کد خبر: 203617
تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۲:۲۳
در یتیم خلیج فارس
سوسوی چراغ‌ها از فراز شهر نمایان است. از بالا که به آن نگاه می‌کنی گویی همه چیز سرجایش است تا در ساختاری کلی زیبا به چشم آید.
وقتی پایت روی زمین سفت می‌شود بوی بندر مشامت را پر می‌کند تا تلنگری باشد بر خبرنگاران پایتخت نشین که اینجا گرمای تابستان تاب تحمل را از انسان می‌رباید و سرمای زمستان در آن رنگ و رویی پریده و بی‌جان دارد. شاید در تهران با اینکه یک ماه و اندی از زمستان گذشته و هنوز خبری از برف و سرما نشده ولی به بقین مردم این دیار همیشه تشنه دیدار عروس آسمان هستند تا فقط برای یک بار زمستان را به دور از گرما بچشند.
هنگامی که در این شهر حرکت می‌کنی نسیم دریا صورتت را نوازش می‌دهد تا نوای نی انبون را با صدای موج به همراه آورد و جانت را روحی دوباره بخشد.
هم صحبتی با ساکنان شهر این کلام را به باور، نزدیک‌تر می‌کند که دختران و پسران بندر بر خلاف سیه چردگیشان دلی صاف به رنگ خلیج فارس دارند. هر چند که آب این دریا این روزها بسیار آلوده شده و باید کم‌کم جنازه ماهی‌ها و خرچنگ‌ها را در آن جمع کرد و ذره ذره به حال محیط زیست گریست.
از لطافت طبع و بوی معرفت و نگاه غم زده محیط زیست که بگذریم به این موضوع می‌رسیم که خیلی‌ها بر این باورند که بندر عباس بار انداز اجناس ارزان قیمت است و در آن می‌توان به راحتی از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را تهیه کرد.
اگر به این حرف ایمان ندارید فقط خرجش این است که دست در جیب مبارکتان کنید و یک سر به خیابان امام موسی صدر و خیابان شهید عراقی‌زاده و کوچه پس کوچه‌های اطرافش بزنید تا بازار را به معنای واقعی درک کنید. هر چند که بیشتر جنس‌ها چنین است و این اژدهای زرد شهر را به تسخیر خود در آورده است.
در این شهر به راحتی نمی‌توان به کار خبری پرداخت و از نمادها و نوع پوشش مردان و زنان عکس تهیه کرد چرا که بیشتر مردم این دیار سنی مذهب هستند و نسبت به تهیه عکس بسیار حساس برخورد می‌کنند. ولی با این حال دلی به دریا زده شد تا بی‌نصیب از بچه‌های بندر نمانیم.
بازار گردی در بازاری سنتی
قدم به قدم که در بازار گام بر می‌داری همه نوع جنس جلوی چشمانت ردیف شده تا اینجا به عنوان یکی از مراکز شو در بین اهالی محل شناخته شود. شعارهای دست فروش‌های تهران نیز به اینجا سرایت کرده شاید داد زن‌های تهرانی به صادرات مد نیز اشتغال دارند تا در این گوشه ایران هم جوان‌ها داد بزنند آتیش زدم به مالم به خاطر عیالم.
عباس سنگرزاده یکی از جوان‌هایی است که دور و بر خود را پر از چراغ قوه‌های چینی کرده و بهترین نوعش را چهار هزار تومان می‌فروشد. او در حالی که شلاق آفتاب دیگر جایی از سفیدی بر صورتش نگذاشته به دنبال مشتری است و حاضر است برای گرانترین جنسش تخفیف دو هزار تومانی در نظر بگیرد. حال بماند که خود این چراغ‌ها را چند می‌خرد که روی آن می‌خواهد سودی هم دشت کند.
وی با لهجه بندری که به هیچ وجه نمی‌شود آن را به ساختار نوشتاری نزدیک کرد، می‌گوید: از زمانی که چشم باز کردم پدرم را در حال رفت و آمد به قشم و روستای درگهان و بندرعباس دیدم. او می‌رفت تا اجناسی را که بعضی از قاچاقچیان با خودشان می‌آوردند با قیمت نازل تهیه کند و در اینجا با کمی سود بفروشد.
عباس در پاسخ به این سؤال که آیا گمرک با شما کاری ندارد یا مزاحمتان نمی‌‌شود می‌گوید: ما لایی کشیدن را یاد گرفتیم و می‌دانیم از کجا باید بریم و از کجا نباید بریم تا پرمان به پر گمرک گیر نکند. خب ما هم از این راه روزگارمان را می‌گذرانیم. اگر کار درست و درمانی وجود داشت شاید ما هم در کارخانه، اداره یا جای دیگری کار می‌کردیم. ولی اینجا کار نیست برای همین باید از این طریق شکم خودمان را سیر کنیم.
شاید حرف عباس پر بیراه نباشد. اگر گذری بر اسکله‌های بندر بیندازید خواهید دید که تعداد زیادی از جوانان با در دست گرفتن ادوکلن‌هایی با مارک‌ها و عطرهای مختلف خود را مشغول کرده‌اند و هر از چند گاهی به سر و گردن مسافران بینوا آویزان می‌شوند تا جنس خود را بفروشند با ذکر این مطلب که همین ادوکلن فروش‌ها انواع جنس‌های جور و ناجور برای ارائه به همراه دارند تا شاید یکیشان را دو تا کنند و دوتایشان را چهار تا.
از بازار اگر بگذریم توجه به بافت شهری بندرعباس قابل توجه است. بیشتر کوچه‌ها آسفالت ندارند و فقط خیابان‌های اصلی لعاب قیر را بر تن عریان خود چشیده‌اند.
به قول غلام گلاف‌زاده که راننده و همراه گروه خبری بود، کوچه‌ها و خیابان‌های این شهر در کنار سازمان استاندار بویی از استاندارد نبرده‌اند چه برسد به باقی قسمت‌ها.
این کوچه‌های خاکی از بازار پر رقابت فروش کالا توسط دست فروشان بی‌نصیب نمانده‌اند به نحوی که هر یک از اهالی هر چه می‌تواند جمع می‌کند و در کنار منزلش بساط راه می‌اندازد.
فائزه یکی از این دست از اهالی بندر است که چرخ زندگیش را با دست‌فروشی جلوی در خانه‌اش می‌چرخاند.
او همسر شهید است و سه دختر دارد.
فائزه وقتی فهمید جماعت روزنامه نگار در کنارش ایستاده‌اند فرصت را غنیمت دانست تا رسالت همسرش که در سال 64 در منطقه عملیاتی فتح المبین به فیض شهادت نائل آمده بود را تکمیل کند.
او می‌گوید: از این گوشه کشور سلام من و فرزندانم را به رهبر انقلاب برسانید و به ایشان بگویید هر چند دستمان تنگ است و روزگار بر ما سخت می‌گذرد ولی چشمانمان به راه است تا سرورمان را در دیار خود ببینیم و به دست بوسش برویم.
وی می‌افزاید: هر بار رهبر را در تلویزیون سیاه و سفید خانه‌مان می‌بینم احساس می‌کنم که قلم زندگی رنگی جدید به تار و پود این حقیر می‌زند. من فقط یک آرزو دارم و آن هم دیدن آقا و به پیشباز ایشان رفتن است. زندگی با تمام سختی‌هایش می‌گذرد ولی می‌ترسم روزی برسد که دم آخر باشد و من. . .
اگر به بندر عباس بیایید و سری به جزیره قشم نزنید به صراحت سرتان بی‌کلاه مانده چرا که لطافت دریایی به عظمت فارس را از دست داده خواهید داد. گروه خبری برای اینکه از این فیض بی‌نصیب نماند دل به قایق‌های تندرو داد تا سریعتر به جنگل‌های «حرا» برسد و نفس کشیدن آب را به نظاره بنشیند.
نگاهی خشک به جزیره
این جزیره بزرگترین جزیره ایران است که افزون بر 85 هزار نفرجمعیت در شمال غربی تنگه هرمز قرار دارد. طول آن 115 کیلومتر و عرض آن از 10 تا 35 کیلومتر متغیر است. شهر قشم – مرکز این جزیره – در شمال شرقی جزیره واقع شده و وسعت آن 3 کیلومتر مربع و ارتفاع آن از سطح دریا 10 متر است. بندرعباس با 12 مایل دریایی فاصله،‌ نزدیکترین شهر به قشم است. قشم تا تهران 1353 کیلومتر فاصله دارد. 12 مایل آن راه آبی و بقیه از طریق خشکی است. یک فصل گرم و مرطوب و طولانی و یک فصل کوتاه و معتدل، از ویژگی‌های آب و هوای جزیره قشم است. شهر قشم در حال حاضر به شکل نیم دایره‌ای در گوشه شمال شرقی جزیره با بافت سنتی و نخلستان‌های انبوه و با مناظر طبیعی بسیار زیبایی قرار گرفته است.
معماری سنتی سازگار با شرایط اقلیمی و بادگیرهای بلند و قدیمی خانه‌های مسکونی آن، نمای اصلی شهر را به وجود آورده‌اند. صخره‌های سواحل بندر قشم که محل تجمع خرچنگ‌های دریایی‌اند، از نقاط بسیار دیدنی آن به شمار می‌رود. یکی از نقاط بسیار دیدنی جزیره، ‌جنگل‌های حراست که بین شمال جزیره تا بندر خمیر را فرا گرفته و منظره بسیار جالبی را میان دریا پدید آورده است.
گزینش نام‌هایی چون دیرستان رمکان، درگهان، سوزا، رمچاه، دولاب، کانی و. . . برای شهرها و روستاها همه یادآور علاقه و توجه عمیق مردم این بخش از کشورمان به فرهنگ و تمدن دیرپای ایران زمین است. مردم جزیره قشم همه مسلمانند که بیشتر سنی مذهب هستند.
غروب آخر
در حالی که غروب چشم‌ها را به سمت خود خیره می‌کند و در بیکران آن تعداد زیادی کشتی به نمایش در می‌آیند سؤالی در ذهن به وجود می‌آید. چرا با این همه سرمایه که از این شهر به نقاط مختلف جهان صادر می‌شود چیزی نصیبش نمی‌‌گردد تا جوانانش برای پیدا کردن نان کاری بهتر از دستفروشی را نیابند؟
هر چند دولت خدمتگزار پروژه‌های عظیمی در زمینه‌های مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را در این استان در دستور کار قرار داده اما مردم چشم به راه هستند تا هر چه سریع‌تر این پروژه‌ها به ثمر برسد و سفره‌اشان پهن‌تر شود. به یقین این آرزو دور از دسترس نیست.



نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار