
بهرام بهرامیان با ساخت سریال «ساعت شنی» نشان داد كه كارگردان صاحب تفكری است و نسبت به اجتماعی كه در آن زندگی میكند، اشراف كاملی دارد. او كه در كارنامه هنریاش سریال «ساعت شنی» را كه در زمان پخشش جنجال و هیاهوی زیادی را برپا كرد و یكی از پربینندهترین سریالها در زمان پخشش بود را دارد اما در آن زمان او تصمیم گرفت در مقابل همه آن جریانها و اتفاقات سكوت كند و با هیچ رسانهای گفتوگو نكند. او بعد از 3 سال سكوت با فیلم سینمایی «آل» بازگشت. فیلمی كه در ژانر ترس ساخته شده بود. معمولاً در ایران نسبت به اینگونه فیلمها مخاطبان اقبال چندانی نشان نمیدهند به همین دلیل كارگردانها كمتر به سراغ این سبك میروند، اما بهرامیان كه یك كارگردان ساختار شكن است به سراغ فیلم سازی در این سبك رفت تا نشان دهد كه اگر مخاطبان از اینگونه فیلمها استقبال نمیكنند به این خاطر است كه فیلم خوبی در این زمینه ساخته نمیشود. «آل» را باید در جرگه فیلم «روانشناختی» قرار داد. این فیلم سعی دارد آرامآرام به ذهن مخاطب نفوذ كند و آنها را درگیر خود كند به همین دلیل فیلم از ساختار یكدستی برخوردار است و سعی نشده در آن جا نشان دادن صحنههای عجیب و غریب مخاطب را بترساند. وقتی این فیلم را در سینما به همراه تماشاگران دیدم هر چقدر كه فیلم بیشتر روبه جلو میرفت، مخاطبان را بیشتر درگیر خودش میكرد و آن از روی عرق سردی كه روی پیشانی آنها نشسته بود كاملاً قابل تشخیص بود. «آل» را میتوان جزوه آثار فاخر ژانر ترس دانست؛ فیلمی كه به تفكر و شعور مخاطب احترام گذاشت و حاضر نشد آنها را به هر قیمتی بترساند. با بهرامیان پیرامون قصه آل، روند انتخاب بازیگرانش و ساخت فیلم و انتقاداتی كه در مورد فیلمش شده بود گفتوگو كردیم.پس از ساخت سریال پربیننده «ساعت شنی» كه از مضمونی اجتماعی برخوردار بود و در زمان خود جنجال و حاشیههای فراوانی به همراه داشت، شما دو سال سكوت كردید و بعد تغییر ژانر دادید و با ساختن فیلم سینمایی «آل» فضای نامتعارفی را تجربه كردید.ساعت شنی از مضمونی اجتماعی برخوردار بود و چون ساختار این مجموعه به جامعه ما نزدیك بود در نتیجه مردم با آن احساس همذاتپنداری میكردند. ما در این سریال ذره بینی برداشتیم و بعضی از اتفاقاتی كه در جامعه رخ میدهد را به نمایش در آوردیم. اتفاقات تلخ و شیرین و دغدغههای مردم و مشكلاتی را كه بسیاری با آن مواجه هستند. ما این مسائل را به چالش كشاندیم و مورد نقد قرار دادیم به همین خاطر در آن مقطع با استقبال مخاطبان مواجه شد در مورد فیلم «آل» هم باید بگویم من احساس كردم جای چنین اثری در سینمای ایران خالی است و مدتهاست كه به این جنس فیلم سازی كمتر پرداخته میشود، به همین خاطر این اثر را تقدیم به مرحوم خاچیكیان و قویدل كردم. عزیزانی كه در این ژانر بیشتر از هركس دیگری تلاش كردند.یعنی صرفاً به خاطر خلئی كه در این ژانر احساس میكردید به سراغ «آل» رفتید. این در حالی بود كه با این كارنامه و ابزارهایی كه در اختیار داشتید میتوانستید به سراغ یك فیلم همه پسندتر بروید چرا كه فیلم سازی در این ژانر در طول چند سال اخیر برای صاحبان این اثر چندان خوش یمن نبوده و اكثر كارهای آنها با شكست مواجه شده است. ضعف فیلمنامه،كارگردانی، بازیها و ابزارها باعث میشد ماحصل فیلمهایی كه در ژانر ترس تولید میشود گاهی خندهدارتر از یك فیلم كمدی باشد؟در سؤالتان به چند نكته اشاره كردید وقتی یك قید «نمیشود» در ساخت فیلمهایی در ژانر ترس وجود دارد، همه میگویند در ایران نمیشود چنین فیلمهایی ساخت یا از آن بدتر فیلمهایی كه در این سبك ساخته میشود به خاطر توضیحاتی كه خودتان به برخی از آنها در سؤالتان اشاره كردید نه تنها مخاطب به واسطه آن نمیترسد بلكه حتی از دیدن برخی از صحنهها خندهاش میگیرد، طبیعی است كه وقتی این همه قید ممنوعه وجود دارد، فرد كنجكاو میشود كه بداند اصلاً این سبك چیست كه نمیتوان در آن دست به خلاقیت زد. من میخواستم این فعل نشد را كه راجع به این فیلمها وجود دارد از میان بردارم، به همین خاطر در این زمینه یكسری تحقیقاتی انجام دادم و روی نقاط ضعفمان كه در آثار گذشته وجود داشت، تمركز كردم و با تكیه بر آنها «آل» را ساختم.فیلم «آل» را باید در ژانر فیلمهای روانشناختی ترس قرار داد اما وقتی با مخاطب فیلم را در سینما ببینید متوجه خواهید شد كه او از ابتدا تا انتهای فیلم ریاكشن یكسانی دارد یعنی از فراز و فرود معمول در این سبك در اثر شما خبری نیست؟همانطور كه خودتان هم اشاره كردید «آل» یك فیلم روانشناختی است و قرار نیست ما در لحظه و با نمایش دادن صحنههای عجیب و غریب مخاطب را بترسانیم. شاید تصور عام از فیلم ترسناك آن باشد كه وقتی به سینما میروند و فیلم میبینند از ترس جیغ بكشند ،در صورتی كه آن نوع خاصی از سینمای وحشت است. در فیلم «آل» ممكن است بیننده با دیدن هیچ سكانسی از شدت ترس، شوكه نشود، ما كمتر صحنه غافلگیرانهای را برای مخاطب داریم. ما سعی كردیم به كمك سكانسهایی كه در فیلم به نمایش درآوردیم به طور تدریجی و آرامآرام روی ذهن مخاطب كار كنیم طوری كه او وهم حضور «آل» را با خودش به خانه ببرد و دو سه روزی با آن كلنجار برود. هدف ما در این فیلم بیشتر اثرگذاری روی روان مخاطب بود و ایجاد یك نوع ترس تدریجی تا ایجاد یك شوك آنی.به نظر شما میزان ترس در كشورها رتبهبندی دارد و بر اساس آن فیلمهای ترسناك ساخته میشود و اگر چنین چیزی صحت دارد جایگاه ترس در كشور ایران كجاست؟ آیا مردم ما را به راحتی میتوان با نمایش یك فیلم ترسناك ترساند یا نه؟!مطمئناً این طبقهبندی وجود دارد. اجازه بدهید من قبلش یكسری توضیحات بدهم؛ «آل» همانطور كه عرض كردیم یك فیلم روانشناختی است و در آن سعی كردیم با مخاطب صادق باشیم یعنی به جای نشان دادن صحنههای عجیب و غریب كه به راحتی با حقههای سینمایی قابل اجراست، سعی كردیم اثری فاخر را به مخاطب ارائه دهیم؛ اثری كه بر پایه اندیشه باشد و به مخاطب عام نشان دهد كه چطور یك پندار اشتباه ممكن است اساس زندگی نرمال یك فرد را از هم بپاشد اما در مورد سؤال شما باید بگویم فرهنگ كهن مردم ما ریشه در پهلوانی و قهرمانی و شجاعت دارد و طبیعی است مردمی كه ریشههایی اینچنینی دارند افراد شجاعتری هستند. قصههای تاریخی ما را مرور كنید؛ مردم ما از دیرباز اسطورههایی مانند رستم را داشتند كه به جنگ با دیوان میرفتند و آنچه كه از تاریخ ماند قهرمانی رستم است، نه دیوان. بعدها هم كه اسطورههای مذهبی به الگوهای مردم اضافه شدند بزرگانی كه همواره ترسو نبودند و شجاعتشان زبانزد خاص و عام بود از طرفی معدل هوشی مردم ایران بسیار بالاست و آنها از قوه تشخیص و حدس بالایی برخوردارند و بهراحتی نمیتوان آنها را ترساند به همین خاطر در روایت قصه «آل» من سعی كردم كمتر به سمت غافلگیری مخاطب بروم چرا كه ممكن بود با لو رفتن قصه از طریق حدس زدن مخاطب، آنها حس بیاعتمادی نسبت به فیلم را پیدا كنند و به همین خاطر سعی كردم با قصه بر آنها نفوذ كنیم و آنها را آرام آرام با خودم جلو ببریم.برخی انتقادمی كردند كه فیلم قصه ندارد؟من اصلاً این حرف را قبول ندارم، قصه فیلم در مورد فردی است كه دچار نوعی روانپریشی میشود و اتفاقاتی كه در اثر سفرش و همراهی همسرش دراین اتفاق میافتد فرم اسكلت قصه را تشكیل میدهد و اتمسفر ریتم و تنپو سناریو را تحت تأثیر قرار میدهد. در هر حال ما از ابتدا با یك قصه كامل روبه رو بودیم كه نقطه شروع و پایان داشت.اما آن عده معتقد بودند كه برخی از شخصیتها تعریف شده نیستند و به نوعی ناتمام هستند؟ مانند شخصیت الهه كامرانی كه آنا نعمتی آن را ایفا كرد، مخاطب آن طور كه باید او را در فضای قصه تعریف شده نمیبیند؟اساس «آل» را برای مخاطب باهوش جامعه طراحی كردیم و احساس كردیم پرداخت بیش از اندازه به شخصیتهای فرعی قصه آن را لوث میكند. كلاً تمام سكانسهای «آل» به گونهای بود كه مخاطب آن را باید با دقت دنبال میكرد و اگر لحظهای از فیلم غافل میشد از قصه جا میماند. در مورد كاراكتر الهه كامرانی باید بگویم از رفتارهای او كاملاً واضح بود كه او شخصی است كه عاشق سیناست و به شدت روی او نفوذ دارد و حتی ازدواج سینا هم زیر نظر او بوده اما در ادامه حسادت او منجر میشود كه از سینا بخواهد به ارمنستان برود تا بلكه از این طریق او را از همسرش جدا كند غافل از اینكه... در هر حال بیش از اندازه توضیح دادن كاراكتر الهه به فیلم ضربه میزد...فیلم را براساس فیلمنامه ساختید یا در طول ساخت فیلم اتفاقاتی پیش میآمد كه مجبور به تغییر قصه فیلم میشدید؟نه، فیلم كاملاً منطبق بر فیلمنامه ساخته شد و تمام آن ریزهكاریهایی كه در فیلمنامهای كه توسط بهرام عظیمی نگاشته شده بود لحاظ شد و سعی كردیم اثر را مدلی بسازیم كه منطبق بر فیلمنامه باشد.اینطور كه شنیدم فیلم بیش از 16 بار بازنویسی شده است؟همینطور است و در رقم آن هم اصلاً اغراق نشده است. همه گروه تلاششان این بود كه قصه كار واقعی و بهدور از اغراقهای مرسوم كه در ساخت اینگونه فیلمها رایج است ساخته شود و به همین خاطر امیرپوریا یا چهار بار این فیلم را بازنویسی كرد سه بار هم آقای عظیمی سه بار هم آقای احمد رفیعزاده و چند باری هم من... و ماحصل قصه این فیلم در نهایت نتیجه همكاری ما چند نفر است.در انتخاب كشور ارمنستان به عنوان لوكیشن فیلم تعمدی دركار بود یا...!؟ مثلاً نمیشد قصه را به گونهای پیش برد كه اتفاقها در ایران رخ دهد؟وقتی فیلمنامه را خواندم تصویرهای مختلفی را از آن پیش خودم ساخت اما در هیچ كدام از تصویرسازیهایم نمیتوانستم این موضوع را در خودم هضم كنم كه قصه مثلاً در یكی از كوچههای شهر تهران رخ دهد. به نظرم اگر ما این كار را در ایران میساختیم قصه به این باورپذیری از كار درنمیآمد اما در مورد انتخاب كشور ارمنستان باید بگویم معماری این كشور به گونهای است كه به شدت با فضای قصه «آل» همخوانی داشت كه خوشبختانه در اكران هم از ریاكشنهایی كه دریافت كردیم متوجه شدیم كه انتخاب درستی داشتیم.عكسالعمل منتقدان و مخاطبان در جشنواره و هنگام اكران فیلم «آل» تا حدی با یكدیگر متفاوت بود؛ در جشنواره «آل» مورد بیمهری قرار گرفت اما در اكران داستان كاملاً متفاوت بود؟به نكته خوبی اشاره كردید آن قدر عكسالعملها در هنگام جشنواره ناامیدكننده بود كه من را هم به نوعی تحت تأثیر قرار داد. فكر نمیكردم كه آل در اكران بتواند به توفیق دست پیدا كند اما وقتی این فیلم در سینماها نمایش داده شد استقبال نسبتاً خوبی از آن به عمل آمد كه حتی خود ما را شوكه كرد.البته فیلم «آل» آن طور كه باید از حمایت تبلیغات اعم از بیلبورد و تیزر برخوردار نبود و به نوعی در سكوت خبری اكران شد؛ این كار دلیل خاصی داشت...!؟ما برای اكران آن فرصت چندانی نداشتیم و یك هفته قبلش متوجه شدیم كه فیلم قرار است به نمایش درآید در نتیجه فرصت چندانی برای تبلیغ فیلم نداشتیم. بسیاری از بیلبوردها كه در نقاط خوب شهر بود قبلاً رزرو شده بود، از طرفی تلویزیون هم نسبت به تیزر فیلم «آل» حساس بود و میگفت تیزر ترسناك است و ممكن است روی برخی از مخاطبان تأثیر منفی بگذارد به همین خاطر روی پخش آن اما و اگر وجود داشت. این در حالی بود كه صحنههای تیزر از خود فیلم برگرفته بود ما كه نمیتوانستیم برای یك فیلم ترسناك تیزر كمدی بسازیم!!شما نقش اول فیلمتان یعنی «سینا» را به مصطفی زمانی سپردید، ظاهراً مذاكرات شما در حالی انجام شد كه این سریال هنوز در حال پخش بود، صادقانه بگویید زمانی را به خاطر شهرتی كه آن زمان داشت انتخاب كردید یا در آن سریال واقعا به توان بازیگریاش پی بردید؟من كارگردانی نیستم كه نقشم را به یك بازیگر، صرفاً به خاطر شهرتش بسپارم. بازیگرم در فیلم حتماً باید به آن ایدهآلی كه من از آن نقش در ذهنم دارم نزدیك باشد وگرنه هرگز انتخابش نمیكنم. در هنگام پخش سریال حضرت یوسف(ع) با وجود جوی كه راجع به مصطفی وجود داشت و بیجهت از بازی او انتقاد میشد اما من از بازی او و طرز نگاه كردنش خوشم میآمد.من تصویری كه از سینا داشتم با چشمان زمانی و نوع بازی او همخوانی داشت و امیدوار بودم كه او بتواند از پس این نقش بیاید وقتی هم كه به دفتر آمد و به گفتوگو نشستیم او گفت من فیلمنامه را نخواندم. به دلیل احترامی كه برای كارهای شما قائلم، قبول میكنم. وقتی هم كه موضوع فیلمنامه را برای او تعریف كردم از آن استقبال كرد. او میگفت من دنبال ساختارشكنی هستم و میخواهم نقشی را ایفا كنم كه با حضرت یوسف(ع) فاصله داشته باشد.كاراكتر سینا در این فیلم به گونهای بود كه روی نگاه و دیالوگگویی او دقت نظر زیادی شده بود و شخصیت از كار بیرون نزده بود؟ما حدود یك ماه با بچهها دورخوانی و تمرین داشتیم. در این مدت من هر بازی از او خواستم او مانند یك بازیگر حرفهای آن را انجام داد من به او توضیح دادم كه نمیخواهم كه كاراكتر سینا به هیچ عنوان اغراق شده باشد و میخواهم در بعضی از سكانس مخاطب تنها از طریق نگاه سینا به آن ارتباط برقرار كند و مصطفی هم در كار این دقت نظر را داشت و حتی روی صدایش هم كار كرده بود و صدایش با آن چیزی كه ما قبلاً از او در سریال یوسف پیامبر دیدیم كاملاً متفاوت بود.همكاری با آقای معلم كه یكی از منتقدان صاحبنام سینماست چطور بود؟آقای معلم از دانش بالایی در فیلم بهرهمند هستند و به حوزههای مختلف سینما اشراف كامل دارند. وقتی روز اول برای این كار به دفترشان رفتم گفتند ما به دنبال این نیستیم كه از راه دلقك بازی و پیژامهپوشی و حركات لوده مخاطب را به سالن بكشانیم. من خواستار یك فیلم فاخر با استانداردهای فرهنگی هستم نتیجه آن جلسه كه با ایشان داشتم به من برای ساختن این فیلم دلگرمی زیادی داد.چرا افسانه «آل» را برای موضوع فیلمتان انتخاب كردید؟انتخاب موضوع با من نبود، آقای معلم آن را انتخاب كردند اما من وقتی فیلمنامه را خواندم، ناخودآگاه جرقههایی در ذهنم زده شد، یاد حرفهایی كه در دوران كودكی از مادر بزرگ و اطرافیانم در مورد افسانه «آل» شنیده بودم افتادم. از دوران كودكی دوست داشتم راجع به آل بیشتر بدانم، فكر میكنم این احساس مشابه من را بسیاری دیگر هم داشتند.سینمای بدنه ما این روزها به سمت فیلمهای كمدی رفته است كه متأسفانه بسیاری از آنها سخیف هستند و صرفاً برای گیشه ساخته شدهاند. فكر میكنید علت رفتن به سمت فیلمهایی در ژانر طنز آن هم با این شتاب چیست؟این سؤالی كه شما مطرح كردید جای ساعتها حرف زدن و پرداختن دارد و میتوان از زاویههای مختلف به آن پرداخت اما خب اگر بخواهم جواب كوتاهی به آن بدهم، باید بگویم تفریحات مردم ما برای خندیدن در گذشته رفتن به تئاتر و تماشای نمایشهای روحوضی و سیاه بازی بود. آنها به لالهزار میرفتند تا این تئاترها را ببینند اما حالا سینما و سالنهای تئاتر عوض شده است البته نوعی از سینما، سرگرمی است و هیچ كس هم نمیتواند به آن خرده بگیرد و به فیلمهایی كه در این ژانر تولید میشود حمله كند اما اگر قرار است در این عرصه هم فعالیت كرد باید تفكر لحاظ شود نه اینكه هر چیزی را به اسم كمدی به خورد مردم بدهید و نباید نفع پرستی تهیهكنندهها را فدای ارائه یك كار فاخر و ارزشمند بكنیم.در این فیلم با چند بازیگر خارجی هم كار كردید، بازی گرفتن از بازیگرانی كه به زبان آنها تسلط نداشتید كار سختی نبود؟با اینكه قبلا هم تجربه كار با بازیگران خارجی را داشتم اما باید اعتراف كنم كه این مسأله از سختیهای كار كم نكرد اما خب خوشبختانه بازیگرانی كه در این فیلم از آنها استفاده كردیم آنقدر منعطف بودند كه با وجود سختیها و دوگانگی زبان توانستیم بازی نسبتاً قابل قبولی را از آنها بگیریم. «لیزا» فردی كه نقش مادر زن را در این فیلم بازی میكرد از بازیگران معروف تئاتر ارمنستان است كه وقتی فیلمنامه را خواند گفت من راجع به آل از دوران كودكیام چیزهایی شنیدهام، به همین دلیل دوست دارم در این فیلم كه موضوعش با «آل» مرتبط است بازی كنم.ایشان با انرژی خاصی در كار حاضر شدند كه همه را تحت تأثیر قرار دادند. راجع به «لیلین» زن ساموئل، فردی كه این نقش را بازی میكرد باید گفت او در عالم واقع هم زندگیاش به نوعی شبیه فیلم بود و هم همسر ایرانی داشت ؟ هم كه نقش آلوارت را بازی میكرد كه خیلی خوب هم از پس بازیاش برآمد. اولین بارش بود كه به عنوان بازیگر در اثری حضور داشت. آناهیتا نعمتی كه در این فیلم نقش الهه كامرانی را بازی میكرد بعد از مدتها بازی متفاوتی را از خود به نمایش گذاشت.وقتی با خانم نعمتی تماس گرفتیم كه در این اثر حضور داشته باشد از وضعیت سینما گلهمند بود و خسته از نقشهای كلیشهای دنبال یك نقش متفاوت بود. به همین خاطر وقتی فیلمنامه را خواند اقبال زیادی از خود نشان داد و برای بازی در این نقش هم زحمت زیادی كشید و مثل یك بازیگر حرفهای هالیوودی حتی بعد از اتمام بازیش هم پیگیر فیلم بود.خیلیها از انتخاب هنگامه حمیدزاده به عنوان نقش فریبا تعجب كردند، بازیگری كه نه تنها كارنامه شلوغی نداشت بلكه تا به حال فقط در یك سریال و یك فیلم آن هم سریالی از نوع طنز حضور داشت؟همه این سؤالها را وقتی كه من از ایشان دعوت به بازی كردم بسیار مطرح كردند، گفتند چرا میخواهی این نقش را به او بدهی این همه بازیگر حرفهای، اما من قبلاً بازی ایشان را در سریال آقای عطاران «ترش و شیرین» دیده بودم احساس كردم كه او فریبای قصه «آل» است با اینكه چند كاندیدای جدی برای این نقش داشتم اما انتخاب من ایشان بود كه انصافاً هم از پس نقشی كه به ایشان سپردیم برآمد.بعداز ساعت شنی جای خالی شما در تلویزیون برای بسیاری علامت سؤال بزرگی بود، چرا بعد از این سریال ما شما را دیگر در تلویزیون ندیدیم و شما به سینما روی آوردید؟ساعت شنی در زمان پخشش جنجالهایی را به پا كرد كه شاید به ذائقه برخی از مسئولان تلویزیون خوش نیامد. این در حالی بود كه من برای ساخت آن سریال دو، و سه برابر یك كار معمولی انرژی گذاشتم چرا كه من مردم كشورم را دوست دارم و برای ذائقه و سلیقه آنها ارزش زیادی قائلم، من خودم را زاییده تلویزیون و فرزند آن میدانم و از این جهت مدیون این رسانه هستم برای من همچنان نوعی از ایدهآل كار كردن در تلویزیون است و دوست دارم كه فرصتی دست دهد و پیشنهادی از سوی تلویزیونیها به من داده شود كه باز هم بتوانم در این رسانه كار كنم.از طرفی هر قصهای رسانه خودش را میطلبد قصه «آل» در سینما به مراتب جایگاه بهتری نسبت به تلویزیون داشت.از اینكه فیلم «آل» دیده نشود و در گیشه به موفقیت نرسد، هراسی نداشتید یا تنها میخواستید تابوشكنی كنید حتی به قیمت از دست دادن مخاطب؟حقیقتش آن است كه من هر كاری را كه میسازم دوست دارم مخاطب داشته باشد و اگر مخاطب نداشته باشد غمگین میشوم. من خودم را نسبت به جامعهای كه در آن زندگی میكنم متعهد میدانم و فیلمم را برای مخاطب میسازم و دوست دارم آنها را با خودم همراه كنم و با مخاطبانم یك قدم به سوی جلوگام بردارم. اما از طرفی من حاضر نیستم به هر قیمتی مخاطب را جذب كنم و با ساخت آثاری كه در ژانر پیژامه پوشی و روحوضی مبتذل است و نه روحوضی صاحب سبك مخالفم. توقع من از خلق اثری مانند «آل» آن است كه علاوه بر سلیقه عام سلیقه خاص مردم جامعهام را هم تأمین كنم و یك فیلم صاحب اندیشه را بسازم كه آنها را به فكر فرو ببرد.شما در بین اهالی سینما به یك فیلمساز جسور و ساختار شكن معروف هستید؟من كلمه جسور و ساختارشكن را به تجربهگرا تعبیر میكنم. من دوست دارم ژانرهای مختلف را تجربه كنم و برای ساخت هر اثری مدتها روی آن تحقیق و تفحص كنم. به همین خاطر دوست دارم روی هر اثری كه كار میكنم صاحب تفكر باشد.