به گزارش خبرنگار «جوان» هیجدهم تیر ماه سال گذشته مأموران پلیس شهرستان دماوند از مرگ یک زن جوان که با شلیکهای مرگبار به قتل رسیده بود در بیمارستان این شهر با خبر شدند. آنان با حضور در بیمارستان دریافتند همسر این زن به شدت از ناحیه دست مجروح شده است.
بازپرس ویژه قتل با حضور در پرونده تحقیقات ویژه را برای رمزگشایی از جنایت آغاز کرد. چوپان مجروح به کارآگاهان پلیس گفت که همسرش را در ارتباط پنهانی با یک مرد جوان به قتل رسانده است. این مرد گفت: پیش از حادثه برای طلاق همسرم به دادگاه مراجعه کردیم اما به دلیل پایان وقت اداری درخواست ما به سرانجام نرسید و پیش از جدایی او را به قتل رساندم. جلسه محاکمه قاتل روز گذشته در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی و چهار مستشار دادگاه برگزار شد.
اولیای دم پس از آن که روشن، نماینده دادستان متن کیفرخواست را خواند در جایگاه قرار گرفتند و از دادگاه تقاضای قصاص کردند. به دستور قاضی مادر مقتول به دلیل توهین و اخلال در نظم جلسه از دادگاه اخراج شد.
آنچه متهم گفت
قاضی عزیزمحمدی متهم را تفهیم اتهام کرد. مرد چوپان اتهام قتل را پذیرفت و به دادگاه گفت: همسرم پیش از درگیر شدن در این ماجرا با مرد دیگری از بستگان ارتباط پنهانی داشت. من آن مرد جوان را تنبیه کردم اما در ادامه دریافتم همسرم با مرد دیگری به نام محسن ارتباط دارد. دامنه این ارتباط گستردهتر شد که من با غافلگیری او به خطاهای او درزندگی مشترکمان پی بردم. او مرتکب گناه بزرگی شده بود و من از او خواستم از درگاه خداوند مغفرت کند. متهم گفت: یک بار که وارد خانه شدم صدای او را شنیدم که داشت با تلفن حرف میزد. دریافتم آن سوی خط باید مردی باشد که همسرم این گونه حرفهای گستاخانه میزند. من دیگر طاقت نیاوردم و با غافلگیری او گوشی تلفن را از دستش گرفتم. وقتی به شماره تلفن نگاه کردم دریافتم او یکی از دوستانم به نام محسن است.
به بهانه تعمیر ماشین با محسن قرار ساختگی گذاشتم. وقتی در محل قرار ماجرا را برایش بازگو کردم او غافلگیر شد. من محسن را به شدت مجروح کردم اما او حتی شکایت هم نکرد. متهم در ادامه به دادگاه گفت: پس از آن همسرم را در خانه پدرش رها کردم و به آنها گفتم او را طلاق خواهم داد. آنها سه روز مدام با من تماس میگرفتند که به اصرار یکی از بستگان قرار شد در خانه برادر همسرم اختلافها را حل کنیم.
همسرم آن شب متعهد شد که دیگر مرتکب خطا نشود. فردای آن روز من، او و دو فرزندم را به شهر بردم و از همسرم خواستم که توبه کند. او قول داد دیگر مرتکب خطا نشود. اما او عهد خود را شکست، از این رو که پسرم مرا از ادامه ارتباط پنهانیاش با محسن با خبر کرد. او و دخترم به من گفتند که بارها شاهد حضور محسن در خانهام بودهاند. متهم به دادگاه گفت: محسن توسط چند نفر از دوستانم پیغام داده بود که با همسرم ارتباط دارد. متهم به دادگاه گفت من از اعمال همسرم با خوردن سم دست به خودکشی زدم که مرا نجات دادند. پزشک معالجم برایم قرصهایی تجویز کرده بود که باید شبانه میخوردم. یک بار نیمهشب که از خواب بیدار شدم دریافتم همسرم به صورت برهنه از حیاط به داخل خانه آمد، در حالی که با پتویی خود را پیچیده بود. علت را که سؤال کردم به دروغ گفت که هوا گرم است. من به داخل حیاط رفتم و دیدم که محسن پا به فرار گذاشت. من خونسردیام را حفظ کردم و تصمیم گرفتم از زندگیام مراقبت کنم. من به دلیل حرفهام شبها را دیروقت به خانه میآمدم. یک شب سرکوچه ماندم که همسرم را غافلگیر کنم. پسرم همراهم بود. او به شدت گرسنه بود، بنابراین راهی ساندویچی شدیم. در بازگشت پسرم مرا متوجه محسن کرد که در حال فرار از داخل خانهام بود. تلاش من برای گرفتن او به سرانجام نرسید و در بازگشت به خانه دریافتم که همسرم خانه را ترک کرده است. او درها را قفل کرده و کلید را با خودش برده بود. دریافتم به خانه خالهاش رفته است. دختر متهم نیز گفته پدرش را تصدیق کرد. متهم گفت: من بار دیگر سوگند او را در مشهد به یادش آوردم اما او گفت به محسن علاقهمند است و به ارتباط خود با او ادامه خواهد داد. او حتی حاضر نشد میانجیگری خانوادهاش را بپذیرد و گفت که خانوادهام از تو هواخواهی میکنند.
روز حادثه
قاتل درباره روز حادثه گفت: ما برای طلاق به دادگاه خانواده رفتیم. یک بار دیگر درخواست طلاق توافقی داده بودیم که میسر نشد. آن روز پنجشنبه بود و ما دیر وقت به دادگاه رسیدیم. کار ما به سرانجام نرسید و راهی باغمان در نزدیکی خانه شدیم.
در باغ مشاجره ما بالا گرفت و همسرم با حرفهای زنندهاش مرا تحریک کرد.
اوگفت قرار است به همراه محسن به تهران برود، گفت من چوپان هستم و محسن فرد باکلاسی است. من یک تیر به پایش شلیک کردم. به او گفتم به خاطر بچهها به زندگات ادامه بده. او گفت هرگز محسن را رها نخواهد کرد. یک بار دیگر به او شلیک کردم اما او حرف خود را تکرار کرد. بار سوم هم به او شلیک کرد. که نقش بر زمین شد. من پدرم را از ماجرا باخبر کردم و برای اینکه خودم را خلاص کنم یک تیر هم به خودم زدم که در بیمارستان به هوش آمدم.
در ادامه جلسه دادگاه با بررسی محتویات پرونده وارد شور شد و برای شنیدن اظهارات برخی از گواهان جلسه را تجدید کرد.