
رواج پدیده زشت مصرفگرایی و اسراف در جامعه ما و کمرنگ شدن روحیه قناعت و سادهزیستی به عنوان یک آسیب جدی که در سطوح مختلف خرد و کلان مطرح است، تبدیل به یکی از دغدغههای اساسی مسؤولان و در رأس آنان مقام معظم رهبری شده است. به گونهای که معظمله، در پیام ابتدای سال 1388، اسراف را تهدیدی برای آینده کشور دانستند که در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قابل توجه است.
بنابراین معظمله ضرورت صرفهجویی و رعایت الگوی مصرف را مطرح فرمودند که متأسفانه این پیام اساسی در میان جنجالهای سیاسی ناشی از رقابتهای انتخاباتی و اغتشاشات پس از آن رنگ باخت. امّا واقعیت این است که همانگونه که روحیه مصرفگرایی در فرآیندی تدریجی اتفاق افتاده و جایگزین روحیه قناعت و معنویتگرایی دینی و ملّی شده است، اصلاح الگوی مصرف و بازگشت به مصرف عقلانی و متناسب نیز محتاج حرکتی منطقی و معتدل میباشد که بهناچار باید در طول زمان هم به آن پرداخت. از اینرو، در پایان سال جا دارد مسؤولان و مردم با ارزیابی عملکرد خویش، میزان مصرف و دلایل آن را با معیارهای زیر تطبیق نمایند:
1ـ نیازها و ضرورتهای واقعی: طبیعی است که نیازها طیف گستردهای از نیازهای اولیه و جسمانی تا نیاز به شکوفایی و تعالی را شامل میشود که البته با توجه به منابع و ارزشها باید اولویتگذاری شود. مثلاً زمانی که هنوز بسیاری از کوچهها و خیابانهای شهرها نیاز به تأمین زیرساختهای اولیه دارند، آیا صرف هزینههای گزاف تحت پوشش زیباسازی با اولویتها انطباق دارد؟
2ـ کار ویژه اساسی مصرف: درحالی که هر نوع مصرفی باید معطوف به برآوردن یک نیاز واقعی باشد امّا تأثیرپذیری از تبلیغات بنگاههای تولیدی و رواج ارزشهای مادّی، در پارهای موارد مصرف کارکردی ابزاری برای نمایش و ابراز وجود و حتی پرستیژ به حساب میآید که حاکی از درغلتیدن به فرهنگ مادّی و مصرفگرایی است. چنین پدیدهای در سطوح شخصی زشت و در سطوح دولتی که از بیتالمال هزینه میشود، زشتتر خواهد بود.
3ـ اولویت مصرف به تولید داخلی: گرچه در پارهای موارد توجیه مصرف کالای وارداتی به دلیل تفاوت کیفیت با مشابه داخلی، منطقی بهنظر میرسد امّا حداقل در مورد آندسته از اقلامی که کیفیت یکسان دارد، باید اولویت به خرید و مصرف کالای داخلی داده شود.
4ـ تناسب مصرف با منابع درآمدها: طبیعی است که نمیتوان نوع و میزان مصرف را بدون نگاه به منابع و درآمد انتخاب کرد و لذا باید رابطه متناسب و منطقی بین این دو متغیر برقرار کرد. چه بسا مصرف یک نوع کالا برای یک فرد و یا دولت اسراف باشد، درحالی که برای فرد و دولتی دیگر یک مصرف طبیعی به حساب آید. همانگونه که در روایات و احادیث دینی نیز به آن اشاره رفته و مصرف را با شأن و منزلت مرتبط دانسته است.
با توجه به معیارهای فوق است که امکان بازبینی و تجدیدنظر در نوع و میزان مصارف و حرکت بهسوی اصلاح الگوی مصرف جاری به سمت مصرف بهینه و منطقی فراهم میآید والّا چه بسا تحت تأثیر سلطه فرهنگی کمپانیهای تولیدی بزرگ بهویژه کارتلها و بنگاههای جهانی که بهدنبال اعمال فرهنگ مصرفی حتی برخی از کارگزاران و مسؤولان در تشخیص مسأله و تعریف اولویتها به اشتباه عمل نمایند.
بهنظر میرسد برای اصلاح وضعیت موجود یک اهتمام ملی بهویژه از سوی اصحاب فرهنگ لازم است تا با تقویت بنیه فرهنگی و هویت معنوی افراد، امکان عبور از فرهنگ مصرفی زاییده تبلیغات اغواکننده فعلی و روحیه مادی و شیفتگی به مصرف متأثر از آن را فراهم آورد.
مشکل اساسی از آنجا شروع میشود که متأسفانه بعضی افراد مصرف را نه برای برآوردن یک نیاز واقعی بلکه ابزاری برای نیل به اهداف کاذب از جمله ابراز شخصیت و حتی هویت از راه نمایش مارک، مد و تجمل تلقی کرده و به نوعی مالیخولیا گرفتار آمدهاند که هویت انسانی آنان را مسخ کرده است. شرایط ناهنجاری که حل آن، عمل به توصیهای از سوی امام صادق (ع) است که از زبان لقمان به پسرش فرمودهاند: «ای پسر... در این دنیا همچون گوسفندی مباش که در کشتزاری سرسبز رها شده و چندان از آن خورده که نیک فربه شده و همین فربگی باعث کشته شدن او شده است.»
(1) ـ الحیات. ج3ـ ص49