
سايت الف در مقاله اي به قلم دكتر امير امامت نوشت:همگان منتظرند آيا موسوي به راه جديد در پيش گرفته خود ادامه مي دهد يا به مسير قبلي خود باز مي گردد؟ با شرايط موجود به نظر مي رسد انتظار و تلاش جهت بازگشت موسوي از مواضع اخير خود همچون کوبيدن آب در هاون است.
يک قاعده اي عقلي و فلسفي وجود دارد که بيان مي کند: "تا هنگامي که علت تامه وجودي يک موجود (رفتارهاي آقاي موسوي) در حال اقامه وجود خويش مي باشد، معلول نيز کما کان وجود خواهد داشت و هر چقدر که از شدت عوامل تشکيل دهنده علت تامه کاسته شود، موجود نيز تضعيف خواهد شد". بر اين اساس براي پيش بيني بازگشت يا عدم بازگشت موسوي از مواضع اخير مي بايست به عواملي پرداخت که در اتخاذ مواضع اخير او نقش داشته اند. از آنجا که عوامل مربوطه بسيار زياد هستند تنها به مواردي که مهمتر هستند پرداخته مي شود.
الف ) قهرمان به جاي رئيس جمهور
يکي از مهمترين دلايل رفتارهاي اخير موسوي در بيانيه اعلان حضور خود در انتخابات نهفته بود. جايي که موسوي بيان داشت من آمده ام تا کشور را از خطري بزرگ رهايي بخشم، کليد مواضع اخير او زده شد. اين اعلانيه نشان داد که موسوي خود را به عنوان يک قهرمان ملي کانديدا کرده است نه يک رئيس جمهور.اگر کانديداي رياست جمهوري بود پس از شکست کشور را رها مي کرد چون مي خواست رئيس جهمور باشد..ساده انگارانه است اگر افرادي بر اين تصور باشندکه ايشان به دليل شکست دست به چنين رفتارهايي زده است. روحيه قهرمانانه جناب موسوي عاملي بود که ايشان چه پيروز مي شد چه بازنده رفتارهاي خود را پيش مي گرفت.چه بسا پيروزي ايشان کار را بدتر مي کرد.در آن حالت غرورافزون شده ايشان موجب مي شد تا در هر مناقشه سياسي هواداران را به خيابان ريخته تا از مجلس ، شوراي نگهبان ، قوه قضائيه و ساير نهادهاي حکومتي امتيازاتي را بگيرد.ايشان آمده بود تا به زعم خود به عنوان يگانه منجي ايران را نجات دهد نه اينکه رئيس جمهور شود بنابراين چه در حالت پيروزي و چه در شکست رفتار او تغييري نمي کرد.
ب ) شکست اسطوره راي آوري
آقاي موسوي همواره نقش ستاره سهيل را براي اصلاح طلبان بازي مي کرد.او کسي بود که اصلاح طلبان بي دليل بر اين باور بودند که اگر کانديدا شود قطعا راي خواهد آورد.بنابراين درهر انتخاباتي که از نظر او اصلاح طلبان يا ديگر افراد همسوي او مي توانستند راي بياورند نيازي به آمدن او نبود.تنها در دوره دهم رياست جمهوري که احتمال پيروزي احمدي نژاد بر هر کانديداي اصلاح طلب محتمل بود ، او به عنوان ناجي اصلاح طلبان و البته کشور ظاهر شد.ايشان نيز پيروزي را براي خود حتمي و مسلم فرض مي کرد والبته هيچگاه انتظار شکست نداشت.
در دنياي ذهني موسوي و اصلاح طلبان امکان نداشت که موسوي کانديدا شده ومردم به او راي ندهند؟شايد ايشان هيچگاه اين سوال را از خود نپرسيدند که موسوي به کدامين دليل محبوبترين سياستمدار است؟آيا تا کنون خود را از نظر سياسي وزن کشي کرده است ؟ آيا تا به حال جايي کانديدا بوده است ؟دليل اين محبوبيت چيست؟حقيقت يا فضاي ذهني موسوي و اصلاح طلبان؟
ج ) شفافيت عملکرد ها براي اوليت بار
در طول مناظرات شخصيت دست نخورده موسوي که به دليل سالهاي جنگ و همزماني با رهبري امام خميني و رياست جمهوري آيت الله خامنه اي تا کنون انتقاد جدي بر آن وارد نشده بود ، براي اولين بار در اتاق شيشه اي قرار گرفت.نه اصلاح طلبان و نه جناب آقاي موسوي چنين انتظاري نداشتند و خود را براي دفاع در اين موارد آماده نکرده بودند. حتي شخصيت خود آقاي موسوي و نزديکان و اعمال انها نيز صراحتا زير تيغ نقدهاي درست ( و بعضا غلط ) برده شد. چنين فضايي موجب شد تا آقاي موسوي که دست نخورده باقي مانده بود مانند ديگر سياستمداران نشانگر برخي کاستي ها باشد.اين يعني زيان .شوک اين فضا احتمالا موسوي را بر پيروزي به هر قيمتي استوار کرده و هنوز چنين فلسفه اي از سوي او دنبال مي شود.جهت خارج نمودن موسوي از اين فضاي فکري مي بايست چنين واقعيتي که او نيز مانند مصون از انتقاد نيست.چه خوب است ايشان به نحوي بپذيرند که ورود به بازي سياست خواهي و نخواهي ممکن است چنين خساراتي داشته باشد.
د ) کينه هاي شخصي
به نظر مي رسد عامل ديگر در استمرار حرکتهاي آقاي موسوي کينه هاي شخصي است که ايشان نسبت به برخي به دل گرفته اند.احتمالا ايشان افرادي را مسبب آشکار شدن برخي از زواياي پنهان زندگي سياسي و حتي خصوصي خود مي دانند و بر اين اساس فکر مي کنند که ديگر چيز ديگري براي از دست دادن ندارند.حال که در اين وضعيت قرار گرفته اند هزينه اي ديگر از اين نظر براو وارد نخواهد شد پس بايد ادامه داد.شايد زخمهاي کهنه اي هم از دوران نخست وزيري بر دل ايشان بوده است که اکنون دوباره باز شده و مزيد بر علت شده اند.
ن ) اميد پيروزي با هزينه صفر
مادامي که موسوي بر اين باور باشد که با استمرار رفتارهاي اخير مي تواند با کمترين هزينه ها پيروز شود ، رفتارهاي خود را ادامه خواهد داد.چنين رفتاري کاملا منطقي است. اگر انسان وارد يک فرآيندي بشود که احتمال زيان صفر باشد و يا اينکه زيانهاي آن قبلا پرداخته شده باشد ( انتقادات و فضاي زمان انتخابات ) و از سوي ديگر حتي احتمال بسيار کمي از پيروزي و سود وجود داشته باشد ، آيا دست به اقدام نخواهد زد؟آيا اقدامات خود را تکرار نخواهد کرد؟در غير اين صورت مي بايست به رفتار منطقي چنين فردي شک کرد.بله با شرايط فعلي که هزينه اي براي استمرار رفتارهاي فعلي وجود نداشته باشد و از طرفي سودي ولو اندک محتمل باشد چنين رفتارهايي منطقي بوده و البته استمرار خواهد داشت.
نتيجه : با اين شرايط فعلي اگر معجزه اي نشود موسوي دست از رفتارهاي خود برنخواهد داشت. آقاي موسوي به چه دليل بايد از رفتارهاي اخير خود دست بکشد؟اگر فرض بر اين باشد که عوامل گفته شده تاثير زيادي در ايجاد و استرار رفتارهاي اخير دارد ، مي بايست در جهت کاهش و حذف هر يک از عوامل فوق تلاش کرد. بايد به به روشهايي ايشان تفهيم کرد که ايشان قهرمان ملي نيستند.ايشان تنها يک کانديدا رياست جمهوري بوده اند و بس.همه چيز حداقل براي 4 سال تمام شده است و ايشان بهتر بود لا اقل 4 سال ديگر دندان بر جگر مي نهادند.مي بايست براي ايشان آشکار شود که اگر دوباره وارد سياست شده اند طبيعي بود که رفتارهاي دست نخورده ايشان مورد نقد قرار گيرند و اين نقدها نبايد از سوي ايشان حمل بر توهين شود.البته اگر در مواردي توهيني هم متوجه ايشان شده ( که البته به رقيب هم چنين توهينهايي شد ه است ) مي بايست طي يک فضاي آرام کانديداها با يکديگر آشتي کرده و از توهين هاي خود عذر خواهي کرده و همه چيز را براي منافع ملي به فراموشي بسپارند.
همچنين فضا مي بايست طوري شود که ايشان احتمال پيروزي را صفر بدانند و يا اينکه در برآوردهاي ايشان احتمال پيروزي به هزينه هاي آن برتري نداشته باشد تا از استمرار اقدامات منصرف شوند.البته نگارنده نيز معتقد است هزينه هاي وارد نبايد به صورت دستگيري ايشان باشد.چنين اقدامي ايشان را به روحيه قهرماني بيش از پيش نزديک خواهد نمود.بهترين هزينه وارده به ايشان (البته تنها در صورت استمرار رفتارهاي اخيرشان ) مي تواند الزام ايشان به حضور در دادگاه يا مناظره بدون دستگيري باشد.بعد از هر جلسه دادگاه ايشان به منزل منتقل شوند نه زندان.ايشان بايد دردادگاه صريحا و با مدرک دليل اقدامات خود را بيان دارد. البته دادگاه هم نبايد با حکم دستگيري خاتمه يابد.مردم خود بهترين داور خواهند بود.مردم قهرمان نمي خواهند.