.
به گزارش خبرنگار «جوان»، نوزدهم دیماه سال 87 زنی سراسیمه خود را به مأموران پلیس رساند و آنان را از غیبت ناگهانی همسرش باخبر کرد.
او گفت که همسرم جواب تلفنهایم را نمیدهد.
زمان با دلشوره برای این زن جوان سپری میشد و انتظار او برای پیدا کردن نشانی از همسرش سرانجامی نداشت. دلشورههای این زن جوان زمانی بیشتر میشد که تلاشهای مأموران پلیس نیز برای یافتن نشانی از «علیرضا» ناکام ماند تا اینکه با مراجعه خواهر علیرضا به مأموران پلیس، تحقیقات وارد مرحله جدیدی شد.
*سرنخ
خواهر علیرضا به مأموران پلیس گفت که برادرش با زنی به نام «فرشته» ارتباط پنهانی داشت. افشای این حقیقت همسر علیرضا را حیرت زده کرد و سبب شد ناباورانه با حقیقت مرموزی که در زندگیاش جریان داشته است، مواجه شود.
*فرشته میآید
مأموران پلیس فرشته را فراخوانده و تحقیقات ویژه پلیسی برای ارتباط او با علیرضا آغاز میشود و او طی بازجوییها پرده از یک جنایت مخوف برمیدارد.
او به مأموران پلیس گفت: مدتها بود که علیرضا برایش مزاحمت ایجاد میکرد و همسرش از ارتباط پنهانی او با علیرضا باخبر شده بود. فرشته درباره قتل گفت که همسرش از او درخواست کرده است که با علیرضا در منزل خود قرار بگذارد. با رسیدن زمان موعود علیرضا وارد منزل میشود و فرشته به همراه همسرش او را در اتاق خواب به قتل میرسانند. فرشته گفت: جسد علیرضا را در بیایانهای اطراف اتوبان آزادگان به آتش کشیدیم.
*فرهاد و کشف جسد
با اعترافات فرشته، فرهاد نیز خود را به مأموران پلیس تسلیم میکند.
او ابتدا ارتکاب قتل را انکار میکند، اما زمانی که با شواهد مواجه میشود لب به اعتراف میگشاید. با نشانیهایی که فرهاد میدهد جسد سوخته علیرضا کشف میشود.
این زوج روز گذشته در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی و چهار مستشار دادگاه محاکمه شدند. پس از آنکه سیفیزاده، نماینده دادستان متن کیفرخواست را قرائت کرد، قاضی اولیای دم را به جایگاه فرا خواند. آنها از دادگاه تقاضای قصاص کردند.
*راه دیگری هم بود
متهم در جایگاه اتهام قتل و سوزاندن جسد را پذیرفت. او گفت: من همواره به همسرم اعتماد داشتم و هرگز تصور نمیکردم که او به زندگی مشترکمان خیانت کند. من ذاتاً انسان قاتلی نیستم.
فرهاد گفت: من از سال 85 متوجه شدم که کسی برایمان مزاحمت تلفنی ایجاد میکند. با پیگیریهایی که انجام دادن دریافتم که تماسها از تلفنهای عمومی برقرار میشود. بنابراین منزل مسکونیام را دو بار تغییر داد و شماره تماس همسرم را نیز تغییر دادم، اما مزاحمتها همچنان به قوت خود باقی بود.
*نزدیک حادثه
متهم در ادامه گفت: باگذشت بیش از سه سال از آغاز ماجرا و یک ماه مانده به زمان حادثه دریافتم که مزاحمتها جدیتر شده است.
همسرم به من گفت فردی به نام علیرضا او را تهدید کرده است که شوهر و فرزندانش را از سر راه برخواهد داشت.
او به همسرم گفته بود که باید طلاق گرفته و با او ازدواج کند.
متهم در توضیح بیشتر به قاضی گفت: زمانی که از همسرم درخواست کردم حقیقت را برایم بازگو کند، گفت که سه سال قبل از حادثه، علیرضا درتماس تلفنی به او گفته است که عکس شخصی او را به دست آورده و از او تقاضای ملاقات کرده است. با انجام ملاقات و تهدیدهای جدیتر ارتباط پنهانی به مدت سه سال و نیم ادامه یافته است.
*شب فرا میرسد
متهم گفت: من اطمینان پیدا کردم که ارتباط پنهانی وجود دارد و فرزندانم در معرض تهدید هستند، بنابراین از او خواستم با علیرضا قرار ملاقات بگذارد. او شب حادثه در منزلمان قرار گذاشت، تماس فرشته با او از طریق تلفن عمومی انجام شد و چند ساعت بعد او زنگ خانه را به صدا درآورد. من در اتاق خواب راه میرفتم و حالت طبیعی نداشتم. از اینکه زندگی و آینده فرزندانم اینگونه تهدید شده بود، وحشت زده بودم.
من قبل از حادثه پی بردم که علیرضا پیشتر از همسرم خواستگاری کرده بود.
من به قصد کشتن او را به منزلم کشاندم. زمانی که تصور آزار فرزندانم به ذهنم میرسید مجالی برای فکر نداشتم.
علیرضا وارد خانه شد. من صدای او و فرشته را میشنیدم. وارد اتاق خواب که شد با او مواجه شدم. از دیدن من شوکه شد و زبانش بند آمد. او قصد فرار داشت، اما همه راهها برای بازگشت به رویش بسته بود. من رزمی کار هستم و در یک لحظه دستهایش را از پشت گرفتم. علیرضا به من گفت که با همسرم ارتباط داشته است. فرشته با او تماس میگیرد. فرشته مدام شیون میکرد من با چکش ضربهای به سرش زدم که روی تخت آوار شد و با ضربات دیگر او را از پای درآوردم.
*ندامت
فرهاد با ندامت از فاجعهای که زندگیاش را تباه کرده است، به قاضی گفت: من باید بیشتر از زندگی خانوادگیام مراقبت میکردم. من به همسرم رحم کردم، چرا که با او زندگی خوبی داشتم و اشتراکی به نام فرزند. من باید برای آینده فرزندانم راه دیگری انتخاب میکردم، اما در آن لحظه قدرت تصمیمگیری نداشتم.
*بعد از حادثه
فرهاد گفت: من گوشی علیرضا را چک کردم. تصویری از همسرم در آن نبود. وسایل شخصیاش را در نایلونی ریختم و به همراه چکش آنها را در خیابان رها کردم.
باید به نحوی از شر جسد خلاص میشدیم، بنابراین آن را در میان سفره پیچیدم. من با سیم دست و پایش را بستم و با چسب نوارپیچ کردم.
جسد را عقب خودروی 206 گذاشته و نیمههای شب راهی اتوبان آزادگان شدم. نیمههای شب جای مناسبی پیدا کردم و زمانی که جسد را بیرون میآوردیم با دیدن شیشه بنزین فکر دیگری به ذهنم رسید. جسد را به آتش کشیده و به خانه بازگشتیم.
*فرشته در جایگاه
فرشته اتهام خود درباره معاونت در قتل را پذیرفت و به قاضی گفت که اسیر تهدیدهای علیرضا شده است. او گفت که علیرضا با عکسی که ادعا میکرد از من به دست آورده است مرا تهدید میکرد. من از اینکه مسأله را نزد همسرم بازگو کنم واهمه داشتم و از دیگر سو از تهدیدات علیرضا وحشت میکردم، بنابراین مجبور شدم به تلفنهای او پاسخ دهم.
او گفت: من از زندگی و فرزندانم رضایت داشتم، اما علیرضا مرا تهدید میکرد که از همسرم جدا شوم و با او ازدواج کنم. او میگفتکه قصد جدایی از همسرش را دارد. علیرضا معتاد بود و برای تأمین مواد از من اخاذی میکرد. من میخواستم از شر مزاحمتهایش خلاص شوم. روز حادثه او تلفن همراهم را سرقت کرد و من ماجرا را برای همسرم بازگو کردم. به همسرم گفتم که مقتول قصد دارد او و فرزندانم را به قتل برساند و شوهرم نقشه قتل او را طرح کرد.
در پایان جلسه دادگاه با بررسی محتویات پرونده وارد شور شد تا بهزودی حکم نهایی را درباره پرونده صادر کند.