
در ابتدای حکومت رضا خان قلدر، زمانی که هرج و مرج پس از حکومت وثوق الدوله تمامی ایران را در بر گرفته بود، در گوشه و کنار این سرزمین، مردانی بودند که برای خود درگاه و بارگاهی درست کرده بودند و با ایجاد آشوب و راهزنی در گوشه و کنار بیابانها، مملکت را به ناامنی کشانده بودند.
استان اصفهان نیز از این آشوب در امان نبود. در گوشه و کنار این خطه نیز برخی از یاغی هایی که فکر کرده بودند در ضعف حکومت مرکزی می توان از این نمد کلاهی برای خود دست و پا کنند، علم طغیان بر افراشتند و توانستند برای روزها و فصلهایی آشوب را به منطقه بکشانند.
در همان ایام، تعدادی از آشوبهای شهری و بیابانی در اصفهان و فلاورجان و آبادیهای اطراف به وجود آمد. رضا خان که نمی توانست بپذیرد در حکومت وی عده ای خود را شریک پادشاه ببینند، دستور داد همه آنها را بگیرند و گردن بزنند. اما یکی از این یاغیها به شدت سمج بود و به هر ترفندی بود، گرفتار نمی آمد. زمانی از سوراخ دودکش مطبخ پیرزنان فرار می کرد و روزهایی نیز در کوه های اطراف سده لنجان، گردنه می بست و روزگار می گذراند. آوازه تفنگ شمخال و قداره خونین این دسته از یاغیها به تهران رسید. رضا خان که آن روزگار، تازه موفق شده بود نهضت جنگل را سرکوب کند و سردار بی همتای گیلانیها را از صحنه محو کند، با نامه ای تشرآلود به فرمانده نظامی اصفهان دستور داد یا یاغیهای فلاورجان را گردن بزند و جهانی را از شر آنها آسوده کند و با پای پیاده راه بیفتد بیاید تهران تا رضا خان او را اعدام کند. فرماندار نظامی آن روزگار اصفهان، از ترس جان و این که اوامر همایونی را اگر کسی اطاعت نکند، حسابش با کرام الکاتبین است، قشونی بزرگ مهیا کرد و به جان مردم افتاد. از هر کسی که نشانی از یاغیهای آن منطقه داشت، سراغ گرفت. چه سرها که نبرید و چه گوشها و بینیها که به دست جلاد نسپرد تا مردم مقر بیایند و بگویند این یاغیها در کدام غار و کتل، رخت بربسته اند.
علی النهایت، وقتی موفق شد کوهی را که معروف به "کوه دنبه" است به محاصره درآورد و یاغیها را یکی پس از دیگری به دم گلوله ببندد، دو تن از سران این آشوبگران را دستگیر کرد. برای اینکه عبرت سایرین شوند، آنها را زنده زنده در مقابل ورودی شهر فلاورجان به ستون گچ و آهک سپردند. مقبره آنها که سالیان سال در مقابل چشم مردم بود، هنوز هم در ورودی پل تاریخی ورگان قرار دارد. ظاهرا این یاغیها مانند پل تاریخی ورگان، در بالای آب زاینده رود، جاودانه شدند، چون هنوز هم آثار ستون گچ و آهک، مردم را می ترساند.