از زمانیکه رژیم صهیونیستی موجودیت غاصبانه خود را در سال 1948 در فلسطین اعلام کرد، جنگهای تجاوزگرانه و کشتارهای دسته جمعی این رژیم بر ضد همه جوامع منطقه به ویژه جامعه فلسطینی ادامه دارد. از آن زمان تاکنون جنگهای 1948، 1956، 1967، 1973، 1982، 1993، 1996، 2006 و 2008 به راه انداخته شد و دهها کشتار دسته جمعی در آنها یا خارج از آنها اتفاق افتاد که کشتار بحرالبقر، کفریاسین، کفر قاسم، قبیه، طنطوره، قانا یک، قانا دو و مدرسه فاخوری بخشی از آنها به شمار میآید و در این رفتارهای تجاوزگرانه رژیم صهیونستی میلیونها انسان آواره و دهها هزار نفر کشته یا زحمی شدند بدون اینکه رژیم صهیونیستی نگران چیزی باشد یا اینکه کشورهای غربی معترض شوند یا هم پیمانی اسراییل با غرب در معرض خطر قرار گیرد یا اینکه سازمانهای بینالمللی حافظ امنیت و حقوق انسان اقدامی جدی بر ضد اسراییل انجام دهند.
آنچه مسلم است جنگ بر ضد نوار غزه در سال گذشته از لحاظ انگیزه و ویرانگری با جنگهای پیشین رژیم صهیونیستی تفاوتی نداشت و این رژیم براساس قاعده اینکه اسراییل فوق قانون است دست به این جنگ زد بدون اینکه نگران چیزی باشد در حالی که این جنگ نقطه عطفی بود که قواعد جنگ را تغییر داد. این جنگ به فاصله چند سال از کشتار مردم جنین در کرانه باختری در سال 2002 اتفاق افتاد و فاصله چندانی با حمله نظامی اسراییل به غزه و لبنان در سال 2006 نداشت و به فاصله اندکی از جنایت محاصره غیرانسانی غزه آغاز شد. به عبارت دیگر همه این چهار جنگ و دیگر رفتارهای ضد بشری در کمتر از یک دهه در قرن بیست و یکم اتفاق افتاد. این خشونت نهادینه شده در رفتار رژیم صهیونیستی بیش از شش دهه است که نهادینه شده بود و دیگر قابل تحمل نبود و سرانجام اعتراضات بر ضد آن شنیده شد و برای اولین بار با واکنش متفاوتی روبهرو شد. گزارش گلدستون به رغم قضاوتهای نابرابر و یکسانسازی بین قربانی و جلادان در عین حال پرده از چهره کریه رژیم صهیونیستی برداشت و راهبردهای تجاوزگرانه این رژیم را عریان ساخت.
راهبرد صلح مسلح رژیم صهیونیستی که اساساً حفظ این رژیم را در گرو جنگ و پیروزی میداند، با صدور گزارش گلدستون زیر سوال رفت و به چالش کشیده شد. تصویب این گزارش در شورای حقوق بشر و سپس در مجمع عمومی سازمان ملل آغاز مهمی است که امکان تصویب این گزارش در شورای امنیت را محتمل ساخت و زمینه پیگیری آن در دادگاه کیفری بینالمللی را نیز تا حدودی فراهم ساخت، همچنین حمایت گسترده ملتها از مقاومت مردم غزه در جریان جنگ 22 روزه، عمق جبهه مقاومت را گستردهتر کرد و شرایط تازهای در این معادله پدید آورد. این تحولات جدید در معادله رویارویی، تغییر رفتارهای جنگطلبانه رژیم صهیونیستی را به عنوان یک ضرورت حتمی مطرح ساخت.
رژیم صهیونیستی در 60 سال گذشته نه تنها نتوانست جنبشهای مقاومت و انقلابی فلسطین و منطقه را سرکوب کند که عملاً موجب رشد و گسترش آنها شد و اکنون محیط بینالمللی نیز در حال تغییر است و در شرایط جدید آزادی عمل این رژیم در ابعاد به کارگیری جنگ به عنوان ابزار تغییر محدود شده است و مجموعه این تحولات ساختار جنگطلبانه رژیم صهیونیستی را با چالش بزرگی روبهرو ساخته است. قطعاً شرایط جدید آزادی بیقید و شرط تصمیمگران جنگطلب رژیم صهیونیستی را تا حدی محدود خواهد کرد و ممکن است در آینده ما شاهد شکل جدیدی از رویارویی این رژیم با جنبشهای مقاومت باشیم.
بسیاری از استراتژیستها بر این باورند که در شرایط جدید جنگهای گسترده مانند جنگ 33 روزه و 22 روزه دیگر ممکن نخواهد بود و رژیم صهیونیستی ناگزیر است به عملیات ترور گزینشی دست زند و در این فرآیند سازمانهای اطلاعاتی بیش از ارتش فعال خواهند شد.
این شرایط برای رژیم صهیونیستی به عنوان محدودیت نگاه میشود و به همین علت این رژیم همه توان دیپلماتیک و همپیمانی با غرب را فعال کرده تا گزارش گلدستون بایگانی شود و کارکرد آن محدود شود. آنچه امروز از سوی غرب مطرح میشود در زمینه ضرورت حل بحران فلسطین بر پایه اصل دو دولت فلسطین و اسراییلی ناشی از تحولات سیاسی جدید است که ریشه در جنگ 22 روزه و پیامدهای آن دارد. غرب به جایی رسیده است که قادر به فراهم کردن پوشش سیاسی برای جنایات اسراییل نیست و غیبت نمایندگان کشورهای غربی از جلسه شورای حقوق بشر و نیز مجمع عمومی نشان از این تردید است. رژیم صهیونیستی به خوبی دریافته است که تحولات اخیر به نفع این رژیم نیست و به همین علت این رژیم به تلاشهای مذبوحانهای دست زده است تا شرایط قبلی را حفظ کند تا در سایه آن سیاستهای جنگطلبانه خود را باز تولید کند. بیگال بالمور سخنگوی وزارت خارجه رژیم صهیونیستی پس از صدور گزارش گلدستون اعلام کرد که با صدور این گزارش هیچ کشوری نخواهد توانست خود را در برابر تروریسم مصون نگه دارد و این اظهارات خواست قلبی رژیم صهیونیستی را در حفظ وضع موجود نمایان میسازد.
شکی نیست که رسانه در ایجاد این تحول نقش بسزایی داشت. در جنگ 22 روزه رسانههای عمومی نقطه ضعف رژیم صهیونیستی را آشکار کردند در این جنگ، رسانهها به عنوان مهمترین ابزار سندسازی و تدوین وقایع جنگ ظاهر شدند و همه حوادث و جنایات این رژیم را به صورت تصویری ثبت کردند و قاضی گلدستون به رغم همه تردیدها در برابر این همه اسناد مسلم راهی جز محکوم کردن جنایات جنگی رژیم صهیونیستی در پیش نداشت، همچنین این سندهای صوتی و تصویری به طور ناخواسته هویت بسیاری از فرماندهان صهیونیست را نیز آشکار کرد. بسیاری از این مجریان فرماندهان نظامی اسراییل افراد دوتابعیتی هستند و در کنار تابعیت اسراییل تابعیت یکی از کشورهای اروپایی را دارند و در قوانین و مقررات کشورهای غربی، جنایتهای ضدبشری در غزه قابل پیگیری است و این احتمال بر روحیه نظامی سربازان رژیم صهیونیستی تأثیر میگذارد و به همین علت است که نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی اخیراً یک گروه از وکلای شناخته شده بینالمللی تشکیل داد تا از مجریان جنگی ارتش صهیونیستی دفاع کنند و این پیشدستی حجم عظیم نگرانی اسراییل را آشکار میکند. فرار شاول موفاز و سپس ایهودا باراک تزیپی لیونی 3 وزیر اسراییلی از انگلیس پس از شکایت برخی از فلسطینیان یا حامیان غربی آنها، نمونهای از شرایط جدیدی است که اسراییل با آن روبهرو شده است.
گزارش ارتش صهیونیستی درباره جنگ 22 روزه به صورت غیرمستقیم تحولات رفتاری در نیروهای نظامی صهیونیستی و بحرانهای ناشی از آن را نمایان ساخت و نشان داد که فرمانبرداری در این ساختار نظامی به صورت محسوس کاهش یافته است. اظهارات گابی اشکنازی رئیس ارتش اسراییل در اینکه نظامیان در جنگ 22 روزه مرتکب اشتباهات متعددی شدند، گرچه برای توجیه برخی جنایان مسلم جنگی است ولی در عین حال عدم اجرای تصمیمات مرکزی ستاد را نیز نشان میدهد. مهمترین ویژگی تشکلهای نظامی عنصر فرمانبرداری است و ضعف این ویژگی در میان ارتشیان صهیونیست آن هم در زمان جنگ حاکی از وجود نقطه ضعف بزرگی در این ارتش است.
نارضایتی اسراییل از گزارش گلدستون تنها در ابعاد تأثیر آن بر فرماندهی سیاسی و نظامی جنگ نبود بلکه این گزارش بر جامعه مدنی صهیونیستی نیز تأثیر بسزایی داشت. شیمون پرز رئیس جمهور رژیم صهیونیستی در برابر پارلمان این رژیم اعلام کرد که گزارش گلدستون سرنوشت اسراییل را تحت تأثیر قرار داد و نتیاناهو نخست وزیر این رژیم از جامعه مدنی و سازمانهای مردمنهاد صهیونیست خواست تا با گسترش فعالیتهای خود با این گزارش مقابله کنند. اسحاق هرتسوگ وزیر دادگستری نیز خواهان تشکیل کمیته حقوقی برای مبارزه قضایی با این گزارش در صحنه بینالمللی شد.
هرتسوگ اضافه کرد: اسراییل اکنون درگیر جنگ قضایی است و طرفهای دیگر، شخصیتها و موجودیت اسراییل را هدف قرار دادهاند. آویگدور لیبرمن وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی در این زمینه نیز اعلام کرد که این گزارش به تصویر اسراییل تا حد زیادی خدشه وارد کرده و عرصه فعالیت کسانی را افزایش داده است که در قاموسشان مفاهیم حقوق بشری مطرح نیست. پرسش مهم این است که چرا رژیم صهیونیستی این همه نسبت به صدور گزارش گلدستون حساسیت از خود نشان میدهد. همگی میدانند که اسراییل در همه جنگهای تجاوزگرانه خود همبستگی داخلی را که در حمایت از رهبران سیاسی و نظامی خود داشته همواره به عنوان یک ضرورت حفظ کرده است. گزارش گلدستون عملاً این پایه را هدف قرار داده و محاکمه یکسری از نظامیان و سیاستمداران اسراییل در آینده میتواند این جامعه را دچار دو دستگی سازد. جدعون لیوی سرمقالهنویس روزنامه اسراییلی هاآرتص در تحلیلی در تاریخ 17/9/2009 در این باره مینویسد: شرایط به گونهای خواهد بود که این سوال مطرح میشود چرا جنایتکاران جنگی در جامعه ما آزادند و به کیفر نمیرسند. شاید این نوع تحلیلها در حال حاضر در جامعه صهیونیستی مورد استقبال قرار نمیگیرد، اما در عین حال واقعیت جدیدی را نمایان میکند که پایههای آن در تعارض کامل با تصویرسازی سنتی رژیم صهیونیستی دارد. این رژیم همواره خود را قربانی جنایتکاران جنگی قلمداد کرده و میکند در حالی که آن خود تبدیل به جنایکار جنگی شده که باید محاکمه شود.
این تحول شامل مهمترین پایگاه حمایتی رژیم صهیونیستی شده که در غرب قرار دارد. افکار عمومی غربی در دو سطح مردمی و دولتی بیش از 60 سال است که تحت تأثیر القائات سیاسی و رسانهای است و این جوامع در برابر یهودیان احساس گناه میکنند. در این القائات آنها براساس افسانه هولوکاست مسؤول کشتار یهودیان اروپا قلمداد میشوند که تنها با پشتیبانی از بازماندگان این کشتار و اسراییل میتوانند آن اشتباه را جبران کنند. حمایت بیحد و مرز از اسراییل در ابعاد سیاسی، تأمی ن سلاح و فناوری و ارائه کمکهای مالی یکی از مهمترین ابزارهای کاهش احساس گناه نزد اروپاییان بوده است. این تابو و سنت پایدار در افکار عمومی غرب اکنون با گسترش آگاهی و شناخت رفتارهای جنایتکارانه رژیم نژادپرست اسراییل بر ضد جامعه فلسطینی در حال دگرگونی است. کشتار فلسطینیان در غزه آن هم در مقابل دوربین چشم جهانیان به حدی گویا و مسلم بود که یک قاضی یهودی سازمان ملل(گلدستون) ناچار شد اعلام کند که یک جنایت جنگی در غزه اتفاق افتاده است و این اعلام نقطه عطفی در فرآیند حمایت غرب از اسراییل پدید آورد.
همبستگی غربی با کشتارهای سازمانیافته یهودیان در جنگ جهانی دوم به سمت همدردی با جامعه فلسطینی تغییر جهت پیدا کرده که این فاجعه نیز دستاورد غربیها به ویژه انگلیس بوده است.
رژیم صهیونیستی در حال حاضر میکوشد با تمام توان از این تحول جلوگیری کند چرا که در صورت مبنا قرار گرفتن گزارش گلدستون در ابعاد قضایی روابط این رژیم با غرب در ابعاد صنعتی، تجاری، همکاریهای علمی، فرهنگی، مالی و نظامی تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. رژیم صهیونیستی اکنون با بسیج همه لابیهای صهیونیستی در اروپا و آمریکا میکوشد از هر گونه تحول در همپیمانی جوامع غربی با اسراییل جلوگیری کند. این تلاشهای گسترده زمانی صورت میگیرد که تحول در جوامع غربی آغاز شده است. بیانیه اتحادیه اروپا درباره ضرورت برپایی دولت فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه با پایتختی قدس شریف که به درخواست سوئد قدرت گرفت و از سوی کشورهای اروپایی مورد حمایت قرار گرفت، تحول جدی در موضع سیاسی اروپا به شمار میرود و تلاش گسترده اسراییل و دخالت عملی فرانسه نتوانست از صدور این بیانیه جلوگیری کند. گرچه این بیانیه کافی نیست و تنها گامی به پیش به شمار میرود اما تأکیدات آن قابل توجه است. این بیانیه به ضرورت محکوم کردن اسراییل به عنوان قدرت اشغالگر توصیه کرده و اتخاذ ترتیبات تحریمی برضد این رژیم متجاوز در صورت ادامه سیاستهای شهرکسازی و جنایت بر ضد مردم قدس را نیز مطرح ساخته است. گرفتن احکام قضایی به ضرر جبران رژیم صهیونیستی در اسپانیا، انگلیس و فنلاند، شرایط جدید را کاملاً نمایان میسازد. گرفتن احکام قضایی بر ضد اسراییل در گذشته جزو محالات بود و اسراییل مافوق قانون بود، اما اکنون فشار جوامع جهان به ویژه در غرب و پایداری و مقاومت جامعه فلسطینی در برابر این جنایات، شرایط را دگرگون کرده و عرصههای جدیدی را بر ضد رژیم صهیونیستی پدید آورده که باید از سوی حامیان فلسطین به ویژه سازمانهای مردمنهاد فعالسازی شود و رژیم صهیونیستی از هر سو مورد محاصره قرار گیرد.