رجب طیباردوغان نخستوزیر ترکیه اینروزها به همراه احمدداووداغلو وزیر خارجهاش یکی از پرکارترین دورههای سیاست خارجی ترکیه را پشت سر میگذارد. اردوغان با یک سفر یک روزه به تهران و 18 ساعت مذاکره با مقامهای ایرانی موفق شد بیانیه سه جانبهای را امضا کند که اگر به مرحله اجرا برسد، نه تنها یکی از بزرگترین موفقیتهای سیاست خارجی ترکیه رقم میخورد، بلکه به سکویی برای پرشهای بلندتر آنکارا تبدیل خواهد شد. اردوغان همین که به آنکارا برگشت، با رؤسای جمهور آمریکا و روسیه تماس گرفت و از آنها خواست بیانیههای تهران را قبول کنند. اردوغان به تماس تلفنی با اوباما بسنده نکرد و بلافاصله پشت میزکار خود رفت، نامهای برای 26 نفر از سران دنیا( از جمله رئیسجمهور آمریکا و اعضای دائم و غیردائم شورای امنیت) ارسال کرد و از آنها خواست بیانیه تهران را قبول کنند و نگذارند که آمریکا فرصت توافق با تهران را به تهدید تحریم ایران تبدیل کند. واقعاً چرا اردوغان و داووداوغلو که او را معمار سیاست خارجی جدید ترکیه مینامند اینقدر برای تهران خود را به آب و آتش میزنند؟ داوود اوغلو فقط در طول یک سال اول حضورش در وزارت خارجه ترکیه یعنی از یکم مه 2009 تا یکم مه 2010، 100 بار به خارج ترکیه سفر کرده که تعداد سفرهایش به تهران لااقل از تعداد انگشتان یک دست بیشتر است. تلاشهای ترکیه برای به کرسی نشاندن بیانیه تهران چند دلیل عمده دارد.
1- تلاشهای ترکیه برای نقشآفرینی در پرونده هستهای ایران بخشی از سیاست نگاه به شرق است که ترکیه طی یک سال گذشته، یعنی بعد از ورود داوود اوغلو به دستگاه سیاست خارجی، دنبال میکند. اگر اردوغان و داوود اوغلو بتوانند بیانیه تهران را اجرایی کنند، کاری را به نتیجه رساندهاند که لااقل یک سال است پنج قدرت بزرگ دنیا به همراه آلمان (1+5) به دنبال انجام آن هستند.
2- اجرایی شدن بیانیه تهران برای ترکیه فقط به مفهوم یک میانجیگری ساده بین تهران و غرب نیست.
اجرای این بیانیه معنایش این است که آنکارا نقش خود را به عنوان یک بازیگر مسلط بین ایران و غرب دیکته خواهد کرد. فراتر از این اجرای بیانیه تهران به معنی گام آغازین دیکته شدن نقش مسلط ترکیه در روابط خاورمیانه و غرب است. ترکها به دنبال احیای نقش آفرینی تاریخی خود و ایفای نقش پل جهان اسلام و غرب هستند.
ترکها انتظار داشته و دارند که در میانجیگری بین تهران و غرب نقشی انحصاری ایفا کنند و دقیقاً به همین خاطر بود که نخستوزیر ترکیه سفرش را به تهران معلق کرد، به این امید که با اعطای نقش درجه دوم به برزیلیها بتواند به بازیگر مسلط بین تهران و غرب تبدیل شود. رفتارهای سیاست خارجی ترکها بعد از امضای بیانیه تهران نیز این ادعا را تأیید میکند. اردوغان خود شخصاً با اوباما تلفنی گفتوگو کرد و خودش (بدون برزیل) به 26 رهبر دنیا نامه نوشت.
3- ترکها از طریق نقشآفرینی در پرونده هستهای ایران، سعی دارند خود را به عنوان یک مدل خاورمیانهای بدیل هم به خاورمیانه و هم به غرب بقبولانند.
خاورمیانه دو مدل حکومتی بیشتر ندارد. مدل حکومتی ایران و مدل حکومتی کشورهای عربی، کشورهایی مانند عراق، افغانستان و لبنان نیز به خاطر مشغلههای داخلی نتوانستهاند مدل دلچسبی برای غرب ارائه کنند. اردوغان برای اینکه ترکیه را به عنوان حلقه واسط خاورمیانه و غرب معرفی کند، نیازمند ارائه مدلی بدیل است. این مدل بدیل ، مانند حکومتهای بسته عربی نیست که غرب با آنها دچار پارادوکس «چالش – شراکت» است.
از طرف دیگر مدلی که ترکها ارائه میکنند به لحاظ ساختاری و معرفتی با جمهوری اسلامی نیز تفاوتهای جدی دارد. اردوغان و اسلامگرایان ترکیه میخواهند الگویی پیشروی غرب بگذارند که برای غرب چالشی مانند چالش ایران به وجود نیاورد.
4- نهایت اینکه ترکیه سعی دارد از طریق ایجاد نوعی اتحاد جنوب – جنوب قطار هستهای خود را نیز به حرکت دربیاورد. ترکها از یک طرف حرکت بدون وقفه ایران به سمت هستهای شدن را به نظاره نشستهاند و از سوی دیگر نمیتوانند ببینند که همسایه شرقیشان در سایه بیتحرکی آنها در حال تبدیل شدن به یک قدرت هستهای است. اردوغان سعی دارد از طریق بیانیه تهران دندههای چرخ هستهای ترکیه را به چرخ دندههای هستهای تهران پیوند بزند و سکویی برای پرش هستهای کشورش ایجاد کند. چندی قبل منابع خبری از قراردادهای هستهای آنکارا - مسکو خبر دادند و حالا به فاصله چند روز بعد از صدور بیانیه تهران، نخستوزیر ترکیه از تمایل کشورش به آغاز غنیسازی سخن میگوید.