
نوشته: مارتین فزور
ترجمه: بهروز مرادی
در گزارش هیأت داوران جشنواره مستند فیلم کن آمده:«در پارک مجازات، میرود که به آرامی نظرها را به خود جلب کند.» بسیار دورتر از کن، در پارک مجازات، شخصی بوی مرگ به مشامش میرسد. اما در سالن سینمای 84 تنها یک کویر دیده میشود. کویری که در نور خونین آفتاب به سختی دیده میشود. و از دوردستها، نور شمعگونی که به آتش میماند و سپس قلعههایی پدیدار میشود.
در ابتدای دروازه، نزدیک پارکینگ، دهها پرچم به دقت نصب شدهاند.
گوینده فیلم، متصدی فیلم را به یاد یکی از کارهای شکسپیر میاندازد. همزمان او از طریق باندهای صدا کنترل میکند که آیا همه چیز به خوبی پیش میرود؟ و سپس صدای گوینده که میگوید:« در این کویر، زندگی و مرگ از هم غیر قابل تفکیک است.»
مسؤولان پارک مجازات واقعاً به هیچ طریق دیگری نمیتوانستند این همه آدم به اینجا بکشانند. حدود هشت میلیون نفر به این منطقه سفر میکنند تا هیجانانگیزترین پارک جهان را از نزدیک ببینند، پارکی که برای جلب مشتری، اصلاً نیازی به تبلیغ ندارد. از این طریق، پیر و جوان از سرتاسر جهان- برادرانه- در کنار هم قرار میگیرند تا مسألهای استثنایی را در زندگی خود تجربه کنند.
منتظران در صف، بلیتهای خود را تکان میدهند. بلیتهایی که توسط دادگاه فدرال چاپ شدهاند. تا لحظاتی دیگر در مهیجترین پارک جهان به روی همه افراد بالاتر از هجده سال گشوده خواهد شد.
جولین و ویلبور مکی، از داکوتای شمالی به اینجا آمدهاند و در ماه عسل به سر میبرند. هنوز یک ساعت و نیم دیگر باید در صف منتظر بمانند تا نوبتشان فرا برسد. به نظر میرسد که خانواده مکی هیچگونه مشکلی از این بابت نداشته باشند. الان ساعت 12 ظهر است و آنها از ساعت 9 صبح داخل صف ایستادهاند. بعضیها معتقدند که انتظار طولانی مدت در صفهای طویل در پارک مجازات شیوهای است که هیجان بازدیدکنندهها را بیشتر میکند. اگر چه در کاتالوگ تهیه شده، نسبت به زمان طولانی انتظار، هشدار لازم داده شده، اما برای بسیاری از افراد، این زمان بسیار طولانی است: 127 دقیقه برای« پرتاب به زمین»، 300 دقیقه برای« فاجعه هواپیمایی»، 500 دقیقه برای مجازات« زنای به عنف»، 45 دقیقه برای«قاتل سریالی»، 241 دقیقه برای« مرگ از طریق تزریق»، 200 دقیقه برای« اتاق گاز»، 265 دقیقه برای«صندلی الکتریکی»، 23 دقیقه برای«گیوتین» و غیره. اینجا میگویند:«صبر و انتظار کشنده است.»
برنی و آلکسیانا که اهل پنسیلوانیا هستند در دادگاه به سر میبرند و آخرین مراحل و اوراق سفر به پارک مجازات را چک میکنند. اما اینجا دوستداران و بازدیدکنندگان با بلیتهای خود در انتظار به سر میبرند. بازدیدکنندگان مستقیماً به سوی بخش جذاب ماجرا میروند، در حالی که برنی و آلکسیانا میروند که اصل کار را انجام دهند. اتهام آنها سرقت مسلحانه و قتل عمد است و حکم دادگاه آنها را به سوی صندلی الکتریکی فرستاده است.
اولین قسمت برنامه آنها امروز بعدازظهر به همراه چند نفر از بازیگردانان انجام خواهد شد.
فردا آنها را در دادگاهی حاضر خواهند کرد که حکم اعدام برایشان تقاضا خواهد شد.
روز دوم، روز وکلاست که تقاضا خواهند کرد، مجازات محکوم تخفیف یابد.
روز سوم که آخرین روز است، برنی و آلکسیانا در هتل مرگ اقامت خواهند کرد. هتلی که ماههاست آنها بهسویش نگاه میکنند: صندلی الکتریکی. ساعت 11 صبح، آنها را به اتاق مرگ خواهند آورد.
نیم ساعت بعد، در حالی که لباسهایی سرتا پا سفید به آنها میپوشانند، مادهای آرامبخش به برنی میخورانند. ساعت 12/5، صندلی مربوطه را آماده میکنند. سپس تا ساعت دو بعدازظهر اجازه میدهند که با اعضای خانواده و اولیای دم تلفنی صحبت و تقاضای عفو کنند. ساعت سه بعدازظهر، رئیس دادگاه حکم را قرائت میکند و اعدام آنها آغاز میشود. همه این مراحل که به صورت مکتوب درج شده، لحظه فیلمبرداری میشود.
برای بیان آخرین سخنان، محکوم میتواند به اتاق خاصی مراجعه کند و از هر چه دلش میخواهد سخن بگوید؛ از ادبیات، موزیک پاپ، شعر، علم، دین و سیاست.
برنی انتخاب خودش را انجام میدهد و آماده صحبت کردن میشود. گوینده فیلم، لحظهای خاموش میشود تا فرصتی را برای شنیدن سخنی سنگین و بامعنا در لحظهای حساس مهیا کند «این گامی کوچک برای بشریت، اما جهشی عظیم برای یک مرد است».
متصدی چشمانش را باز میکند تا بنگرد این سخن چه کسی بود. یادش میآید که جمله از آن اولین کسی بود که به کره ماه سفر کرد و دوباره به خواب میرود.
برنی حق انتخاب موزیک متن مراسم اعدام خود را نیز دارد. او برای این منظور، «راه من» اثر «فرانک سیناترا» را انتخاب میکند.
متصدی فیلم یکبار دیگر چشمانش را باز میکند و کلاهش را آنچنان بر سرش محکم میکند که چشمانش را نیز میپوشاند. 45 دقیقه دیگر تا تعویض فیلم فرصت دارد.
دوف! دوف! این صدا، شروع اعدام است. جریان برق برقرار شده است.
برنی مدتهاست که در انتظار چنین لحظاتی بوده است و اینک تنها باید شاهد وقوع مراحل اعدام باشد، چرا که او را محکم به صندلی الکتریکی بستهاند. بر اثر برقراری جریان الکتریسته در بدن برنی، عضلات او خیلی سریع سفت میشوند. کمرش راست، سرش بالا و انگشتانش کشیده شدهاند و این حکایت از برقراری جریان الکتریسته در بدنش دارد. عصبهای برنی از کار افتادهاند و او تقریباً هیچ چیزی را احساس نمیکند. پشت شیشه، آلکسیانا به همسرش نگاه میکند و یاد آخرین جملات او میافتد که میگفت: «نمیدانم ترکیب ولت و آمپر چه بلایی سر آدم میآورد».
متصدی فیلم بدون آنکه چشمانش را باز کند، ابروهایش را بالا میاندازد. در فرصتی که از سکوت گوینده فیلم ایجاد شده، او اکنون میتواند موزیک متن را به خوبی گوش دهد و لذت ببرد. به مرور زمان، این توانایی را پیدا کرده که موزیک و سازنده آن را تشخیص دهد.
بالای سر برنی، شعلههایی به صورت جهنده نمایان میشود که چون در پروتکل اعدام، چنین وضعیتی پیشبینی نشده، از مجری حکم، علت آن پرسیده میشود. او در جواب میگوید که این وضعیت بهخاطر استفاده زیاد محکوم از نوشیدنی ـ و به احتمال زیاد قهوه ـ قبل از اجرای حکم بوده است. به هر حال حکم اجرا شده بود. پزشکی که در صحنه حاضر بود، مرگ برنی را رسماً اعلام و تأیید کرد.
قبل از غروب این دومین روز، افراد موجود در صف صندلی الکتریکی بسیار کم شدهاند. برخی از آنها مایلند نشستن روی صندلی الکتریکی را تجربه کنند، بدون اینکه اعدام شوند. برخی دیگر نیز میخواهند جای برنی باشند و امکان انتخاب موزیک و... را داشته باشند.
عدهای نیز مایلند به جای مجریان قرار بگیرند یا شاهد یا تماشاچی باشند.
ساعت دیجیتال در نور خفیفی خودنمایی میکند. متصدی متوجه میشود که وقت امروز نیز به پایان رسیده است.
بدین ترتیب یک روز دیگر در پارک مجازات سپری میشود. واقعاً چه روزی! از 700 نفر مورد اعدام شده، 698 مورد با موفقیت انجام گرفته است. بازدیدکنندگان در حالی که آثار رضایت در چهرههایشان نمایان است، به سوی پارکینگ و هتل مجموعه باز میگردند. در حالی که همه آنها سیدی فیلمی از پارک مجازات در دست دارند تا به عنوان سوغات به منزل ببرند. در غیر این صورت، چطور میتوانند خود را مجاب کنند که تا سر حد مرگ میتوانند هیجان را تجربه کنند