کد خبر: 209427
تاریخ انتشار: ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۰:۴۱
به مناسبت روز بزرگداشت سیدجمال‌الدین اسدآبادی
حسین اصغری - زندگانی سیدجمال‌الدین اسدآبادی، نمونه‌ای از تلاش‌‌های دینی برای گسترش بیداری اسلامی بود، دغدغه‌ها و دردهای او در گسترش این فرهنگ، هم اکنون نیز در جوامع دیده می‌شود و شیوه‌های او نیز با گذشت نزدیک به 200 سال هنوز قابل اعتناست، آنچه می‌خوانید حاصل نگاهی کوتاه به زندگی این مصلح دینی است.زندگینامه در ماه شعبان 1254، جمال‌الدین در قریه اسدآباد همدان در خانواده‌ای روحانی كه نسبت آنان به امام حسین (ع) می‌رسید، متولد شد. پدر او سیدصفدر و مادرش سکینه بیگم بود، او یک برادر داشته به نام مسیح‌الله و دو خواهر به نام‌های طیبه بیگم و مریم بیگم. خواهرزادگان او – تا آنجا كه روشن شده است - میرزا شریف‌خان مستوفی و میرزا لطف‌الله بوده و تنها پسر عمه او حاج سید‌هادی معروف به روح‌القدس بوده که در تهران تحصیل کرده بود. نام وی از این جهت در تاریخ سید مانده كه مكاتباتی با سید داشته است، اجداد وی از قرن نهم هجری به بعد در اسد‌آباد بودند. به صورت اختصار می‌توان زندگینامه وی را این گونه خلاصه كرد: تحصیلات در قزوین: 1264 و در نجف در سال 1266، مسافرت به هند 1270، مسافرت به اسدآباد و تهران: 1277 ورود به افغانستان: 1278، ‌ورود به تهران و مشهد جماد‌الاولی: 1282، ‌سفر به افغانستان جمادی الاولی 1283، ‌سفر مجدد به هندوستان ذی‌الحجه 1285، سفر به مصر ربیع‌الثانی 1286 و فعالیت در عثمانی رجب 1286، ورود مجدد سید به مصر: آخر ذی الحجه 1287 و ادامه تلاش‌‌ها در این كشور تا سال 1296 و شهادت در پنجم شوال 1314 هجری قمری در استانبول ترکیه.ابهام در ملیت سید اگر چه در اسناد سید نشانه‌هایی از نامه‌هایی به اقوام خود – مانند خواهرزادگان و پسر عمه – نشان می‌دهد كه سید ایرانی است، تکلم وی به زبان ترکی به لهجه غیراستانبولی و اشعار وی به فارسی روان نیز دلایل دیگری بر این است كه وی در ایران زاده شده و رشد کرده است. اجازه ورود به وی از جانب دولت ایران بدون تردید در ملیتش و درخواست‌های مکرر این دولت برای استرداد وی بعد از قتل ناصرالدین‌شاه نشانگر ملیت ایرانی اوست اما تلاش‌‌های سیدجمال‌الدین نشانگر آن است كه وی سعی فراوانی داشته است تا ملیت خود را مخفی كند چون ممكن است این موضوع عاملی برای عدم توجه به عقاید و افكار او شود. وی زمانی كه در سفر به افغانستان به وزارت می‌رسد، لقب «استانبولی »‌را بر می‌گزیند تا نشانگر این باشد كه افغان نیست، ‌ولی زمانی که به مصر و عثمانی سفر می‌كند او را افغان خطاب می‌کنند چرا که از افغانستان آمده و مدتی در آنجا بوده است.در سفر به مصر كه مركز اهل سنت شناخته می‌شد، هویت ایرانی و شیعی می‌توانست مانعی برای تلاش‌‌های سید باشد. او در این زمان به جای سعدآبادی امضا می‌كرده تا بی‌آنكه بخواهد، عده‌ای زادگاه وی را اسعد‌آباد کنر افغانستان دانسته‌اند. ‌در مصر نیز تلاش‌‌های وی باعث شد تا بسیاری او را مصری بدانند اما نكته مهم این است كه سیدجمال سعی می‌کرد از این قبیل مباحث بپرهیزد و خود را متعلق به جهان اسلام بداند. استاد مطهری در این باره می‌نویسد: «او اغلب كشورهای اسلامی را رفته و در همه جا هم فعالیت كرده است. وی ملیت خود را مخفی می‏كرد و از اینكه بگوید اهل كدام كشور هستم ابا داشت. برای اینكه اگر می‏گفت من ایرانی هستم، آن عرب یا افغان علیه او تحریك می‏شد و می‏گفت من بیایم حرف یك ایرانی را بپذیرم؟! مخصوصاً در میان‌سنی‌ها اگر می‏گفت من ایرانی و شیعه هستم، كارش پیش نمی‏رفت.كسی از ایران بلند شود برود مثلاً به مصر، بگوید من ایرانی و شیعه هستم و بعد همه علمای مصر بیایند زیر بالش را بگیرند و به عنوان شاگردی در مقابل او زانو بزنند! این یك امر عملی نبود. اغلب می‏گفت من افغان هستم، زیرا مدت‌ها در افغانستان بوده و چون اكثر افغان‌ها سنی بودند آنها احساس ضدیت نمی‏كردند یا لااقل بدبین نمی‏شدند كه بگویند وی آمده برای اینكه ما را از مذهبمان برگرداند. ولی آن‏طور كه نوشته‏اند یك چیز را از اسم خودش نینداخته است و همیشه در امضاهای خود آن را دارد و آن كلمه «حسینی» است. امضا می‏كند «جمال‏الدین حسینی». عنایت دارد كه مردم بدانند او از فرزندان حسین بن علی(ع) است و واقعاً هم سید بوده و خودش این‏طور حس می‏كرده كه از خون حسین بن علی (ع) چیزی در رگ‌های او وجود دارد» اما نباید این نکته را از نظر به دور داشت که سید آنچنان هوشمندانه و مستحکم مبانی اعتقادی و رفتاری خود را بر پایه حیات مجدد مسلمین بنیان نهاده بود و آنچنان تأثیری در ملت و دولت‌های اسلامی نهاد که هر ملتی تلاش دارد تا این افتخار را برای خود بنامد تا مجموعه افتخارات او برای آن ملت شود، این دیدگاه احترام‌آمیز به میزانی است که در نبرد دیپلماتیک میان ترکیه و افغانستان، این دولت افغانستان بود که توانست استخوان‌های سید را به کشور خود انتقال دهد.بنیانگذاری حرکت اصلاحی:از یکصد سال پیش تاکنون به بیان‌های مختلف کلماتی مانند احیای فکر دینی، اصلاح‌طلبی اسلامی، بازگشت به اسلام، بازگشت به قرآن، تجدیدحیات دین، جنبش احیا، رنسانس اسلامی، پروتستانیسم اسلامی، بازگشت به خویشتن و… برای معرفی ساختاری مشخص شده است که تلاش دارد تا با استفاده از مبانی دینی به تشریح لزوم حرکت‌های اسلامی برای توجه دوباره به مبانی شرعی بپردازد، این اراده در سال‌های اولیه خود با همین معنا در نظر مصلحان اسلامی قرار داشت ولی در سال‌های بعد، به شکل مرموزانه‌ای، توسط روشنفکران ضددین مورد سوء استفاده قرار گرفت. در نگاه مصلحان اسلامی، اصلاح به معنای قرآنی آن یعنی در مقابل افساد اراده شده است در صورتی که در مفهوم جامعه‌شناسی غربی و در نگاه غربزدگان ایرانی و اسلامی، به معنای رفرم در مقابل انقلاب است. روشن است که در نگاه سیدجمال الدین، اصلاح به معنای دینی آن و در مقابل غربزدگی قرار دارد.نگاهی که سیدجمال به اصلاحات اسلامی دارد در طول تاریخ بسیاری از متفکران متدین را وامدار تفکرات او کرده است. استاد مطهری در این باره می‌نویسد: «یك نفر با نداشتن هیچ وسیله‏ای توانست به ملت‌های مسلمان آگاهی ببخشد. تمام نهضت‌های اسلامی كه در كشورهای اسلامی رخ داده، مثل نهضت مشروطیت در ایران، انقلاب استقلال در عراق، نهضت‌های آزادیبخش در هندوستان، افغانستان، تركیه، مصر و هر یك از كشورهای عربی، بذرش را سیدجمال در 100 سال پیش كاشت.» ایشان در جای دیگر می‌نویسد: «بدون تردید سلسله‏جنبان نهضت‌های اصلاحی 100 ساله اخیر، سیدجمال‏الدین اسدآبادی معروف به افغان است. او بود كه بیدارسازی را در كشورهای اسلامی آغاز كرد، دردهای اجتماعی مسلمین را با واقع‏بینی خاصی بازگو كرد، راه اصلاح و چاره‏جویی را نشان داد.» به نظر نگارنده اصول این حرکت‌های اصلاحی را باید در چارچوب‌های زیر یافت:دغدغه‌ها و راهکارها: در نگاه سید که حاصل سکونت و سفرهای او به شهرهای مختلف اسلامی در کشورهای ایران، عراق، مصر، افغانستان و ترکیه بود، درد مشترک مسلمانان را در این محورها خلاصه کرد: فاصله مسلمانان از اسلام راستین و نفوذ و گسترش عقاید خرافی در اندیشه آنان، نفوذ و استیلای بیگانگان به ویژه انگلیس بر کشورهای اسلامی. استبداد حکام خودکامه در کشورهای اسلامی، عقب‌ماندگی جوامع اسلامی از کاروان علم وتمدن بشری.تفرقه وجدایی و در نتیجه عدم شناخت از یکدیگر و تهاجم گسترده فرهنگی غرب برای نابودی هویت فرهنگی مسلمانان، بسیاری از این موضوعات در زمان حاضر و با گذشت بیش از 180 سال از درگذشت یا شهادت او در میان جوامع اسلامی وجود دارد، بر این اساس راه‌حل‌های سید و شیوه او برای حل کردن این مشکلات با استفاده از مبانی اسلامی می‌تواند هنوز هم راهگشای ملت‌ها و دولت‌ها باشد.بازگشت به اسلام راستین: همه مصلحان اسلامی، راه بازگشت به اسلام را رجوع به شیوه نخستین اسلام یا به عبارتی اسلام نخستین می‌دانند. سیدجمال‌الدین نیز در نوشته‌های خود به این بازگشت تأكید کرده است؛ بازگشتی که مبانی آن را باید در «انجام تعالیم اسلام» دانست.وی در مجله عروه الوثقی در پاسخ به این سوال که چرا منحط شده‌ایم، می‌نویسد: «مسلمانان در صدر اسلام به واسطه اعتقاد به اسلام اصیل که احکام آن دقیق و اصولش نیرومند و قواعدش محکم و دستوراتش همه رموز زندگی فردی و اجتماعی را شامل بود، با هم وحدت کلام داشتند و بلاد اسلامی و مسلمانان در راه نیرومندی و عظمت گام برمی‌داشتند. اما راه یافتن خلل در ارگان هستی امت اسلامی و نزول آن از مقام شامخش، فقط ناشی از ترک آن اصول محکم و کنار گذاردن قواعد پابر جای آن، عامل حقیقی خواهد بود که با ترک آن اصول، بدعت‌های ناروا میان آنان به وجود آمد. گرچه آن بدعت‌ها در بدو امر، قابل توجه نبود، ولی معتقدان آن بدعت‌ها راجانشین آن اصول ثابت کردند و از راه راستین که دین به آنها نشان داده بود، رویگردان شدند و همه چیزهایی که دین به خاطر آنها آمده بود وحکمت الهی برای تامین سعادت در دین گنجانیده بود، به دور انداختند و جز نام از آن چیزی باقی نگذاردند. فقط عبارت وجملاتی که لفظ خوانده می‌شد باقی ماند. این بدعت‌ها سنت تازه ابداعی میان امت و حقیقت حائل و مانع شد؛ حقیقتی که گاهی صدای آن را در برخی از مناطق اسلامی می‌شنیدیم. « وی راه تحقق بازگشت به اسلام را در معرفی چهره حقیقی این دین مبین و پیرایش آن از خرافات و بدعت‌ها می‌دانست و نخستین گام را بازگشت به اسلام راستین و معرفی درست آن از جانب عالمان دینی می‌داند. از این رو همواره آنان را به فهم درست اسلام و معرفی آن دعوت می‌کند، خود نیز با همه توان تلاش کرد تا جامعیت اسلام و قدرت و توانایی آن در نجات مسلمانان از انحطاط و توان دین بر اداره آنان در تمامی اعصار را معرفی کند. وی در این تلاش به مقایسه اسلام و مسیحیت می‌پردازد و دعوت به تعقل و تدبر، تعلیم و تعلم، جهاد و مبارزه مستمر را از امتیازات دین اسلام می‌داند و بر اصول عقاید به‌ویژه توحید اسلامی و اینکه اسلام توحید را جز بر مبنای یقین و برهان نمی‌پذیرد تأكید کرده و بر این باور است که جامعه‌ای که باید اساسی‌‌ترین اعتقاداتش را با نیروی برهان، نه ظن و تخمین و نه تعبد و تقلید به دست آورد، کافی است که زیر بار خرافه و او‌هام نرود.سید، در معرفی اسلام به عنوان دینی جامع وکامل بر اموری تأكید می‌کند که پیوند دین وسیاست ضرورت اجتهاد، پالایش معارف علمی ودینی و فراگیری علوم و فنون جدید، توجه به محرومان، مقابله با تفکرات الحادی و پاسخ به شبهات و خرافه زدایی از مهم‌ترین آنان بود.ایجاد وحدت: سید جمال‌الدین اسد آبادی، علاوه بر توجه به اسلام، اتحاد و همبستگی را از مهم‌ترین عوامل پیروزی مسلمین می‌دانست، وی می‌نویسد: «اتحاد و همبستگی برای تقویت ولایت اسلامی از قوی‌‌ترین ارکان دیانت محمدی و عقیده به آن، از ابتدایی‌‌ترین عقاید در نزد مسلمانان است که در آن، احتیاج به استادی که آن را تعلیم بدهد یا کتابی که آن را ثابت بسازد یا رساله ای که آن را نشر کند، ندارند» یکی از محور‌های ایجاد وحدت جامعه، تأكید بر دشمن مشترک با هدف تمرکز قوا برای مبارزه با اوست، سید نیز با همین هدف مبارزه با استعمارگران را در نظر گرفت. وی در مرحله مقدماتی تلاش کرد چهره واقعی استعمارگران و ترفندهای آن را به مسلمانان بپردازد و بشناساند. سپس با دمیدن روح خود باوری، تأكید برضرورت احیای مجدد عنصر جهاد و مبارزه، پافشاری به غیرت دینی و تعصب دینی توانست مبارزه با استعمارگران را در مسلمانان نهادینه کند.سید جمال برای مقابله با استعمار حتی تلاش کرد تا با استعمارگران نیز به مذاکره بپردازد، تبیین و تشریح حقیقت احکام و معارف اسلامی برای اندیشمندان غربی و پاسخ به شبهات آنان در زمینه مسائل اسلامی یکی از این اقدامات بود، پاسخ به سخنان ارنست رنان فیلسوف شرق شناس نامدار فرانسوی از جمله آنهاست. این نامه به میزانی در او تأثیر گذاشت که در وصف سیدجمال نوشت: «با شیخ جمال‌الدین تقریباً دو ماه پیش آشنا شدم و اثری که از او در درون من باقی ماند، جز از معدود اشخاص میهن در ذهن من باقی نمانده است. به هر حال، او به شدت مرا تحت تأثیر قرار داد... هر وقت من با او هم صحبت می‌شوم... چنین خیال می‌کنم که گویی با بوعلی سینا یا ابن رشد... روبه‌رو می‌شوم»، گفت‌وگو با سیاستمداران انگلیس و اروپا نیز بخش دیگری از این اقدامات بود، وی با این هدف نامه ای به ملکه انگلیس نوشت و به او هشدار داد که اگر از استبداد قاجار دولت انگلیس پشتیبانی کند، مردم ایران آنان را در جنایات حکومت سهیم خواهند دانست.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار