
حبیب ترکاشوند- وقایع پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری را چنانچه با بررسی دقیقتر مورد واکاوی قرار دهیم، مشابه هر کدام از آنها را در یکی از صفحات تاریخ پرفراز و نشیب جمهوری اسلامی خواهیم یافت.
در یکی از آخرین رویدادهای این فتنه یک انبار سلاح و مهمات در مؤسسه الهادی تهران که تولیت آن را هادی غفاری، از اعضای مجمع روحانیون و حامیان موسوی و کروبی بر عهده دارد، روز پنجشنبه هشتم بهمن ماه کشف شد.
غفاری در واکنش به انتشار این خبر برای لاپوشانی قضیه مدعی شد که وی به عنوان متولی بنیاد الهادی برای «درآمدزایی!» آن انبار را اجاره داده است و از ماهیت کار فرد مورد نظر بیاطلاع است. این در حالی است که طی بازرسیهای به عمل آمده از آن محل حدود 98 قبضه کلاشینکف، 57 کلت کمری و مقدار زیادی فشنگ کشف شده و حتی در منزل خادم مؤسسه نیز چند قبضه سلاح مختلف کشف شده است. بنابراین کسی باور نمیکند این تعداد سلاح را کسی بتواند بدون اطلاع متولی در آن محل جاسازی کند، در ضمن افراد عادی جامعه توان خریدن و جمع کردن این مقدار اسلحه را به هیچ وجه ندارند و با توجه به ریسک بالای این اقدام برای افراد عادی عقلانی به نظر نمیرسد.
اینکه این اسلحهها به چه منظور جمع شده، چه اهدافی دستاندرکاران این اقدام در سر میپرورانند؟ چرا در این برهه حساس و شرایط التهاب جامعه این اسلحهها جمع میشوند؟ رابطه این سلاحها با ترورهای کور چند ماه گذشته چیست؟ مسائلی است که باید به آن پاسخ داد.
منافقین مبدع ترورهای کور
هرچند سازمان مجاهدین خلق که اکنون در ذهن اکثریت مردم ایران مشهور به منافقین هستند و کارنامه آنان آنقدر سیاه است که کمتر کسی حتی نیروهای زاویهدار با نظام حاضر است از اقدامات وقیحانه آنان حمایت کند اما همین گروه در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب یکی از سازمانهایی بود که برای ساقط کردن رژیم طاغوت در کنار انقلابیون مبارزه میکرد.
اما مشکل این گروه که باعث فاصله افتادن میان آنان و گروههای انقلابی شد دو چیز بود؛ ایدئولوژی و اقدام مسلحانه.
این سازمان در ابتدای امر مبارزات خود را با نام اسلام و با تمسک به آیه «فضلالله المجاهدین علی القاعدین ...» انجام میداد اما اولویت داشتن مبارزه بر سایر وجوه باعث شد آنان کمکم از مکتب جهانشمول اسلام به سمت مارکسیسم گرایش پیدا کرده تا اینکه در سال 54 رسماً طی بیانیهای سران سازمان این امر را اعلام کردند با آنکه حضرت امام هرگونه اقدام مسلحانه را ممنوع اعلام کرده بود اما این گروهک با اجتهاد سازمانی و بر خلاف نظر ایشان این مشی را ادامه داده و حتی در دیداری که با امام داشتند اصرارشان بر این بود که با اسلحه وارد شوند.
با روشن شدن ماهیت انقلاب اسلامی و حکومت ولایی فاصله این گروهک با اندیشههای التقاطی و مادیگرایانه آنان با نظام بیشتر شد تا آنکه پس از عزل بنیصدر عملاً وارد ترورهای کور شدند.
تز منافقین این بود که با این ترورهای کور، مردم را از امام و انقلاب جدا کنند و با کمرنگ گردن پشتوانه مردمی نظام، پروژههای بعدی خود را عملی کنند.
مهدی هاشمی، تروریست حرفهای
نمونه بعدی مهدی هاشمی برادر داماد قائممقام معزول امام است که روزگاری در کسوت روحانیت برمنابر، مردم را موعظه میکرد. وی با اندیشههای افراطی خود هر فرد و فکری که مخالف آرای خود و باندش بود را در نطفه خفه میکرد که بهطور مثال میتوان به آیتالله شمسآبادی اشاره کرد که سپیدهدم 18 فروردین سال 55 و پس از بازگشت از سفر حج به طرز فجیعی به قتل رسید.
علاوه بر آیتالله شمسآبادی قتل چند شخصیت با نفوذ دیگر نیز از جمله عملکرد این باند در سالهای قبل از انقلاب است که در سالهای پس از انقلاب با بازخوانی اسناد ساواک این امر کشف شد. او خود را مروج تشیع اصلاح شده و انقلابی میخواند و درصدد بود که اسلام و مذهب تشیع را از آلایش و بدعت و اشتباه و خلل و خطا پیراسته و پاک گرداند(!)
وی در اولین اقدام پس از انقلاب با حمایت آیتالله منتظری نهضتهای آزادیبخش جهان اسلام را که مشی آن مسلحانه بود، راهاندازی کرد تا به قول خودش انقلاب را صادر کند؛ امری که با مخالفت صریح امام(ره) متوقف شد.
تلاش در جهت تأسیس و اداره سپاه خودمختار در منطقه نجفآباد، درگیری با سپاه منطقه، ایجاد درگیری با کمیته انقلاب اسلامی، خارج کردن سلاح و مهمات از سپاه و جاسازی آن، ایجاد شبکه نفوذ در ارگانها و ادارات مختلف و سرقت اسناد و مدارک طبقهبندی شده، کسب اخبار و اطلاعات، مخالفت و اقدام علیه سیاستهای خارجی از جمله اقدامات این فرد و باند وی است.
امام امت ابتدا در قبال اخبار رسیده از این فرد سکوت اختیار کرده بودند و شاید رعایت حال آیتالله منتظری را میکردند اما در آخرین گزارش ریشهری وزیر اطلاعات وقت به سال 64 در آن تصریح شده بود که مهدی هاشمی در حال جمع کردن اسلحه در منطقه سعادتآباد تهران است اما این بار با شکستن سکوت دستور اقدام سریع را دادند تا کارنامه آن در سال 66 با اعدام این فرد محارب بسته شود. تئوری اصلی این باند ترورهای کور برای فاصله انداختن میان مسؤولان و ایجاد چنددستگی برای بهرهبرداری از این شکاف بود.
مجاهدین انقلاب ادامهدهنده راه مجاهدین خلق
مجاهدین انقلاب اسلامی که روزگاری برای مقابله با اندیشههای غلط و خطرناک مجاهدین خلق و در حمایت از انقلاب تشکیل شد، نمونه دیگری از این امر است. انحرافات فکری این سازمان سیاسی نظامی که اکثریت اعضای آن روزگاری از عوامل امنیتی کشور بودند، آنان را به وادی خطرناکی کشانده است. نقش این سازمان به عنوان لیدر و موتور محرکه جریان اصلاحات در وقایع 18 تیر تاکنون کاملاً کشف نشده است. کشته سازی از وقایع کوی دانشگاه و انتساب آن به نظام از پروژههایی بود که در خانههای تیمی این سازمان نیمهمخفی به بیرون درز کرد.
این سازمان در آخرین بیانیه خود نظام را متهم به ترور استاد علیمحمدی دانشمند هستهای کشورمان کرده است. این سازمان در اقدامی رو به جلو با این استدلال که نیروهای امنیتی در کار خود خبره هستند و اگر میخواستند عاملان آن را تا کنون شناسایی میکردند، این اتهام را متوجه نظام کرده و سرنخ این قتل را به جمهوری اسلامی نسبت دادهاند.
کشف انبار اسلحه و تئوریهای مطرح
کشف جدید انبار اسلحه در یک مؤسسه که متولی آن یکی از اعضای باسابقه جناح دوم خرداد و مجمع روحانیون و حامیان موسوی و کروبی است، تئوریهای مختلفی را در این برهه حساس مطرح کرده است. بیشک سرنخ ترورهای کور چند ماه گذشته همانند ندا آقاسلطان، خواهرزاده موسوی در روز عاشورا، استاد علیمحمدی و ... از یک اتاق فکر مشترک سرچشمه میگیرد و این پروژه را بایستی پیاده کردن تئوری ترورهای خاکستری برای زیر سؤال بردن نظام ارزیابی کرد.