کد خبر: 204805
تاریخ انتشار: ۱۶ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۵:۰۷
گفت و گوی «جوان» با پال اسپراکمن، مترجم آثار ایرانی در آمریکا
گفت‌و‌گویی با پال اسپراکمن، استاد زبان فارسی دانشگاه راتگرز نیوجرسی به بهانه ترجمه او از آثار شاخص حوزه ادبیات پایداری در ایران و به منظور بررسی میزان بازخورد این آثار در خارج از مرزهای ایران انجام شد. اسپراکمن در این گفت‌و‌گو با اشاره با اینکه به خاطر حضور برخی کلیشه‌ها، ادبیات ایران هنوز نتوانسته است خود را به عنوان جریانی جدید در میان مخاطبان غیرفارسی‌زبان معرفی کند اذعان دارد که این متون بهترین متن برای یادگیری زبان فارسی برای غیرفارسی زبانان است.
مقوله‌ای با نام ادبیات پایداری را در میان سایر گونه‌های ادبی چگونه تعریف می‌کنید؟ آیا ادبیات پایداری الزاماً ادبیاتی تعریف می‌شود که با مقوله جنگ در ارتباط است؟در ابتد باید بگویم که من از مقوله‌ای به نام ادبیات پایداری یا ادبیات استقامت در میان گونه‌ای ادبی در ادبیات انگلیسی یا در نوشته‌هایی در زبان‌های دیگر که من با آنها آشنایی دارم کمتر نمونه‌ای دیدم، بنابراین باید حساب این موضوع را از مقوله‌ای با نام ادبیات جنگ جدا کرد. من تا به حال دو کتاب از ادبیات جنگ در ایران که شامل سفر به گرای ۲۷۰ درجه نوشته احمد دهقان و نیز شطرنج با ماشین قیامت نوشته حبیب احمدزاده می‌شود را ترجمه کرده‌ام و نیز رمانی با نام اسماعیل که در گونه ادبیات انقلابی ایران قرار می‌گیرد. بسیاری از شخصیت‌های موجود در این کتاب را اما به واقع به عنوان مظهر پایداری می‌دانم و نویسندگان این سه رمان گویی آرمان‌های اخلاقی و معنوی مانند استقامت، وفاداری و میهن‌پرستی و جوانمردی و ایثار را در قالب رمان‌های خود در قالب قهرمانان خود ریخته‌اند. پس با این حساب نوشتن از جنگ یا حوادث انقلابی را به هر سبک و سیاقی می‌توان ادبیات پایداری دانست؟به نوعی، اما برای نویسندگان این آثار پررنگ بودن آموزش ارزش‌های انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در این نوشته‌ها بیشتر از سایر عناصر داستان‌نویسی دارای اهمیت است. گویا به خاطر پررنگ بودن آموزش ارزش‌های انقلاب و دفاع مقدس در این نوشته‌ها شخصیت‌پردازی و طرح داستان و صحنه‌سازی و لحن و آهنگ داستان به نوعی ضعیف و ناقص جلوه کرده است. یعنی به نظر شما بسیاری از آثار شاخص حوزه ادبیات پایداری ایران که لااقل شما خوانده اید، فاقد ویژگی‌های لازم برای دارا بودن یک گونه ادبی است؟به نظر من رمان‌های سفر به گرای ۲۷۰ درجه و شطرنج با ماشین قیامت و حتی اسماعیل به آثار ادبی رئالیسم سوسیالیستی شوروی شبیه است و به طور کلی مانند این ادبیات آرمان گرا و ارزش محور است. قهرمانان در داستان‌های اینچنینی مظهر سرمشق همه نوع خوبی و اخلاق انقلابی به شمار می‌آیند و به نوعی در راه اصلاح زحمتکشان و به وجود آوردن مساوات سیاسی و اجتماعی قدم بر می‌دارند. البته این نگاه ظاهراً بیشتر به رمان اسماعیل متوجه است تا سایر موارد که نام بردید.در اسماعیل تأثیر قراردادها و سنت‌های رمان‌نویسی سوسیالیستی بر آنچه ادبیات پایداری و انقلابی در ایران تعریف شده است به خوبی نمایان است و بسیاری از آموزه‌ها و راهکارهایی که در طول داستان ارائه می‌شود به این ادبیات نزدیک است. من در ادبیات شوروی سوسیالیستی رمانی خوانده‌ام با نام«چگونه فولاد آبدیده شد» نوشته نیکلای آستروفسکی و برای من جالب بود که اسماعیل صنوبری در داستان جناب آقای فردی درست مانند پاوکا کورچاگین در کتاب آستروفسکی است و حتی اسماعیل از وجوه مختلف شخصیت پردازی گویا از روی او خلق شده است. هر دو ترک تحصیل کرده‌اند و در خارج از مدرسه و در «دانشگاه زندگی» در حال تعلیم دیدن هستند. هر دو حتی در عشق ناکامند و حتی هر دو چشم‌های روشنی دارند. کورچاکین در ایستگاه راه آهن زندگی می‌کند و اسماعیل در حالی که تنها توانسته است سیکلش را بگیرد در یکی از شعب بانک صادرات استخدام می‌شود و پس از مدتی به دلیل ارتقای مرتبه کاری می‌تواند اوضاع زندگی خانواده‌اش را نیز سامان ببخشد. با این وجود او از شغلش روز به روز احساس نارضایتی بیشتری می‌کند و سرانجام به یک بحران هویت دچار می‌شود. در همین حین و در سفری که به تبریز دارد بر اساس اتفاق با کارگری چپگرا با نام کمال آشنا می‌شود که در طول سفر در حال خواندن کتاب استروفسکی است که در آن زمان قدغن بود. و در همین گفت‌و‌گو است که کمال به اسماعیل می‌گوید این کتاب درباره انسان است. درباره اینکه چگونه می‌توان انسانی مانند فولادی آبدیده بود و می‌افزاید این کتاب یک رمان خلقی ناب است. صحنه فوق گام مهمی است در آموزش ایدئولوژیکی اسماعیل، چرا که در ادامه خواننده می‌بیند که او در طول مدت اقامتش در تبریز با آثار و دست نوشته‌های مؤلفانی چون مارکس، لنین و گورکی، گلسرخی و ارانی آشنا می‌شود و پس از مدتی مطالعه و احساس اینکه از تاریخ ایران و طبقه بندی جامعه اطلاعاتی را به دست آروده است به تهران باز می‌گردد. فکر نمی‌کنید این موارد را که می‌گویید تنها در خدمت نوع پایان بندی است که نویسنده می‌خواسته به آن برسد؟ منظورم این است که برای تبدیل شدن اسماعیل به یک قهرمان انقلابی و یک شخصیت داستانی کامل و جامع در حوزه ادبیات پایداری باید تجربه کردنش را به مخاطبش نشان می‌داد؟شاید این طور هم بتوان نگاه کرد اما اسماعیل در واقع در مدت اقامتش در تبریز و به خاطر شکل‌گیری و تکمیل تحصیلات غیر آکادمیکش است که در بستر داستان به خلق یک تصمیم سرنوشت ساز دست می‌زند و پس از بازگشت به تهران از امکان زندگی مرفهی که در ناحیه‌های اعیان نشین تهران در اواخر دوره حکومت پهلوی برای او امکان تحقق داشت صرفنظر کرده و به سمت مبارزه با بی عدالتی تمایل پیدا می‌کند و در این حوزه فعال می‌شود. در واقع می‌خواهم بگویم اسماعیل شکل گرفته در کار آقی فردی به عنوان یکی از نمونه‌های شاخص ادبیات انقلاب در نهایت مانند یک قهرمان رئالیسم سوسیالیستی به جنبش انقلابی زمان خود می‌پیوندد. با این حساب شما به عنوان یک مترجم که سهم به سزایی در معرفی آثار نویسندگان ایرانی به ویژه نویسندگان جوان انقلاب ایران به جهان داشته‌اید، مسیر پیموده شده توسط نویسندگان ایرانی را تا چه اندازه منطبق بر حقیقت ساختاری این سبک ادبی می‌دانید؟من دوست ندارم طبقه بندی خاصی انجام دهم. پس از مطالعه اسماعیل و نیز ترجمه آن به نظرم می‌رسد این کتاب صرفنظر از کیفیت ادبی کم خود که در سؤال قبل راجع به آن گفتم در حوزه‌ای که شما از آن صحبت می‌کنید می‌تواند نمونه قابل توجهی از ادبیات مقاومت و پایداری در ایران به شمار‌ آید و نمونه‌ای باشد اما اگر بخواهیم میزان و کیفیت ادبی را نیز مدنظر بیاوریم من با توجه به آثاری که خوانده‌ام به نظرم متن‌های آقای دهقان در مسیر درستری قرار دارند. جناب اسپراکمن از صحبت‌های شما می‌توان استنباط کرد که تجربه ادبیات پایداری در ایران تجربه موفقی نبوده است با این وجود می‌توان بپرسم که شما بر چه اساسی این آثار را به عنوان متن نمونه درسی در دانشگاه‌های گوناگون آمریکا پیشنهاد داده‌اید؟سبک آثار ادبی تولید شده در حوزه جنگ در ایران و نیز آنچه آن را در ایران ادبیات پایداری می‌نامند مانند آثاری که من ترجمه کرده‌ام و اکنون نیز به عنوان متون درسی در برخی از دانشگاه‌های مطرح آمریکا نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد سبک موجز و به اصطلاح زود هضم است. مخاطب آنها همه مردم به شمار می‌روند. از این روز به عنوان مثال دانشجویان سال سوم که در برنامه سواد‌آموزی فارسی دانشگاه راتگرز شرکت می‌کنند، خواه ایرانی یا افغانی تبار می‌توانند این کتاب‌ها را به آسانی بخوانند. آنچه تا به حال مشهود بوده است کاربرد و بازدهی بالای آموزشی استفاده از این سه رمان در فرآیند آموزش در دانشگاه‌هایی است که این آثار در آنها تدریس می‌شود. من در واقع به دانشجویانی که این سه رمان را برای خواندن انتخاب می‌کنند همواره این نوید را می‌دهم که پس از دو سال تلاش طاقت فرسا و خواندن این کتاب‌ها می‌توانند نوشته‌های به مراتب بلندتر را نیز به زبان فارسی درک کنند. اگر از چارچوب‌های جغرافیایی فرهنگی ایران به بیرون بیاییم، ادبیات پایداری را به چه شیوه‌ای و چگونه می‌توانیم در آثار نویسندگان مدرن و موجود در دنیا شناسایی و مورد ارزیابی قرار گرفته است؟باید اعتراف کرد که ادبا و صاحب نظران و منتقدان عصر پس از مدرنیته در بسیاری از نقاط جهان، نسبت به رمان‌هایی که در ایران با عنوان ادبیات دفاع مقدس یا ادبیات انقلاب نوشته می‌شود با دیده مساعد نگاه نمی‌کنند. به اعتقاد بسیاری از این افراد این رمان‌ها را نیم توان در زمره ادبیات پایداری حقیقی به شمار آورد و نویسندگان آنها را نیز به بالطبع نباید جدی گرفت.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار