کد خبر: 385526
تاریخ انتشار: ۲۹ فروردين ۱۳۸۹ - ۱۹:۵۸
حکم قصاص برای قاتل جوان

به گزارش خبرنگار «جوان»، بیست و دوم فروردین سال 87 مأموران پلیس از وقوع یک نزاع در شهرک بردآباد شهریار باخبر شدند. با حضور مأموران پلیس در محل دریافتند جوان زخمی سرباز وظیفه‌ای به نام «حسین» است که بر اثر شدت جراحت به بیمارستان سجاد منتقل شده است. تلاش پزشکان برای نجات حسین سرانجامی نیافت و او تسلیم مرگ شد.
پرونده‌ای گشوده می‌شود
کارآگاهان پلیس در تحقیقات مقدماتی دریافتند که حسین به ضرب چاقوی «حسن» یکی از همسایگان از پای در آمده است. قاتل بلافاصله از سوی مأموران پلیس بازداشت و به ارتکاب قتل اعتراف کرد.
او گفت: با پایان یافتن مشاجره دو دانش‌آموز در مدرسه خانواده‌های آنان به هواخواهی فرزندان با یکدیگر مشاجره کردند. من روز حادثه برای خاتمه دادن به مشاجره وارد درگیری شدم و ساعاتی پس از آنکه دعوا خاتمه یافت با مقتول در خیابان درگیر شدم. او که از بستگان دعوا بود به من انتقاد کرد که چرا در عوای آنان دخالت کرده‌ام و با هم به مشاجره پرداختیم. زمانی که به خانه رفتم او با برادرانش به سراغم آمدند و مرا به شدت مضروب کردند. در دعوا مقتول به روی چاقو ؟؟ شده بود، اما من قصد قتل نداشتم.
در دادگاه
متهم روز گذشته در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیز محمدی و چهار مستشار دادگاه محاکمه شد.
در ابتدای جلسه روشن، نماینده دادستان متن کیفرخواست را خواند و اولیای دم را به جایگاه فراخواند. مادر مقتول گفت که فرزندم برای گذراندن دوران مرخصی از خدمت سربازی آمده بود که در منزل به قتل رسید. آنان تقاضای قصاص کردند.
شاهدان عینی
یکی از شاهدان به دادگاه گفت که مقتول حسن را با لگد زد و با هم گلاویز شدند. من دیدم که قاتل با دو ضربه چاقو حسین را نقش بر زمین کرد.
شاهدی دیگر گفت: زمانی که به محل نزاع رسیدم قاتل با چاقویی در دست داشت محل را ترک می‌کرد. من به همراه حسین که زخمی بود عازم بیمارستان شدم. او در راه به من گفت که به ضرب چاقوی حسن مجروح شده است.
ادعای عجیب
در ادامه جلسه برادر قاتل به جایگاه فراخوانده شد. او با صدای لرزان به قاضی گفت که دعوا توسط دو گروه دیگر انجام شده است. من از فاصله 300 متری دیدم که فرد دیگری به نام «اسماعیل» دست به ارتکاب جنایت زد. وقتی قاضی گواهی شاهدان را برایش خواند، او سکوت کرد.
قاتل انکار می‌کند
قاضی عزیز محمدی متهم را به جایگاه فرا خوانده و تفهیم اتهام کرد. او ارتکاب قتل را انکار کرد و گفت: ساعت 7 صبح از خانه همسایه صدای درگیری آمد. من از خانه خارج شدم و به نزاع پایان دادم. ساعاتی بعد بار دیگر نزاع آغاز شد که با دخالت همسایگان بار دیگر آرامش بازگشت. من شب حادثه خواب آشفته‌ای دیدم. خواب دیدم که در تاریکی به خانه پدر زنم وارد شدم و او مرا از خانه بیرون کرد. چون خانه تاریک بود تصور می‌کنم باید اتفاق ناگواری روی دهد.
برخورد اول
متهم در ادامه گفت: ظهر روز حادثه مقتول را دیدم در حالی که مرغ خریده و داشت به منزل می‌رفت. او از من انتقاد کرد که چرا به منازعه خانوادگی‌شان خاتمه داده‌ام. ما با هم مشاجره لفظی کردیم و سپس راهی خانه شدم.
من در خانه بودم که زنگ خانه به صدا درآمد. در را که باز کردم مقتول به همراه برادرش با چاقو و چماق به سرم ریختند و مرا به شدت مضروب کردند، اما دست به ارتکاب قتل نزده‌ام.
قاضی اقرار متهم نزد بازپرس و جلسه بازجویی را برایش خواند. او این اظهارات را انکار کرد و خطاب به دادگاه گفت که گواهی شاهدان را نیز قبول ندارد.
در پایان
دادگاه با بررسی محتویات پرونده وارد شور شد و متهم به اتفاق به قصاص محکوم شد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار