
سریال دارا و ندار مسعود ده نمکی که شب های نوروزمیهمان بینندگان است با استقبال مناسب مخاطبان خود روبرو شده است. آن چه که می خوانید گفتگویی است با ده نمکی و عوامل این سریال که پیش از نوروز انجام شده بود و در ویژه نامه نوروزی جوان نیزبه چاپ رسید.*********** آقای ده نمكی! ما قبل از مصاحبه مدتی در پشت صحنه سریال حاضر بودیم و با عوامل هم كلام بودیم. ارتباط شما چطور با این حجم عوامل و تعداد زیاد بازیگران برقرار میشود تا كیفیت كارتان بالاتر برود؟ آنها خیلی از شما تعریف میكردند و راضی بودند؟یك چیزی وجود دارد كه به هركسی احترام بگذاری احترام میبینی. من سعی میكنم با آدمها متناسب با شأن آنها رفتار داشته باشم. مضافاً اینكه در كار سینما باید با كاراكترها و عوامل همدلی داشته باشیم. اگر این همدلی نباشد در تصویر و روی پرده سینما بیرون میزند و آن وقت ما شاهد رفتارها و بازیهای مصنوعی هستیم كه نتیجه دل ندادن به كارهاست. سینما یك كار گروهی است گروهی كه باید مثل یك خانواده و مثل یك ماشین همه اجزایش با هم هماهنگ عمل كنند. كار كارگردان مثل رهبر یك اركستر میماند كه اگر نتواند این هماهنگی و ارتباط را برقرار كند و زبان مشتركی با همه نوازندهها پیدا كند با یك نت فالش، كل كار خراب میشود. اینها شاید یك مقدار هم بر میگردد به تجربیات دوران جنگ كه ما در جنگ در سنین كم. ردههای مسؤولیتی كه داشتیم از یك دسته تا گروهان از دكتر مهندس بگیر تا آدم بیسواد از پیرمرد شصت هفتاد ساله تا نوجوان چهارده پانزده ساله از دهاتی تا شهری و از تمام طبقات در یك چادر و یك گروهان بودند و با هم زندگی میكردیم. باید همه را هماهنگ می?كردیم برای یك هدف. در این نوع تعامل با آدمها تجربه خوبی از دوران جنگ مانده برای یك كار گروهی.
یعنی این خصیصه بچههای جنگ اگر با همان روحیه بیاید منتقل شود در سینما یا هر كار دیگر، میتواند یك وحدت تضمین كننده موفقیت درست كند؟البته سینما پیچیدگیهای خاص خودش را دارد. در جبهه و جنگ صداقت حرف اول را میزد. اینجا پیچیدگی دارد ولی باز هم فكر میكنم صداقت مهم است.
اما اینجا همه از صداقت شما صحبت میكنند و ما حتی یك نفر را پیدا نكردیم كه چیز دیگری بگوید. خوب نگشتهاید! پس این همه مطلبی كه در نشریات مینویسند چیست؟
بازیگرهای شما كه نمینویسند. می دانم. اما اگر بروید سراغ دیگران در نشریات
زیاد میگویند.
یك بخشی هست از بچههایی كه با شما كار میكنند. یك بخشی هم بیرون هستند. آدمهایی كه میگویند آقای ده نمكی با رانت روی كار آمده و با رانت دارد كار میكند. شما جواب دارید؟ اصلاً میخواهید به این حرفها جواب بدهید؟ امیدوارم كه یك روزی بتوانم از این رانتها استفاده كنم. اما دیگرانی كه رانت داشتهاند محصول كارشان را زیاد دیدهایم. همه هم میشناسندشان. كدامشان از رانت استفاده نمیكنند؟ ولی وقتی یكی معتقد نیست به این چیزها و معتقد به یك عنصر معنوی دیگری است كه كار را پیش میبرد آن وقت در برابرش گارد میگیرند. من معتقدم كه عزت و ذلت دست خداست. آدم اگر برای خدا بخواهد حرف بزند خدا همه وسایلش را هم مهیا میكند. البته مانع تراشی و سنگ?اندازی?های زیادی هم بوده؛ درباره آثار و كارهایی كه ما داشتهایم همه جور سنگ اندازی شده ولی تا حالا آن چیزی كه پیش رفته و فراتر از این تلاشها بوده است. اتفاقاتی كه برای این آثار افتاده نشان داد كه هر جور آنها مقاومت میكنند و هرچه بیشتر فحش میدهند خدا بیشتر عزت میدهد.
یك تعبیر مقابلی هم در برابر نظریه رانت هست كه میگویند شما در ورود از یك فضایی به فضای دیگر كه كاملاً متفاوت است از راهش وارد شدید. شما فكر میكنید كه این پیدا كردن راه ورود چقدر در توفیق شما اثر داشته ؟من فكر میكنم هركسی بخواهد زمانشناسی درستی داشته باشد و به نوعی از منظر تكلیف گرایی وارد حوزه یك كاری بشود، به مصداق «الّذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» او خودش راه میبرد و اصلاً راه برای آدم نشان میدهد وگرنه من كه اول روزنامهنگار نبودم. نشریهام را در خانهام در میآوردم. میز لیآوت ما شیشه كمدهای جهیزیه خانمم بود و همه هم میدانند تا روز آخرش هم ریالی از دولت وام نگرفتم. پول نگرفتم. از هیچ جناحی نگرفتم. همه هم میدانند. همه آنهایی كه این حرفها را میزنند میدانند. به یقین اگر اینها یك سند گیر میآوردند منتشر میكردند. ولی همین نشریه، پرمخاطبترین نشریات ایران شد. چون یك سری ویژگیهایی داشت. بچههایی كه در آن كار میكردند، خالص كار میكردند. بعد هم حرفی كه میزدند حرف زمان خودش بود. دیر وارد عمل نمیشدند. ویژگیهای دیگری هم وجود دارد. از یك طرف مخاطبشناسی است. این مخاطب شناسی خیلی مهم است. یعنی شما اگر مخاطب را نشناسید یا نیازهای او را ندانید و نوع ارتباط با او را بلد نباشید خوب ارتباط برقرار نمیشود. نه اینكه نشود رسانه داشت. میشود. ولی دیگر رسانه مخاطب نمیشود. رسانهای میشود كه آمرانه میخواهد با مخاطب برخورد كند و او را امر و نهی كند. ولی وقتی با زبان خودش وارد شوی احساس میكند با او همدلی داری و همزبانی وجود دارد آن وقت با علاقه به سمت تو میآید. این همدلی و همراهی را من در نشریه دیده بودم. وقتی نشریه تعطیل میشد گریه مخاطب را دیده بودم. انگار كه یك عضو خانوادهشان را از دست دادهاند. برای ویژهنامهای كه بعد از تعطیلی شلمچه چاپ شده بود من صدها تلفن داشتم مردمی كه زنگ میزدند و ناراحت بودند انگار كه یك عزیز را از دست دادهاند و انگار این نشریه شهید شده. این به راحتی میسر نمیشود. خیلیها آمدند تجربه كنند ادای شلمچه را در بیاورند ادای جبهه را در بیاورند اما نشد. نه اینكه نشریه نداشتند ولی آن ارتباطی كه میگویم برقرار نشد.
چرا این توفیق در آخرین تجربه مطبوعاتی شما قبل از ورود به سینما در صبح دو كوهه تكرار نشد؟چون صبح دو كوهه دیگر میخواست تحلیلی باشد نه خبری. من آن موقع در یك دوره گذار بودم كه نمیخواستم آن نشریه جنجالی خبری باشد. میخواستم تحلیلی باشد. ولی باز پر مخاطبترین نشریه تحلیلی بود.
اما نظم انتشارش به مشكل خورد. درست است. من احساس كردم آن موقع دوره گذاری بود كه من خودم طی میكردم و چون همیشه اثر از سازنده تاثیر میپذیرد این طور بود. من خودم در یك دوره گذار بودم. در آن سالی كه بعد از تعطیل شدن جبهه و راه انداختن صبح دوكوهه، بین صبح و «فقر و فحشا» یك دوره گذاری بود كه من داشتم طی میكردم. یعنی تغییر ذائقه مخاطب را حس میكردم. مخاطب دیگر به نشریات مكتوب گرایش نداشت. از یك طرف دیگر هم حرف تغییر كرده بود. حرفهایی كه تا دیروز میزدیم امروز دیگر فراگیر شده یا دیگر عادی شده و به نوعی فضا از این حرفها اشباع شده بود نشریات موازی و مشابه زیاد آمده بود. باید تغییری ایجاد میكردم. به تعبیر پستمن كه دوره رسانهای خودش را به سه مقطع فرهنگ شفاهی، فرهنگ مكتوب و فرهنگ رسانههای دیداری شنیداری تقسیم میكند. تغییر آن دوره همان رفتن به مرحله سوم بود. برای ما این دوره گذار همان دوره سال 79 تا 81 بود. كه دیگر رواج سایتهای اینترنتی و شبكههای ماهوارهای و تلویزیونی متعدد فضا را طوری كرد كه تلویزیون تبدیل به روزنامه شد. یعنی حرفهایی كه تا قبل از آن در روزنامه میشد زد و در تلویزیون نه، این دفعه آمد در خود تلویزیون. ویژهبرنامههای خاص و ... و مخاطب بیشتر به رسانههای تصویری گرایش پیدا كرد. من از آنجا دیگر تغییر مدیوم دادم. نشریه را گذاشتم كنار و وارد مستند شدم.
این طور به نظر میرسد كه شما دوست دارید همیشه خطشكن باشید. آیا این ذائقه از جنگ باقی مانده؟نه اتفاقا! من مجبورم كه خطشكن باشم! خیلی آدم ترسویی هستم. اما وقتی مجبور بشوم دیگر ناچارم و میروم جلو دیگر!
همین شكستن خط طوری بوده كه پشت سرتان یك عده در همان فضای فكری آمدهاند و اتفاقات تأثیرگذاری افتاده. همانطور كه خودتان گفتید دیگر در فضای نشریه به آن اندازه خلأ حس نمیشود. فكر میكنید در سینما هم بعد از ورود شما این اتفاق بیفتد؟ شما فكر كردهاید به ورود نسل جدید بچههایی كه در این فضای فكری و اعتقادی هستند و میخواهند به این سمت بیایند و كار بكنند؟این اتفاق دارد میافتد. در حوزه مستند دارد اتفاق میافتد. خیلی كارهای مشابهی انجام شده كه بعد از فقر و فحشا شروع شد. حالا در حوزه سینمای داستانی خطرناكتر است. كار خیلی جدیتر است به این راحتی نیست ولی به هر حال انگیزهها زیاد شده. دولت و سیستم باید همراهی كند. در تقویت هنرمندان و بسیج هنرمندان و باید از اینها نیرو تزریق شود در بدنه جامعه هنری. ولی این بخش خیلی سخت تر است چون آفتها و آسیبهایش بیشتر از حوزه ژورنالیسم است. گرچه حوزه ژورنالیسم هم برای خودش آفتهایی دارد. یعنی من خیلی جاها ورود بچهها را و تقلیدشان را ناشیانه میدانم مثلاً در حوزه نشریات، بچههایی بودند كه از نشریه خود ما رفتند و نشریه در آوردند ولی رفتارشان را من نمیپسندیدم. میگفتم من اینها را یاد شما ندادم. چون من فكر میكنم اخلاق مقدم است بر سیاست و میدیدم كه حتی به اسم اصولگرایی بیاخلاقی میكنند. آدم حتی با دشمنش هم باید مرام داشته باشد و جوانمردانه برخورد كند. متأسفانه من میدیدم بعضیها این جوانمردی را به خرج نمیدهند.
الان شما فضای رسانهای مطبوعات را رصد میكنید؟ بله بیشتر در سایتها. چون الان فضا بیشتر به سمت مجازی رفته.
وضعیت این جوانمردی در آن چطور است؟فكر میكنم خوب نیست. البته آن طرف نامرد زیاد هست. ولی دلیل نمیشود در این قضیه مقابله به مثل بشود.
اینكه آقای ده نمكی در شلمچه آن طور مخاطب دارد، بعد میآید در سینما اینطور مخاطب پیدا میكند و در تلویزیون هم خیلیها از همین الان میگویند مطمئنا پرمخاطب خواهد بود. یكی از دلایل آن مخاطبشناسی است كه صحبت شد و اشاره كردید. این خیلی بحث مهمی است كه حضرت امیر میفرمایند فرزند زمان خویش باش و فرزند زمان باید علاوه بر دشمن و دوست، رسانه زمان خودش را هم بشناسد. شما در مورد خودتان چطور به این تحلیلها میرسید؟یك مقداری از آن درونی است و یاد گرفتنی نیست. از درون میجوشد. مثل شعر میماند. قریحه است و غریزه. من جایی دیدم كه حاتمی كیا درباره من گفته فلانی مثل یك هواپیمای چهار موتورهای میماند كه در سینما فعلاً با یك موتور غریزه پرواز میكند. من خودم هم فكر میكنم خیلی جاها اینجوری است. نمیتوانم پزش را بدهم و بگویم یاد میگیرم و اینها. نه. یك چیزهایی غریزی است یك چیزهایی هم یادگیری كه فكر میكنم مصداقش وجود دارد. مثلاً در قرآن كه شما نگاه كنید خدا با زبان تمثیل با بشر حرف میزند. حرفهای عمیق را هم به سادهترین شكل طرح میكند. مثل میآورد. در سادهترین شكل، یك حرف حكیمانه یا فلسفی را طرح میكند. شما مثنوی را نگاه كنید. با زبان طنز و بسیار ساده و روان میشود مثنوی مولانا. او عرفان را باز هم با تمثیل بیان میكند. من فكر میكنم این بزرگان ما و قدما خیلی خوب این روش را داشتند. ما در رسانه نمیگویم اجتهاد اما باید تقلید كنیم از این روشها. در این میان دشمنشناسی و زمانشناسی خیلی مهم است. یعنی رصد كنی دشمن با چه ابزاری دارد برخورد میكند و این در تصمیمگیری شما تاثیر دارد كه الان باید چكار بكنی. متأسفانه دوستانی كه میخواهند این كارها را هم انجام بدهند آن موقعی كه من این كارها را شروع میكنم مقاومت میكنند و گارد میگیرند یعنی من خط خودیها را هم باید بشكنم.
چطور این كار را كردید؟خیلی سخت بود. مثلاً آن موقعی كه بعد از جنگ من میخواستم وارد حوزه كار سیاسی بشوم بچههایی كه همسنگر بودند و تریبون دستشان بود انگ و اتهام میزدند به ما كه اینها سیاسی شدهاند. طوری كه سیاسی شدن فحش بود! حتی سال 68 و 69 پشت تریبونها و منبرها میگفتند فلانی سیاسی شده. یعنی یك انتقادی در مورد تلویزیون میخواستی بكنی به صدا و سیما آن موقع حكم تكفیر صادر میكردند. همان بچه حزباللهیهایی كه الان همه شان این كاره شده اند! همان آدمهایی كه فحش میدادند به من الان خودشان تریبوندار شدهاند و جالب اینكه دارند تندتر هم میروند! و آن اخلاقی كه اتفاقاً میگویم را هم رعایت نمیكنند. یا موقعی كه میخواستم نشریه بزنم بچه مسلمانهایمان میگفتند این كارها سوسول بازی است! و این را رسماً میگفتند. به من میگفتند تو ترسیدهای نمیتوانی داد بزنی حالا میخواهی این كار را بكنی. در حالی كه مثلاً آن موقع برای ما قانع كردن اینها میگفتیم كه حتی دادهایی كه شما میزنید باید مبنای تئوریك داشته باشد و در نشریه تئوریزه بشود، میگفتند این كارها سوسول بازی است! و مجبور بودیم این مسیر را تنها ادامه بدهیم و از جمع جدا بشویم و شروع كنیم. جالب اینكه خیلیها كه امروز یاد گرفتهاند این كارها را بكنند حتی السابقون قضیه را هم نگاه نمیكنند. به راحتی هرچه دم دهانشان میآید حتی در مورد خود من هم میگویند و مینویسند. یا در حوزه همین سینما من یادم میآید بعد از «اخراجیها» یكی از مداحهای بزرگ، من را یك جایی دید و گفت برگرد به راه امام حسین! هنوز دیر نشده!
یعنی این را انحراف تلقی كردند؟ بله. مثلاً آن موقع كه من نشریه داشتم همینها در مورد نشریه این تعابیر را به كار میبردند. حالا بعضیها میدانستند نظر حضرت آقا چیست و در مورد نشریات چه گفتهاند. در مورد سینما و فیلم جلوی چشمشان در جمع هنرمندان هم خود یكی از همینهایی كه این حرف را زده بود، جلوی چشمش آقا این حرفها را زده بودند و او اینطور برخورد میكرد. میخواهم بگویم اینقدر فاصله در سلایق و دیدگاهها با واقعیت زیاد است. حتی در نیروهای خوب. و شما مجبوری اول صف خودیها را بشكنی تا بخواهی این كار را انجام بدهی. و حالا از آن طرف هم با یك گاردی مواجه هستی. یعنی به این راحتی نیست كه شما بیایی این كار را انجام بدهی. یعنی الان شما میآیی در حوزه سینما میشوی یك پرچم و از دو جناح درونی و بیرونی، این طرفی و آن طرفی، اینها از روی حسادت و آنها از رقابت میخواهند بزنندت. و میبینی كه مثل دو لبه قیچی عمل میكنند. بازی كردن روی این میز بسیار سخت است. حالا اینكه میبینید یك اتفاق دیگری میافتد مسلماً دست این آدمها نیست.
الان استنباط شما چقدر به این نزدیك است كه اینهایی كه به شما و كارتان حمله میكنند و تخریب میكنند با آقای دهنمكی كار ندارند با این جریان كار دارند كه شما به آن منتسب هستید؟آنها با آن ده نمكی كار دارند كه حرفی برای گفتن داشته باشد و گرنه با آدم خنثی اینها كاری ندارند. یعنی شما بیا درباره شفا گرفتن كور فیلم بساز، درباره سوژههای بیخطر، دین بیخطر، انقلاب بیخطر، فیلم بساز و قصه بگو. كاری با تو ندارند. ولی وقتی حرفی داشته باشی برای گفتن با آن حرف مشكل دارند و با این جریان مشكل دارند و بدتر از آن برای اینها این است كه حرف مخاطب پیدا كند. یعنی شما یك كاری بكنی كه برای اینها به این راحتی قابل قبول نیست. اینكه بیایی فیلمی بسازی كه ركورد تاریخ سینمای ایران را بشكند. آن هم ركوردی كه دهها سال دست اینها بوده. اینها اصلاً دهنمكی نمیبینند. اینها یك جریانی را میبینند كه كل افتخارش این بوده كه قبل از انقلاب یك مستندی به نام «خانه خدا» بوده كه مردم برایش ریختهاند جلوی در سینما كه بروند این مستند را ببینند. عكسهایش را هم توی روزنامههایشان چاپ كردهاند.بعد شما میبینید یك نفر میآید از دل بچه مسلمانها یك مستند میسازد نه برای سیاهنمایی، كه برای انتقاد از درون و میشود فقر و فحشا و پرمخاطبترین مستند تاریخ سینما. میلیونها نفر از مردم میبینندش و جریانسازی میكند. یا در حوزه سینما این اتفاق میافتد. چون چنین چیزی معمولاً برای هر كارگردانی یك بار اتفاق میافتد. اما اینجا نه یك بار بلكه دوبار پشت سر هم اتفاق میافتد. اما در دومین بار آن میآیند تجربه به خرج میدهند و میگویند مثل اخراجیهای یك نگذاریم بیاید و رأی مردمی را هم كسب كند كه افتخار آن برود بالا و سیمرغ هم به آن تعلق بگیرد. و برای همین حتی در بخش مسابقه و آرای مردمی راهش نمیدهند. میگویند فیلم صلاحیت ورود در جشنواره را ندارد آن وقت بعد در حوزه اكران میآید اینجوری نمود پیدا میكند. همان موقع بعضیها خوشحال بودند كه سی دی اخراجیها بیرون آمد. شما دیدید یك فیلمی دیگری كه سی دیاش بیرون آمد چقدر تجمع گذاشتند و حرف زدند و برنامه گذاشتند ولی وقتی سی دی اخراجیها بیرون آمد كه میلیونها نسخه داشت در جامعه پخش میشد. اینها هیچ واكنشی از خودشان نشان ندادند.
آقای ده نمكی قبول دارید كه در سینما مافیا داریم؟ آیا شما تصمیم دارید در این مافیای سینما تیمی درست بكنید برای خودتان. آیا شما قصد داشتن تیم دارید با توجه به این نكته كه تیم سازی با باند سازی فرق دارد؟ این حلقه با این بازیها شكسته نمیشود.
نمی گوییم حلقه را بشكنید. منظور یك حركت جدی و جدید است. من میخواهم چیزی به شما بگویم. این اتفاق با این بازیها شكسته نمیشود. اینها بازی است. به گونهای شرایط را برای شما چیدهاند كه شما مجبورید واكنشی رفتار كنید. من معتقدم كه باید یك كار اساسیتر كرد. یعنی مثلاً اگر شما در حوزه نرمافزاری سینما وارد شوید، در باب حكمت سینما، در باب مضمون و غیره، آن وقت دیگران مجبورند در زمین شما بازی كنند.
الان شما دارید این كار را میكنید؟نه. من این كار را نمیكنم چون كار من نیست. كار یك سازمان و تشكیلات است. این كلی تر از بحث تیم است. در حیطه مهندسی حوزه فرهنگ است.
كار چه كسی است؟كار دولت است و بالاتر ازدولت كار نظام است. من این حرفها را به خودشان هم زدهام. نظامی كه وزارت ارشاد و حوزه هنری و دانشكده سوره و صدا و سیما دستش است. الان مشكل این است كه نیروی خوب وارد میشود اما نیروی لائیك خارج میشود. نیروی خوب هم اگر در حوزه رسانهای باشد او را نمیبینند. تا موقعی كه شما اعتقادت را نشكنی و از جنس آدمهای خنثی نشوی تو را نخواهند دید. یك كار اساسیتر از اینها باید كرد كه بخواهیم تیم درست كنیم. ما باید مجبور بكنیم سیستم را كه در حوزه نرمافزاری وارد تولید اندیشه، محتوا، كتب و مضامینی بشود كه نیرویی كه از آنجا خارج میشود هم فكر و صاحب یك اعتقاد درست باشد و مقهور جریان شبه روشن فكری نشود. البته تشكیل یك تیم و جریان كه اعتقاد شماست حرف بدی نیست اما من بلدم كه بدون تیمی كه شكل خودم باشند كار كنم. من فكر میكنم خیلی از آدمهایی كه شما در سینما میبینید عنادی با شما ندارند. ولی حرفه و توانمندی و هنرشان میتواند در خدمت اندیشه شما قرار بگیرد. یعنی الزاماً همه مثل هم فكر نمیكنند. الزاماً هر فیلمبردار خوبی بچه حزب اللهی خوبی نیست. الزاماً هم هر بچه حزب اللهی خوبی فیلمبردار خوبی نخواهد شد.
منظور من این نیست. به نظر شما این خرد در دولت ما وجود دارد كه امنیت ملی ما را در سینما ببیند و طوری طراحی بكند كه این مجموعه در خدمت اهداف متعالی باشد؟نه. به نظر من نیست. در بحث مهندسی فرهنگ در كشور ما حوزه نظریه پردازی و حوزه عمل ما با هم مرتبط نیستند. ممكن است در شورای عالی انقلاب فرهنگی حرفهای خوبی زده شود اما در حوزه اجرا یك ساز دیگری زده شود یا در حوزه اجرا یك سری فكرهایی میشود كه در حوزه نظریه پردازی نیست. این حلقهها متصل به هم نیست. به نظرمن اتاق فكر واحدی ندارد.
شما سینمای تراز انقلاب را چه میبینید؟ كدام فیلم یا فیلمساز را ترازی برای سینمای انقلاب میدانید؟ میشود گفت منظور و تعریف شما از سینمای آرمانی كه در شأن انقلاب است چیست؟ سؤال این باشد. من فكر میكنم به هر حال سینمای ما نقاط قوت و ضعف زیادی دارد ولی همین است كه هست. یعنی بضاعتش این است. برای خلق آثار بزرگ، آدمهای بزرگ باید باشند. ما متناسب با آدمهایمان آثار هم داریم. حالا اگر قرار است توی بعد جهانی با اعجاز یا اثر ویژهای از آن بخواهیم یادكنیم به هر حال در خور شأن خود آدمها است. اگر هم بخواهیم اتفاق دیگری بیفتد باید این بدنه و این بنیه قوی بشود. ببینید سینمای غرب بودجه یك فیلم «سیصد» برابر با چقدر از سینمای ماست. یا مثلاً در حوزه فرهنگی من به شما میگویم ما هنوز كتب مدون كه بشود با كمك آن دانشجوی ما پس از خروج از دانشگاه یك بچه آوینی باشد كه با حكمت سینما آشنا باشد، نداریم. وقتی این كتب تألیف نشده، توقع اتفاق ویژهای نمیتوانیم
داشته باشیم.
اما سینمای تراز در غرب وجود دارد. در خصوص تراز آن طرف هم باید بگویم از هزار تا فیلمی كه هر سال توی هالیوود ساخته میشود، ده تای آن انگشتنما میشود. برای ما هم در سطح خودمان از هر 80 تا و 100 تا فیلم كه در سال ساخته میشود برای یكی دوتایش ممكن است این اتفاق بیفتد. اینها متناسب با هم است. اگر میخواهید اتفاق ویژهتری بیفتد باید این بنیه قویتر بشود. البته به نظر من در همه حوزهها باید این كار بشود؛ در حوزه اكران، تولید، تربیت آدمها، در حوزه سخت افزاری و نرم افزاری با هم و در عمل. اما الان دارد یك اتفاق دیگری هم میافتد و یك نسل جوان و جدیدی دارد وارد میشود در سینمای ارزان دیجیتال كه شما شاهد بروز استعدادهای جدید هستید كه اگر اینها وارد سینمای حرفه?ای بشوند به نظر من یك نوع ساختار شكنی صورت
خواهد گرفت.
سؤال این است كه این نسل باید به چه كسی نگاه كند؟ این برای آن نسل هم الان سؤال است. این شاید همان سؤال سینمای تراز چیست؟ باشد اما از یك زاویه دیگر. اینها باید به كدام اثر و صاحب اثر نگاه كنند؟این حوزه، حوزهای نیست كه بشود از روی دست كسی نگاه كرد. سینما هنری است كه از درون خواهد جوشید و هركس روایت گر خودش خواهد بود یعنی همه آنهایی كه آمدهاند از روی دست كسی نگاه كردند روایت دیگران را كردهاند. یعنی بچه هیچكاك بودهاند و بچه فورد بودهاند. هم فرم و هم مضمون هر دو همینطور است.
به لحاظ آرمان چطور؟من فكر میكنم نگاه به آرمان در حوزه سینما نیست. آرمان را از مبانی و از جای دیگر باید گرفت و در حوزه سینما باید آن را تصویری كرد. كسی این مبانی را نداشته باشد اینجا كه بیاید حرفی برای گفتن نخواهد داشت. خیلیها میگویند هر كارگردانی توی عمرش یك حرف برای گفتن دارد و یك فیلم دارد و اگر شما بگردید میبینید بقیهاش دیگر تكرار است. آدمها به اندازه بزرگیشان از لحاظ اندیشه آثار پر مغزتری خواهند داشت. این آدمها اگر با سواد و شعور و سطح معلومات درست وارد این حوزه نشوند، در بهترین حالت تنها مقلد خوبی خواهند بود.
می خواهم برگردم به بحث رانت و اینكه شما گفتید خیلیها در این فضا از آن استفاده میكنند و درباره آن بپرسم. فكر میكنید كدام اینها از رانت استفاده نمیكنند؟ بیاییم بگوییم دیگر و معلوم كنیم. ته اینها را كه باز كنی از زمان شاه به دربار و فرح و فلان وصل بودهاند تا الان كه روشنفكرترین اینها را هم كه فكر كنیم دارند حتی با نهادهای امنیتی و دیگر دستگاههای ما كار میكنند، پول میگیرند، فیلم نامه مینویسند و دیگر كارها. بهترین فیلمهای روشنفكری اینها دارد با بودجههای بیتالمال ساخته میشود. منتها حالا یك موقعی میآیند پز روشنفكری میگیرند كه حالا هركس نداند فكر میكند چه خبر است! آنها مظهر پاكیاند و دیگران مظهر پلیدی! در صورتی كه اینطور نیست. من روشنفكرترینهایشان را میدانم و میشناسم كه قراردادهای هنگفتی دارند كه مثلاً فیلمنامه بنویسند. نه یكی و دوتا. اما پشت تریبون هم كه میآیند فحش میدهند و اپوزیسیون هستند. یا بهترین فیلمهایشان را كه نگاه كنی تهش با پول بیت?المال ساخته میشود. چطور آن جور جاها نمیآیند بگویند رانت است. اما به ما كه میرسند كه با پول بخش خصوصی فیلم ساختیم و تنها فیلم دفاع مقدس است كه بخش خصوصی پولش را داده میگویند رانت است! آنها بلدند این حرفها را بزنند و توپ را به زمین ما بیندازند. اما رسانههای ما اینطور عمل نمیكنند.
می خواهم ادامه همین بحث را پی بگیریم. شما در دیدار سینما گران با رهبر معظم انقلاب صحبتهایی در همین زمینه داشتید. میشود آن را باز كنید؟من آنجا منظورم بچه مسلمانهای سینما بود. نه جناحهای این ور و آن ور. بلكه بچه مسلمانهایی كه در وقایع سیاسی و انتخاباتی میروند طرف مقابل اما همیشه پول و سیستم و تشكیلات دیگر مال آنهاست. پول میگیرند و دولت و نظام را میترسانند و میگویند ببینید ما بین جریان روشنفكری معاند و جریان متحجر كه سینما را بلد نیست قرار داریم. میگویند ما این وسط هستیم! و جالب است كه نظام هم بیشترین امتیاز را به اینها میدهد. بودجهها و رانتها مال اینهاست. اینها جوری برخورد میكنند كه هوای ما را داشته باشید وگرنه فلان میشود و ... هیچ كس دیگر را هم به رسمیت نمیشناسند. اتفاقاً نوعی پدرخواندگی اعمال میكنند و هركس جزو جریان اینها نباشد حذفش میكنند. در مواقع لازم هم پشت پا را زدهاند! هر چه هم بیشتر لی لی به لالای اینها گذاشتهاند باز پشت پا را زدهاند. الان هم اگر كسی میخواهد كار جدیدی انجام بدهد باید نوع بازی را عوض كند یعنی باید سیلی از نیروهای جدید را وارد این بخش كرد و آن را از انحصار خارج كرد. این كار من نیست. من خط را شكستهام و در میدان مین وارد شدهام. باید بیایند و رد شوند. اینكه شما فكر كنید من باید بیایم برگردم و آموزش بدهم چون الان توی حوزه عمل قرار دارم نمیتوانم. اما دارم میگویم میشود این كار را كرد.
اما شما در سطح خودتان میتوانید آن كار را بكنید. البته الان زود است اما برای بعد برنامه دارم كه نوشتن كتاب است و كارهای دیگری هست كه تجربیات خودم را برای كسان دیگر بنویسم كه با خواندن آنها بتوانند وارد كار شوند.
این دقیقاً سؤال بعدی من است. اینكه شما از سیاست رسیدید به ژورنالیسم و از آن وارد سیما شدید و از سینما به تلویزیون آمدید. آیا ممكن است شما در آینده حوزه خودتان را عوض كنید و مثلاً بروید سمت كار تحقیق یا نظریه پردازی یا حتی رمان بنویسید؟(می خندد) حالا به هر حال من با یك دست صد تا هندوانه دارم بلند میكنم. همین الان آنهایی كه میدانند در كنار این كارها فیلمسازی مثل تفنن برای من است. اصل كار من نوشتن دایرهالمعارف و فرهنگ نامه اسارت است كه 60 جلد است و بزرگترین فرهنگ نامه و دایرهالمعارف جنگ در دنیاست. 15 سال است دارم روی آن كار میكنم و ان شا الله 5 سال دیگر هم تمام میشود. یكی دیگر از كارهای ناتمام من همین است كه سه دوره زندگی خودم را بنویسم. دوره دهه 60 كه مربوط به جنگ میشود. دوره ده 70 دوره فعالیت سیاسی و مطبوعاتیام میشود و دوره دهه 80 كه دوره كارهای سینمایی میشود كه قرار است چند جلد كتاب بشود. بعد هم به هر حال دیگر فكر نمیكنم كاری نمانده باشد كه انجام نداده باشم! الان هم نیمه سرازیری عمرم را گذاشتهام برای تكمیل اینها. یك سری كتب و یك سری آثار و فیلمها و این حرفهاست. دیگر حوزه تجربه گذشت. مگر اینكه بخواهم یك تیم فوتبال بزنم و بازی كنم!
شما در مصاحبه قبلیتان با ما گفتید به احترام مخاطب به تلویزیون آمدم. هنوز هم میخواهم همین را بپرسم. احترام به مخاطب یعنی چی؟ یعنی صرف سریال ساختن احترام به مخاطب است یا شما جوری دیگر میخواستید احترام بگذارید مخاطب شما در این سریال چطوری این احترام شما را میبیند؟ همین كه وارد این حوزه شدم. یعنی من فكر میكنم نگاهم مثلاً به مقوله سینما نگاه سرگرمی سازی نیست. نگاهی است آرمان گرایانه كه حرفی در آن برای زدن باشد. حرفی كه حرف دل دیگرانی هم باشد. حرف مخاطب هم باشد. نمیدانم شما چقدر واكنش مردم را نسبت به مصاحبه برنامه دیروز امروز فردا داشتید یا نه؟ در مناظره من از آن یك فرصت پیش آمده استفاده كردم كه حرفهای مردم را بزنم و مردم با آن ارتباط برقرار كردند. در همین حوزه سریال هم میشود بیخطر كار كرد. یك كاری برای محض خنده كه راحت تر از این باشد. ولی اینكه ما خواسته ایم در سیزده قسمت در هر پلان و هر دیالوگ منظوری باشد بسیار انرژیبر تر از سینما است.
پس صرف سریال ساختن احترام نیست؟بله. مهم نوع سریال و حرفی است كه در آن میخواهیم بزنیم.
متقابلاً چه انتظاری دارید از آدمهایی كه به آنها دارید احترام میگذارید با زدم حرفشان. دلتان میخواهد آنها چه كار كنند كه شما ادامه راه را بهتر بروید؟هیچ طلبی از آنها ندارم. یعنی فكر نمیكنم كاری كردیم كه آنها بدهكار باشند یا كاری باید انجام بدهند.
منظورم ارتباط دو سویه هنرمند با مخاطب است. من فكر میكنم این ارتباط وجود دارد و دلی است. این برقرار شده و در نوع واكنشها ونوع استقبالهایشان دیده میشود.
ایده هم میدهد برای كارهای بعدی؟بله حتماً همینطور است. كمك میكند. شما مثل همین جشنی كه برای اخراجیها گرفتیم و سه چهار هزار نفر آمدند از شهرستان و جاهای دیگر.
این ایدهها را جمع میكنید؟ یك مكانیزمی هست كه شما دیدید نظرات مردمی و آرای مردمی انتخاب كرد. حرفهایی كه اینها زدند. ما یك نظر سنجی كردیم در مورد فیلم اخراجیها از مردم. جالب این است كه در مورد محتوایش، بر خلاف حرفهایی كه خیلیها میزنند، مردم چقدر به مضمون وفادار بودند و چقدر به مضمون توجه داشتند و آن چیزی كه میخواستی بگویی را به خوبی با تیزهوشی فهمیده بودند و این خیلی ارزشمند است. این نشان میدهد شعور مخاطب عام خیلی جاها بیشتر از مخاطب خاص است. لطفا همین را تیتر كنید: «شعور مخاطب عام بیشتر از مخاطب خاص است!»