کد خبر: 390824
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۷:۵۶
پاي صحبت‌هاي حميد داودآبادي از خرمشهر تا لبنان



حميد داودآبادي، از نوجواني جبهه‌هاي جنگ را درك كرده، ابتدا در ايران و بعدتر در ميدان جهاد در جنوب لبنان. با او در آستانه چهارم خرداد، سالروز آزادي جنوب لبنان، درباره آزادي غرورآفرين، درباره لبنان و درباره حزب‌الله پيروزش گفت‌وگو كرديم.
داودآبادي كتاب «پاره‌هاي پولاد» را هم در همين زمينه نوشته و چاپ عربي‌اش را هم به تأييد سيدحسن نصرالله راهي لبنان كرده است. با ما در اين گفت‌وگو همراه شويد.
كبري آسويار
چه ارتباطي بين فتح خرمشهر و آزادي جنوب لبنان مي‌بينيد؟ اين پيروزي‌ها در واقع اعتماد به نفس ويژه‌اي به اعضاي مقاومت در سراسر دنياي اسلام داد.
در واقع آزادي خرمشهر منجر به اشغال جنوب لبنان شد. اينها مستقيم به هم ربط داشت. يك گروه تروريستي متعلق به ابونضال (ترويست فلسطيني كه زير نظر صدام كار مي‌كرد) سفير اسراييل در لندن را ترور كردند كه زخمي شد. اسراييل اين را بهانه قرار داد براي حمله به لبنان!
گفت مي‌خواهيم جواب فلسطيني‌ها را بدهيم. بعدها روزنامه گاردين در گزارشي از دادگاه اين اتفاق، جملاتي از رئيس اين تيم تروريستي در دادگاه نوشت كه «اين كاري كه ما كرديم، يك كار مشترك بين اسراييل و عراق بود؛ چون ايران داشت از خرمشهر خيلي جلوتر مي‌آمد!» صدام هم بعد از فتح خرمشهر آنقدر احساس خطر كرد كه دستورداد گارد رياست جمهوري، يك ديوار دفاعي دور بغداد بكشند. يعني بغداد را هم در خطر ديده بود، چه رسد به بصره.
ساموئل كارتري، كارشناس اسراييلي گفته بود اگر ايران در جنگ پيروز شود و خمينسيم در منطقه رواج پيدا كند، واي بر آمريكا، واي بر اسراييل.
اينها همه تلاششان اين بود كه ايران نبايد پيروز شود و از طريقي سر ما را به لبنان گرم كردند. ما بعد از فتح خرمشهر مي‌توانستيم پيشنهاد آتش بس را بپذيريم و بعد با خيالي آسوده، به لبنان بپردازيم. چرا اين كار را انجام نداديم؟
اولاً اين چيزها نبود و فقط تبليغات بود، يك هيأت رسمي يا يك نامه رسمي موجود نبود. اينكه مي‌گويند عربستان گفته بود همه غرامت جنگي ايران را مي‌دهم، همه اينها شايعات است؛ كسي هنوز مستندي ارائه نداده است.
ثانياً ما دنبال آتش بس نبوديم؛ دنيال صلح بوديم. آتش بس يعني عين سوريه و اسراييل؛ حدود سي و اندي سال است آتش بس دارند، اسراييل راحت با هواپيما، خيلي از مناطق نزديك دمشق را هم مي‌زند مي‌رود؛ سوريه هيچ كاري نمي‌تواند بكند. از طرفي قسمتي از خاك سوريه، يعني بلندي‌هاي جولان هم، همچنان در اشغال اسراييل است. آتش بس اين نيست كه دشمن برگردد سر مرز خودش، اسيران را آزاد كند و ...
آتش بس يعني فعلاً نجنگيد تا ببينيم چه مي‌شود. اينها (هم عراق و هم آمريكا و اسراييل كه كمكش مي‌كردند) مي‌خواستند زمان بگيرند تا عراق را براي مقابله با ايران تجهيز كنند. اينها نتوانستند به بهانه آتش بس اينكار را بكنند و سر ايران را به آتش بس گرم كنند، قضيه لبنان را پيش آوردند.
واكنش ايران به اين اتفاق چه بود؟ يعني آن طور كه آنها مي‌خواستند سرگرم لبنان شد يا خير؟
متأسفانه آنها كمي در هدفشان موفق شدند. ايران دو تيپ قوي خودش، يعني تيپ 27 محمد رسول الله از سپاه و تيپ ذوالفقار از ارتش را به لبنان فرستاد. از طرفي صدام اعلام كرد كه حاضرم به ايران اجازه بدهم از خاك عراق عبور كند و در دفاع از لبنان بجنگد! همه كشورهاي عربي مي‌گفتند ايران اگر راست مي‌گويد برود با اسراييل بجنگد! همه كشورهاي عربي مي‌گفتند ايران اگر راست مي‌گويد برود با اسراييل بجنگند! ولي حتي يك كشور عربي به كمك سوريه و لبنان نيامد. همه اينها تبليغات بود كه ايران را به دام بكشانند. ايران نيرو برد لبنان و بعد كه فرماندهان آمدند خدمت امام گزارش دادند، امام خيلي عصباني شدند و گفتند همه‌تان را گول زدند. جبهه‌اي از ايران تا لبنان پيش روي شما باز كردند؛ مي‌توانيد اين جبهه را پر كنيد؟!
اينها با اين كار از ما زمان گرفتند و از آزادي خرمشهر تا عمليات رمضان كه يك ماه و نيم بعد انجام شد، بيشترين ميزان تسليحات وارد عراق شد. مدرن‌ترين تانك‌هاي ضد موشك از روسيه وارد شد. بعد از خرمشهر، تمام منطقه شلمچه عين كف دست صاف بود، ولي در عرض يك ماه، زمين را مسلح كردند با كانال و ميدان مين و سيم خاردار كه ما در عمليات رمضان، سر همين‌ها گير كرديم...
چطور در آن فضايي كه لبنان درگير جنگ داخلي بود، مقاومت حزب‌الله شكل گرفت؟
به خطر نفس قدسي امام كه در لبنان بود، مقاومت تشكيل شد. شيمون پرز، در اين زمينه اعتراف جالبي دارد؛ مي‌گويد اين ما بوديم كه حزب‌الله را درست كرديم؛ ما براي سركوب مقاومت فلسطين به لبنان حمله كرديم و با دست خودمان باعث تحريك شيعيان شديم تا حزبي عليه ما درست كنند. مي‌گويند عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. لبنان درگير يك جنگ داخلي بود، همه گروه‌ها از مسيحي و سني و شيعه همديگر را مي‌كشتند و هيچ كس با اسراييل كار نداشت. اسراييل كه حمله كرد، همه حواس‌ها به اسراييل برگشت. شيعيان دست از جنگ كشيدند و حزب درست كردند. آن هم زماني كه با مفقود شدن امام موسي صدر و شهادت مصطفي چمران، شيعيان در جنوب لبنان از هم پاشيده بودند. با تشكيل حزب‌الله، شيعيان جان گرفتند، 18 سال مقاومت كردند تا سال 2000 م(1379 ش) كه اسراييل از لبنان فرار كرد. اين يكي از بركات بزرگ است؛ چرا كه اسراييل تا آن زمان شعار از نيل تا فرات را مي‌داد، ولي بعد رسيد به اينكه ما اگر خيلي زرنگ هستيم، همين جايي را كه گرفتيم، نگه داريم؛ فعلاً نمي‌خواهد از نيل تا فرات را بگيريم. تلفاتي كه اسراييل طي 18 سال جنگ با لبنان داد، در جنگ با 6 كشور عربي نداده بود، آن هم در برابر گروهي كه نوپا و كم تجربه بود. بچه‌هاي حزب الله همه زير 20 سال بودند. وقتي مي خواستند در منطقه عمليات كنند، مواد منفجره را از گروه‌هاي فلسطيني مي‌خريدند! اصلاً اسراييل فكر نمي‌كرد چنين گروهي بتواند به چنين جايي برسد.
چرا اسراييل نمي‌تواند با اين گروه مقابله كند؟
شيمون پرز اعتراف خوبي دارد. بعد از عمليات شهيد ابوزينب بود. در هنگام بازديد پرز از مجروحين آن عمليات، خبرنگاري پرسيد كه چه شد؟! شما كه مي‌گفتيد ما شيعيان لبنان را به راحتي از بين مي‌بريم؛ چرا نتوانستيد؟! شيمون پرز با عصبانيت گفته بود ما به لبنان رفتيم و اينها را از مرگ ترسانديم. گفتيم اگر عملياتي كنيد، شما را مي‌كشيم، ولي وقتي خودشان با دست خودشان، در ميان ما، خود را منفجر مي‌كنند، ديگر اينها را از چه چيزي بترسانيم؟!
عقب‌نشيني از جنوب لبنان چطور اتفاق افتاد؟ طي چه زماني؟
اسراييل در مجلسش تصويب كرد كه در عرض يك ماه و نيم، ارتش اسراييل، جنوب لبنان را ترك كند. اين خبر كه اعلام شد، 24 ساعت طول نكشيد كه نيروهاي اسراييلي با سرعت، با تانك هايشان فرار كردند و جالب اينكه نيروهاي مزدو.ر آنتوان لحد را جا گذاشتند و آنها به دست مردم لبنان افتادند. بعداً سر همين قضيه، بين آنتوان لحد و اسراييل دعوا شد، حتي كلي تجهيزات نظامي‌شان آنجا ماند.
آني كه «بن گورين» تئوريسين صهيونيست مي‌گويد:«در اولين جنگي كه اسراييل شكست بخورد، سقوطش آغاز مي‌شود.»‌گفته مي‌شود كه اين اولين شكست، جنگ 33 روزه است، اما من مي‌گويم سال 2000 است كه اسراييل براي اولين بار در تاريخ تشكيلش عقب‌نشيني كرد، فرار كرد آن هم با چنين ذلتي.
ارزش اين پيروزي را ما نفهميديم كه ارتش چهارم دنيا در برابر يك حزب بسيار كوچك، مجبور به فرار و شكست شد. بعد از اين ما رسيديم به جنگ 33 روزه.
تا چه حد اين پيروزي‌ها را متأثر از انقلاب اسلامي ايران مي‌دانيد؟
همه اينها، چه بخواهيم، چه نخواهيم ثمره انقلاب اسلامي ايران است. من نمي‌دانم برخي مسئولان ما چه چيزي را مي‌خواهند انكار كنند؛ امام در روز اول هم گفت، انقلابي كه امام درست كرد براي ايران نبود؛ نهضت جهاني اسلام بود. چون براي امام اصلاً كشور مطرح نبود. خاك و مرز مطرح نبود. به اين دليل كه امام خدايي فكر مي‌كرد، ولي مسئولان ما دنيايي فكر مي‌كنند. شما وقتي خدايي فكر كنيد، براي شما هيچ مرزي وجود ندارد. ولي اگر دنيايي فكر كنيد، پست و مقام و گروه و مال و اسم كشور خودت را بهانه مي‌كني كه تا بگويي كه «به من چه، كشورهاي ديگر، هر طوري شد، شد!»
آزادي جنوب لبنان طي يك عمليات اتفاق افتاد يا نتيجه مقاومتي چند ساله بود؟
عمليات‌هاي حزب الله با عمليات‌هاي ما فرق دارد. مثلي در لبنان هست كه مي‌گويد شب براي اسراييل است. روي هر تپه، سه تانك مركاواست، تانك‌هايي كامپيوتري كه هر كدام پروژكتوري با برد3-2 كيلومتر داشتند. اين پروژكتور مدام بالاي تانك مي‌چرخيد، بدون آنكه كسي داخل تانك باشد. يك خرگوش كه تكان مي‌خورد، 7 گلوله كاليبر 23 كه ضد هوايي هم هست، مي‌زد به اين خرگوش، چه رسد به آدم! از طرفي يك نيروي گشتي اسراييل كه مي‌خواست بيايد عمليات‌، يك لباس ضد گلوله مي‌پوشيد، كل حجم لباسش يك كيلو و نيم بود. نيروهاي مقاومت اصلاً لباس ضد گلوله نداشتند. اگر هم مي‌خواستند تهيه كنند، 15 كيلو حداقل وزنش بود. سرباز اسراييلي اسلحه F15 دستش بود كه از نظر سبكي وزن مثل تفنگ اسباب‌بازي بود. عينك ديد در شب داشتند. تفنگ‌هايشان ليزر داشت. در روز هم هواپيماهاي بدون سرنشين رام‌كا، مدام مي‌چرخيدند، روي هدف قفل مي‌كردند، محل هدف، از مانيتور پايگاه نمايش داده مي‌شد، پنج دقيقه بعد هواپيماي‌ آپاچي مي‌آمد و هدف را مي‌زد! يكي از لبناني‌ها يك بار به من گفت: اينجا شلمچه نيست؛ اينجا جنگ تكنولوژي است! علاوه بر اين تجهيزات، اسراييل از جاسوسان و مزدوران هم استفاده مي‌كند. درآمد يك آدم ساده كشاورز لبناني،‌در جنوب لبنان، حداكثر 400 دلار است. با كوچك‌ترين خبري كه كسي به اسراييلي‌ها مي‌داد 200 دلار، فردا در منزل تحويل مي‌گرفت. اين خبر دادن به علت وجود امكانات بي‌سيم و نزديكي پايگاه‌هاي اسراييلي خيلي هم ساده بود. به اين ترتيب اسراييل جاسوس پروري مي‌كرد.
با همه اينها، اسراييل مجبور به عقب‌نشيني مي‌شود، چرا؟
اسراييل چند ضربه سنگين خورد. يكي كشته شدن گلدن اشتاين، يكي زدن ماشين اسحق رابين، يكي زدن ماشين رئيس ستاد ارتش اسراييل كه مجروح شد و همه نشان مي‌داد كه اينها توانسته‌اند تا اين حد در خاك اسراييل نفوذ كنند. به رغم اينكه اسراييل با هدف تشكيل كمربند امنيتي براي شمال فلسطين، جنوب لبنان را اشغال كرد. حالا لبناني‌ها چه مي‌كردند، وارد اين منطقه مي‌شدند، مي‌رفتند سر مرز فلسطين و شهرهاي اسراييل را مي‌زدند. يا موشك‌هاي كاتيوشا كه به كابوسي براي اسراييل تبديل شده بود كه اينها از كجا موشك كاتيوشا مي‌زنند! اين فشاري كه حزب الله آورد و ضربه‌هايي كه زد، يك عمليات ادامه دار بود كه چند سال طول كشيد.
از موارد ديگري كه به حزب الله خيلي كمك كرد، عمليات رواني بود. بچه‌هاي حزب الله يكبار از يكي از پايگاه‌هاي اسراييل و نيروهاي داخل آن فيلم گرفتند و پنج دقيقه از اين فيلم را تلويزيون المنار پخش كرد. اسراييل فردا اين پايگاه را خالي كرد. يكي از مزدوران آنتوان لحد بود. از اين آدم، داخل اتاق خوابش و از روبه‌روي خانه‌اش فيلم گرفته بودند. فيلمي داشتند كه وي صبح از رختخواب بلند مي‌شود، دست و صورت مي‌شويد، سوار ماشين مي شود، 5-4 تا ماشين عوض مي‌كند تا به پايگاه اسراييلي‌ها برود. آخرين ماشيني كه عوض مي‌كند ماشينش را مي‌زنند. بعد گفتند ما حتي از داخل اتاق خواب شما هم فيلم داريم!
رئيس اطلاعات ارتش اسراييل اعتراف قشنگي كرده بود كه «ما در جنگ اطلاعاتي از حزب‌الله شكست خورديم. اسراييل، با چنين ضرباتي، در لبنان از درون پوسيده شد.
وقتي هم قرار شد عقب‌نشيني كنند، خيلي صحنه قشنگي بود. حزب‌الله يك چيزي دارد به اسم جهاد‌الانباء؛ جهاد سازندگي. اسراييلي‌ها جاده را بسته و خاكريز زده بودند. بچه‌هاي حزب‌الله با لودر رفتند خاكريز را رد كنند، تك تيرانداز راننده را زده بود. شهيد شد. دومي رفت، دومي هم شهيد شد. سومي توانست راه را با لودر باز كند. مردم، الله‌اكبر‌گويان، دنبال اين لودر دويدند و به پايگاه ريختند. حالا اسراييلي‌ها، تخت گاز فرار مي‌كردند...
همين، از نظر رواني تأثير خيلي بدي روي اسراييلي‌ها داشت. چون چيزي حدود 95درصد مردم رژيم صهيونيستي، نظامي هستند. چه دختر، چه پسر، سه سال بايد سربازي بروند و بعد هم تا سن 40سالگي، سالي يك ماه بايد دوباره به خدمت بروند. اسراييل يك ملت كاملاً نظامي است. براي همين شكست نظامي، تأثير خيلي بدي در روحيه همه‌شان دارد. علت اينكه مي‌گويم سالگرد آزادي جنوب لبنان را بايد بيشتر از اينها گرامي بداريم، علتش اين است كه اولين ضربه را بر بدنه صهيونيست زديم. يعني ديواره‌اش را ترك انداخت. جنگ 33روزه متزلزلترش كرد، جنگ غزه تشديدش كرد تا ببينيم ان‌شاءالله چه زماني فرو بريزد.
* سال گذشته در اوج هجمه به ولايت از سوي دشمنان داخلي و خارجي، سيدحسن نصرالله از ولايت دفاع كرد. با افتخار از كمك‌هاي معنوي، سياسي و حتي براي اولين‌بار از كمك‌هاي مالي جمهوري اسلامي به حزب‌الله لبنان گفت.
در باب ولايت‌پذيري حزب‌الله لبنان هم توضيحي بفرماييد.
يك صحبتي آقا دارند كه زمان پيغمبر، مالك‌اشتر بود، ولي درصحنه نبود. طلحه و زبير در صحنه و دركنار پيامبر بودند. ولي زمان حضرت علي، مالك‌اشتر بود و درصحنه هم بود؛ اما طلحه و زبير كجا بودند؟! اين مهم است كه ما ببينيم در حوادث، چه كساني پشت‌سر ولايت هستند و چه كساني مقابل او...
در لبنان وقتي مي‌خواهيد وارد شهري شويد، تابلوهاي فلزي 4ـ3 متري بزرگ با عكس مقامات لبنان و امام و آقا هست. از 100 تا تابلو، 30 تا براي مقامات لبنان هست، 20 تا عكس امام و 50 تا هم عكس آقا. من يك‌بار به بچه‌هاي لبناني گفتم چرا عكس امام كمتر هست؟ يكي‌شان حرف قشنگي زد؛ گفت: ببين امام امروز ما چه كسي است؟! آقاست. ولي‌فقيه امروز ما، آقاست. پشت امام گير نكنيد؛ به‌روز باشيد. تبعيت از آقا، يعني تبعيت از امام؛ مگر آقا چيزي غير از امام مي‌گويد؟!
ما اين همه آقازاده داريم؛ آقازاده‌ها فاسد شدند و چه‌وچه... لبنان هم يك آقازاده داشت؛ سيدهادي نصرالله. وقتي مي‌خواست عضو مقاومت شود، به‌هر حال پسر دبيركل حزب‌الله بود؛ شوخي نبود! سيدحسن سه شرط برايش گذاشت؛ اول اينكه هيچ‌كس نبايد بداند فرزند من هستي، دوم اينكه چون فرزند من هستي، نبايد هيچ مسئوليتي بپذيري، سوم اينكه فقط و فقط بايد براي شركت در عمليات بروي (يعني مثل يك رزمنده عادي بايد بروي در ميدان جنگ نه اينكه در قرارگاه بنشيني!)
اين، اوج ايثار سيدحسن هست، يعني اينطور نباشد كه تو بروي و قرارگاه بنشيني و بچه‌هاي مردم بروند جلوي تير!
سيدهادي مي‌گويد من‌هم همين‌ها را مي‌خواستم. وقتي هم براي گزينش مي‌رود، 60ـ100 فرم گزينش به سيدهادي مي‌دهند؛ مثل بقيه؛ حالا پسر دبيركل حزب‌الله لبنان هست ولي ساير افراد بايد فرم پركنند و او را تأييد كنند كه نماز مي‌خواند، بچه خوبي است و... روي پرونده‌اش تحقيقات مي‌شود و هيچ فرقي ندارد با يك نيروي عادي لبناني كه مي‌خواهد عضو حزب‌الله شود. به‌هيچ‌وجه پارتي بازي ندارند. معلوم است كه سلامتي در اين حزب هست. به‌دليل همين سلامتي، اسراييل تاكنون نتوانسته در حزب‌الله نفوذ كند.
سيدهادي رفت و در عمليات شهيد شد. سيدحسن مي‌گويد: همه هراسم اين بود كه اسير شده باشد، وقتي شنيدم شهيد شده، گفتم خدا را شكر كه حربه دست دشمن نشود.
همان زمان قراربود يك تبادلي شود و حدود 100 جنازه شهيد و بيش از 100اسير لبناني، در مقابل تعدادي از جنازه‌هاي سربازان اسراييلي مبادله شود.
اينها وقتي فهميدند جنازه‌اي كه دستشان هست، پيكر پسر سيدحسن نصرالله است، خيلي تعجب كردند. مي‌گفتند: اگر مي‌دانستيم، اسيرش مي‌كرديم. بعد آمدند روي جنازه‌اش هم ذوق كردند و گفتند تبادل را فقط با همين جنازه انجام مي‌دهيم در برابر همه آنچه شما بايد مي‌داديد. مادر سيدهادي نصرالله يك پيام مي‌دهد كه من آن چيزي را كه براي خدا دادم، پس نمي‌گيرم. من جنازه فرزندم را نمي‌خواهم و پيكر سيدهادي، آخرين تبادل بين رژيم صهيونيستي و حزب‌الله خواهد بود.
دو روز بعد رژيم صهيونيستي جنازه سيدهادي را به همراه 100 و خرده‌اي جنازه شهيد و حدود همين قدر اسير را آزاد كرد. عمليات از اين بزرگ‌تر مي‌خواهيد؟!
سيدهادي نصرالله در وصيتنامه‌اش اشاره‌ زيبايي به ولايت‌پذيري دارد. توضيح اين قسمت، فصل‌الخطاب گفت‌وگويمان باشد.
در وصيت‌نامه سيدهادي، خطاب به خواهر و برادرش مي‌خوانيم: فكر نكنيد اين باباي ماست؛ نه‌خير، اين نماينده ولي‌فقيه ماست.
يعني سيدهادي نصرالله از سيدحسن نصرالله به‌عنوان پدر تبعيت نمي‌كند، به‌عنوان نماينده ولي‌فقيه تبعيت مي‌كند؛ وگرنه مي‌شد مثل آقازاده‌هاي ما، از رانت باباش استفاده مي‌كرد، تجارت مي‌كرد! حتي براي جنگيدن هم از رانت پدرش استفاده نمي‌كند. چرا؟! چون ولايت دارد؛ ولايت كه رانت‌خواري ندارد.
سيدحسن براي تبعيت و دفاع از ولايت، از فرزندش مي‌گذرد؛ آقايان مسئول ما تا كجا گذشتند؟! اينها حاضر نيستند از فرزندان خطاكارشان بگذرند. به‌خاطر چنين فرزنداني رودرروي آقا مي‌ايستند. بچه‌هاي حزب‌الله لبنان در ولايت‌پذيري خالص خالص‌اند. بعضي از ما، بايد ولايت‌پذيري را از اينها ياد بگيريم!
بلال فحص، همين كه شنيد امام گفتند عمليات شهادت‌طلبانه جايز است، گفت حرف امام، روي چشم من جاي دارد. نامزد اين آدم، برايش مواد منفجره مي‌خرد، زيرچادرش پنهان مي‌كند. بعد در ماشين مي‌گذارد تا بلال، مرد زندگي‌اش، كه قرار بود با هم زندگي كنند، با ماشين، وسط اسراييلي‌ها برود و خودش را منفجر كند. اينها فقط براي يك كلمه است: «امام». اين ولايت‌پذيري است. همان ولايت‌پذيري كه بسيجي‌هاي جبهه ما داشتند، ولي ما پز و ادعاي ولايت را داريم.



نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار