کد خبر: 206355
تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۶
‌نشسته بودم کف حیاط که دیدم یکی همه زورشو جمع کرده توی انگشت اشاره‌اش و به قصد کشت داره زنگ در حیاطمونو فشار میده! با صرف هزینه فقط یک قدم پریدم و در رو باز کردم. ‌‌زن همسایه روبه‌رویی مون بود. ‌‌پرید تو. ‌‌پشت سرش هم پسرش وارد شد. ‌‌زن کم مونده بود گریه بیفته. ‌‌با التماس گفت: ‌‌« دستم به دامنت بدبخت شدیم». ‌‌در حالی که دستشو گرفته بودم و به زور می‌کشوندمش توی خونه، ‌‌گفتم: ‌‌« چی شده؟ بفرمایین تو». ‌‌زن همسایه دستشو به زور از دستم درآورد و حمله کرد سمت پسرش و گفت: ‌‌«خدا ذلیلت کنه پسر. ‌‌آخه من از دست تو چکار کنم؟ هیچ از خودت پرسیدی تا به این سن رسیدی، ‌‌من یه زن پا شکسته تنهای بی‌‌شوهر، ‌‌به چه بدبختی شکمتو سیر کردم ذلیل مرده؟ حالا میری واسه من قپی می‌آی و همه جا رو پر می‌کنی که مهندسی؟ آخه جونمرگ شده تو هنوز فوق دیپلمت رو هم نگرفتی که؟» بعد همونجا ولو شد روی زمین. ‌‌کنارش نشستم و پرسیدم: ‌‌« بابا چی شده؟» زهرا خانم گفت: ‌‌« دیگه چی می‌خواستی بشه؟ ما شدیم خوشه سه. ‌‌حالا چکار کنم؟ خیر سرم گفتم درس خونده است. ‌‌دو سال پیش فرستادمش بره فرم پر کنه. ‌‌نه اینکه آقا اون موقع تازه دانشگاه قبول شده بود، ‌‌شغل و درآمدش رو در حد یه مهندس نوشته توی فرم. ‌‌آخه انسان اینقدر ... ؟ ‌بابا دکتر مهندساش اینجور موقع‌ها خودشونو گدا و دستفروش معرفی می‌کنن. ‌‌اون وقت توی گشنه گدا میری همه جا جار میزنی که مهندسی؟ والا تو اگه مهندسم بشی هیچی نمی‌شی». ‌‌پسر همسایه که تا حالا ساکت گوشه حیاط ایستاده بود، گفت: ‌‌« اصلاً به من چه؟ عجب گیری افتادیم ها». ‌‌زهرا خانم که به خاطر پررویی پسرش عصبانی شده بود یهو دمپایی‌شو درآورد و پرت کرد سمتش که اونم جا خالی داد و از حیاط پرید بیرون. ‌‌واقعاً که! گند زده به همه چی، ‌‌حالا در هم میره. ‌‌اینو بلند گفتم که مادرشم بشنوه و بیشتر لجش بگیره. ‌‌خوشم می‌یاد وقتی لجش می‌گیره ... ‌ ‌چه می‌دونم ... ‌ مرض دارم!
رفته بودم توی اتاق که یه سرو صدایی از حیاط بلند شد. ‌‌دویدم بیرون که دیدم همسایه دیوار به دیوارمون یه کاغذ رو به زهرا خانم نشون می‌ده. ‌‌رفتم جلو و گفتم: ‌‌« چی شده خدیجه خانم؟ شما هم مشکل خوشه دارین؟» خدیجه خانم گفت: ‌‌«دستم به دامنت. ‌‌توی این کاغذ نوشته هویت من و شوهرم مشخص نشده»! گفتم: ‌‌«مگه افغانی هستین؟» اخم کرد و گفت: ‌‌« یعنی چی؟ » گفتم: ‌‌« اِ، ‌‌چرا دلخور می‌شین؟ آخه فقط افغانی‌های کشور ما بی‌‌هویتن. ‌‌حالا خودتونو ناراحت نکنین. ‌‌ایشالا که من اشتباه می‌کنم. ‌‌خدا بخواد، ‌‌از خودمونین. ‌‌تازه نخواد هم عیبی نداره». ‌‌زهرا خانم گفت: ‌‌« بدبیاری پشت بدبیاری. ‌‌منو بگو! مثلاً ما که اومدیم تو آمار چی شد؟ اگه مث شما افغانی بودیم می‌گفتیم خب افغانی هستیم. ‌‌از غریبه‌ها انتظاری نداریم. ‌‌ولی حالا چی؟ شدیم خوشه سه. ‌‌آخه ما کجامون به خوشه سه می‌خوره؟» گفتم: ‌‌« به من چه؟ چرا غراتونو سر من می‌زنین؟ مگه من رئیس مرکز آمار ایرانم؟ ما که اصلاً برامون مهم نیست. ‌‌یعنی چی؟ خجالت داره به خدا. ‌‌همش دهنمون بازه و چشمون به دست دیگرون. ‌‌تازه ... ‌ ‌» یهو در حیاط باز شد و مادرم با عجله اومد تو: ‌‌« دختر پاشو برو کارت ملی باباتو بیار ببینیم خوشه چندیم؟ فقط اگه خوشه یک نباشیم من می‌دونم با تو»! با حیرانی گفتم: ‌‌« وا، ‌‌مامان!؟ به من چه؟» مامان گفت: ‌‌« به تو چه؟ یادم نرفته تو فرم‌ها رو پر کردی. ‌‌وای به حالت اگه افه اومده باشی و درآمد باباتو بالا گفته باشی. ‌‌اونقدر می‌زنمت که از سازمان آمار ایران بیان و بگن: ‌‌« نزن خانوم، ‌‌کشتیش! می‌ذاریمتون خوشه یک. ‌‌پدر بدبختت از صبح تا ظهر، ‌‌باز از بعد از ظهر تا شب، ‌‌توی اون مغازه جون می‌کنه، ‌‌اونوقت بره تو خوشه سه؟ برو، ‌‌برو پیامک بزن. ‌‌فقط خدا تورو بخواد و بشیم خوشه یک». ‌‌با ترس رفتم توی اتاق و شروع کردم به SMS کردن شماره. ‌‌در حالی که زیر لب انواع راه‌های نجات رو امتحان می‌کردم ... ‌
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار