کد خبر: 205097
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۳:۳۸
راوی: سیدعلی اکبرمصطفوی
بازنویسی: محمدعلی آقا میرزایی
گارد جاویدان شاه یکی از اساسی‌ترین پایه‌های سلطنت‌ پهلوی محسوب می‌شد، چرا که اعضای این سپاه مخصوص، دوره‌های سخت نظامی را گذرانده و از ورزیده‌ترین، زبده‌ترین و وفادارترین افراد کشور به محمدرضا شاه بودند، حتی شنیده بودم که در ماجرای کودتای 28 مرداد سال 32 پس از فرار شاه اعضای گارد جاویدان در بازگشت شاه به کشور نقش کارسازی ایفا کرده بودند، به جرأت می‌شود گفت چشم امید رژیم بودند و هرگونه حرکتی که به وفاداری این قسمت خاص ارتشی خدشه‌ای وارد می‌کرد، می‌توانست لطمات جبران‌ناپذیری بر پیکر سلطنت وارد سازد. با تمام این تفاصیل رژیم پهلوی به‌خصوص خود شاه از یک موضوع بسیار مهم و سرنوشت‌ساز غافل بود و آن اینکه نمی‌دانستند ملت ایران، ارتش و همچنین نیروهای گارد و گارد جاویدان سال 57 از نظر ارتقای علمی و آگاهی با نیروهای گارد جاویدان 28 مرداد سال 32 و 15 خرداد 42 تفاوت بسیاری دارند. باید هم شناخت نمی‌داشتند چون از انسان‌های متکبر و جاه‌طلب که از هوای نفس پیروی می‌‌کنند انتظاری نیست که بتوانند توانمندی‌های فکری، روحی و معنوی جامعه را درک کنند، در واقع همان عدم توجه به توانمندی‌های فکری، ‌روحی و معنوی ملت توأم با ظلم و بی‌عدالتی بود که پایه‌های رژیم دو هزار و پانصدساله سلطنتی را فرو ریخت. افرادی که در آن روزها هنوز در کاخ‌های سلطنتی بالاخص در کاخ نیاوران حضور داشتند. و دولت منتخب محمدرضاشاه به مقاومت و ایستادگی گاردی‌ها ایمان و اعتقادی راسخ داشتند و اگر از میان نیروهای گارد جاویدان که شاه و رژیم روی آنها حساب باز کرده بودند، مخالفی برمی‌خواست می‌توانست خونی تازه و انرژی مضاعفی را به انقلاب تزریق کند و سبب شود تا مقاومت عوامل وابسته به رژیم به شدت متزلزل و روحیه‌شان کاملاً تخریب گردد.
از این‌رو در آن روزهای بحرانی و در بحبوحه پیروزی انقلاب اسلامی یعنی 8 صبح روز 22 بهمن‌ سال 57 من و دو نفر از همکاران و دوستان وفادار به اسلام و انقلاب که سال‌ها با هم زندگی می‌کردیم و به همدیگر اعتماد داشتیم، برای دفاع از نهضت حضرت امام خمینی(ره) با برنامه‌ریزی‌های قبلی برای تضعیف روحیه مخالفین نهضت امام(ره) و تقویت روحی افراد انقلابی تصمیم گرفتیم تا در دل نظام یعنی در آمادگاه کاخ نیاوران محل استقرار نیروهایی که از هرنظر مجهز و آماده دفاع از رژیم سلطنتی بودند سرود «خمینی ای امام» را بخوانیم. هر سه نفر که سال‌ها رازدار همدیگر بودیم و آن دو یعنی امان‌الله حاجیان که بعدها در سال 58 در عملیات‌های کردستان در منطقه سردشت به همراه تعدادی از سپاهیان همرزمش به شهادت رسید و مهدی توکل که سال 1386 دعوت حق را لبیک گفت از نظر تقوا و شجاعت در گارد جاویدان شاه الگو و اسوه بودند و ما را یارانی جدا‌نشدنی می‌دانستند.
با توجه به برنامه‌ریزی‌های فراوانی که داشتیم به این نتیجه رسیدیم که مرگ برای ما امری محتوم است و حتی یک درصد هم احتمال زنده ماندن را نمی‌دادیم. میان وفادارترین و پرقدرت‌ترین نیروهای نظامی رژیم پهلوی خواندن سرود امام یعنی سپردن خود به جوخه اعدام.
با این حال هنگامی که همه نیروها در ساختمان آمادگاه جمع بودند ابتدا با صدای آرام شروع به خواندن کرده و به تدریج صدایمان را بالا بردیم و در آن حال تعدادی نیز با ما همصدا شدند. در میان تعجب فراوان حدود هفتاد درصد نیروها به ما پیوستند نام امام خمینی(ره) در کاخ نیاوران یعنی در مرکز سلطنت طنین‌افکن شد، گویی ستون سلطنت را به لرزه درآورده بود. نیروهای فدایی شاه که اکنون متوجه شده بودیم در اقلیت هستند، شوکه شده و تا به خود بیایند یک بار دیگر سرود خمینی ای امام را خواندیم. طرفداران رژیم تحمل شنیدن نام امام را نداشتند آنها به روی ما اسلحه کشیدند و با فریاد ما را تهدید به مرگ کردند و قسم خوردند که اگر یک بار دیگر نامی از خمینی برده شود به همه‌تان رگبار خواهیم بست. ما که از کار خود نتیجه گرفته بودیم، دلیلی ندیدیم که بدون علت با آنها درگیر شویم. بنابراین به دوستان وفادار اشاره نمودم که سرود نخوانند و سکوت کنند. به این شکل این مسأله به شکل معجزه‌آسایی بدون درگیری خاتمه یافت و خبر خواندن سرود امام (ره) به شیوه‌های مختلف به نقاط دیگر در گارد جاویدان رسید. عده‌ای نیز به سرعت فرمانده نیروهای آمادگاه را از جریان مطلع کردند و گفته بودند گروهی به سرپرستی مصطفوی در داخل آمادگاه بر علیه سلطنت شورش کرده‌اند. این نکته را نیز باید یادآور شوم که تعداد نیروهایی که در آمادگاه قرار داشتند، حدوداً صد نفر می‌شد، در همه حال آماده هر گونه عملیات بودند، در آن موقع فرمانده خود را به آمادگاه رساند و در چارچوب درب ایستاد و اسلحه کمری خود را از غلاف بیرون کشید و مسلح نمود و با صدای بلند سه بار جاوید شاه گفت و اضافه کرد آنان که به رژیم سلطنت خیانت کردند در آینده به حساب آنها خواهیم رسید. البته ناگفته نماند زمانی هم که امام (ره) در فرانسه تشریف داشتند به خاطر اهانت به اسلام و امام (ره) با ایشان درگیری لفظی داشتم. در پایان رو به من کرد و با خشم و ناراحتی فرمان داد تا به سرعت برای تقویت نیروها و پست‌های نگهبانی نیروهای خود را که تعدادشان ب30 نفر می‌شد از آمادگاه خارج کنم. فرمانده این کار را انجام داد تا نیروهایی که زیر نظر بنده بودند. در یک جا متمرکز نشده باشیم با این ترفند ما را متفرق کرد. بعد از اینکه نیروها را در پشت دیوار قسمت داخلی کاخ نیاوران مستقر نمودم. بلافاصله به آمادگاه برگشتم. در آن موقع تعدادی از همکاران که در طی سال‌های متماری به من اعتماد کرده بودند و می‌دانستند نسبتاً به مسائل شرعی هم واقفم از من سؤال می‌کردند که تکلیف سوگندی که در دفاع از سلطینت و شاه خورده‌ایم چه می‌شود؟ و در این شرایط تکلیف چیست؟ البته این موضوع قبلاً هم بارها در میان‌ نیروهای گارد جاویدان مطرح می‌شد. به آنها گفتم «همکاران عزیزم مگر شاه به تعهد و سوگند خود در رابطه با اسلام، ملت و میهن، وفادار و پایبند مانده است که ما به آن وفادار بمانیم؟ اگر او به راستی بر حق بود در این شرایط بحرانی که باید فرمانده کل قوا بر کشور و نیروهای مسلح حکم براند از کشور فرار نمی‌کرد. اگر او به سوگند خود وفادار می‌ماند و به اسلام و ملت خیانت نمی‌کرد، شرعاً باید از او دفاع می‌کردیم. ولی او خود پیش از همه فرار را بر قرار ترجیح داد، پس ما دیگر شرعاً و عرفاً هیچگونه تعهدی به شاه و رژیم پهلوی نداریم و عهد و پیمانی بین ما باقی نمانده. چراکه جداسری از خود او بوده.» در حالی که اغلب همکاران حرف‌های مرا تصدیق می‌کردند، شهید امان‌الله حاجیان مرا از یک توطئه با خبر کرد. به من گفت هر چه سریع‌تر به هر نحوی که شده از اینجا فرار کن و گرنه تصمیمات بدی بر علیه شما دارند. از آن لحظه به بعد تصمیم جدی به فرار گرفتم. با همان لباس نظامی کلاه آهنی بر سر تفنگ ژـ3 خشاب 20 تیری فشنگ. چون مسؤولیت تعدادی از پست‌های نگهبانی را به عهده داشتم، بنابراین به بهانه سرکشی از پست‌ها با همکاری یکی از نگهبان‌های پشت دیوار کاخ در یک فرصت زمانی مناسب از دیوار قسمت جنوب شرقی کاخ نیاوران بالا رفتم چون زمین شیب زیادی داشت لذا قسمت خارج دیوار ارتفاعش به مراتب ‌از قسمت داخل بیشتر بود ولی چاره‌ای نداشتم باید از آنجا می‌پریدیم. ارتفاع به حدی بود که با آن بدن ورزیده موقعی که به زمین برخورد کردم کنترلم را از دست دادم به شکلی که کلاه آهنی چند متری از سرم پرت شد. از جای خود برخاستم صاحب‌خانه را دیدم که در حیاط را باز گذاشته که از آنجا بگریزم. چنان عجله داشتم که کلاه آهنی را جا گذاشته و خود را با سرعت به خیابان اصلی رساندم. خیابانی که از طرف اقدسیه به طرف نیاوران می‌رفت. در آن موقع با سیل عظیمی از مردم مواجه شدم و به ملت پیوستم. بسیاری مرا با شور و شوق به آغوش گرفتند. خوشحال بودم که توانسته‌ام از کاخ نیاوران فرار کنم و در جمع هموطنان قرار بگیرم. متأسفانه در همان حال بعضی قصد داشتند اسلحه را از من بگیرند و برخی‌ها می‌خواستند مرا به پایگاه‌های خود ببرند و در آن میان بعضاً‌ به من می‌گفتند شما طرفدار کدام حزب و گروهی هستی. با صدای بلند گفتم به حزب و گروهی وابسته نیستم. من طرفدار اسلام و پیرو خط امام خمینی(ره) هستم. با شنیدن جملات من پیروان خط امام (ره) از من حمایت کردند. و مرا سوار یک پیکان کردند. به سمت منزل حرکت کردم. در واقع اگر دوستداران انقلاب و امام (ره) نبودند تفنگ خود را از دست داده بودم. در آن حال رفتن به خانه بدون اسلحه برایم بسیار دردناک و فاجعه بود. در هر حال خود را از منطقه نیاوران به منطقه نظام‌آباد خیابان سبلان شمالی و از آنجا به منزل پدرخانمم که همسر و بچه‌ها آنجا بودند رساندم خانواده با دیدن من که لباس نظامی در تن و اسلحه در دست داشتم شگفت‌زده شده بودند. خدایا تو سالم برگشتی من خودم هم اصلاً‌ باورم نمی‌شد که سالم به آغوش گرم خانواده برگردم. لازم به ذکر است پس از تشریف فرمایی حضرت امام (ره) از فرانسه به ایران یعنی از تاریخ 12 بهمن تا پیروزی انقلاب اسلامی تنها چند ساعت به ما مرخصی دادند که از خانواده سرکشی کنیم در تمام آن ایام در حال آماده‌باش بودیم. در همان چند ساعت از فرصت استفاده نموده به اتفاق یکی از همکاران خوب به نام عزب‌الله ذوالفقاری که اهل اراک بودند، خود را به مدرسه علوی محل اقامتگاه حضرت امام خمینی (ره) رساندیم. در آنجا خود را به یک روحانی میانسال جهت همکاری معرفی نمودیم. پس از گفت‌وگوی مفصل در ارتباط با گارد جاویدان. ایشان ما را به شهید محمد منتظری که در مدرسه علوی مسؤولیت کلیدی داشتند معرفی نمودند و شهید محمد به گرمی از ما استقبال نمودند. صحبت‌های مفصلی هم با ایشان انجام گرفت. در کل به این نتیجه رسیدیم که تا آخرین لحظه در گارد جاویدان بمانیم آن هم به دو دلیل اول اینکه حضور ما و امثال ما در بین طرفداران رژیم سلطنت تخریب‌کننده روحیه آنان بود، ثانیاً ما می‌توانستیم توطئه و اقدامات آنان را بر علیه نهضت امام (ره) خنثی نماییم. پس از پایان گفت‌وگو با شهید محمد خود را به منزل که در منازل سازمانی لویزان ساکن بودیم به خانواده رساندم. یک ساعت بیشتر نزد خانواده نبودم. در آن موقع به همسرم که واقعاً ‌در توفیق و پیروزی‌های من نقش برجسته‌ای داشتند سفارش و وصیت نمودم اگر من در پادگان، کاخ و یا در هر جای دیگر کشته شدم بدان که برای دفاع از ارزش‌های اسلام است و به او یادآور شدم هر چه زودتر اینجا را ترک کنید بروید منزل پدرتان. چون در نزد پدر و مادرت بیشتر می‌توانید آرامش روحی داشته باشید‌ با ‌خانواده خداحافظی و داع نمودم خود را به پادگان لویزان رساندم.
در هر حال پس از گذشت یکی دو روز از پیروزی انقلاب اسلامی مجدداً به اتفاق همکار عزیزم عزت‌الله دوالفقاری در مدرسه علوی خود را به شهید محمد منتظری رساندیم. موضوع آمادگاه و نحوه فرار خود را از کاخ نیاوران به عرض ایشان رساندم. از فرط خوشحالی مرا به آغوش گرفت و این جمله را فرمود با این کارت به شما اعتماد لازم را پیدا کردم و عملاً اعتمادش را به من ثابت کرد و در تاریخ 27/11/57 نخستین حکم مأموریت خود را به عنوان مأمور اقامتگاه حضرت امام خمینی (ره) از دست شهید محمد منتظری دریافت کردم.
پس از آن دوستی و همکاری تنگاتنگ و شبانه‌روزی من و شهید محمد خاصه در رابطه با چگونگی تشکیل، سازماندهی و آموزشی نهاد مقدس سپاه پاسداران آغاز شد. من از نیروهای مؤمن و انقلابی و متخصص گارد جاویدان که قبلاً با رژیم پهلوی مبارزه و مخالفت کرده بودند و تخصص‌های ویژه‌ای داشتند استفاده کرده و تعداد هفتاد تن از انها را برای سازماندهی و آموزش نیروهای پاسدار انتخاب و از ارتش به سپاه مأمور شدند که از میان آنها بیش از 10 نفر در جبهه حق علیه باطل به درجه رفیع شهادت نائل گشتند و بسیاری از آنان درجات جانبازی و آزادگی را بر سینه‌هایشان سنجاق کردند.
ضمناً از اینکه نامی از فرمانده آمادگاه کاخ نیاوران به میان نیاوردم چون پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایشان به انقلاب و به نظام مقدس جمهوری اسلامی پیوستند و در جبهه حق علیه باطل نیز شرکت داشتند.
شایان ذکر است دوستان و همکاران وفادار و متعهد به اسلام، در گارد جاویدان تنها شهید حاجیان و مهدی توکلی نبودند و حرکت نیز بر علیه رژیم پهلوی تنها حماسه کاخ نیاوران نبود. بلکه حماسه روز عاشورای سال 57 که توسط درجه‌دار شهید اسماعیل سلامت بخش و سرباز شهید امیدی عابد در ناهارخوری پادگان لویزان به وقوع پیوست و تعدادی از نیروهای گارد جاویدان کشته شدند.
آن قیام در آن مقطع زمانی در ارتش در نوع خود بی‌نظیر بود، چرا که بعد از آن حماسه بزرگ، شاه از ترس نیروهای گارد جاویدان تا زمان فرار از ایران در محوطه کاخ نیاوران ظاهر نشد، به جرأت می‌شود گفت آن اقدام شجاعانه در رفتن شاه از ایران نقش بسزایی داشت. ضمناً ناگفته نماند مبارزات پنهانی من و دوستانم برمی‌گردد به قبل از سال 1358. آقای شهید حاجیان و بعضی دیگر از همکاران باایمان برای نابودی صاحبان کاخ‌‌های ظلم و بی‌عدالتی بارها اعلام آمادگی می‌کردند. ولی به دلایل مختلف موقعیت زمانی و مکانی فراهم نمی‌شد.

مشخصات حماسه‌سازان کاخ نیاوران:
1- سید علی اکبر مصطفوی فرزند سید مهدی تاریخ تولد 1323 محل تولد در بخش طاغنکو روستای «نمونه و شهید پرور سلیمانی» در توابع نیشابور استان خراسان رضوی. ایشان در سال‌های نخست انقلاب و پس از آن در ایام دفاع مقدس نقش عمده‌ای در دفاع از ارزش‌های اسلامی و میهن عزیز ایران داشتند. شهید صیاد شیرازی در سال 75 در دانشگاه افسری امام علی (ع) ایشان را به دانشجویان این دانشگاه معرفی نمود و گفت:‌ برادر عزیزی که افتخار پیدا کرده و ثبات شخیصیتش جاودانه شد برادری که در اول جنگ تحمیلی در منطقه سر پل ذهاب با هجوم همه جانبه دشمن بعثی در محاصره دور خورد و اسیر دشمن شد و 10 سال در اسارت به سر برد...
از روز اول انقلاب با او آشنا شدم، چرا که او از ارتش به سپاه مأمور شد ... ارتشی‌ها در سازمان یافتن سپاه نقش اساسی داشتند چه در رده‌‌های بالاتر و فرماندهی به عنوان نمونه شهید سردار یوسف کلاه‌دوز، ایشان هم از نیروهای گارد جاویدان بودند که تا جایگاه قائم مقامی فرمانده کل سپاه دست یافتند، و چه در رده‌های پایین‌تر در سطح آموزش و آماده شدن در عملیات‌ها که این برادر کمک می‌کرد،
تشکیلات را سازماندهی می‌داد، می‌جنگید تا یاد بگیرند و ایشان در آموزش و تیراندازی مربی سپاه بود.
2- شهید امان‌الله حاجیان فرزند کریم‌الله تاریخ تولد 1329 محل تولد بخش صحنه از توابع کرمانشاه روستای علیا، تی‌نامو
3- مهدی توکلی فرزند علی تاریخ تولد 1324 محل تولد شهرک شهید محمد بروجردی از توابع شهرستان بروجرد استان لرستان

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار