ساختار نظام بینالملل و نوع رابطه ایران با تک قطب آن حاوی محدودیتها، فشارها و نگرانیهای خاصی برای ایران است. زیرا ایالات متحده آمریکا که برای حفظ منافع خود در قبال بلوک شرق، نخستین کشوری بود که ایران را به دستیابی به فناوری هستهای و انتقال تکنولوژی آن ترغیب کرده بود، پس از انقلاب اسلامی و از سرگیری مجدد فعالیتهای هستهای ایران، به سرسختترین مانع برای دستیابی تهران به فناوری هستهای و البته به مهمترین تهدید نظام جمهوری اسلامی ایران نیز مبدل شده است.
نظام بینالملل و ساختار آن
مسأله تأثیرگذاری نظام بینالملل بر رفتار کشورها و تأثیرپذیری واحدها از نظام بینالملل را نخستین بار «کنت والتز» تحت عنوان نظریه «نو واقعگرایی ساختاری» مطرح نمود. به عقیده والتز سیاست خارجی کشورها تحت تأثیر نظام بینالملل شکل میگیرد. والتز به تبیین نظریهای پرداخت که طبق آن ساختار نظام بینالملل بهعنوان علت اصلی رفتار دولتها معرفی میگردد. این نظریه نظام بینالملل را متشکل از دو بخش «کارگزار» و «ساختار» میپندارد. مفهوم کارگزار به بازیگران اصلی نظام بینالملل یا همان دولتها اطلاق میگردد و مفهوم ساختار با نظمدهندگی یا ترتیب اجزا یک نظام و کنشهایی که توسط واحدهای سیستم صورت میگیرد، شناخته میشود. در واقع ساختار مفهومی انتزاعی دارد که از تعاملات بازیگران پدید میآید و در مرحله بعد به رفتار آنها شکل میدهد و آنها را محدود به شرایط سیستمی خاصی مینماید. بنابراین اگر چه از دید نو واقعگرایان، کشورها به عنوان بازیگران اصلی نظام بینالملل ایفای نقش میکنند، اما آنچه بیشترین تأثیر را در نوع پویشها و تصمیمگیریهای عقلانی واحدها دارد، نظام بینالمللی و ساختار آن است.
در نتیجه، سمتگیریهای کلی سیاسی یا استراتژیهای بازیگران نظام نمیتواند جدا از ساختار و توزیع قدرت در سطح بینالملل و یا بدون توجه به آن باشد. در واقع تناسب میان مقدورات و امکانات داخلی با محذورات بینالمللی است که به اتخاذ تصمیمات عقلایی بازیگران میانجامد. استراتژی کشوری که بخواهد کل توزیع موجود قدرت را بر هم بزند، با شکست مواجه میگردد؛ زیرا نظام قاعدتا به هیچ دولتی اجازه نمیدهد قدرت خود را چنان افزایش دهد که به سلطه جهانی و بر هم زدن کل موازنه منجر شود.
به طور معمول در نظام بینالملل، ابرقدرتها و قدرتهای بزرگ با توجه به مقدورات زیاد و محذورات کمی که دارند، خواهان حفظ وضع موجود هستند و در مقابل قدرتهای متوسط، کوچک و ریزقدرتها مایل به تغییر وضع موجود میباشند؛ اما این عمل به دلیل مقدورات کم و محذورات زیاد این بازیگران ناممکن مینماید. در واقع این محدودیت از سوی ساختار نظام بر واحدها اعمال میگردد و کشورها برای ایجاد موازنه چارهای جز پذیرش محدودیتهای ساختاری نخواهند داشت.
فعالیتهای هستهای ایران و نظام بینالملل
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سـال ۱۹۹۱ بـاعث از مـیان رفتن ساختار دوقـطبی نظام بینالملل گـردید و ایالات متحده را در موضع تنها ابرقدرت جهانی مطرح ساخت. این تحول نظام بینالملل را از حیث نحوه توزیع قدرت و قواعد بازی وارد مـرحله جـدیدی کرد. زیرا چگونگی توزیع قدرت میان بازیگران اصلی، نه تـنها بـر سـاخت نـظام، بـلکه بر چگونگی تعامل بازیگران نیز اثرات تعیینکننده دارد. از این رو تـحول در نظام بینالملل مـوجب تـغییر و تـحول در رفـتار بـازیگران نیز شد. بدین ترتیب کشورهایی که تا این زمان در بلوک شرق صفآرایی نموده بودند، راهی جز پذیرش لیبرال دموکراسی آمریکایی در پیش نداشتند.
در این بین وضعیت کشوری همچون ایران که همچنان خود را در تعارض با ابرقدرتی آمریکا قرار داده بود، بیش از پیش سختتر گردید. به نحوی که با قوت یافتن مسائل مربوط به پرونده هستهای ایران در آژانس بینالمللی انرژی اتمی، چالش نوینی در سیاست خارجی ایران پدید آمد. بر این اساس طرح فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی ایران در مجامع بینالمللی و تبدیل آن از مسألهای فنی و حقوقی به بحرانی سیاسی، حکایت از آن دارد که نظام بینالملل تأثیر مستقیم بر برنامههای هستهای ایران داشته است. به نحوی که مسأله دستیابی ایران به فناوری هستهای را به یکی از مهمترین چالشهای سیاست خارجی ایران مبدل نموده است. بر این اساس ساختار نظام بینالملل از یک سو ایران را ترغیب به دستیابی به فناوری هستهای برای خودیاری در جهت بقا مینماید و از سوی دیگر به عنوان مهمترین مانع جهت دستیابی به این فناوری مطرح میباشد.
بدین ترتیب جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا به عنوان تک قطب حاکم بر نظام بینالملل، رو در روی یکدیگر قرار گرفتند. تهران برای تأمین منافع ملی، امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی، دستیابی به فناوری هستهای را یکی از راههای پیشروی خود میبیند و آمریکا سعی میکند به انحای مختلف با دستیابی ایران به فناوری هستهای مخالفت نماید.
در واقع از یک سو ایالات متحده با اتخاذ پویش رخنهای، قصد دارد راه دستیابی ایران به فناوری هستهای را سد کرده و موقعیت و منزلت ایران را در نظام بینالملل به خطر اندازد و از سوی دیگر، ایران که دستیابی به فناوری هستهای را یک پروژه و پرونده ملی و تاریخی میداند، به دلیل تأمین امنیت و حفظ تمامیت ارضی- که شاخصههای اصلی منافع ملی میباشند- تأثیرگذاری بر محیطی که در آن قرار دارد و حتی تأثیرگذاری بر محیط امنیت بینالمللی، بازدارندگی و موازنه قدرت در منطقه، کسب پرستیژ بینالمللی، کاهش هزینههای نظامی و مزیتهای جانبی که فناوری هستهای از آن برخوردار است، خود را ملزم به تجهیز به فناوری هستهای میبیند.
ایران و آمریکا؛ محور اصلی چالش
در شرایطی که تاریخ روابط بینالملل حکایت از وجود رابطهای مستقیم میان همکاری با قدرتهای بزرگ و دستیابی به فناوری هستهای دارد، بدترین وضعیت برای کشورها آن است که قصد دستیابی به فناوری هستهای را داشته باشند، اما محیط بینالملل با آنها ناسازگار باشد. در حال حاضر ایران چنین وضعیتی دارد. زیرا ساختار تک قطبی نظام بینالملل، در شرایطی که جمهوری اسلامی ایران با تعریفی ایدئولوژیک و ضدهژمونمحور، خواهان تغیر وضع موجود است و در تعارض با تک قطب حاکم بر آن میباشد، حاوی فشارها و تهدیدهای بیشماری خواهد بود. همچنانکه فعالیتهای صلحآمیز هستهای جمهوری اسلامی ایران را نیز به عنوان بحرانی بینالمللی و چالشی جهانی در آورده است. بر این اساس در حالی که ایران دستیابی به فناوری هستهای را برای بیشینهسازی امنیت محیط منطقهای، افزایش اقتدار ملی، ارتقای جایگاه در منطقه و نظام بینالملل و خروج سیاست خارجی خود از حالت کنشگر و منفعل به نوعی کنشمندی بر اساس ابتکار، فرصتسازی و هنجارسازی پی میگیرد، ساختار نظام بینالملل و در رأس آن ایالات متحده سعی در تغیر رفتار ایران در چارچوب هنجارهای حاکم دارد.
از این رو به نظر میرسد تا وقتی که تهران، منافع و نقش جهانی و هژمونیک آمریکا را نپذیرد، آمریکا از اهرمهای گوناگونی از جمله مسأله صلح خاورمیانه، دموکراسی و نقض حقوق بشر، سلاحهای کشتار جمعی و تروریسم برای فشار علیه ایران استفاده خواهد نمود و در صورت عدم تغییر رفتار تهران، همچنان به تعقیب سیاست تغیر رژیم در ایران خواهد پرداخت. چنانکه طی سالهای گذشته نیز طی رویدادهایی همچون واقعه طبس، کودتای نوژه، حمایت از جنگ تجاوزکارانه عراق علیه ایران، قطع رابطه، تحریم اقتصادی، حمله به هواپیمای مسافربری ایران، حمله به پایانههای نفتی ایران، حمایت از گروههای برانداز مخالف علیه جمهوری اسلامی ایران، تلاش برای به انزوا کشاندن ایران در عرصههای بینالمللی و قرار دادن ایران در لیست محور شرارت، به این امر پرداخته است.
از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران با ارائه رفتاری فعال که آمیخته به منطق سیاسی است، می تواند این دوئل سیاسی را از آمریکا ببرد و به عنوان یک ساختار شکن، تئوری ساختارگرایان نوواقع گرا را با چالش مواجه کند تا مبانی تئوریک خود را تغییر دهند. همانگونه که انقلاب اسلامی ایران تئوریهای پیشین انقلاب را به هم ریخت و خانم تداسکاچپول به عنوان یک نظریه پرداز انقلاب، مجبور شد کند با وقوع انقلاب 57 باید تئوریهای انقلاب را بازبینی و بازنویسی کرد.