
علی رضایی - روز دوشنبه 23 آذر 1388 همایشی با عنوان «سبزترین فصل سال» از سوی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی در سالن شهید چمران دانشکده فنی برگزار شد.
در این مراسم که حدود چهار ساعت به طول انجامید ،سخنانی از سوی محمدرضا ظفرقندی، الهه کولایی، نجفقلی حبیبی و محسن رهامی مطرح شد که فراوان جای تأمل، تفکر و نقد و تحلیل دارد.
بخشهایی از این سخنان در برخی خبرگزاریها قرار گرفته و متن حاضر نقد و تحلیلی خواهد بود در راستای شفافسازی و ارتقای سطح بصیرت که بارها و بارها از سوی مقام معظم رهبری مورد تأکید قرار گرفته است.
این مقال تنها تلنگری است برای دوستانی که بر موج احساس سوار شده و پیش از آنکه در خصوص حقیقت و ماهیت کلام فکر کنند، به هیجان آمده و با کف و سوت سخنرانان را تشویق میکنند.
روزنامه «جوان» امید آن دارد که به نقد حاضر، نقد و یا انتقاداتی وارد شود تا از مسیر پرسشگری و پاسخگویی فضایی مملو از اندیشه فراهم آوریم.
پیش از آنکه به نقد و تحلیل اظهارات در گردهمایی «سبزترین فصل سال» پرداخته شود، یادآوری این نکته ضروری است که بسیاری اوقات حرفی زده میشود و یا عملی انجام میگیرد که در ظاهر عین حقیقت و نسخهای از راستگویی است؛ اما وقتی به باطن امر توجه کنیم که در چه فضا و شرایطی آن حرف و عمل به جریان افتاده است، در مییابیم که این نه معنای حقیقت را دارد و نه صداقت.
بنابراین فارغ از بررسی این قبیل بیانات که منجر به اطاله بیش از حد کلام میگردد، به اندازه فرصت نویسنده و حوصله خوانندگان اظهاراتی در آن همایش مورد نقد و تحلیل قرار میگیرند که نتوانستند در پشت کنایهها و طعنهها پنهان شوند و به حالت تحریف بینات و توهین به یک نکته، واقعه و یا شخص و اشخاص سر و دست و پا بیرون آوردند.
از کجا اطلاع یافته اند که نیروهای بیاصالت و غیر دانشجو وارد دانشگاه شدند؟
«امسال در روز دانشجو دو مسأله اتفاق افتاد اول اینکه افرادی را از خارج دانشگاه با اتوبوس وارد دانشگاه کردند و کارتهایی هم به دستشان دادند و البته پذیرایی هم شدند».
«دلیلی نداشت که این افراد در روز 16 آذر برای ارعاب و ضرب و شتم دانشجویان که از بهترین جوانان این کشور هستند به دانشگاه بیایند، به این آقایان میگویم با تجربه 33 سالهای که دارم این برخوردها با دانشگاه جواب نمیدهد. این روشهای پوسیده پاسخ نمیدهد. این همه نیرو به دانشگاه آوردید اما اینها اصالت نداشته و نیروی دانشگاه نیستند. قطعاً این روشها از بین رفتنی است و ماندگار نیست.»
براستی این آقایان از کدام منابع خبری اطلاع یافته اند که نیروهای بیاصالت و غیر دانشجو وارد دانشگاه شدند و دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند؟
طبق آنچه موجود و متقن است و برخی از منابع خبری از جمله سایت تابناک که در روز 16 آذر به انتشار «گزارش تحولات روز 16 آذر در تهران و برخی شهرها» پرداخت‘ ادعای فوق حقیقت ندارد.
با توجه به آنکه پیش از این‘ اساتید فرصتی برای مراجعه به این گونه منابع خبری پیدا نکردهاند و احتمالاً فرصتی هم پیدا نخواهند کرد، به بخشهایی از گزارش تابناک اشاره می شود: « در جلوی ورودی دانشگاهها دو یا سه مأمور حراست هستند تا از ورود غیر دانشجویان جلوگیری شود.»
« در مقابل دانشکده فنی دانشگاه تهران دو گروه از دانشجویان به شعار علیه یکدیگر مبادرت کرده و در چند مورد نیز برخوردهایی میان دانشجویان با یکدیگر رخ داده است»
طبق گزاش تابناک روز 16 آذر در برخی از خیابانهای اطراف دانشگاه تهران نیروی انتظامی و تعدادی نیروی لباس شخصی ایستاده بودند و هرچند که این گزارش در بخشهایی سعی دارد لباسشخصیها را در دانشگاه تهران نشان دهد، اما در بخشهای دیگر، سخن قبلی را نقض میکند و چندین بار تأکید دارد که نیروی انتظامی و حراست از ورود غیردانشجو به دانشگاه جلوگیری کردهاند.
از سوی دیگر اگر مقصود حوادث 17 آذر باشد، اینبار باید به خبرگزاری مهر و مصاحبهای در تاریخ 18/9/1388 مراجعه شود. در این مصاحبه حسن مسلمی نائینی مدیرکل امور دانشجویان داخل وزارت علوم گفته است: «آنچه از بحث روز گذشته دانشگاه تهران گزارش شده این است که بین عدهای از دانشجویان و طرفداران بسیج بحثهایی به وجود آمده است» .
وی ادامه میدهد: «مسؤولان دانشگاه تهران این موضوع را که افرادی از خارج دانشگاه وارد دانشگاه شده باشند و با دانشجویان برخورد کرده باشند را تکذیب و رد میکنند. مسلمی درباره آنچه که برخی سایتها از آن تحت عنوان ورود افرادی غیر دانشجو به داخل دانشگاه تهران و ضرب و شتم دانشجویان منتشر کردهاند به مهر گفته است: مسؤولان دانشگاه تهران این اتفاق را رد کردند.»
این اظهارات و تکذیب شایعات را امیر رستمی معاون دانشجویی دانشگاه تهران نیز تکرار کرده و در گفتوگو با خبرگزاری مهر گفته است: «دخالت نیروهای خارجی در دانشگاه تهران صحت ندارد و نیرویی از بیرون دانشگاه اجازه ورود به دانشگاه را نداشته است و درگیریها بین دو تشکل دانشجویی بوده است.»
احمد شعبانی رئیس دانشگاه شهید بهشتی نیز ورود هرگونه نیروی لباس شخصی و یا مسلح به این دانشگاه را به شدت تکذیب کرد و گفت: «دانشجویان شهید بهشتی مومنتر و معتقدتر از آن هستند که به چنین کارهایی نیاز باشد و این شایعات کذب محض است.»
حال با این حساب برای بار دیگر این سؤال اساسی پیش میآید که آقایان از کدام منابع خبری اطلاع یافته اند که نیروهای بیاصالت و غیر دانشجو وارد دانشگاه شدند و دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و اینچنین موجبات اندوه و تاثر خاطر دانشجویان را فراهم کردند؟
نکته مهم اینجاست که با توجه به حقایق و اخبار سمعی و بصری، تعداد حامیان آقای موسوی در روز دانشجو و روزهای بعد از 16 آذر شاید به یک سوم دانشجویان مقابلشان نمیرسید. بر این اساس طبیعی است اگر عده ای بنابر یک سری شایعات، دانشجویان تشکل مخالف خود را به تمسخر بگیرند و آنان را غیر دانشجو و بیاصالت بنامند. آیا این معنای سبز بودن آنهاست؟
به هر حال همان طور که خود در آن همایش فرمودهاند: «در قرآن گفته شده کفهای روی آب رفتنی هستند، چیزی که محتوا نداشته باشد، هر چند ظاهر حجیمی داشته باشد اما محتوا ندارد.» .
عمل صدا و سیما کاری غیر از روشنگری نبود
در ادامه همایش به روش امام (ره) اشاره کردهاند و با بیان اینکه «از توهین به عکس امام و نشان دادن آن توسط رسانه ملی که برنامه طراحی شدهای بوده، متعجب هستم.» گفته شده: «این روشها و اینکه این تصاویر را منعکس کنند تا مردم را علیه دانشگاه تهییج کنند روشهای شناخته شدهای است که پاسخ نمیدهد.»
پیش از آنکه وارد بحث انعکاس تصاویر توهین به عکس امام (ره) در رسانه ملی شویم، پرسیدن این سؤال ضروری است که چطور و براساس کدام مبنا و آمار، خود و همراهانتان را دانشگاه مینامید و سایرین را مردم؟ آیا تمام دانشجویان و اساتید در مسیر سبز شما قرار دارند؟
اگر این طور است باید چارهای بیندیشیم از بابت تعداد کم دانشجویان و اساتید در مملکت!
اما واقعیت چیز دیگریست؛ واقعیت در مقابل توهین پنهان به دانشگاه و دانشگاهیان قرار دارد. حقیقت آن است که دانشگاهی که آنان به نفع خود مصادره کردهاند، تنها قطرهای است در برابر دریای دانشگاه و دانشگاهیان.
این ادعا قبلاً در روزهای 16 و 17 آذر و هر روز دیگری که آقایان بفرمایند اثبات شده است. البته اگر نفرمایند که آن دریا و جمعیت عظیم، غیر دانشجو و بی اصالت بودند و فقط آن چند قطره، دانشجو!
در خصوص توهین به عکس امام (ره) و نشان دادن آن توسط رسانه ملی‘ باید پرسید که از چه موضوعی تعجب کردهاند؟ آیا عمل صدا و سیما کاری غیر از روشنگری بود؟ آیا آنها از نفس روشنگری متعجب شدهاند یا از روشنگری درخصوص نفس جریان سبز؟ اجازه دهید این سؤالات را با یک روشنگری ساده پاسخ دهیم.
حامیان آقای موسوی با نفس روشنگری مخالف نیستند؛ چرا که برپایی این همایشها و سخنرانیهای تند و افراطی و البته به نیت خودشان روشنگریها حاکی از آن است که آنان هم مانند ما خواهان روشن شدن مسائل هستند؛ اما نه مسائلی که خود مطرح کردهاند. بنابراین نهتنها عمل صدا و سیما در زمینه پخش کوتاهی از تصاویر اهانت به ساحت مقدس امام راحل را مشکوک میدانند، بلکه عمل انجام گرفته یعنی آن گناه بزرگ را هم مشکوک میدانند و به جای آنکه از رهبر و یا رهبران جریان سبز بخواهند تا در برابر آن اقدام شنیع به طور قاطع و محکم واکنش نشان دهند، این برنامه را طراحی شده اعلام میدارند و آن را تهییج مردم علیه دانشگاه میدانند. غافل از آنکه مردم فکور این مرز و بوم اعم از دانشگاهی و غیر دانشگاهی براساس هیجان، عملی را انجام نمیدهند.
اعتراضات و تظاهراتی که در چند روز اخیر نسبت به توهین به ساحت مقدس بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران شاهد بودیم، از سوی مردمی بود که متفکرانه وارد صحنه شدند و از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تشکر کردند.
حال آقایان پاسخ دهند که شعار ننگ ما ننگ ما صدا و سیمای ما که سخنان آنها موجد آن در میان دانشجویان بود، چه معنا و مفهومی دارد و آیا این فریاد خشم آلود به خاطر روشنگری صدا و سیما در خصوص نفس جریان سبز نیست؟ آیا این روشهایی که در پیش گرفتهاند روشهای شناخته شدهای است که پاسخ میدهد؟
بدانید این اعمال شماست که موجب تهییج قطعه کوچکی از دانشگاه و اندکی از مردم علیه مردم و دانشگاهیان میشود و نتیجه آن میشود که از شش ماه گذشته تا کنون دیدهایم و همه میبینیم.
در بخشی از سخنان نیز پاره کردن تصویر امام (ره) را به افرادی نسبت دادهاند که «اهل غوغا سالاری و شلوغ کردن هستند و اکسیژن حیاتشان در بحران است.»
قطعاً همین طور است که فرمودهاند؛ ولی جای سؤال است که چرا آن افراد بعد از انتخابات سال 76، 80 و 84 و انتخابات گذشته جرأت این جسارتها را پیدا نکرده بودند؟
بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 چه اتفاقاتی افتاد که فضا برای جریشدن افراد غوغاسالار فراهم گشت؟ آیا هیچ سند و مدرک متقنی برای ادعای تقلب داشتند؟
ای کاش حقیقت را میپذیرفتند و پمپاژ آن اکسیژن سمی را ادامه نمی دادند تا هر چه زودتر اکسیژن حیات افراد غوغاسالار به پایان برسد و خواست شما و ما فراهم شود.
در ادامه سخنان مسائل و سؤالاتی پیرامون اندیشههای حضرت امام (ره) مطرح شده و گفتهاند: ما چند سؤال داریم که خوب است به آن پاسخ دهند. بنابراین با توجه به تقاضایشان و حمایتی که در آن همایش از روش و منش امام (ره) داشتهاند! در پایان همین متن، مطالبی را به طور مختصر اما مفید عنوان میداریم.
نگران نباشید؛ آقای نبوی آمادگی جسمانی بالایی دارد
در ادامه اظهارات گفته شده: «امروز افرادی که در زندانها هستند از دانشجویان، همکاران و افراد مخلصی هستند که سالها برای انقلاب زحمت کشیدهاند.»
و از دانشجویان سؤال شده، «رفتاری که با اساتید شما آقایان داوود سلیمانی، محسن میردامادی، امینزاده،عبدالله رمضانزاده و سایرین میشود که هر کدام بیش از صد روز در انفرادی بودهاند به چه جرمی است؟»
قطعا برای همگان تعجب برانگیز خواهد بود که چطور اشخاصی که سالها برای انقلاب زحمت کشیدهاند و افراد مخلصی هستند امروز در زندان به سر میبرند؟
البته این تعجب نه از آن جهت که آن افراد در زندان هستند بلکه از این بابت که مگر آقایان و دوستان و همراهانشان که آزادانه در پشت تریبون به اظهارنظر می پردازند‘ افراد مخلصی نیستند که سالها برای انقلاب هم زحمت کشیده باشند؟ پس چرا در زندان به سر نمیبرند؟
پاسخ این سوال از دو حالت خارج نیست؛ یا آنهایی که امروز در زندان به سر میبرند، آن چنان که گفته شده مخلص و زحمتکش در راه انقلاب نبودهاند و یا اینکه آقایان و اعوان و انصار دارای چنین فضیلتی نیستند!
از سوی دیگر در برابر این سؤال که از جرم آن افراد پرسیده شده باید این پاسخ را داد: «لطفاً آن منبع موثقی که از 100 روز حبس انفرادی اشخاص نامبرده خبر داده را معرفی نمایید تا دانشجویان عزیز به همان منبع موثق مراجعه کرده و از موارد جرم آن افراد مطلع گشته و به پرسش شما پاسخی روشتر از این پاسخ بدهند.»
ولی برای آنکه سیر کشف حقیقت و پاسخگویی به سؤال مطروحه هموارتر شود، دانشجویان را برای مراجعه به مقامات رسمی قضایی کشور و بدین طریق اطلاع از موارد جرم آن افراد راهنمایی میکنیم.
در ادامه سخنرانی بر مظلومیت یکی از آن آقایان تأکید شده است: «بنده بیماری دارم به اسم بهزاد نبوی، آقای نبوی قبل از این حوادث سه بار مورد عمل جراحی قلب قرار گرفته است. با سنی نزدیک به 70 سال اکنون در زندان به سر می برد.»
این سخن که با تشویق بسیاری از دانشجویان همراه شد جای تعجب فراوان است.
چراکه آقای صالح نیکبخت وکیل بهزاد نبوی در تاریخ 8/9/88 با خبرگزاری ایلنا مصاحبهای انجام داد و آن خبر در بسیاری از سایتهای اینترنتی انعکاس یافت.
در بخشی از آن خبر آمده است: «نیکبخت با بیان اینکه بستری شدن نبوی در بیمارستان خاتمالانبیا با دستور و نظارت دادستان تهران و معاونین وی صورت گرفته است گفت: اینجانب از طرف خانواده نبوی از اقدامات دادستان تهران قدردانی میکنیم و از زمانی که ایشان به این سمت منصوب شدهاند تاکنون همه اقدامات در مورد موکل اینجانب به صورت قانونی بوده است.»
با این حساب آیا غصه آن پزشک محترم و تشویق دانشجویان مصداق بارز این نقل معروف «دایه مهربانتر از مادر» نیست؟
شاید به خاطر محکومیت آقای نبوی به شش سال حبس تعزیری از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب، نگرانیهایی برای پزشک ایشان ایجاد شده باشد و بپرسند که چرا شخصی سه بار مورد عمل جراحی قلب قرار گرفته و حالا با سنی نزدیک به 70 سال باید در زندان باشد؟
هر چند وکیل آقای نبوی در مصاحبهها به دو بار عمل جراحی قلب موکل خود اشاره کردهاند، ولی لازم است برای رفع نگرانی پزشک این بیمار، به برخی از تواناییها که نشانگر آمادگی جسمانی آقای نبوی میباشد، اشاره کنیم:
« اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام تحت عنوان مشارکت نبوی در اعلامیهها و اطلاعیههای تنظیمی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، نگهداری اسناد محرمانه، اخلال در نظم عمومی و شرکت در راهپیمایی روزهای 23 و 25 خرداد. »
امیدواریم این اتهامات که از سوی آقای صالح نیکبخت نیز به نوعی در مصاحبهها، تأیید شده است و توانایی و آمادگی جسمانی بهزاد نبوی را اثبات می¬کند کمی از نگرانی آن پزشک بزرگوار کاسته باشد.
برادران سابق پیامبر (ص) هم فتنه ها به پا کردند
در ادامه همایش با زبان کنایه ابراز داشتهاند: «گفته شده برخی از این آقایون یک سیلی هم در انقلاب نخوردهاند. آیا آقای نبوی سالها در زندان نبوده؟ مهدی کروبی شکنجه نشده است؟
من این مسائل را ملاک نمیدانم اما بسیاری از آقایان که امروز در مسند کار هستند نهتنها در انقلاب سیلی نخوردند بلکه در زمان جنگ هم یک قدم برنداشتند.»
گویا اساتید که مدام تأکید بر استواری در راه امام(ره) دارند، این سخن گوهربار و معروف امام راحل را فراموش کردهاند که «میزان حال فعلی اشخاص است»
این سخن نشأت گرفته از تجربه تاریخی صدر اسلام میباشد؛ زمانی که برادران سابق پیامبر(ص) بر روی امام اول شیعیان حضرت علی (ع) شمشیر کشیدند و فتنهها به پا کردند.
از سوی دیگر تحیرآور است که چطور مقصود از «برخی از این آقایون یک سیلی هم در انقلاب نخوردهاند» را درک نکرده اند و آن را به افرادی نسبت دادهاند که شاید اصلاً منظور و مقصود آنان نبودند.
این سخن به شخص و اشخاصی اشاره دارد که حقیقتاً یک سیلی در انقلاب نخوردهاند اما حال فعلی خود را مدام سعی دارند با دوران انقلاب و سختیهای آن ایام گره بزنند و توجیه کنند.
با اینکه همه شهرت خود را از انقلاب دارند اما امروز در مسیر خلاف جریان انقلاب قرار گرفتهاند و به نام انقلاب و خط امام(ره) حرکاتی را آغاز کرده و ادامه میدهند که مصداق همان درآمیختن حق و باطل با یکدیگر است. چگونگی حضور این افراد در انقلاب برای همه روشن است.
حال اساتید بفرمایند چطور این مسائل را ملاک نمیدانند و بسیاری از خدمتگزارانی که امروز در مسند کار هستند را از مدافعان انقلاب و رزمندگان جنگ تحمیلی نمیدانند؟
آیا از سابقه تاریخی این «بسیاری از آقایان» که فرمودهاند، بهطور کامل با خبرند؟
آیا آن بسیاری از آقایان باید گواهی حضور در عرصه انقلاب و جبهه و جنگ بیاورند تا برخی باور کنند که دیگران هم نقشی داشتهاند، اما بیادعا؟
آیا این افراد نیز باید مانند برخی که ضدانقلاب بر موج آنها سوار شده، شیپور بر دهان گیرند و فقط شعاری از انقلاب و خط امام(ره) سر دهند؟
حوادث اخیر بر سر سفره ای با روبان سبز رخ داد
در ادامه سخنرانی ها گفته شده: «در روز 16 آذر تا خیابان امیرآباد و ولیعصر را هم نیرو گذاشته بودند. صحنههایی دیدیم که در 33 سال گذشته ندیده بودیم.»
در این رابطه اگر عنصر اغراق را از آن فرمایش حذف کنیم و سپس عیار سخن را بسنجیم، این سؤال را باید پرسید که از نظر حامیان موسوی وظیفه نیروی انتظامی فعالیتی غیر از حفظ نظم و امنیت است؟
نمیگوییم تمام افرادی که در مراسمهای جریان سبز شرکت میکنند برهمزنندگان نظم و امنیت هستند.
ولی آیا حوادث و اتفاقات اخیر که بر سر سفرهای با روبان سبز رخ داد و خونها به زمین ریخت را میتوان انکار کرد و بار دیگر زمین را مهیای پهن شدن آن سفره کنیم؟
بوی خون هنوز به مشام می رسد. بنابراین عقل سلیم حکم میکند که امروز نیروی انتظامی قویتر و هوشمندانهتر از هر روز دیگر در مواقع لزوم به صحنه آید و نظم و امنیت را حفظ نماید.
قطعاً اگر این افراد نباشند جان و مال افراد بیگناه به مخاطره خواهد افتاد و در ادامه این مسیر بعید نیست برخی از حقایق و حتی انفاس پاکی که در زمان انقلاب خود را فدای ارزشهای امام(ره) کردند به ورطه فراموشی سپرده شوند و دیگر تصویری هم از 33 سال گذشته به ویژه 17 شهریور سال 1357 باقی نماند تا عدهای در سال 1388 و سالهای آینده آن صحنهها را تداعی کنند.
چرا با دعوت مردم به راهپیمایی بدون مجوز، آب در پای یک درخت بیبرگ ریختند؟
در بخش دیگری از صحبت ها آمده است: «روشهای 6 ماه گذشته شما جواب نداده است به عنوان یک کارشناس اعلام میکنم. 1 ـ همه زندانیان سیاسی را آزاد کنید، 2 ـ مجوز یک راهپیمایی را برای حمایت همه کسانی که به امام اعتقاد دارند بدهید. مگر شما نمیگویید که حامیان جنبش سبز تعداد اندکی هستند یک مجوز بدهید تا مسائل روشن شود.»
تشکر میکنیم که برای راهپیمایی، دریافت مجوز را لازم دانستهاند.
این نکته نشان میدهد که قانون را میشناسند و با احترام در راه اجرای آن تلاش میکنند. البته از طرفی این نگاه و احترام به قانون، تمام فعالیتها و ادعای بیسند و مدرک بعد از انتخابات برخی آقایان و همفکرانشان و به قول خودشان «حامیان جنبش سبز» را نقض و نهی میکند.
نقض از آن جهت که آن فعالیتها و راهپیماییها با شعار قانونگرایی انجام شد اما در عمل بدون مجوز بود.
و نهی از آن جهت که عدم دریافت مجوز، منجر به قانونگریزی و بیاحترامی به قانون شد.
به راستی اگر آن تکاپو و ادعاها ریشهای در حقیقت داشت، چرا با سند و مدرک متقن و از مسیر قانونی وارد نشدند؟
چرا با تهییج احساسات و دعوت مردم به راهپیمایی بدون مجوز، آب در پای یک درخت بیبرگ ریختند؟ با این اوصاف به نظر میرسد روشهای شش ماه گذشته آنها جواب نداده است. بنابراین از زبان شهروندان قانون مدار جامعه ایران به حامیان جریان سبز باید گفت و تاکید کرد: 1 ـ همه به مسیر قانون بازگردید 2 ـ خود را از مردم جدا نکنید و به دنبال راهپیمایی جداگانه نباشید که این امر شاید دوباره حمله به یک پایگاه نظامی و صحنهآرایی برای قتل یک دختر جوان دیگر را در پی داشته باشد. به متن مردم بازگردید و در راهپیماییهای رسمی همچون 22 بهمن که مجوز آن از پیش اعطا شده است شرکت نمایید و حمایت خود از امام (ره) و انقلاب را ابراز دارید.
«ولایت فقیه» جزء لاینفک اندیشههای امام خمینی(ره) بود
این نوشته نقد و تحلیلی بود بر قسمتی از اظهارات در مراسم سبزترین فصل سال. گفتنی است تمام نقل قول ها از آن دسته سایتهای خبری و تحلیلی استخراج شده که به عنوان حامی درجه یک آقای موسوی و اصحابش به شمار میآیند.
بنابراین یقین داریم که اگر انعکاس آن سخنان به درستی صورت گرفته باشد، استاتید فرزانه و با منطق و یا لااقل یکی از آن دانشجویان متفکر و متعهد به جریان سبز، نقد حاضر را مطالعه کرده و با دقت به نظردهی و اعلام آزادانه اندیشه خود نسبت به این متن خواهد پرداخت.
قطعاً این مسیر پرسشگری و پاسخگویی که میتواند مصداقی از آزاداندیشی، چند صدایی و تحمل مخالف باشد، گام بلندی را در جهت نقد مابقی بیانات آن همایش و در مجموع روشن شدن جمیع حقایق بعد از انتخابات خواهد برداشت.
در این راستا ذکر یک نکته و چند سؤال به هموار شدن مسیر منظور کمک خواهد کرد و آن اینکه موضوع «ولایت فقیه» جزء لاینفک اندیشههای حضرت امام خمینی(ره) بود و در این باره در موقعیتهای مختلف تأکیدات موکد و مکرری داشتهاند.
حال با توجه به نکات و ابهاماتی که در همایش سبزترین فصل سال پیرامون برخی از اندیشههای رهبر کبیر انقلاب ایجاد شد و البته بارها و بارها درباره آن مسائل در رسانههای متفاوت توضیحاتی ارائه شده است، بر این اساس اگر محور اصلی آن گردهمایی و مرکز ثقل سخنان را دفاع از امام (ره) و راه ایشان فرض کنیم، چطور آن جزء لاینفک اندیشههای حضرت امام از ذهن بعضیها پاک شده است؟ و با این حال مدام به انحای گوناگون میگویند: «به نظر ما پا روی حرف امام (ره) گذاشتن بسیار بدتر از پاره کردن عکس امام (ره) است.»
آیا این افراد ولی فقیه زمان را قبول دارند که دقیقاً یک روز پس از سخنان روشنگرانه مقام عظمای ولایت در میان جمعی از طلاب و روحانیون، همایشی را در خلاف جهت آن بیانات ارزشمند برپا کردند؟
اگر این افراد ولی فقیه مورد تأیید مجلس خبرگان رهبری را قبول ندارند، به این معناست که نه مجلس خبرگان را قبول دارند و نه رأی مردم به نمایندگان خبرگان رهبری.
با این منطق آیا باز هم میتوان ادعا کرد که پا روی حرف امام (ره) گذاشته نشده است؟ اگر این افراد حرف امام (ره) مبنی بر مجلس خبرگان رهبری، ولایت فقیه و میزان بودن رأی مردم را قبول دارند، بگویند ولی فقیه زمان از نظر آنان کیست؟ اگر رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای را به عنوان ولی فقیه قبول دارند، چرا از مسیر روشنگریهای ایشان روشن نمیشوند؟
اگر شخصی غیر از ایشان را به عنوان ولی فقیه پذیرفتهاند بگویند رأی غیر مستقیم حامیان جریان سبز به آن فرد در چه تاریخی رخ داد که هیچ کسی با خبر نشد؟
آیا همچون انتخابات دهم ریاست جمهوری، برای تعیین و انتخاب ولی فقیه هم رأی مردم برایشان میزان نبوده است که اینقدر بیخبر برای تحقق اندیشه امام (ره) عمل کردند؟
پاسخ به این سؤالات در یک فضای منطقی و خالی از هیاهو و هیجان قطعاً روشن میسازد که چه کسانی پا روی حرف امام (ره) گذاشتند و این اندیشه خویش را پیگیر بودند و هستند که «حرف همان است که من میگویم و بس».