیرقابل تصوری زدند و تلاش می‌کردند از خرمشهر خارج شده و فرار کنند. این پاتک تا ساعت 14:30 ادامه داشت و به‌قدری درگیری از شدت بیشتری برخوردار بود که زمین و زمان به هم ریخته بود و فضا به شدت دردآلود بود طوری که آدم احساس می‌کرد آفتاب غروب کرده است. من در این گیرودار بود که به شهید بسطامیان گفتم که: خبرداری؟ گفت: نه. گفتم نمازتان قضا شد! شهید بسطامیان نگاهی به ساعت مچی‌اش انداخت و گفت: نه بابا! تازه ساعت 14ظهر است. شما حساب کنید در اوج گرمای خوزستان که دما شاید بالای 45درجه بود که نه آب آنچنانی و نه غذای آنچنانی! بچه‌ها در آن شرایط گاهی مجبور می‌شدند تن به تن نبرد کنند و گاهی نیز مهمات ما تمام می‌شد. نارنجک‌های آنها را برمی‌داشتیم و به طرف خود عراقی‌ها پرتاب می‌کردیم. اکثر قریب به اتفاق هم بچه‌های این چهار استان بودند به اضافه بچه‌های اصفهان. به‌رغم پاتک شدید دشمن، بسیار جانانه می‌جنگیدند و این حاکی از ارادت و عشق بچه‌ها نسبت به ولایت، امام و انقلاب بود. حتی گاهی بچه‌ها که زخمی می‌شدند می‌گفتند کاری به ما نداشته باشید شما به مبارزه‌تان ادامه دهید.
ما امروز اگر از لشکر عاشورا به‌عنوان لشکر مقدس عاشورا یاد می‌کنیم بی‌دلیل نیست زیرا تقدس این لشکر وامدار تقدس شهدایی چون مهدی باکری‌ها و حمید باکری‌ها و... است. امروز آنهایی که به‌دنبال الگو و اسوه هستند به شهدای ما که تک‌تکشان الگو هستند مراجعه کنند چرا که اینها با پشت پا زدن به اعتقادات دنیوی برای دفاع از کیان میهن اسلامی‌مان روانه جبهه‌ها شدند و خاک میهن ما را از لوث اجانب پاک کردند. این شهیدان برای این کشور آبرو خریدند و ما باید هم از اینها الگو بگیریم و قدر اینها را بدانیم. چنانکه در تمام دنیا از حماسه‌آفرینانشان به‌عنوان الگو و اسوه یاد می‌کنند حتی در کشورهای کمونیستی. لذا من این ایام‌الله را به خانواده شهدا، آزادگان و به جانبازانی که به شدت تنفس می‌کنند چون اکثرشان شیمیایی هستند تبریک و تهنیت عرض می‌کنم.

سردار! شما قبل از آزادسازی خرمشهر اصلاً فکر می‌کردید که خرمشهر آزاد شود و در آن لحظه رهایی شما چه حس و حالی داشتید؟
برای ما بسیار تحقیرآمیز بود که خرمشهر در دست دشمن بعثی باشد لذا با تمام وجود درصدد آن بودیم که خرمشهر را به هر قیمتی هم که شده است بایستی از دشمن پس بگیریم. این که خرمشهر بایستی آزاد بشود صددرصد این را می‌دانستیم اما اینکه به این زودی آزاد شود را نمی‌دانستیم! ولی لحظه‌ای وارد میدان مقاومت خرمشهر شدیم، آنجا مقاومت دوجانبه بود چرا که عراقی‌ها نیز مقاومت می‌کردند که خرمشهر را پس ندهند. یک تانک در گوشه میدان قسمت گمرک شدیداً داشت مقاومت می‌کرد تا اینکه بالاخره ما به سمت خیابان 40متری گمرک راه را بازکردیم. نزدیک 15هزار نفر سرباز عراقی آنجا حضور داشتند و ما داشتیم خانه به خانه پیش می‌رفتیم و درگیری شدیداً تا ساعت 13:30 ادامه داشت تا اینکه در ساعت 13:30 ما داخل گمرک شدیم. عراقی‌ها در سالن‌های گمرک مانده بودند و نمی‌توانستند بیرون بیایند. ما حدود 15 دقیقه به عراقی‌ها فرصت دادیم تا خودشان را تسلیم کردند و از چهره‌شان مشخص بود که تشنگی شدیداً به اینها غلبه کرده است البته ما خودمان نیز بسیار تشنه بودیم با نیم قمقمه آب. همین که شهید حمید باکری داشت نیم قمقمه آب را به اندازه اینکه زبانمان تر شود تقسیم می‌کرد دید این سه تا عراقی دستشان را دراز کرده و دارند له‌له می‌زنند. حمید باکری بی‌درنگ قمقمه را به اینها داد و آنها هم همه‌اش را سه تایی نوشیدند. تازه بعد از تمام کردن آب فهمیدند که ما ناسلامتی داشتیم آب می‌خوردیم. این برخورد کریمانه حمید باعث شد این عراقی‌ها منقلب شوند و لذا گفتند ما می‌خواهیم شیعه شویم. خوشبختانه یک روحانی در گروه ما بود و به زبان عربی شهادتین را به این سه تا عراقی تلقین کرد و درست همان ساعت حساس اینها شیعه شدند. و این یکی از زیباترین صحنه‌هایی بود که هیچ‌وقت از خاطر من پاک نخواهد شد. بعد از اتمام وقت عراقی‌ها با هلهله و هیجان از پناهگاه‌ها بیرون آمدند و تقریبا سه یا چهار هزار نفر را بعد از خلع سلاح تنها به این دلیل که نیروی کافی نداشتیم اینها را همراهی کنند تا راهی جاده خرمشهر کردیم و آخرین درگیری همین درگیری گمرک بود که ساعت 13:30 تمام شد و جالب اینجاست که ما هنوز نمی‌دانستیم که به‌طور قطع خرمشهر آزاد شده است و از فرط خستگی دراز کشیده بودیم که ناگهان رادیو اعلام کرد که خرمشهر آزاد شد، از بس که درگیر جریان جنگ بودیم در داخل شهر خرمشهر از آزادی این شهر بی‌خبر بودیم.

سردار! به نظر شما پیام فاتحان شهیدی که در آزادسازی خرمشهر نقش ایفا کردند برای ما امروز چه می‌تواند باشد؟
قطعاً آن بچه‌هایی که من می‌شناختم و شهدای بسیار ارزشمندی که در این عملیات‌ها تقدیم نظام جمهوری اسلامی می‌شد آنها برای دفاع از آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب جان خودشان را نثار کردند چنانکه امثال شهید حسن آندی از خمین که مظلومانه شهید شده بود ایده و عقیده اینها این بود که این انقلاب بایستی به انقلاب جهانی امام زمان (عج) وصل شود و به این مطلب از صمیم قلب اعتماد داشتند. وقتی من به شهید حسن آندی که (مسئول اطلاعات سپاه زنجان بود و فردی بسیار خودساخته و پرداخته بود) گفتم که خیلی خودت را به آب و آتش نزن شما حیف است که بروید و بایستی بمانید و برای نظام خدمت کنید برگشت و گفت: فلانی! می‌دانی من دنیا را چگونه می‌بینم؟! (درست چند ساعت قبل از شهادتش بود)
گفتم: چه جوری؟ گفت: شهد گل را دیده‌ای؟ اگر در دست بریزی و فوت کنی چه می‌شود؟ دنیا درنظر من مثل شهد گل است.
این خیلی مهم است کسی که بتواند به مسئولیت، مقام و بود و نبودنش این چنین خالصانه و عارفانه و عاشقانه پشت پا بزند و در قید دنیا نباشد درحالی که به خاطر مردم و به خاطر همین دنیا و ارزش‌ها جان خودش را تقدیم می‌کند و اینها فقط در مقام شعار نبودند بلکه در عمل نیز ثابت کردند و به این هم اعتقاد داشت که اگر شهید می‌شوم یقین دارم که شهادت من در مسیری است که حضرت اباعبدالله الحسین (ع) این مسیر را رفته است چرا من این را می‌گویم؟ چون شهید حسن آندی در وصیتنامه‌اش آورده است که پاسداری، نان نیست، شغل نیست، بلکه پاسداری قبول فرهنگ شهادت است تحت لوای امام حسین (ع).
پاسداری در خط اباعبدالله بودن است. هرچند رفتن این راه سخت و دشوار است چرا از سرگذشتن دارد، اسارت دارد ولی ما نبایستی فقط این طرف را ببینیم و زندگی را نباید فقط به این دنیا خلاصه کنیم. قطعاً می‌ارزد به اینکه برای رسیدن به لقاءالله آدم این سختی راه را تحمل کند و به نظر من پیام اصلی شهدا قهراً این است که ما پرچم انقلاب اسلامی را ولو به قیمت جانمان هم تمام شود به دست صاحب اصلی‌اش یعنی حضرت بقیه‌الله‌الاعظم بسپاریم و اینکه از خون شهدا برای مطامع دنیوی خودمان استفاده ابزاری نکنیم.
والسلام.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار