کد خبر: 206487
تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۹:۴۱
حسین آر پی جی را روی شانه‌اش جابه‌جا کرد. باید در شلیک راکت دقت می‌کرد. تصمیم گرفت صبر کند تا تانک دشمن بعثی نزدیک و نزدیک‌تر شود چون این تنها راکتی بود که از اندک مهماتی که داشتند باقی مانده بود. قلبش به شدت می‌تپید نمی‌تپید، حسین حسین (ع) می‌کرد. تمام وجودش را در چشمان و دستانش خلاصه کرده بود. زمان شلیک فرا رسید و حسین با فریادی حیدری یا زهرا (س) گفت و شلیک کرد. چند دقیقه بعد آتش بود که از تانک دشمن زبانه می‌کشید و سرنشینانش را به خاکستر می‌نشاند. صدای تکبیر دوستان حسین از زبانه‌های آتش جسد تانک هم بالاتر رفت و به آسمان رسید. صلوات‌های پیاپی بر بوی باروت و آتش چیره شد و فضا را عطرآگین کرد. لبخند و شادی بعد از ساعت‌ها جایگزین نگرانی و اندوه شده بود. حالا تا ساعت‌ها از شر تانک‌ها در امان بودند و می‌توانستند منتظر رسیدن مهمات برای نبردی دیگر شوند. حسین از جایی که نشسته بود به سختی اما با لبخندی بر لب بلند شد و به سوی دوستانش راه افتاد. از گوشش به خاطر صدای انفجار رود باریکی از خون جاری بود. نزدیک دوستانش که رسید بار دیگر صدای تکبیر بلند شد، حسین به نشانه پیروزی انگشتانش را به سوی آسمان بلند کرد. فرشته‌های زمینی و آسمانی هم برای حسین و همرزمانش تکبیر گفتند.
میرحسین سال‌ها بود که آرپی جی مبارزه و علم انقلابی‌گری را بر زمین گذاشته بود و اکنون ناواردتر از آن بود که بتواند شلیک کند. آشفته و ناتوان آرپی جی را روی شانه‌اش جابه‌جا کرده با خستگی چشمانش را تنگ کرد تا میدان مبارزه پیش رویش را ببیند. آن سوی میان هیچ دشمنی نایستاده بود، فقط ملت و ایران و قانون اساسی قرار داشت. صدای همهمه و زمزمه کلافه‌اش کرده بود. دوباره آرپی جی را روی شانه‌اش جابه‌جا کرد. فرصتی نمانده بود و باید شلیک می‌کرد. از آن سوی میدان همه داشتند با تعجب و ناباوری به او نگاه می‌‌کردند: میرحسین، نخست وزیر امام در سال‌های جنگ تحمیلی اکنون آرپی جی به دست گرفته و ملت را نشانه رفته است؟!
وقت تنگ بود، او باید شلیک می‌کرد و شلیک کرد. خیابان‌های تهران زخمی شد، از بانک‌ها و اموال مردم و مغازه‌ها آتش زبانه کشید. عده‌ای که انگارنسلشان به بعثی‌ها و ساواکی‌ها می‌رسید از دود و غبار به پا شده از شلیک او استفاده کرده و به رسم شعبان بی‌مخ و دیگر قداره‌کش‌ها با قهقهه‌های مستانه به جان کشور و ملت افتادند و تا توانستند با خنجر به جان انقلاب و نظام اسلامی ضربه زدند و کوشیدند تا انتقام سی ساله را با خنجر و قمه از مردم و کشور بگیرند.
خلاصه اینکه آتش فتنه با شلیک آرپی جی میرحسین زبانه کشید. از کاخ سیاه، لانه روباه پیر، خیمه تروریست‌ها و منافقین، کاباره‌ها و میخانه‌ها، سوراخ موش‌های فراریان و ترسوها صدای هورا و کف و سوت می‌آمد. همه داشتند میرحسین را تشویق می‌کردند و این پیروزی را به او تبریک می‌گفتند. بالاخره بعد از ساعت‌ها لبخند بر لبان میرحسین نشست. مأموریتش به پایان رسیده و شلیکش به نتیجه رسیده بود. فریادهای مستانه هورا و تشویق در گوشش پیچیده بود. به جای موج انفجار جو او را گرفت. از لابه‌لای انگشتانش رود باریکی از خون جاری بود.
میرحسین انگشتانش را به نشانه پیروزی هفتی شکل به آسمان بالا برد. شیاطین جنی و انسی برای میرحسین و همرزمانش هورا کشیدند.
پیروزی در همیشه تاریخ و تا همیشه تاریخ مختص کسانی است که دین خدا را یاری کرده و علیه دشمنانش قیام کنند. کسانی که با جهاد اکبر و مبارزه با نفس شایستگی حضور در جهاد اصغر و قیام در راه خدا را می‌یابند. پیروزی از آن حزب‌الله است نه حزب الشیطان.
این پیامی است که حسین (ع) و یاران زمینی و آسمانی‌اش به میرحسین موسوی و یاران ایرانی و اجنبی‌اش که ساکن بن بست سبز و حلبی آباد سردرگمی هستند می‌دهند. حسین و حسینیان و عاشوراییان این پیام را روز 9 دی و 22بهمن با صلابت و اقتدار فریاد زدند که :پیروزی و نماد معنوی آن را که از ما یاران ولایت و عاشقان شهادت دزدیده‌اند بازگردانید. انگشتان شما که آغشته به خون قانون اساسی و وصیت‌نامه شهداست باید فقط در زیر چانه‌هایتان قرار گیرد یا به نشانه حسرت گزیده شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار