کد خبر: 210243
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۶
سفری به پنجشنبه بازار میناب


ساحل دریا دل مو بی قراره/ ساحل دریا چشمونم به راهه

ساحل دریا تو بگو به مو کی/ لنج مو آخر از سفر میایه

برم مو بشکنم دریا کنم طی/ برم غوطه خوروم دریا پی و پی

سر انگشتان راننده تاکسی با آواز بندری روی فرمان ضرب گرفته است. دو طرف جاده، درختان سرسبز نخل و میموزا، زمین را تر و تازه کرده اند و اگر ترس از پلیس راه نباشد، راننده تاکسی انگار می خواهد فاصله 90 کیلومتری بین بندرعباس تا میناب را پرواز کند. ولی وقتی سواریهایی که از مقابل می آیند، چراغ می زنند و انگشتانشان را به علامت چراغ گردان ماشین پلیس، تاب می دهند، راننده، حواسش را جمع می کند تا بازی راننده متخلف و پلیس هوشیار، همچنان در جاده های ایران دنبال شود. نرسیده به میناب، یکی دو افسر پلیس را می بینم که با سه پایه و دوربین، در سایه نخلها ایستاده اند و از دور، ماشینهای عبوری را کنترل می کنند.

این طور می شود که فاصله طولانی بین بزرگترین بندر جنوب ایران تا بزرگترین بازار مکاره هرمزگان، کمتر از یک ساعت در سرعت سرسام آور خودروی سمند طی شود.

امروز پنجشنبه است. روزی که در کتابهای گردشگری نوشته اند بزرگترین بازار بومی هرمزگان در قسمتی از شهر میناب تشکیل می شود. همان قسمتی که پل آمریکاییها را به بخش اصلی میناب متصل می کند. در شلوغی فراوان خیابانها و محوطه خاکی بزرگی که مقابل پنجشنبه بازار پر از موتورسیکلت و زنان زنبیل به سر شده از ماشین پایین می آیم و قدم به بازار مکاره بزرگ میناب می گذارم.

خروسهای لاری و وعده گاه عاشقان پرواز

نرسیده به بازار اصلی میناب، چند ده نفری از جوانان بومی جمع شده اند و کبوتر معامله می کنند. این عاشقان پرواز، کبوترهای زبان بسته را کت می بندند و انواع و اقسام حرکات، براندازشان می کنند تا چه شود آیا کبوتری، چشم یکی از عشاق پرواز را بگیرد و تازه، چک و چانه زدن آغاز می شود. کنارتر، مرد کوتاه قامتی خروس جنگی می فروشد، با گردنهایی بر افراشته و چشمهای زل زده، این خروسها، حالا هم که آوردگاه نیست، برای همدیگر شاخ و شانه می کشند. زنهای محلی هم با برقعهای رنگارنگ، نشسته اند و مرغ و خروس می فروشند.



شیرمرغ و جان آدمی زاده



داخل بازار اما، قیامتی است از شلوغی. آدم و حیوان و موتور و ماشین است که در همدیگر می لولد. بازاری بسیار پر رونق که در آن اولین احتیاجات آدمی، از خوراک و پوشاک گرفته تا وسایل آشپزخانه و رادیو ضبط و دستگاه های پخش DVD چینی را روی هم چیده اند و می فروشند. ولی شاید دیدنی ترین قسمت این بازار مکاره بزرگ، جستجوی بازار تنباکوی محلی و سبزیجات تر و تازه ای است که اکثر فروشندگان آن را زنان محلی با پوششهای بومی تشکیل می دهد. فروشندگان تنباکو، عموما، برگهای سالم و نیمه خشک گیاهان تنباکو را عرضه می کنند. یکی شان می گوید کشت خودشان است، ولی معلوم است که حرفش چندان با واقعیت سازگار نیست. اینجا همه می دانند مرکز تنباکوی جنوب، بندر لنگه است و اگر دل و دماغی باشد و تا گناوه، آن طرف بوشهر هم بروند، تنباکوی خوب برای خریدن می توانند پیدا کنند. انواع و اقسام سبزیجات تازه هم روی چادرها پخش کرده اند. زیر آلاچیقهایی با سقف کوتاه، نشسته اند، سبزیجات و صیفی جات می فروشند، شوخی می کنند. چانه می زنند، تخفیف می دهند و با هر معامله ای، "خدا برکت" می گویند.

یکی از زنهای فروشنده، زیره کرمان دارد. محصولی معطر که به گفته خودشان با چند ادویه دیگر مخطوط می کنند و شیره ای غلیظ و تلخ می سازند برای معطر کردن نانهای محلی. یکی از زنهای فروشنده، وقتی می بیند بطری کوچک حاوی این شیره را بو می کشم، با لبخندی که از زیر برقع سرخش پیداست، دست به کیف کوچکش می برد و تکه نانی در می آورد. می گوید از این ادویه به نانها زده. می چشم. مزه ای متفاوت با آن چیزی دارد که اسمش را نان گذاشته ایم.



یادگاری از میناب سرسبز

قسمت دیگری از پنجشنبه بازار میناب را زنهایی اشغال کرده اند که برنج پاکستانی و هندی می فروشند. کودک یکی از زنها مقابل تلی از برنج زردرنگ هندی نشسته و دارد با مگسهایی که احاطه اش کرده اند، کشتی می گیرد. تا می نشینم برای گرفتن عکس، زن، دست می جنباند و چهر کودک را تمیز می کنند. این حرکتش باعث می شود کودک به گریه بیفتد و چه عکسی می شود کودکی گریان، با زلفهای آشفته که در مقابل تلی از برنج خارجی اشک می ریزد.

عجیب مینابیها خونگرمند. جوانها تا غریبه ای را می بینند که از دیدن این همه رنگ و شادابی در لباسها و زندگی مردم این دیار از ایران به هیجان آمده، می خندند و شوخی می کنند. چند جوان هم که موهایشان را مانند تاج خروس به هوا بلند کرده اند، دست در گردن هم می اندازند تا در مقابل دوربین عکاسی جاودانه شوند.

در بساط یکی از فروشنده ها که انواع و اقسام لباسهای رنگی را روی هم چیده، برقع محلی پیدا می کنم. تا می گویم اینها چند؟ زنها می ریزند به خنده که مرد را چه به برقع خریدن. می گویم برای یادگاری و سوغات می برم. باز هم می خندند و خودشان را جمع و جور می کنند. انگار ندانسته، حرف ناشایسته ای زده ام و حتما همین طور است. با خجالت تام و تمام، حس می کنم تا گوشهایم سرخ شده ام. برقع را می گیرم و با عجله به کیف دستی ام می چپانم. می ترسم مردم دیگر، این –بگویم؟- لباس را در دستم ببینند و دوباره دست بگیرند که این مرد سرحدی را ببین برقع خریده!!!



بازار هزار ساله میناب

هر چند مورخان و سیاحتگرانی مانند ادریسی ، بلاذری ، اصطخری، عارف ، ابن بطوطه و مارکوپولو در نوشتهای خود از بندر هرمز ومنطقه مغستان به عنوان منطقه ای آباد ، سرسبز با بازارهای پر رونق در شمال خلیج فارس یاد می کنند، ولی شنیدن، کی مانند دیدن می شود؟ پنجشنبه بازار میناب، شهرتی زیاد و عالمگیر دارد. گفته می شود این بازار چند صد ساله، هنوز یکی از محلهای اصلی تبادلات فرهنگی، اقتصادی و تجاری منطقه است که به شکلی سنتی، حیات خود را در دوره مناطق آزاد تجاری به عنوان یک پایگاه مردمی حفظ کرده اند.
پنجشنبه بازار میناب با قدمتی چند صد سا له خود هنوز یکی از بازارهای مهم محلی است که از دوران گذشته بجا مانده است . پنجشنیه بازار میناب نمایشگاهی است از انواع کارهای دستی، هنری و فرهنگی شرق هرمزگان. کمتر جایی در ایران می توان دید که در یک روز و در یک جا شاهد چنین تنوعی بی نظیری باشد.

می گویند



شهری از هزاره اول

زمین شناسان می گویند. جلگه میناب بیش از 100 هزار سال قدمت دارد. تاریخدانها بنیان شهر میناب را به زمان ساسانیان نسبت می دهند، اما بعضی از اسناد تاریخی موجود نشان می دهد این شهرستان از قدمتی بیش از 2500 سال برخوردار است. در سفر نامه نئارخوس ( نئارکوس) سردار اسکندر مقدونی که زمانی خاک ایران را به سم ستوران فینیقی سپرده بود، از این شهر نام برده شده است. بنابراین احتمال قوی وجود دارد که این شهر در زمان ساسانیان به آبادانی و رونق رسیده است. از میناب با نامهای مینو ، مینا ، هرمز ، هارموز ، و توسط نئارخوس دریانورد مقدونی در سفر نامه اش با عنوان هارموز و یا آرموز نام برده شده است. شاید وجه تسمیه میناب ، آب فرآوان و رودخانه پر آب با آب شیرین آن بوده است قدیمی ترین نامی که در کتب تاریخی و در زمان هخامنشی از میناب برده شده، اسمی نزدیک به شهر اورگاناORGANA است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار