
محمد صادق زمانی -طی چند سال اخیر، نوعی ادبیات گفتاری و ارتباطی ویژه میان بسیاری از جوانان مخصوصاً در تهران و بعضی از شهرهای بزرگ رایج شده که نگرانیهایی را برای کارشناسان و خانوادهها رقم زده است. این ادبیات ارتباطی که طیفی از صاحبنظران آن را «ادبیات لمپنی» میخوانند، بنا به گفته پژوهشگران اجتماعی به مرز 4 هزار واژه رسیده و علاوه بر زبان و ادب فارسی، «اخلاق ارتباطی» جامعه را مورد تهدید قرار داده است.
بتعریف (تعریف کن)، بحرف(حرف بزن)،های بیست (بهترین)، بیق(گیج- عقب افتاده)، اومد حرف بزنه بالانس زد(کنایه از حرف نامربوط زدن)، برو جلو بوق بزن(زیاد ادعا نکن، زیاد حرف نزن)، انبارتیم (مخلص شما هستیم)، پا (رفیق، دوست)، پنیر (حشیش)، پول شیرینی (رشوه)، حالتو اخذ کردم (حالت را گرفتم)، چایی تیار کنیم (چایی را آماده کنیم)، چمنتیم (چاکر و مخلص و نوکر شما هستم؛ چمن مخفف سه واژه چاکر، مخلص و نوکر است)، اگه تو ختمیما هفتیم (کنایه از برتری جویی) و چترباز (مزاحم، مفت خور) چند نمونه از این واژگان و اصطلاحات سخیف است که شما هم بیشک شنیدهاید.
«لومپن» به افرادی گفته میشود که ادب حضور در اجتماع را رعایت نمیکنند. لمپنها آن دسته از افراد جامعه هستند که در تولید اجتماعی شرکت نداشته و به مصرفگرایی عادت کردهاند. دانشواژه لمپن، یک اصطلاح آلمانی است که در معنا، بیکاره و ژندهپوش را تداعی میکند، اما در مفهوم به قشرهایی از جامعه گفته میشود که در شهرهای بزرگ، از طریق مشاغل غیرتولیدی (شغلهای کاذب) و یا غیراخلاقی (خرید و فروش مواد مخدر، سرقت، باجگیری، شرخری و... ) زندگی میکنند. لمپنیسم تا حدود زیادی محصول شرایط در حال گذار است (عبور از سنت به مدرنیته و یا گذار از جهان سوم به جهان سرمایه داری).
از آنجا که لمپنها در باورها، سبک زندگی و کسب درآمد ویژگیهای خاص خودشان را دارا هستند در کنشهای ارتباطی هم واژگان و اصطلاحات خاصی را به کار میگیرند که به دلیل سخیف بودن این ادبیات گفتاری، دانشواژگان استخدامی این گروه در برگیرنده مفاهیم زشت و غیراخلاقی است. اضافه کردن پیشوند و پسوند به پیش و پس از نامهای افراد، اشیا و اماکن یکی از این موارد است (پیمان لاشخور، اسی تردست- فری چهارچشم و... ).
ریشههای نزدیک لمپنیسم اجتماعی در ایران به دوران قاجاریه بر میگردد که با ظهور لوطیها، داش مشدیها، جاهلها و قمهکشها شناخته میشود. البته پیش از این دوران نیز، ابونصر فارابی- فیلسوف بزرگ ایرانی- از لمپنها با عنوان «علفهای هرز» یاد کرده است. ناگفته نماند که پارهای از صاحبنظران، ترجیح میدهند به جای استفاده از اصطلاح «زبان لمپنی»، آن را «آرگو» (زبان و اصطلاحات تقریباً رمزی و اختصاصی) بنامند. در هر صورت، تفاوتی نمیکند که ما بر این ادبیات سخیف چه نامی بگذاریم زیرا آنچه که مهم مینماید، تولد و رشد این سبک از سخن گفتن است که نیاز به یک اصلاح اساسی با همت نهادهای متولی کنشهای اجتماعی و فرهنگی دارد.
از آنجا که زبان، محوریترین ابزار تعامل و ارتباط انسانها در جوامع به شمار میرود بنابراین، «سلامت ارتباط» وابسته به «سلامت زبان» است. صدای آژیر هشدار برای این آسیب اجتماعی و فرهنگی زمانی گوشخراشتر میشود که این «گفتمان لمپنی» از لایههای عام جامعه به لایههای خاص یا همان قشر تحصیلکرده هم رسوخ پیدا کرده باشد؛ اتفاقی که هم اکنون در کشور ما رخ داده است. عمق این رسوخ به اندازهای است که حتی رسانه ملی هم از آن در امان نمانده است.
«علفهای هرز» با این ادبیات سخیف، «اخلاق ارتباطی» را سیبل کرده و نشانه رفتهاند.