کد خبر: 211807
تاریخ انتشار: ۱۷ فروردين ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۵

برگرفته از یک ماجرای واقعی
قسمت آخر
اما همسرش او را بسیار دوست می‌داشت و می‌گفت حتما دومی پسر خواهد شد. شش ماه از زایمانش گذشته بود که برای بار دوم باردار شد. وقتی دومین نوه «خان»ها دختر شد همه چیز حتی رفتار«راجا» هم عوض شد. اما کم کم شیرین زبانی‌های «سونیا» کوچولو کانون زندگیشان را گرم کرده و «راجا» هم رفتارش کمی بهتر شده بود که «روپا» برای سومین بار باردار شد. مادرشوهرش بارها گفته بود: اگه نتونی برای «راجا» پسر بیاری حتما دختر آقای «کومار» رو براش می‌گیرم پسر خان باید یه جانشینی داشته باشه. «روپا» پیش دکتر رفت و وقتی با آزمایش سونوگرافی فهمید فرزند سومش هم دختر است به پیشنهاد دکتر زنان تصمیم گرفت جنین را سقط کند. نزدیک غروب با حال بدی به خانه رفت و در برابر چشمان «راجا» نقش بر زمین شد پس از آنکه به هوش آمد به دروغ گفت که با یک ماشین تصادف کرده و پس از انتقال به بیمارستان بچه سقط شد. راجا نگران و عصبانی بود خواست از اتاق بیرون برود که چشمش به کیف نیمه باز«روپا» افتاد، کاغذی درون آن توجهش را جلب کرد:آن را برداشت و با دقت خواند. نگاهی حاکی از تعجب به زن کرد و پرسید: این چیه «روپا»؟
و اینک ادامه ماجرا
خون جلوی چشمانش را گرفته بود به طرف «روپا» رفت و کاغذ را جلوی او گرفت: ازت پرسیدم این چیه «روپا»؟
زن از شدت ترس زبانش بند آمده بود «راجا» به چشمانش خیره شد و پرسید: تو چیکار کردی، باورم نمی‌شه بچه خودتو کشته باشی، تو یه قاتلی، قاتل.
«روپا» فریاد زد: نه من قاتل نیستم، من. ‌. ‌. من به خاطر تو این کارو کردم.
«راجا» از جایش بلند شد و با لبخند تمسخرآمیزی گفت: به خاطر من؟ سعی نکن گناهتو گردن من بندازی، فقط بگو چرا این کارو کردی، چرا؟
اشک از چشمان زن سرازیر شد و در حالی که هق‌هق گریه می‌کرد، گفت: وقتی مادرت فهمید من باردارم تهدید کرد اگه این یکی هم دختر باشه حتما دختر آقای «کومار» رو برات می‌گیره، منم تصمیم گرفتم قبل از به دنیا اومدن بچه جنسیتشو بفهم وقتی دکتر شکمم رو سونوگرافی کرد، گفت بچه دختره، منم ترسیده بودم. ‌. . به خاطر این، بچه تو رو از دست بدم برای همین به پیشنهاد اون خانوم دکتر جنین رو سقط کردم.
دنیا دور سرش می‌چرخید. در آن لحظه نمی‌دانست حق با که بود، سرش را میان دستانش گرفت و به نقطه‌ای خیره شد، ناگهان همانند کسی که چیزی را به یاد آورده باشد از جایش بلند شد و پرسید: مطب اون دکتر کجاست؟
«روپا» که هاج و واج مانده بود با گوشه لباسش اشک‌هایش را پاک کرد و پرسید آدرس دکترو می‌خوای چی‌کار؟
«راجا» منتظر جوابش نماند و بلافاصله سراغ برگه آزمایش رفت حدسش درست بود نشانی دکتر زنان در پایین برگه نوشته شده بود. «روپا» به طرف شوهر عصبانی رفت و سعی کرد برگه را از دستش بکشد که او مانع شد: خواهش می‌کنم به اون کاری نداشته باش.
«راجا» بدون توجه به التماس‌های زن از اتاق خارج شد و در را به روی همسرش قفل کرد. مرد عصبانی به طرف نشانی درج شده روی برگه به راه افتاد پس از چند دقیقه خود را مقابل ساختمان مرمری دید. وارد شد و از خانوم منشی سراغ دکتر را گرفت.
«خانوم دکتر همین الان پیش پای شما از در بیرون رفتند» این جمله را منشی گفت.
«راجا» سریع از پله‌ها پایین رفت و سرانجام خود را به دکتر رساند. مرد جوان پشت سرش به راه افتاد و او را تعقیب کرد تا در خیابانی خلوت جلویش را بگیرد اما زن میانسال جلوی یک بیمارستان بزرگ شهر«راتلام» ایستاد و پس از تماس تلفنی وارد ساختمان شد. تعقیبش کرد و پشت سرش وارد بیمارستان شد، دکتر به اتاقی در طبقه سوم رفت و پس از گفت و گو با زن باردار جوان، او را به اتاق عمل راهنمایی کرد. «راجا» با خود فکر کرد، او حتما قرار است فرزند زن را به دنیا آورد بنابراین پشت اتاق عمل منتظر ماند تا کارش تمام شود. یک ساعت بعد دکتر میانسال در حالی که پلاستیکی به دست داشت از اتاق عمل بیرون آمد. کارهای این زن مشکوک بود تصمیم گرفت او را تعقیب کند، یواشکی در چند قدمی او به راه افتاد، زن از راه پله‌ها خود را به زیرزمین رساند و. ‌. ‌. ‌‌
چند روز بعد
به پلیس «راتلام» خبر رسید پزشک یکی از بیمارستان‌های این شهر به کشتار نوزادان و جنین‌ها می‌پردازد و جنازه‌ها را در گودالی دفن می‌کند. با اعلام این خبر کارآگاه«رانجیت» رسیدگی به پرونده را در دستور کار خود قرار داد و به طرف بیمارستان بزرگ شهر به راه افتاد. روبه‌روی ساختمان مرد جوانی جلویش آمد و در حالی که نفس‌نفس می‌زد، گفت:
- جناب کارآگاه من با چشمای خودم دیدم اون زن جنازه یه بچه رو داخل گودالی دفن می‌کرد.
شما اینجا پشت ساختمان چی‌کار می‌کردید؟
«راجا» مو به مو ماجرای سقط جنین همسرش توسط این زن تا تعقیب او در بیمارستان را برای کارآگاه توضیح داد و در آخر هم گفت: اون شب نفهمیدم این زن چه چیزی داخل گودال دفن می‌کند بنابراین تصمیم گرفتم شب بعد هم او را تعقیب کنم البته فقط برای گرفتن انتقام، او، زن منو تشویق کرده بود تا بچه‌ مونو سقط کنه، نمی‌تونستم ازش بگذرم، دیشب دوباره او را تعقیب کردم تا اینکه باز هم با یک کیسه پلاستیکی به پشت ساختمان بیمارستان رفت، این دفعه خوب دقت کردم تا ببینم چه چیزی رو داخل گودال می‌ذاره.
- خب؟
- از دیدنش وحشت کردم، اون زن جنازه یه بچه تازه به دنیا اومده رو داخل گودال می‌ذاشت، بچه بیچاره هنوز بند نافش آویزون بود.
به دنبال ادعاهای مرد هندی، کارآگاه «رانجیت» به همراه مأموران به پشت ساختمان بیمارستان رفتند و شروع به کندن زمین کردند. آنها در کمال تعجب 390 تکه استخوان نوزاد پیدا کردند. بررسی‌های کارشناسان نشان می‌داد همگی نوزادان دختر بودند که قربانی اهداف پلید این پزشک شده بودند.
با کشف استخوان‌های نوزادان بلافاصله دستور دستگیری دکتر«ویشکی» پزشک زنان صادر شد. او طی بازجویی‌ها بر بی‌گناهی خود تأکید می‌کرد و مدعی بود هیچ اطلاعی از کشتار دختران ندارد اما پرونده سقط جنین «روپا» و چند زن دیگر دست او را رو کرد.
***
یک هفته از دستگیری پزشک جنایتکار می‌گذشت حال «روپا» رو به بهبود بود. در این مدت حتی یک کلمه بین زن و شوهر جوان رد و بدل نشد «راجا» از سر کار برگشت و خواست به آشپزخانه برود که صدای «سونیا» او را به خود آورد: بابایی برام چی خریدی؟
چقدر شیرین زبانی‌های این دختر کوچولو برایش دلنشین بود، با خود فکر کرد چطور آن زن توانسته اینقدر بی‌رحمانه فرشته‌هایی به این زیبایی را بکشد. به طرف سونیا رفت، او را در آغوش گرفت و بوسید. در مورد «روپا» مردد بود نمی‌دانست می‌تواند او را ببخشد یا نه؟ روزهای زیبایی را که با هم داشتند به یاد آورد سپس به طرف اتاقش رفت. زن جوان پس از مرگ فرزندش حسابی افسرده شده بود. «راجا» روی صندلی نشست و گفت: «روپا» من تصمیم خودمو گرفتم.
با گفتن این حرف نگرانی در چهره زن هویدا شد با خود فکر کرد یعنی «راجا» تصمیم گرفته با دختر آقای «کومار» ازدواج کنه، خب حق داره من نتونستم براش پسر بیارم.
غرق در هیمن افکار بود که «راجا» ادامه داد: من تصمیم گرفتم دیگه بچه‌دار نشیم.
«روپا» در حالی که رنگش سفید شده بود، پرسید: پس تصمیم خودتو گرفتی می‌خوای با. . .
«راجا» وسط حرفش پرید و گفت: آره می‌خوام با تو و در کنار دو تا دخترم زندگی کنم دیگه داشتن پسر برام مهم نیست اگه این دو تا دختر خوب تربیت بشن می‌تونن نام‌خانوادگی مونو به نیکی حفظ کنند.
با گفتن این حرف لبخندی از رضایت بر لبان زن جوان نقش بست و او خود را برای یک زندگی جدید و بی‌دغدغه در کنار همسر و دو دخترش آماده می‌کرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار