حبيب ترکاشوند- 15 سال پيش در چنين روزي يعني شامگاه 25 اسفندماه سال 73، حجتالاسلام سيد احمد خميني بزرگترين يار و ياور بنيانگذار انقلاب و محرم اسرار او از اين ديار كوچ كرد و به شوق وصال پدر پركشيد و ايران اسلامي را در غم «يادگار امام» پس از 5 سال از ارتحال پدر عظيمالشأنش عزادار ساخت. شخصيتي كه جايگاه خود را نه در پدر كه در مقتداي خويش فنا كرد و عمر بابركت خود را صرف خدمت به انقلاب او و صيانت از آرا و انديشههاي اين بزرگمرد تاريخ در زمان حيات و ممات ايشان كرد. او پس از شهادت حاجآقا مصطفي فقط فرزند ارشد امام راحل نبود كه محرم اسرار، خادم، مسؤول بيت و امور داخلي ايشان و در يك كلام فدايي پدر بود. آيا كسي ميتواند ادعا كند ارتباط روحي و جسمي او با امام امت از سيداحمد خميني بيشتر بوده كه به يقين بايد گفت كذابي بيش نيست.سربلند از امتحان عظيماما امتحان عظيم حاج احمدخميني را بايد پس از رحلت امام دانست آنجا كه متواضعانه درمقابل جانشين پدرش زانوي ادب ميزند و خود را مطيع و فرمانبردار ايشان ميداند و وسوسه بدخواهاني كه حاجاحمد را شايسته رهبري نظام ميدانستند بر ديوار ميكوبد و به قول رهبر انقلاب «الگويي شدند براي كساني كه ميخواهند در خط صحيح ولايت حركت كنند و به وسوسه خناسان (كه عموماً در شكل دوست ظاهر ميشوند) گوش فرا ندهند».صيانت از انديشه امام در طرد نهضت آزادييكي از شاخصههاي بارز حجتالاسلام سيداحمدخميني اين بود كه در دفاع از آراي امام ملاحظه هيچ كس و هيچ جرياني را نميكرد. با اينكه ايشان چه در زمان امام و بعد از ايشان كه مواضع وي بسيار ميتوانست در جامعه موج بيافريند موضعي بگيرند كه شائبه سياسيكاري از آن برداشت شود و يا از جرياني خاص حمايت بكنند. پس از درخواست آيتالله پسنديده برادر حضرت امام و عموي ايشان براي آزادي يكي از مليگراها، حاجاحمد آقا با اينكه خود را همچون فرزند ايشان محسوب ميكنند اما با ترسيم نگاه امام نسبت به اين گروه از عموي خويش نيز ميخواهند كه از حمايت اين گروه دست بردارند و صريحاً ميآورند كه: «آنان بعد از انقلاب لحظهاي در كنار امام نماندند. متلك و فحش و ناسزا به امام از كارهاي رايج اين از خدا بيخبران بود.» و در ادامه نامه ميآورند كه «اينها دل امام راحلمان را خون كردهاند و آدمهاي بيديني هستند كه در قالب دين به اسلام و مسلمين ضربه ميزنند.»رنجنامه خطاب به منتظرييكي از برهههاي حساس زندگي يادگار امام، رنجنامهاي است كه خطاب به قائم مقام بركنار شده رهبري يعني آيتالله منتظري مينويسند. نامهاي كه عدهاي سعي كردند اينگونه وانمود كنند حاج احمدآقا از نوشتن آن پشيمان شده است. نامهاي كه در يك قسمت آن آوردهاند: «يادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نيم ساعت حرف زديد و امام سكوت كردند. وقتي بلند شديد برويد، امام فرمودند: بيشتر حرفهاي شما درست نبود خدا انشاءالله مرا ببخشايد و مرگم را برساند. امام تنها همين دوجمله را فرمودند. آيا از خود پرسيدهايد كه چه كرديد كه امام، مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟»حال بايد از مدعيان امروزي خط امام پرسيد ميتوان باور كرد كه شما خود را پيرو امام بدانيد اما براي ادامه اغتشاشات خود عليه نظام از منتظري كسب تكليف شرعي كنيد.الگوي ولايتمداريبيشك بارزترين وجهه يادگار امام پس از رحلت امام و در شرايط حساس سالهاي اوليه پس از رحلت ايشان كه نظام با تلاطمهاي فراوان مواجه بود، بحث ولايتمحوري و تبعيت ايشان از مقام معظم رهبري است. ايشان به صراحت ميگويد: «امروز موظف هستيم پشت سر مقام رهبري حضرت آيتالله خامنهاي حركت كنيم. هرچه ايشان گفت گوش كنيم، اگر روزي حركت ما با حركت وي نخواند، بدانيد كه نقص از ماست!» و يا اينكه تصريح ميكنند:«هيچكس حق شكستن حريم رهبري را ندارد. حرمت رهبري نظام اسلامي، از اصول خدشهناپذير انقلاب اسلامي ماست. همه بايد به دستورات رهبري عمل كنند.»ايشان در برخي ديگر از مواضعشان فاصله انداختن بين خط امام و رهبري را حركت در خط آمريكا ميدانند و ميآورند كه:«اطاعت از خامنهاي، اطاعت از امام است. هر كس منكر اين معنا شود مطمئن باشيد در خط امام نيست و هر كس بگويد كه اطاعت از امام غير از اطاعت از حضرت آيتالله خامنهاي است در خط آمريكاست.» توصيه به فرزندان براي حركت در خط رهبرييادگار فقيد امام نهتنها مسؤولان و سياسيون جناحهاي مختلف را به حمايت از خط ولايت فقيه و رهبري فراميخواند بلكه از توصيه به بيت و فرزندان خويش نيز براي اين امر مهم غافل نبود و حتي در وصيتنامه خود بر اين موضوع تأكيد ميكند و فرزندان خود را به منحرف نشدن از راه رهبري توصيه ميكند.«به حسن و برادرانش اين توصيه را مينمايم كه هميشه سعي كنند در خط رهبري حركت كنند و از آن منحرف نشوند كه خير دنيا و آخرت در آن است و بدانند كه ايشان موفقيت اسلام و نظام و كشور را ميخواهد. هرگز گرفتار تحليلهاي گوناگون نشوند كه دشمن در كمين است.»مدعيان دروغين امروز به كجا ميرونددر انتخابات اخير عدهاي كه ساليان طولاني زاغهنشيني سياسي را اختيار كرده بودند و خود را تنها رهروان راه امام ميدانستند با تابلوي دروغين راه امام سعي در فخرفروشي و جلب نگاه مردم داشتند. آيا اين افراد ميتوانند ادعا كنند كه از سيداحمد خميني به امام نزديكتر بودند؟ پس چگونه است كه با نهضت آزاديها نشست و برخاست ميكنند و اختلاف سليقه را تنها فاصله ميان خود و آنان ميدانند؟ چگونه است ادعاي راه امام را دارند اما از قائممقام معزولش كه به قول حاج احمدآقا خون به دل امام كرد كسب تكليف ميكنند؟ چگونه است كه مدعي راه امامند اما در مقابل جانشين برحقش قد علم ميكنند.