کد خبر: 209917
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۶:۰۰
گفت‌‌وگو با قاضی حسن تردست، رئیس شعبه 74 دادگاه کیفری
حسین فصیحی
جلسات دادگاه‌های کیفری همواره مورد توجه مخاطبان صفحات حوادث می‌باشد. هر چند انعکاس اخبار این دادگاه‌ها باید هشداری برای جامعه باشد به زعم آن زندگی و مرگ متهمان پرونده‌های جنایی وابسته به رأی نهایی قضات دادگاه‌ است که براساس محتویات پرونده اقدام به رأی می‌کنند.
قاضی حسن تردست یکی از قضات عالی دادگاه‌های کیفری است که با رأی او متهمان بسیاری به مجازات اعمال خود دچار شده‌اند. تردست فعالیت خود را از بازپرسی آغاز کرد و مسیرخویش را تا ریاست شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران پیمود. آنچه در پی می‌آید حاصل گفت‌وگوی ما با ایشان است.
جلسات دادگاه شما به جلسات بازپرسی شبیه است. آیا این حس پلیسی پیش از ورود به دستگاه قضایی در شما وجود داشت؟
بنده از سن 16 سالگی که متولد حضرت امام (ره) بودم در جریان مخفی کاری قرار گرفتم. دوران سربازی‌ام را در سپاه دانش گذراندم و آن زمان رساله حضرت امام (ره) و کتب دکتر شریعتی را از اتاقم کشف کردند. از همین رو روحیه ضد پلیسی در من پیدا شد و سبب شد بعدها با تقویت این روحیه ادامه یابد.
انقلاب که شد معلم بینش دینی بودم و از این مسیر راهم را به سوی قضاوت دنبال کردم.
درباره ورودتان به دستگاه قضایی هم توضیح دهید.
زمانی‌که دانشکده علوم قضایی به تدبیر شهید بهشتی تشکیل شد من نیز همانند بسیاری از نیروهای مذهبی که در این کنکور شرکت کردند از این مسیر پذیرفته شدم و همزمان با تحصیل در چندین هنرستان هم تدریس دینی، تاریخ و ادبیات داشتم.
پس از اتمام تحصیلات برای خدمت قضایی به کدام حوزه وارد شدید؟
پس از اتمام دانشکده برای تعیین خدمت قضایی در صدد برآمدم منطقه محرومی را انتخاب کنم. از این رو شهر مسجدسلیمان را انتخاب کردم. من ابتدا دادیاری را از آن جا شروع کرده و سپس بازپرس شدم.
اولین صحنه قتلی را که در کسوت بازپرس حضور یافتید به خاطر دارید؟
الان در ذهن ندارم، چرا که مسجد سلیمان شهر محرومی بود و بازپرس ثابت نداشت، اما سه هزار پرونده در سابقه بازپرسی بود و من در مدتی که حضور داشتم این رقم را به 300 پرونده رساندم.
از پرونده شاخصی که رمزگشایی کرده‌اید و هنوز در یاد دارید بگویید؟
یکی از پرونده‌های خاطره‌انگیز من مربوط به این شهر است که کشف آن نیز امداد خداوند بود. پرونده تصادفی به من ارجاع شد که در آن یکی از مهندسین شرکت نفت صبح زود در حالی که همراه پسر 11 ساله‌اش در حال خروج از منزل سازمانی بود تصادف کرده و کشته شده بود. همسر این مرد مسؤول امور مالی دانشکده پرستاری و هر دو از خانواده سرشناس شهر بودند. من با دیدن صحنه دریافتم که این نمی‌تواند یک صحنه تصادف باشد. از قواعد تجسس بازپرسی تحقیق از کسانی است که آخرین لحظه با مقتول بوده‌اند. یکی از دوستانش به نام «بهرام» را که بسیار در ظاهر به او علاقه‌مند بود، معرفی کردند و من به عنوان مطلع او را فرا خواندم و درباره آخرین حرف‌های مقتول از او سؤال کردم. او پسر بسیار زیبایی بود و پاسخ‌های او غیرمعمول بود و احساس کردم خارج از سؤالات پاسخ می‌دهد. او تلاش می‌کرد وانمود کند که به مقتول بسیار علاقه‌مند است.
زمانی که از همسر مقتول تحقیق می‌کردم دریافتم که شخصیت او شبیه زنی شوهر از دست داده به آن صورت فهیم نیست. از نوع نگاه‌هایی که این دو به هم داشتند مردد مانده بودم که بهرام را که به عنوان مطلع احضار کرده بودم بازداشت کنم یا خیر. احساس خاصی داشتم، یک احساسی که سال‌ها به کمک من آمده و هیچ گاه به من دروغ نگفته است. نه به عنوان اینکه انسان با معنایی هستم که به لحاظ توسل به ابزار معنا این حالت را کسب کرده‌ام و مدعی هستم که احساسم به من دروغ نگفته است. در هر صورت من بهرام را بازداشت کردم و با مخالفت دادیار اظهار نظر، او را آزاد کردم.
من نیز در منازل سازمانی زندگی می‌کردم و جالب بود که منزل مقتول چندین خانه با منزل ما فاصله داشت. عصر که به خانه می‌رفتم پسرش را دیدم که در کوچه مشغول بازی است. او با پسرم همسن بود و از باب ملاطفت او را برای بازی کردن با پسرم به منزل دعوت کردم. از خانواده‌اش اجازه گرفتم و او را به خانه بردم. این پسر هنگام تصادف همراه پدرش بود و هنگامی که با پسرم مشغول بازی بود از او پرسیدم که هنگام تصادف چه دیده‌ای؟ او گفت که یک تاکسی به پدرم نزدیک شد و بدون اینکه ترمز کند به شدت با او برخورد کرد و راهش را گرفت و به سرعت دور شد.
من نمی‌دانستم که خودروی ضارب تاکسی است و دریافتم که اگر قصد عمد نباشد راننده تلاش می‌کند خودرو را کنترل کند. روز بعد مادرش را به همراه پسر احضار کردم، اما دیدم بهرام به همراه پسر آمد. از بهرام پرسیدم که چقدر با مقتول رفت و آمد داشتید؟ او گفت که به داخل منزل نمی‌رفتم، اما خیلی به ایشان علاقه‌مند بودم. به این صرافت افتادم که انسان علاقه‌مند نمی‌تواند به داخل منزل آمد و شد نداشته باشد. اطمینان داشتم بهرام چیزی را از من پنهان می‌کند. از آن پسر پرسیدم در آن لحظه صورت راننده را به خاطر داری؟ او گفت راننده خیلی شبیه عمو بهرام بود.
من با توجیه دادیار، بهرام را بازداشت کردم. عصر آن روز به اداره آگاهی رفتم و تا نیمه‌شب از بهرام تحقیق کردم. ساعت یک نیمه شب یادم آمد نماز عشایم را نخوانده‌ام. به ناگاه روی میز کوبیدم به طوری که بهرام گفت چه شد؟ گفتم نمازم را فراموش کرده‌ام. به او گفتم من می‌روم نماز بخوانم، اما تو خدا را در نظر بگیر و در این نیمه‌شب به وجدانت مراجعه کن. آیا او را نکشته‌ای؟ 22 سال از آن لحظه می‌گذرد که او سرش را بلند کرد، آرام نگاه کرد و نگاهش ثابت روی نگاهم ماند. هنوز رد نگاهش را احساس می‌کنم، اما چیزی نگفت.
فردای آن روز تحقیقات گسترده را با جمع کردن کلیه تاکسی‌های تصادفی شهر آغاز کردم و در این بین مأموران، تاکسی را به من نشان دادند که از سمت راست تصادف کرده بود. برایم جالب بود که شیشه و گلگیر سمت راست را دستمال کشیده بودند، در حالی که جاهای دیگر ماشین گل‌آلود بود. راننده آن می‌گفت دو روز پیش پسرخاله‌اش صبح زود آن را گرفته است و زمانی که آن را باز گرداند، گفت که با چراغ برق برخورد کرده است. آن سال کلیه چراغ‌برق‌های مسجدسلیمان چوبی بود. با همان ماشین به محل رفتم اما اثری از تصادف نبود. از او پرسیدم نام پسرخاله‌ات چیست؟ گفت بهرام. (همانی را که بازداشت کرده بودم.) من از لاستیک بغل شیشه ماشین مقداری خون تراشیدم و به آزمایشگاه فرستادم، آزمایشگاه اعلام کرد که خون انسان است. من دریافتم که بهرام با زن مقتول ارتباط پنهانی داشته و تصمیم به قتل او گرفته است. پسر 11 ساله مقتول به من گفت زمانی که پدرم خانه نبود بهرام بارها به منزلشان آمده بود. بهرام به قتل اعتراف کرد و از آنجا که خداوند نمی‌خواهد خون هیچ بی‌گناهی به هدر رود چیدمان حوادث را با امدادهای غیبی درست می‌کند.
آنچه در این پرونده ابتدا ظن شما را برانگیخت لحن بهرام بود؟
بله، من پرونده قتل‌های بسیاری را با لحن و صحبت کشف کرده‌ام و قاتلان بسیاری را این گونه مجازات کرده‌ام.
بر این باورم که بسیاری از قاتلان با شکنجه اقرار نمی‌کنند، اما با حرف زدن اقرار می‌کنند.
آیا در آن دوران جنایتی در مسجدسلیمان روی داد که به لحاظ افکار عمومی جنایت فجیح تلقی شود.
بله، مردی که دو فرزند خود را به شکل دلخراشی خفه کرد. همسر این مرد بارها از او به دلیل آزار و شکنجه شکایت کرده بود و یک شب که او به حالت قهر از خانه رفته بود، این مرد دو کودک خود را به قتل رسانده بود و خودش هم با خوردن قرص قصد خودکشی داشت که همسایگانش او را نجات داده بودند. این مرد درباره انگیزه خود گفت که ابتدا قصد داشتم خودم را بکشم، اما دیدم فرزندانم بعد از من رنج می‌برند، بنابراین نمی‌خواستم آنها بدون سرپرست باشند و تا پایان عمر رنج بکشند. او به لحاظ روانی دچار جنون شده بود.
چرا معمولاً در اکثر پرونده‌های جنایی طبقات پایین جامعه درگیر هستند؟
بله، این گونه است. معمولاً قتل در اقشار ضعیف جامعه با انگیزه‌های اتفاقی روی می‌‌دهد و در طبقات متوسط هم این را نمی‌بینید، دلیل آن نیز فرهنگ زیستی و رفتاری است، در رفتارشناسی اقشار جامعه در قشر ضعیف حمل چاقو به عنوان یک ارزش مطرح است و امنیت روانی شخص متکی به همراه داشتن حالت دفاعی سرد است، از این رو بیشتر پرونده‌های ما پرونده‌های اتفاقی است.
بسیاری از مواقع شاهدیم که پرونده‌های جنایی برای تکمیل تحقیقات از سوی قاضی عودت داده می‌شود. بنا به تجربیات ارزشمند شما اساساً چرا پرونده‌ای که دارای نقص است باید برای رسیدگی به دادگاه ارسال شود؟
یکی از دلایل آن این است که دادسرا به صورت کامل پرونده را تکمیل نمی‌کند، از این رو تحقیقات دادسرا باید جامع و مانع باشد. جامعیت به این معنا که تمام نقاط مجهول باید روشن شود و مانع آن به این معنا است که از نظر تحقیقات نقصی واقع نشود. دلیل دیگر، تراکم شدید پرونده در دادسرا می‌باشد و زمانی که پرونده‌ای به دادگاه می‌رسد ناگزیریم ابهامات پرونده را در جلسات دادرسی با سؤال و جواب برطرف کنیم. از این رو مواردی داشتیم که در عرض مدت کوتاه 6 متهمی که چند سال در زندان بوده‌اند تبرئه شده‌اند که در برخی از این پرونده‌ها هیچ دلیل محکمی علیه متهم وجود نداشته است.
شما در رمزگشایی از پرونده‌ای که شرح آن را بیان کردید به امداد خداوند در جریان پرونده اشاره کردید. فارغ از دانش آکادمیک برای یک قاضی توکل به خداوند به چه میزان در این مسیر راهگشا است. من همواره در جلسات دادگاه شما شاهد بوده‌ام که متهمان را نیز همواره متوجه خداوند می‌کنید. بیش از آنکه به ابزار قانون متوجه کنید.
بر این باورم که اگر قاضی به خداوند توکل کند به طور خیلی واقعی خداوند او را در کشف جرم، احقاق حق و جلوگیری از تضییع حق یاری خواهد کرد. من همواره دست پنهان خداوند را در پرونده‌ها و احقاق حق دیده‌ام. بسیار اتفاق افتاده است که رمزگشایی از برخی پرونده‌ها از توان ذهنی یک انسان خارج بوده، ولی عنایت خداوند سبب شده است که موضوعی به ذهن رسیده و پرونده خلاف مسیر ترسیم شده به کشف حقیقت منجر شده است.
من به یاد دارم که پرونده قتل پدر یک خانواده گزارش شده بود و پسر بزرگ او به عنوان متهمی که همه شواهد علیه او بود، بازداشت شد. من در لحن او یک متهم به قتل را نیافتم. بنابراین همسر و دختر او را احضار کردم. او نیز حالت یک زن شوهر از دست داده نبود. مدت‌ها تحقیقات برای کشف قاتل ادامه داشت تا اینکه متوسل به نماز حاجت شدم. به نمازخانه آگاهی که رفتم تصادفاً اسباب زیادی را آنجا انبار کرده بودند، بنابراین راهی اتاق رئیس آگاهی شدم و آنجا نماز خواندم. زمانی که به اتاق بازجویی بازگشتم همسر مقتول به من گفت که من و دخترم صدای نماز خواندن شما را از دریچه کولر شنیدیم و هنگامی که به وجدانمان رجوع کردیم تصمیم گرفتیم اعتراف کنیم. من و دخترم همسرم را به قتل رساندیم. ما هنگامی که به خانه آمدیم پسرم با پدرش درگیر شده بود و به حالت قهر خانه را ترک کرده بود کسی متوجه حضور ما در منزلمان نبود. ما با هم مشاجره کردیم و در زمانی که شوهرم استراحت می‌کرد او را به قتل رساندیم...
همچنین حضور با وضوی قضات در جلسه محاکمه نیز وعده خداوند را محقق خواهد کرد. این هم منشوری برای قضاوت است. اگر کسی در راه خداوند نیتش خداوند باشد او را به کشف حقیقت کمک می‌کند. من وعده‌های خداوند را نه به لحاظ ویژگی‌های شخصی که به لحاظ ارزش‌هایی که در این مسیر وجود دارد، دیده‌ایم.
با این وجود قاضی دادگاه کیفری باید دارای چه ویژگی‌هایی باشد؟
من از ابتدا به پرونده‌های جنایی رسیدگی کرده‌‌ام و بر این باورم که قاضی‌ای که می‌خواهد به پرونده‌های جنایی رسیدگی کند باید جامع‌الاطراف باشد. دیدن آثار مکتوب و سینمایی جنایی ذهن قاضی را در چیدن پازل‌ جنایی کمک می‌کند. من بسیار پیش آمده است که پرونده مشابهت بسیار با اثر سینمایی دارد و مرا در کشف حقیقت یاری کرده است. قضات کیفری چون با شخصیت جنایی برخورد دارند باید دارای لایه‌هایی از این حس باشند، از این رو یک شخصیت منزوی و آرام نمی‌تواند یک قاضی خوب کیفری باشد. قاضی باید با فرهنگ عامه جامعه آشنا باشد، در غیر این صورت در شناختن شخصیت مجرم دچار مشکل می‌شود. جرم‌شناسی ترکیبی از جامعه‌شناسی و روانشناسی است.
در این پرونده‌ها قضاتی که با مسائل روانشناسی آشنا هستند موفق‌ترند، چرا که در کشف جرم به شناخت شخصیت متهم احتیاج داریم و این شناخت دو ابزار لازم دارد؛ یکی ابزار علمی و مبانی روانشناسی و دیگری شناخت روحیات جامعه خلافکار است.
در برخورد با روحیات خلافکاران چگونه به این شناخت رسیده‌اید؟
من پیش از انقلاب به دلیل سوابق مبارزاتی مدتی را در زندان با این جماعت سپری کرده‌ام، همین‌طور منطقه رباط‌کریم که در آن بزرگ شده آم همواره حرف اول را چاقو می‌زند که دلایل اجتماعی و سیاسی خود را دارد. من از سرویس استفاده نمی‌کنم و همواره با وسایل عمومی تردد می‌کنم و در متن جامعه بودن به این تعامل کمک می‌کند.
دشواری‌های یک قاضی کیفری چیست؟
بیشتر از هر چیز حجم سنگین پرونده‌ها است. اگر قاضی از ساعات خصوصی زندگی‌اش نگذرد نمی‌تواند احقاق حق کند. با این شرایط لازمه احقاق حق وقف زمان بسیار است.
دشواری‌ دیگر عدم فرصت یا روحیه مطالعه است. درصد بسیاری از همکاران ما فرصت مطالعه ندارند. دراین بین آسیبی که متوجه دستگاه قضایی است این است که دستگاه قضایی ما نزد افکار عمومی فاقد اعتبار است و نزد مسؤولان فاقد اقتدار و این را به عنوان کسی که از 16 سالگی در پی عشق وافر به حضرت امام (ره) و نظام بوده‌ام، بیان می‌کنم.
حضرت امیر نیز فرموده‌اند که اگر مجرم بداند که قطعاً به مجازاتش خواهد رسید هیچ‌گاه مرتکب جرم نمی‌شود. از این رو بنا به تجربه خود شاهدیم که بسیاری از متهمان یقین ندارند که گرفتار می‌شوند.
در یک برآیند کلی فاصله جهانی با سیستم‌های قضایی مدون چگونه است؟
به عنوان یک اهل فن که بیشتر قوانین اروپا را نیز مطالعه کرده‌ام باید بگویم ما غنی‌ترین، مدرن‌ترین و منظم‌ترین قوانین را داریم، اما در مسأله اجرا ابزار آن را نداریم. در کشور ما تعریفی که از قوانین است عمل نمی‌شود و یکی از پرتگاه‌های دستگاه قضایی در بی‌عدالتی نسبت به مجرمان است که تا این را حل نکنیم به خیلی از جاها نمی‌رسیم و این آیه قرآن باید در جامعه نهادینه شود که دشمنی دشمن سبب نشود که شما عدالت نکنید. عدالت کنید که نزدیک به تقوا است.
در اجرای قانون چیزی فراتر از قانون وجود ندارد. شما در دادگاه‌های من حضور داشته‌اید و در یک مورد هم نبوده است که به متهم تذکر نداده باشم، در جلسات دیگر هم حضور داشته‌اید در صورتی که عدم تفهیم، اظهارات متهم را از اعتبار می‌اندازد و تخلف انتظامی است. این قاعده عمومی است که در سراسر جهان وجود دارد، اما اینجا فقط روی کاغذ عمل می‌شود.
صفحه حوادث روزنامه‌ها همواره بخشی از گزارش و اخبار جنایی را پوشش می‌دهند. نظر شما درباره عملکرد رسانه‌ای حوزه کیفری چیست؟
بر این باورم که در کلیه حوزه‌ها نظم وجود ندارد، این امر در مطبوعات نیز مصداق دارد. بارها شده است که خبرنگاران در دادگاه حضور می‌یابند و متهم در دادگاه چیز جدیدی را مطرح می‌کند که با آنچه در مرحله بازپرسی بیان کرده است مغایرت دارد، اما خبرنگاران به آرشیو خود مراجعه کرده و مرحله بازپرسی را درج می‌کنند، در حالی که در رویه دادگاه چیز دیگری مطرح می‌شود. ما بارها تذکر داده‌ایم. انعکاس پرونده‌های کیفری مثل همه‌جا در پرونده فرهنگ سازی می‌کند مخصوصاً از قتل، چرا که انعکاس آن در مقام هشدار است، اما خبرنگاران در انگیزه دقت نمی‌کنند و تلاش می‌کنند رفع مسؤولیت کنند. در این بین در کنار درج حوادث باید تحلیل آن نیز در ستونی برای آگاهی اجتماع انعکاس یابد.
اگر رسانه‌ها می‌خواهند به عدالت کمک کنند برای کمک به عدالت نمی‌توان بی‌عدالتی کرد. اگر هدف عدالت است راه هم باید عدالت باشد.
من بارها دیده‌ام که به دلیل تحت تأثیر قرار گرفتن احساسات خبرنگار، مجرم را بیش از آنکه هست در قلم‌فرسایی خراب می‌کنند و به این می‌گویند بی‌عدالتی.
در جامعه همه مردم باید در داوری از رفتار یک فرد منتظر دستگاه قضایی باشند چون هیچ کدام از داوری‌ها داوری اسلامی نیست. امیدوارم روزی به این جا رسیدیم که حضرت امیر دلیلش را بیان نمی‌کرد تا به قاضی برساند قاضی اگر حکم می‌کرد این دلیل است دلیل را بیان می‌کرد. آحاد مردم اعم از اساتید حقوق، وکلا، فرهنگیان و ... می‌توانند در مباحث آکادمیک یک موضوع را تجزیه و تحلیل کنند، ولی نمی‌توانند حکم به محکومیت یا تبرئه یک نفر بدهند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار