
کبری آسوپار
500 تومان برای دیدار از کاخ سفید!
یک 500 تومانی، از همانهایی که سمت راستش، عکس حضرت روحالله، بنیانگذار جمهوری اسلامیایران را دارد، همان اسکناس رایج مملکت که حتی قدر یک دهم کرایه آمدنمان تا اینجا هم نمیشود، میدهیم برای بازدید از محل زندگی کسی که 37 سال نفر اول مملکتان بوده است؛ محمد رضا پهلوی شاهنشاه ایران!
یک 500 تومانی، از همانهایی که حتی متکدیان سطح شهر هم چندان جدیاش نمیگیرند، میدهیم برای بازدید از محل زندگی کسی که فقط رقم خردهریزهای سومین جشن عروسیاش در سال 1338، 500 میلیون تومان بود! کسی که حتی دستگیرهها و داشبورد ماشینهایش، حتی قاشق و چنگال و چاقوی غذاخوریاش و حتی روکش لوسترهای برنز کاخش، از طلا بود!
یک 500 تومانی میدهیم برای بازدید از بزرگترین کاخ موجود در مجموعه سعدآباد، در شمالیترین و خوش آب و هواترین منطقه تهران؛ کاخی که به علت رنگ سفید نمای بیرونیاش، به کاخ سفید شهرت داشت. محمد رضا بوده است دیگر؛ کوچکترین وجه شبه و تفاهمی با دولتمردان آمریکا، دلش را خوش میکرده است. سرسپردگی در سیاست کافی نبوده انگار؛ میبایست در کوچکترین جنبههای ظاهری زندگی هم این سرسپردگی نمایان شود و دل شاه ایران را خوش کند! ژ
آرش کمانگیر در سعد آباد
مقابل کاخ مجسمه نسبتاً بزرگی – دقیقش میشود 7 متر – از آرش کمانگیر که معلوم نیست شجاعت و وطنپرستیاش چه نسبتی با جبن و جنایتهای اهالی سابق این کاخ برقرار میکند، به چشم میخورد. این مجسمه در دهه فجر 1386، برای احیای حال و هوای قدیمیمجموعه رونمایی شد.
رونمایی از مجسمه آرش کمانگیر، به مناسبت بیستونهمین سالگرد سرنگونی رژیم پهلوی، حتیدر مخیله ساکنان کاخ سفید سعدآباد نمیگنجیده است؛ هر قدر که میخواستند بدبین باشند! کمان آرش هنوز آماده شلیک است... کمیآن طرفتر هم یک ساندویچ فروشی است و کنارش هم بوفهای برای خرید تنقلات! اینها البته هیچ ربطی به پهلویها پیدا نمیکند؛ کار همین جمهوری اسلامیخودمان است! از باب گذاشتن امکانات رفاهی برای بازدید کنندگان گرامی.
نفوذ انقلاب در سعدآباد
تأثیرات انقلاب اسلامیبر مجموعه سعدآباد، فقط همینها نیست البته؛ در قسمتی دیگر از مجموعه، نمازخانه هم به چشم میخورد. بر خیلی از درختها هم در این ماه محرم و صفری، پرچم سیاه عزای حسین بن علی نصب شده است و من ماندهام که این تغییرات خوب است یا نه! گرچه در سال 57 که آدمهای درباره، باب حرانی شدن اوضاع به خارج میگریختند، بسیاری از اشیا و وسایل کاخهایشان را هم با خود میبردند و کاخها حتی اگر همانگونه هم حفظ میشدند، کمتر میتوانستند گویای واقعیت باشند؛ اما از همان مقدار اندک هم اینجا خبری نیست. حالا در سی و یک سالگی اسالامیشدن حکومتان، اینجا دیگر چندان حال و هوای سلطنتی و شاهانه گذشته را ندارد؛ کاخ شهرام به موزه نظامیتبدیل شده؛ کالسکهخانه قجری، جایش را به موزه برادران امیدوار داده، کاخ فرحناز و علیرضا (دو تن از فرزندان شاه) را موزه خط و کتابت میرعماد کردهاند، کاخ شمس پهلوی، موزه مردم شناسی، کاخ اشرف پهلوی، موزه صنایع دستی و ... در مجموع 13 موزه، پذیرای مردم است. با این همه، من فکر میکنم، همه اینها تأثیرات فرعی انقلاب اسلامیبر مجموعه سعدآباد است؛ مهمترین تأثیر این است که حالا حکومت ایران،دست کسانی است که دیگر در کاخ زندگی نمیکنند...
اقامتگاه تابستانی محمدرضا و فرح
از پلههای عریض و طویل کاخ و از میان ستونهای ورودیاش میگذریم. تابلوی فلزی مشخصات بنای کاخ را میخوانیم؛ کاخ ملت، بزرگترین کاخ موجود در مجموعه 110 هکتاری سعدآباد است که در واقع اقامتگاه تابستانی شاه و فرح به شمار میرفت. منصف باشیم دیگر؛ زمستانها سعدآباد خیلی سرد بود و از طرفی هم کاخ نیاوران، یک گوشهای بلااستفاده میماند!
اقامتگاه تابستانی شاه و فرح،شامل 54 واحد مختلف، از جمله 10 تالار تشریفاتی است که وسیعترین آن، تالار کاخ میباشد که سفرهخانهای است به مساحت 220 متر مربع. سنگهای مرمر کف سرسراها از معادن یزد و تربت حیدریه آورده شده و داخل کاخ هم پر شده از گچبریهای زیبا و ظریف. پوشش دیوار تالارها، از پارچههای نفیس ابریشم و اطلس و تافته است. لوسترها همگی برنز با روکش طلاست و ساخت فرانسه و ایتالیا و چک – اسلواکی – بزرگترین لوستر کاخ 108 شاخه است!
یحتمل شاخهها اگر کمتر بود؛ یا حتی اگر برنز با روکش طلا نبود، حتی اگر ساخت فرانسه و ایتالیا و ... نبود، اصلاً روشنایی نداشت!
از با ارزشترین آثار کاخ، فرشهای نفیس کاخ، کار دست هنرمندان ایرانی است که بزرگترین آنها 145 متر مربع با 140 رج است که سفرهخانه را زینت داده. اصلش اینجا شاید برای پهلویها، خانهشان بوده اما برای ما، حتی دردهها سال بعد، شکل موزه است؛ ما نمیتوانیم در ظرفهای طلا و نقره، غذا و میوه بخوریم و با چلچراغهای ملکه انگلیس اتاقمان را روشن نگه داریم. ما نمیتوانیم لباسهای زربافت بپوشیم و در تالارهایی که قابل قدمتگذاری نیستند، قدم بزنیم. ما فقط میتوانیم از اینها بازدید کنیم، اینها برای ما، همان مثل قدمزدن در موزه است...
از کاخ که بیرون میآییم، پایین پلهها چشممان میخورد به پادیس شاهنشاه ایران! یک جفت چکمه ... چه فرقی میکند؛ حالا که دیگر نه شاهی هست و نه حکومت شاهنشاهیاش! یادم میآید که شیشههای طبقه اول این کاخ ضد گلوله است؛ ثروت و قدرت، بیامنیت؛ به چه درد میخورد؟!
کاخ سبز رضا خان
مسیر زیادی را سربالایی و پیاده طی میکنیم؛ دو سوی جاده آسفالتهای که زیر قدمهای ماست درختان سر به فلک کشیدهای است و فضایهای گلخانهای و جنگلگونه اطراف که پر شده از برگهای زرد پاییزی فضا را شاعرانه کرده است؛ گر چه یادمان که میافتاد در اوج فقر ملت ایران، در این مجموعه چه اتفاقاتی میافتد و چه ریخت و پاشهای کلان خارج از تصوری صورت میگرفت، همه آن حس شاعرانه، دود میشود و از بین میرود! اینجا شمال غربی مجموعه سعدآباد است و ما بعد از یک پیادهروی درست و حسابی، حالا مقابل یکی از زیباترین کاخهای سلطنتی ایران ایستادهایم؛ محل زندگی پهلوی اول؛ رضا شاه. این کاخ به دلیل استفاده از سنگهای سبز کمیاب معدن خمسه زنجان، موزه سبز نامیده میشود و البته قصر سنگی هم به آن میگفتند.
برای ورود به کاخ باید در صفی بایستیم. کنار ما دو پرچم ایران است؛ از نوع جمهوری اسلامیاش. پسر جوانی در صف چشمش میخورد به ستارههای 60 پر بالای در ورودی کاخ؛ به دوستش میگوید ستاره داوود است؛ نشانه صهیونیستها. نوبت ورودمان که میشود، باید پا پوشهای کرم رنگی بپوشیم که کف کفشمان کاخ را آسیب نزند! گچبریها و آئینهکاریهای زیبا و ظریف کاخ، خیرهکننده است. تذهیب دیوارها هم کار استاد حسین بهزاد است و خاتمکاریهای ویژهای هم قسمت پایین دیوارها و نیز میز و صندلی و تمام وسایل اتاق کار رضا خان را در بر میگیرد. تالار آیینه از زیباترین بخشهای کاخ است. آیینهکاری سقف با طرح قندیل و همخوانی نقش فرش با طرح سقف، پردهای بافته شده از نقره،با میز منبتکاری شده قرن 18 میلادی فرانسه و مجسمهها و مبلهای عتیقه دوره ناپلئون، تالار را مجللتر کرده است. اینجا فضای زندگی شاه ایران در 70 سال پیش است. فکر میکنم به اینکه مردم سرزمینم، آن زمان چگونه میزیستهاند؟!