
محمد صادق زمانی
روزنامهای به نام «جوان» روایت موثق و خفنی آورد که:«100 شهرام جزایری بانکها را بلعیدهاند». این صد وامخوار بزرگ حدود 20 هزار میلیارد تومان به بانکها بدهکارند که با این پول میتوان پنج میلیون وام چهارمیلیون تومانی به زوجهای ایرانی داد تا اندکی از نیازهایشان برطرف شود. با این پول رؤیایی میتوان صدها نوع شغل ایجاد کرد و نرخ بیکاری را پایین آورد. با این مبلغ جادویی میتوان صدها مدرسه ساخت و چندین شهر و روستا را از چنگال محرومیت نجات داد. برای این سرمایه کلان خیلی «میتوانها» میتوان گفت.
این روایت را که خواندیم، چشممان گرد و دلمان چاه خون شد و هرولهکنان هر آنچه را که به دست مبارکمان آمد بر سر و صورت خود کوبیدیم و برای آن دسته از سکنه این سرزمین که مویشان در راه اخذ یک وام یک میلیونی سپید شده و برای یافتن یک ضامن، جگرشان سرخ میگردد، زار زار گریستیم!
گفتیم چه کنیم تا کمی از شدت این درد عفونی بکاهیم که ناگاه جرقهای در ذهنمان زده شد که نزدیک بود کلاه زمستانیمان آتش گرفته و خاکستر شود! جرقه این بود:«از این وامخواران بزرگ در ستون دستانداز جریده جوان بنویس تا شاید فرجی حاصل و دری گشوده شود». آن شد که این نوشتیم:
پرداخت تسهیلات کلان بانکی به عدهای خاص از شهروندان که یا آقازاده هستند یا بر سر سفره آقازادگان میخورند و میآشامند، تبعات سنگینی در پی دارد و تداوم این روند، علاوه بر بیمار کردن سیستم اقتصادی یک جامعه، فساد و بزهکاری را در دیگر عرصههای اجتماعی نیز به همراه خواهد داشت. از همه مهمتر اینکه، جامعه را سرخورده و افسرده کرده و نظام «ارباب- رعیت» را در ذهن آنان تداعی میکند. این آقازادهها و شبهآقازادهها عدالت و نظم اجتماعی را با این «شمشیرهای رانتی» به قتل میرسانند.
این تبعیض آشکار سبب میشود که شهروندان پا در وادی بیاعتمادی به سیستم بانکی و دستگاه قضایی گذاشته و بر این نهادها انگ مسامحه، تبانی یا عدم کفایت بزنند. اعتماد عمومی و جمعی نسبت به نهادها، سازمانها و ادارات در یک جامعه، سرمایه بزرگی است که به این سادگیها نباید از کنار آن رد شد. این صد وامخوار بنا به چه قانون و ضابطهای این مقادیر شگفتانگیز (میانگین نفری 200 میلیارد تومان) وام گرفتهاند؟ چه کسی ضامن آنها شده؟ (البته شنیدیم که برای وامهای کلان ضامن نمیخواهند!). چرا وامها را پس نمیدهند؟ الان در کدام گوری- ببخشید منظورم کنار ساحل، ویلا و یا کشور خارجی- هستند؟ وقتی به ریش ما میخندند، چاک دهنشان چند سانتیمتر باز میشود؟ این وامها را برای چه کوفتی- منظور چه کاری- صرف کردهاند؟ در پایان، خشم و انزجار خود را از این حرکت رانتی و قانونلگدکن با این دو بیت اعلام میکنیم:
ای وامخوار بزرگ که جانت فدای ما
قربان مهربانی و لطف و صفای ما
این وام کلان را که گرفتی تو گروگان
حق همه ماست، الهی بری زندان
حسن ختام این دستانداز: وامخوار آمریکایی، دستگیر باید گردد... پول بیتالمال ما میچکد از چنگ او.