کد خبر: 204303
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۷:۱۵
خاطراتي از روزهاي اول ورود امام خميني(ره) به كشور در گفت و گوي «جوان» با محمد‌رضا طالقاني ‌‌
ياعلي گويان وارد اتاق مي‌شود، ‌‌‌مردي چهارشانه با پيراهن مشكي رنگ و تسبيحي در دست؛ ‌‌‌محمدرضا طالقاني محافظ امام (ره) در روز 12 بهمن سال 57، ‌‌‌رئيس اسبق فدراسيون كشتي و به قول خودش خادم مردم ايران زمين. هربار كه سؤالات مصاحبه را به سمت انقلاب و خاطراتش از آن روزها مي‌برم بغض گلويش را مي‌گيرد و قطرات اشك بر صورتش جاري مي‌شود، ‌‌چشمانش گويي روزهايي را ديده كه در حافظه تاريخي مردم ايران همواره ماندگار خواهد بود و با دستان قدرتمند و بدن ورزشكاري‌اش گويي از فردي محافظت‌كرده كه امروزه افتخارهمه ما ايرانيان است. ‌‌ با اين مرد انقلابي و ورزشكار ساعاتي هم‌صحبت شديم و از خاطرات روز12 بهمن و همراهي با امام (ره) گفتيم و ياد كرديم و آنها را براي شما بر روي كاغذ به رشته تحرير در آورديم.محمدرضا طالقاني ‌محافظ امام (ره) در روز 12 بهمن 88 مشغول چه كاري است؟ ‌خوشبختانه در حال حاضر بيشتر به وضعيت جسماني خودم مي‌رسم، در روزهاي شنبه تعدادي جهيزيه براي نيازمندان تهيه مي‌كنيم و در ستاد وامي كه براي كمك به نيازمندان تشكيل شده فعاليت مي‌كنم، ‌‌‌روزهاي دوشنبه هم به آسايشگاه كهريزك سر مي‌زنم. ‌‌اين روزها بيشتر به كارهاي شخصي و مورد علاقه‌ام مشغولم، ‌‌كارهاي خير و ستاد جهيزيه. ‌‌روزهاي شنبه و يك‌شنبه ستاد وام، ‌‌دوشنبه بهزيستي، ‌‌سه ‌شنبه يتيمخانه‌هاي مختلف سر مي‌زنم و هر كاري كه از دستم بر بيايد براي مردم انجام مي‌دهم. ‌‌ من معتقدم اينجور كارها مي‌تواند در روحيه آدم اثر بگذارد؛ وقتي كه با مشكلات معيشتي مردم مواجه مي‌شوي ناخودآگاه موهايت سفيد مي‌شود. ‌‌چقدربه ورزش مي‌پردازيد؟ ‌اين روزها به ورزش كمتر مي‌رسم و بيشتر پياده‌روي و كوه‌پيمايي مي‌كنم. ‌‌شما قبل از انقلاب به عنوان يكي از عوامل اصلي برهم زدن جام ورزشي آريامهر شناخته شده بوديد، ‌‌‌اين ماجرا و بر هم زدن جام ورزشي در سال 57 ‌چگونه شكل گرفت؟ ‌من در سال 57 به مرحله‌اي از ورزش كشتي رسيده بودم كه مي‌توانستم به راحتي وارد تيم ملي شوم اما درآن سال‌ها به دليل اينكه تظاهرات سراسري عليه رژيم پهلوي شكل گرفته بود اقشار مختلف و به ويژه ورزشكاران هم به صف‌هاي مردم مي‌پيوستند و در راهپيمايي‌هاي مختلفي حضور داشتند. ‌‌در چند نوبت كه از اردو به منزل مي‌آمدم، ‌‌در طول مسير، ‌‌مردم از من سؤال مي‌كردند چرا مسابقات را تعطيل نمي‌كنيد. ‌‌يكي از روزهايي كه به اردو رفته بودم، ‌‌با دانشجويان مدرسه عالي ورزش مشورت كرديم و همه به اتفاق يكديگر تصميم گرفتيم كشتي‌گيران را تشويق كنيم تا از حضور در مسابقات به دليل آنچه در كشور مي‌گذشت، ‌‌انصراف بدهند. ‌‌اكثر دوستان از اين تصميم استقبال كردند. ‌‌روز بعد كه از خواب بيدار شدم تا براي صبحانه بروم، ‌‌متوجه نوشته‌اي با اين مضمون بر روي ديوار شدم كه «طالقاني: ‌‌كشتي‌گيران كشتي نمي‌گيرند.»بعد از بازگشت از سالن غذاخوري، ‌‌مسؤولان فدراسيون و اردو جلوي من را گرفتند وگفتند تو نظم اردو را برهم زده‌اي و بايد از اردو خارج شوي. ‌‌من هم اين موضوع را به ساير دوستان گفتم. ‌‌45 كشتي‌گير براي شركت در اين دوره از مسابقات انتخاب شده بودند كه غير از 6 - 5نفر ساير ورزشكاران به عنوان اعتراض، من را در اين حركت همراهي كردند. ‌‌آن روز، ‌‌بيشتر بچه‌ها اتومبيل نداشتند، ‌‌همه در يك ماشين بوديم و از همانجا همگي با هم به امامزاده‌اي در آن نزديكي رفتيم وپس از اقامه نماز هم قسم شديم كه در اين مسابقات شركت نكنيم. ‌‌در يكي از روزنامه‌ها تصميم خود را براي كشتي نگرفتن اعلام كرديم. ‌‌فرداي آن روز، ‌‌بسياري از روزنامه‌ها اين خبر را اعلام كردند و عكس مرا به صورت نامشخص، ‌‌چاپ كرده و تيتر زده بودند: ‌‌«قهرمانان به صف مخالفان پيوستند» پس از اين حركت تاريخي و سرنوشت ساز بود كه محبت مردم به ما بيش از پيش افزايش يافت. ‌‌بعد از اين ماجرا چند روز در زندان بوديد؟ ‌چند روز بعد از اين ماجرا تعدادي مامور از كلانتري محل به خانه ما آمدند و به پدر من گفتند كه پسر شما بايد به علت تحريك افكار عمومي بازداشت شود. ‌‌چند روزي در زندان باغشاه سابق زنداني بودم و از روز دوم در زندان با زندانيان ديگر شلوغ كاري به راه انداختيم، ‌‌مسابقات كشتي به راه انداختيم و ورزش‌هاي مختلفي با زندانيان ديگر انجام مي‌داديم و سرانجام بعد از 15 روز من را آزاد كردند. ‌‌يعني به دليل شلوغ كاري و انجام ورزش آزاد شديد؟ ‌در روزهاي آخر من و ديگر زندانيان با اعتراضات مختلف به نوعي كار عادي زندان را مختل كرده بوديم و همه من را به عنوان سردسته معترضين مي‌شناختند و به نوعي با آزادي من به دنبال آرامش در زندان بودند. ‌‌چطور شد كه با كميته استقبال از حضرت امام (ره) همكاري كرديد؟ ‌بلافاصله بعد از آزادي از زندان در هيأت پاچنار كه بعد از 30 سال هنوزهم بر پاست، ‌‌‌خدمت حاج مهدي عراقي كه در آن زمان از ياران نزديك امام (ره) بودند رسيدم. ‌‌حاج مهدي به من گفت كه كاري كردي كارستان و حاج آقا با شنيدن اين خبرخيلي خوشحال شدند البته من آن لحظه نمي‌دانستم كه منظور حاج مهدي عراقي از حاج آقا چه كسي است و به همين خاطر هم گفتم كه به حاج آقا سلام برسانيد. ‌‌حاج مهدي عراقي گفت كه حاج آقا در پاريس هستند و ما تا چند روز ديگر عازم پاريس خواهيم بود اگر آمدني هستي چمدان خود را ببند. ‌‌من هم با اشتياق به همراه تعدادي از بروبچه‌هاي بازار با حاج مهدي به پاريس و خدمت امام (ره) رفتيم. ‌‌در پاريس هم چند روزي خدمت امام (ره) و حاج احمد آقا بوديم و در همان جا بود كه حاج مهدي عراقي به من گفت كه در تهران بايد محافظت از حضرت امام (ره) را بر عهده بگيريد. ‌‌عزيمت شما از پاريس با حضرت امام (ره) بود؟ ‌من يك هفته زودتر به كشور آمدم، ‌‌كه در زمان آمدن امام (ره) به كشور مقدمات كار را با بروبچه‌هاي ستاد فراهم كنيم و تا روز12 بهمن جلسات مختلفي با ستاد و كميته استقبال داشتيم و هماهنگي‌هاي لازم را انجام داديم. ‌‌فكر مي‌كنيد دليل خاصي داشت كه شما را به عنوان محافظ امام در روز 12 بهمن انتخاب كردند، ‌‌‌ورزشكار بودن شما يا رابطه نزديكي كه با حاج احمد خميني داشتيد؟ ‌من با حاج احمد آقا از سال‌ها قبل در تهران و قم آشنا بودم، ‌‌‌در آن زمان فعاليت‌هاي انقلابي و كميته استقبال از امام (ره) همه مردمي بود و اكثر افرادي كه در كميته استقبال حضور داشتند از بين مردم انقلابي انتخاب مي‌شدند من هم بنا به وظيفه و صحبت‌هاي حاج مهدي عراقي و حاج احمد خميني براي محافظت از امام (ره) انتخاب شدم. ‌‌من جانم را براي به دست آوردن چيزي معامله نمي‌كردم، ‌‌‌بلكه با عشق تصميم گرفتم كه محافظت از امام (ره) را بر عهده بگيرم، ‌‌‌با يك يا علي كار را آغاز كردم. ‌‌روز12بهمن چطور گذشت و از چه ساعتي فعاليت شما به عنوان محافظ امام (ره) آغاز شد؟ ‌صبح روز 12 بهمن تعدادي از روحانيون و مردم انقلابي همچون آيت‌‌الله ‌خامنه‌اي، ‌‌شهيد مطهري و آقاي هاشمي رفسنجاني در دانشگاه تحصن كرده بودند و بعد از چند روز اعلام شد حضرت امام(ره) به ايران تشريف مي‌آورند. در دانشگاه تهران متحصن شده بودند و قرار بر اين بود كه امام‌(ره) براي متحصنين به ايراد سخن بپردازند و بر طبق برنامه‌ريزي‌هاي انجام شده در شب قبل قرار بر اين شد كه من در دانشگاه تهران محافظت از امام (ره) را بر عهده بگيرم و در فرودگاه مهرآباد هم افراد ديگري امام (ره) را همراهي كنند اما به دليل ازدحام ‌جمعيت حضرت امام (ره) نتوانستند كه در دانشگاه تهران سخنراني كنند. ‌‌هر چه كه زمان مي‌گذشت بر ازدحام جمعيت در دانشگاه تهران افزوده مي‌شد و اين ازدحام جمعيت به صورتي بود كه نمي‌توانستيم حتي يك لحظه حضرت امام (ره) را از ماشين خارج كنيم ‌و به همين علت حاج احمد آقا به من گفت كه به تمامي متحصنين اعلام كنم كه امام در بهشت زهرا سخنراني مي‌كند و همه در اين مكان جمع شوند. ‌‌من به فرودگاه رفتم و خودم را با موتور به دانشگاه تهران رساندم، ‌‌چون قرار بود امام(ره) از فرودگاه به دانشگاه آمده و سخنراني كوتاهي براي روحانيان انجام دهند و به آنها امر كنند كه تحصن را شكسته و همراه امام به بهشت زهرا (س) بروند اما اين كار عملي نشد. ‌‌در بهشت زهرا اتومبيل حامي امام خميني (ره) خاموش شد. ‌‌ما اتومبيل را به طرف پاركينگي برديم. ‌‌من ماموريت داشتم كه از اتومبيل پياده شوم و طوري بايستم كه امام(ره) به راحتي از ميان مردم عبور كنند اما حضور مردم بسيار گسترده بود و براي خود تاريخي عظيم داشت. ‌‌در برابر شور و اشتياق مردم و براي حفاظت از جان امام (ره) چه اقدامي انجام داديد؟ ‌براي اينكه به ايشان آسيبي نرسد، ‌‌‌حضرت امام (ره) را از ماشين به بالگردي كه بعد‌ها فهميدم كه بچه‌هاي هوانيروز براي آن روز آماده كرده بودند، ‌‌منتقل كرديم. ‌‌جلوي بالگرد خلبان و كمك او و پشت سر آنها مرحوم حاج احمد خميني، ‌‌حضرت امام (ره)، ‌‌آقاي ناطق نوري و درعقب آنها من و اكبر كريمي نشسته بوديم. ‌‌بالگرد اوج مي‌گرفت، ‌‌اما مردم پايه‌هاي آن را رها نمي‌كردند. ‌‌ما ده بيست دقيقه در آسمان بوديم و سپس به طرف محل سخنراني پايين آمديم. ‌‌من بايد به مسؤولان استقبال از حضرت امام (ره) خبر مي‌دادم كه ايشان تشريف آورده‌اند. ‌‌به آقاي مطهري كه مسؤول‌ آنجا بود گفتم با حضرت امام آمده‌‌ايم اما نه با ماشين بلكه با بالگرد، ‌‌تا نزديكي جايگاه سخنراني امام (ره) را همراهي و اوضاع را كنترل كردم تا خطري متوجه حضرت امام (ره) نباشد. ‌‌پس از سخنراني حاج احمد خميني به من گفت به خلبان بالگرد بگوييد آماده باشد. ‌‌من به طرف بالگرد دويدم. ‌‌خلبان به من گفت بيا بالا نمي‌توانيم منتظر بمانيم و من در جواب گفتم پس امام (ره) چه مي‌شود؟ بالگرد دوباره پايين آمد اما امام (ره) در جايگاه سخنراني نبودند. ‌‌از حاج احمد پرسيدم امام كجاست؟ او پاسخ داد: ‌‌مردم امام را بردند. ‌‌با بالگرد دنبال امام (ره) مي‌گشتيم تا اينكه ديديم طرف شاه عبدالعظيم در محلي به نام باقرآباد پانصد ششصد نفر از مردم به دنبال ماشيني مي‌روند. ‌‌ازبالگرد پايين آمديم و اتومبيلي متعلق به اورژانس هلال احمر را ديديم. ‌‌در آن را باز كرديم. ‌‌مردم از ماشين پياده مي‌شدند. ‌‌امام(ره) را ديديم كه در ته ماشين نشسته و عمامه از سرشان افتاده بود. ‌‌ از بالاي بالگرد انگار همه ايران را در بهشت زهرا آمده بودند، ‌‌‌هيچ وقت تصاويري كه از آن بالا ديدم از ذهنم خارج نمي‌شود. ‌‌آيا مشكل خاصي هم در روز 12 بهمن به وجود آمد؟ ‌ازدحام جمعيت اصلي‌ترين مشكل كميته استقبال بود در برخي موارد ماشين امام (ره) در بين جمعيت ناپديد مي‌شد. ‌‌ازدحام جمعيت به اندازه‌اي بود كه من تا به آن روز چنين جمعيتي نديده بودم، ‌‌چندين بار امام (ره) در دنيايي از جمعيت مشتاق ناپديد شدند و مردم ايشان را به جاهاي مختلفي مي‌بردند. ‌‌با وجود ترس و دلهره‌اي كه كميته استقبال از بابت حفظ جان امام‌(ره) داشت سرانجام ايشان را از آن مكان خارج كرديم و در يكي از عكس‌هايي هم كه موجود است من عبا و عمامه آقا را در دست گرفته‌ام و امام در ماشين است. ‌‌تمام تصاويري كه ازسخنراني حضرت امام (ره) در بهشت زهرا موجود است، ‌‌شما در پشت ايشان و در جايگاه خاصي قرار گرفته‌ايد، ‌‌‌مكان قرار گرفتن شما دليل خاصي داشت؟ ‌بر طبق برنامه‌ريزي‌هايي كه انجام شده بود و صحبت‌هاي آقاي مطهري بنا شد كه من به علت جثه بزرگم در مكاني قرار بگيرم كه هر تير و يا شيء ديگري به سمت امام (ره) آمد به من اصابت كند، ‌‌در تمام مدتي كه امام (ره) در حال سخنراني بودند من در پشت ايشان و رو به جمعيت ايستاده بودم. ‌‌تا چه زماني با كميته استقبال همكاري مي‌كرديد؟ تا يكي دو روز بعد از بازگشت امام (ره) به كشور با كميته همكاري داشتم و تمام وقت در خدمت كميته استقبال بودم اما به تدريج با شكل‌گيري دولت موقت همكاري من با كميته استقبال كمتر شد اما به صورت هفته‌اي و مداوم با برو بچه‌هاي انقلابي در تماس بودم. ‌‌خطبه عقد شما و همسرتان را حضرت امام (ره) خواندند، ‌‌‌از ماجراي آن روز و صحبت‌هاي امام (ره) بگوييدروز‌هاي اول انقلاب كه همه ورزش‌ها تعطيل شده بود من به همراه تعدادي از دوستان تصميم گرفتيم كه ورزشگاه ‌هفت تير را راه اندازي و تجهيز كنيم، ‌‌در يكي از روزهايي كه در ورزشگاه بودم حاج آقاي دعايي به من گفت كه نمي‌خواهي ازدواج كني من هم در جوابش گفتم كه به دنبال يك فرصت مناسبي هستم. ‌‌حاج آقاي دعايي گفت كه بهترين فرصت همين حالا است و با همسرت نزد امام (ره) بياييد، ‌‌‌روز بعد هم با همسرم نزد امام (ره) رفتيم و خطبه عقد توسط امام (ره) خوانده شد. ‌‌امام بعد از ايراد خطبه عقد به خانم من گفتند كه محمد رضا را اذيت نكن كه من خيلي دوستش دارم (مي‌خندد).يكي از خاطرات بسيار به ياد ماندني كه من از ديدارهايم با حضرت امام‌(ره) دارم، ‌‌‌مربوط به يكي از آخرين ديدارهايم با ايشان مي‌شود كه در يكي از روزهايي كه كار ما در كميته استقبال تمام شده بود زماني كه براي عرض ارادت و خداحافظي خدمت آقا رسيديم، ‌‌‌حضرت امام (ره) در حضور آقاي ناطق نوري و حاج احمد آقا دستش را بر روي شانه‌هاي من گذاشت و آن جمله به ياد ماندني را به من گفت: ‌‌«من خودم ورزشكار نيستم اما ورزشكاران را دوست دارم» اين جمله از آن روزتا به امروز همواره به ياد من بوده و براي جوانان و به ويژه كشتي‌گيران در محافل مختلف نقل مي‌كنم. ‌‌مهريه‌ همسرتان چقدر بود؟ ‌مهريه ما طبق روال و سنت حضرت علي (ع)‌ بود، ‌‌‌شاخه گل نبات و 14 سكه به نذر 14 معصوم مهريه من و همسرم بود كه تا به امروز هم بعد از 30 سال زندگي خوبي در پناه سايه حمايت‌هاي حضرت علي (ع) داريم. ‌‌ من معتقدم اگر هميشه توكل به ائمه داشته باشيم مي‌توانيم با همه مشكلات در زندگي به راحتي مواجه شويم، ‌‌‌من به شخصه از بچگي به امام حسين(ع) متوسل مي‌شدم و به پيراهن مشكي
امام حسين(ع) عشق مي‌ورزم. ‌‌مهمترين دغدغه محمدرضا طالقاني در سال 88 براي جوانان چيست؟ ‌من معتقدم كه در اين سال‌ها جوانان به مرحله‌اي از بلوغ فكري و سياسي رسيده‌‌اند كه در برخي از موارد حتي از پيشكسوتان و بزرگان هم جلوتر هستند، ‌‌اما به عنوان شخصي كه چند صباحي بيشتر اتفاقات و جريانات اين كشور را ديده است به جوانان توصيه مي‌كنم كه تا مي‌توانند به اين كشور و آب و خاك خدمت كنند و براي كشورشان به نوعي اثربخش و موثر باشند، ‌‌‌من روزي كه بالگرد حضرت امام (ره) در آن شلوغي و ازدحام جمعيت از زمين بلند شد، ‌‌‌برايم مهم نبود كه به كجا مي‌رويم فقط براي اينكه توانسته‌ام يك نيروي اثر‌گذار در آن روز باشم برايم يك دنيا ارزش دارد، ‌‌اين كشور مردم و جوانان ارزشمندي دارد كه در آينده نزديك مي‌تواند با همت و تلاش و كوشش آنها به قله‌هاي رفيع افتخار برسد. ‌‌البته من سال‌هاست كه آرزو دارم كه ورزش كشورمان هميشه در قله‌هاي افتخار باشد چرا كه ‌امروز در كشور قهرمانان ارزنده‌اي داريم كه متأسفانه هر كدام در يك پست و مقامي مشغول فعاليت هستند و به نوعي از ورزش دور شده‌اند، ‌‌آرزو دارم كه اين افراد به جمع ورزشكاران بپيوندند. ‌‌ دوست دارم كه مردم كشور همه متحد و يكپارچه و به دنبال پيشرفت كشور باشند، ‌‌‌با بحث و جدل كار‌ها پيش نمي‌رود و آرزو دارم كه ايران و ايراني همواره در جهان سربلند باشد. ‌
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار