کد خبر: 212571
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردين ۱۳۸۹ - ۱۸:۰۵


به گزارش خبرنگار «جوان»، صبح روز بیستم آذرماه سال 87 زنی در ورامین با حالت گریان با مرکز فوریت‌های پلیسی تماس گرفت و آنها را از وقوع یک جنایت دلخراش با خبر کرد. این زن گفت که شوهرش را با ضربات مرگبار چکش از پای درآورده است.
لحظاتی پس از این تماس مأموران پلیس در محل حادثه حضور یافتند و درحالی پیکر با بی‌‌جان مقتول مواجه شدند که دست و پایش با طناب به تخت بسته شده بود و سرش بر اثر شدت ضربات متلاشی شده بود.
این زن در صحنه جرم به ارتکاب جنایت اعتراف کرد. روز گذشته جلسه محاکمه او در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی و چهار مستشار دادگاه برگزار شد.
پس از آنکه ذبیحی‌زاده متن کیفرخواست را قرائت کرد فرزندان اولیای دم به عنوان اولیای دم درخواست خود را از دادگاه تقاضا کردند. دختر مقتول که دانشجوی رشته حقوق است خطاب به قاضی گفت قتل پدرم اولین سوژه عملی رشته تحصیلی‌ام بود. او اعلام گذشت کرد و برادرش نیز درخواست دیه کرد.
واگویه‌های متهم
در ادامه جلسه قاضی، «اکرم» را به جایگاه فراخواند و تفهیم اتهام کرد. او اتهام قتل را پذیرفت و خطاب به دادگاه گفت: من در زندگی با «حمید» مشکلی نداشتم، اما از زمانی که او گرفتار اعتیاد شد رویه زندگی ما همواره با تنش دنبال شد. من همواره تلاش کردم که بین او و مواد مخدر فاصله بیندازم و این تلاش منجر به افسردگی شدید من شد.
متهم در ادامه گفت: با دنبال شدن این رویه من تصمیم به خودکشی گرفتم تا خود را از زندگی دلخراشی که برایم فراهم شده بود، خلاص کنم.
ادامه ناکامی
با تهیه چهار لیتر بنزین تصمیم به خودسوزی گرفتم. در فرصتی مناسب و با دلشوره‌هایی که برای کودکانم داشتم به ناچار خودم را گرفتار طعمه‌های آتش کردم، اما با انفجار شیشه‌های اتاق همسایگان به کمک من آمدند و درحالی که دچار سوختگی شدید شده بودم، مرا از مرگ نجات دادند. من از اینکه به زندگی بازگشته بودم دچار عذاب وجدان شدم.
ناکامی دیگر
متهم در ادامه گفت: با اینکه تصمیم خود را عملی کرده بودم، اما رویه ادامه اعتیاد شوهرم جز گرفتاری و آلودگی بیشتر سرانجامی نداشت. با گذشت زمان اندیشه خودکشی با قرص در ذهنم قوت گرفت و با تهیه 700 قرص تصمیم خود را عملی کردم. هرچند هیچ‌کس حرفم را باور نداشت، اما زمانی که در بیمارستان چشم باز کردم دریافتم که انگار بدشانسی بار دیگرگریبان مرا راه نمی‌کند.
طلاق و ادامه بدبیاری
سال 84 پس از آنکه هزاران بار حمید قول خود را عملی نکرد و از او جدا شدم یک روز قبل از حادثه برای دیدن پسرم راهی خانه‌اش شدم. او از من خواست که شب را در خانه‌اش بمانم با اصرار فراوان پسرم شب را در خانه ماندم. نیمه‌های شب با صدایی از آشپزخانه بیدار شدم و با سامان به سراغ او رفتیم. آنجا دریافتم که او کراک می‌کشد. پسرم شروع به گریه کرد و خطاب به پدرش گفت که آبروی مرا بردی. پس از آنکه خوابیدم با صدایی دوباره راهی آشپزخانه شدم. من دیدم که پسر 12 ساله‌ام دارد با چاقوی کوچکی خودش را می‌زند. حمید این صحنه دلخراش را دید، اما در رفتارش تغییری نداد. من خواستم از خانه بروم، ولی باید تا روشن شدن هوا صبر می‌کردم.
متهم در ادامه گفت: صبح حمید از من خواست او را به تخت ببندم. من او را بستم و سامان راهی مدرسه شد. نمی‌دانم دچار چه حالتی شدم. یک روسری رو صورتش انداختم و با یک چکش او را به قتل رساندم، اما ای کاش از راه دیگری وارد شده بودم چرا که او را راحت کردم و خودم را گرفتار.
متهم درباره تماس با پلیس به قاضی گفت: نمی‌خواستم پسرم با این صحنه مواجه شود، بنابراین تصمیم گرفتم با پلیس تماس بگیرم. من دچار جنون آنی شدم.
در ادامه جلسه قاضی و چهار مستشار دادگاه وارد شور شدند و با توجه به رضایت اولیای دم، متهم را به پرداخت دیه محکوم کردند.


نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار