کد خبر: 205699
تاریخ انتشار: ۲۱ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۹
اکبر هاشمی رفسنجانی گفت: محافلی هستند که تیرگی روابط بزرگان نظام را رسالت خود می دانند.

وی درباره روابط خود با مقام معظم رهبری تصریح کرد: در بین همه ماها که در این سالها کشور را اداره می کنیم نزدیکی من و رهبری بیشتر از همه هست .

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام که با روزنامه جمهوری اسلامی گفت و گو می کرد ، افزود: معمولا ما در اکثر موارد نظراتمان متفق است در مواردی هم که نظراتمان مختلف باشد طبعا مطابق همین قانون اساسی من باید کوتاه بیایم . رهبری نمی توانند کوتاه بیایند از نظرشان . تشخیص داده اند و قدرت اجرا هم دارند. باید عمل کنند. من تشخیص داده ام ولی حجت نزد ایشان است . بنابراین اختلافات اینجوری معضل نیست .

بخش هایی از این گفت و گو را بخوانید:

یکی از مباحثی که بسیار مطرح است و به نظر می آید که در شرایط کنونی حساسیت خاصی دارد تبلیغاتی صورت می گیرد به صورت آشکار و نهان و بعضی وقتها حتی فشارهائی برای اشاعه آن صورت می گیرد این است که بین ارکان مختلف نظام یک نوع تنازعی را ترسیم کنند. در طول ماههای اخیر شاهد بودیم که یک نوع تنازع ضمنی و تصویر تاریکی از روابط جنابعالی و مقام معظم رهبری را حتی در سطح رسانه های عمومی و رسانه ملی هم انعکاس دادند این تا چه حد صحت دارد و آیا اصلا پایه و اساسی دارد؟

نه . من فکر می کنم این یک پدیده جدیدی است و ریشه در یک توطئه ای دارد که جریانی هم پشت آن قرار دارد. همین الان محافلی هست که رسالت خودشان را این ببینند که این کار را انجام دهند. یقینا خارجی ها یا از اول بوده اند در چنین طرحی و یا وقتی دیدند چنین جریانی هست خوشحال شدند و آن را دامن می زنند. قطعا این طور است . چون هیچ منفعتی در این تبیین اختلاف این جوری نیست .

من فکر می کنم در بین همه ماها که در این سالها کشور را اداره می کنیم نزدیکی من و رهبری بیشتر از همه هست .
در همه شرایط بوده و حالا هم همین طور است ولی دامن زدن به اختلاف و خبرسازی و شایعه و امثال اینها امروز متولی پیدا کرده متولیانشان را هم من خیلی هایشان را می شناسم که چه کسانی هستند که دارند این کارها را می کنند. شماها هم می شناسید. این قسمتش که مشهود است .

یک قسمتهایی پشت صحنه هست که ما نمی شناسیم . اینهایی که می شناسیم یک چیز غیرواقعی است که می خواهند بگویند. خیلی هم احتیاج به نیرو مصرف کردن دارند. همیشه باید مواظب باشند که این بحث شان زنده بماند و هر وقت احساس می کنند یک چیزی پیش می آید که برخلاف نظر آنهاست یک دفعه می بینیم یک تهاجم سیاسی و رسانه ای و شایعات و اقدامات پشت آن درمی آید. خیلی محسوس است . البته این در خارج از کشور فعلا خیلی جدی است . یعنی رسانه های استکباری روی این مسئله بسیار کار می کنند ولی منشا اصلی اش را من در داخل می بینم .

تلاش می شود که وانمود شود نوعی انعکاس پیدا کند که نوعی اختلال یا سکته در مناسبات جنابعالی و رهبری وجود دارد می شود در این زمینه هم توضیحی بفرمائید؟

چیز تازه ای ندارم که بگویم . همیشه همین طور بوده . معمولا ما در اکثر موارد نظراتمان متفق است در مواردی هم که نظراتمان مختلف باشد طبعا مطابق همین قانون اساسی من باید کوتاه بیایم . رهبری نمی توانند کوتاه بیایند از نظرشان . تشخیص داده اند و قدرت اجرا هم دارند. باید عمل کنند. من تشخیص داده ام ولی حجت نزد ایشان است . بنابراین اختلافات اینجوری معضل نیست .
اختلافاتی است که بین همه انسانها در تشخیص موضوعات و حتی اجتهاد و امثال اینها پیش می آید. اگر کسی نخواهد سواستفاده بکند اینها مفید است مضر نیست . از آیات قرآن هم استفاده می شود که این اختلاف نظرها برای تکامل جامعه مفید است .

گاهی هم بحث نوعی اختلاف و تقابل اجزا مختلف نظام منهای جنابعالی و رهبری هم می شود. نوعی تقابل مجمع با دولت یا مجلس یا بعضی بخش های دیگر جامعه . این تا چه حد قابل طرح است؟

اصل مسئله اینکه در این سالهای اخیر اختلاف در سطوح بالا زیادتر از گذشته است این را من قبول دارم . ادله اش هم قابل فهم است . اما آن که خیلی بد است این است که به این اختلافات دامن زده بشود و تعمیق بشود و عده ای بیایند میدان داری بکنند. اینها ضرر دارد. اصل اختلاف نظر هیچ وقت ضرر ندارد. هیچ جامعه ای خالی از اختلاف نیست . هیچ دو فردی هم خالی از آن نیستند. حتی دوقلوها هم نمی توانند بی اختلاف نظر باشند ولی راه حل اختلافات همیشه روشن است . اگر هم نیست باید پیدا کنیم . اصل بر این است که متحد باشیم . جامعه را در این دنیای سخت خوب جلو ببریم .

بسیاری از حرفهایی که در مورد جنابعالی در طول ماههای اخیر و حتی سالهای اخیر شنیده ایم هرگز پاسخ و واکنشی از سوی شما همراه نداشته است . چرا؟

البته هیچ اتهامی را بی جواب نگذاشته ام تکرار نمی کنم پاسخ دادن به اینگونه حرفها را هم من چالش زا می بینم .

اینطور نیست که آدم اگر یک حرف منطقی گفت فوری بپذیرند. بعدش دوباره یک بحثهای دیگری شروع می شود.
گاهی جواب ندادن مصلحت است . گاهی هم جواب دادن مصلحت است . من هم خیلی دیگر آن حالات قدیمی ام را ندارم که زیاد بخواهم میدان داری کنم . سکوت و انزوا جزو خواص این سن است .

مخصوصا کسانی که دوران طولانی با اضطراب و چالش ها زندگی کرده اند چه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز یک تمایل نفسانی پیدا می کنند. معلوم نیست این تمایل عقلانی هم باشد. تمایل نفسانی پیدا می کنند که خوب است کمتر حرف بزنند کمتر مطرح بشوند. یک مقدار این جوری است .

این روش شما با روش امام خمینی (ره ) منافات ندارد امام در آخر رهبری سن شان از سن امروز شما بیشتر بود. مخصوصا آن سالهای آخر بیانیه سخنرانی و مطالب دیگر از امام خیلی زیاد باقی مانده است .
صحیفه امام را که آدم نگاه می کند می بیند سالهای آخر حیات امام (ره ) مطالبش بیشتر از سالهای قبل هست .
خوب امام (ره ) با آن سن زیادشان خیلی صحبت می کردند. یک بخش آن قابل فهم است . چون به هر حال امام (ره ) ایجاد کننده این انقلاب و این نظام جمهوری اسلامی بودند و خیلی حرف داشتند. برای آیندگان و می گفتند اما شما هم وقتی این حالت مقایسه ای را در نظر بگیریم از افرادی هستید که در رده های بعد از امام قرار می گیرید بنابر این شما هم حرف برای گفتن زیاد دارید. بخصوص در شرایط خاص جامعه .
برای این شرایط و این بیان شما چه کنیم خیلی جور در نمی آید.

اولا که خودتان گفتید که تفاوت زیادی بین ما و امام (ره ) هست . ایشان به هر حال بنیانگذار یک بنای عظیمی بودند.
بایستی تا آن چند سالی که فرصت داشتند بنیانهای بنایشان را محکم بکنند. ما الان مثل امام که نیستیم . صدها نفر مثل من از نیروهای اول انقلاب هستند. رسالت شبیه هم داریم . با هم کار می کنیم .

ثانیا خود امام هم همچنین حالتی داشتند منتهی ضرورتها ایجاب می کرد که امام وارد صحبت می شدند. گاهی می شد که ایشان یک ماه سکوت می کردند.

حتی شایعه می شد که امام رحلت کرده اند یا کسالت دارند و از این چیزها ولی ایشان اعتنایی نمی کرد. ما بودیم که می رفتیم خواهش می کردیم که چهار کلمه حرف بزنید. یک وقت امام تصمیم گرفت عکسش را در هیچ روزنامه ای در صفحه اول نیندازند خوشش نمی آمد. ما آن موقع این حالات را خیلی نمی فهمیدیم . ولی من الان می فهمم .

البته من الان سنم آنقدر نیست که امام در آن سن قرار داشت . ایشان یک دوره سکوت در تبعید داشتند . 14- 15 سال نبودند . خیلی کم حرف می زدند. درسی می دادند. خانه بودند. حرم می رفتند. ما اینجوری نبودیم . همه زندگیمان پر از تحرک و اضطراب و حالات خیلی نگران کننده و خوشحال کننده بود. هنوز هم هست . گفتم : اولا شخصیت ها را نمی شود مقایسه کرد با امام . ثانیا اگر امام ضرورت قاطعی نمی دیدند دلشان می خواست حرف نزنند کاملا برایمان محسوس بود.

لحن بعضی از نوشته های شما در خاطراتتان طوری است و یا طوری تدوین شده که بعضی ها این طور برداشت کرده اند که شما می گوئید من به امام خط می دادم امام می پذیرفتند تحت تاثیر من بودم . آنها از این جور حرفها این استفاده ها را می کنند و بعد کلمه تحمیل را به کار می برند. شما خوب است که در این زمینه هم توضیحی بفرمائید.

توضیح من همین است . من هر جا نظر دیگری داشته باشم وقتی می بینم کار مهمی است نظرم را می گویم . ولی درباره امام احتمالش هم نیست که بتوان به ایشان چیزی را تحمیل کرد.
درباره دیگران هم همین است . من حتی در دولت خودم که همه منصوب خودم بودند می پذیرفتم گاهی در دولت یک بحثی بود مدت طولانی روی آن بحث می شد.
من تحمیل نظریه به وزرا نمی کردم . بخصوص در شورای اقتصاد از این جور بحثها زیاد داشتیم . ساعتها بحث می کردیم دست آخر هم با رای گیری عمل می کردیم . من طبعم این جوری است . فکر می کنم کار مثبتی است . آدم وقتی چیزی را می فهمد اگر نگوید هم ظلم به خودش کرده و هم ظلم به دیگران .

از فرمایشات شما این طور برداشت می شود که امام خیلی انعطاف پذیر بودند. البته شما فرمودید که در بیشتر مواقع ما قانع می شدیم گاهی امام قبول می کردند.

در مجموع جمع بندی شما از امام به عنوان یک شخصیت سیاسی در سطح رهبری جامعه این است که به هر حال امام آنجا که یک مطلبی را می شنیدند که منطقی پشتش بود سریعا می پذیرفتند یا مقاومت می کردند؟

گفتیم گاهی می پذیرفتند ولی اکثرا ما می پذیرفتیم . همین الان هم با رهبری همین طور است . وقتی بحثی پیش می آید اکثرا من قانع می شوم . و گاهی ایشان مواردی هم که قانع نمی شوم متابعت می کنم . در زمان امام هم همین اتفاق می افتاد. اصلا کلمه تحمیل حقیقتا اهانت به امام است . اگر اینجور بود چرا امام تا آخرین لحظه عمرشان اینقدر به من اعتماد داشتند متناقض است . آنهایی که این حرفها را می زنند باید شک کنند در قاطعیت و عدالت امام شاید متوجه نیستند چه می گویند.

یک مقداری هم درباره محوربودن رهبری و اینکه باید با رهبری حرکت کرد و پشت سرایشان رفت همیشه شما صحبت داشتید الان هم برای این روزها مطالبی بفرمائید.

رهبری جزو قانون اساسی ما است . رهبری مرکز اصلی نظام است و اختیاراتش هم در قانون اساسی دیده شده است . ایشان هم بیش از اختیارات قانون اساسی نمی خواهند. همین مقدار را هم گاهی به کار نمی گیرند. من فکر می کنم در قانون اساسی ما همان جوری که واقعیت رهبری ما را پذیرفته و نقش ایشان را پذیرفته شرایط رهبری شرایطی است که خود به خود و اتوماتیک وار مانع انحراف می شود. ما می توانیم مطمئن باشیم .

هیچ قدرت دیگری با این شرایطی که ما داریم نمی تواند محفوظ باشد و مورد اعتماد باشد. در قانون اساسی رهبری محور قرار گرفته است . باید ایشان رئیس جمهور را تنفیذ بکند. معنایش این است که همه دولت مورد تایید می شود. فقهای شورای نگهبان را ایشان منصوب می کنند.

رئیس قوه قضائیه را ایشان معین می کنند. صدا و سیما دست ایشان است . نیروهای مسلح هست . این هم مایه قدرت رهبری است و هم مایه اعتماد مردم است که کسی با آن شرایط این اختیارات را دارد و از اینها سواستفاده نمی کند. و نهادی مثل خبرگان هم با حدود یکصد مجتهد عادل همیشه مراقب حفظ و ادامه شرط های رهبری است .
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار