
هرچند افراطيگريها و اقدامات غيرمنطقي سران فتنه که با سوءاستفادههاي ضد انقلاب و تشويق بيگانگان، خروجي آن حوادثي مثل فاجعه روز عاشورا و بيحرمتي به تصاوير امام راحل(ره) در روز 16 آذر، عبور از شعارها و آرمانهاي امام و انقلاب در روزهاي 13 آبان و روز قدس و ... بوده و اکثريت خواص و نخبگان را به ملامت آشکار و پنهان فتنهجويان واداشته و در مواضع آن دسته از نخبگاني که تا پيش از اين سکوت کرده و يا بعضاً در صف هواداراني از سران فتنه قرار ميگرفتند هم تجديدنظرها و تغييراتي به وجود آورده اما برخي خواص درپارهاي موارد شفافيت لازم را نداشته و با اتخاذ مواضع چند پهلو، همچنان رگههايي از ملاحظهکاري و مصلحتجويي را آشکار مينمايند.
حال آنکه عملکرد زشت کانون فتنه که با تحميل هفتماه ناآرامي به نظام و آتش زدن به آوردههاي گرانقدر انتخاباتي شکوهمند و با مشارکت 85 درصدي به اعتماد مردم و همچنين ثبات و اقتدار نظام مقدس جمهوري اسلامي لطمهاي سنگين زدهاند و قانونشکني را بر هر منطق حقوقي و سياسي ديگري ترجيح دادهاند، اين انتظار را به وجود آورده که حداقل خواص و نخبگان در ايفاي رسالت و نقش تاريخي خويش مردد نمانده و با عبور از هرگونه مصلحتانديشي و ملاحظهکاري پا به عرصه روشنگري و تبيين واقعيتها به نفع مصالح نظام و منافع عمومي بگذارند.
اتخاذ مواضع دو پهلو و شفاف نبودن تحليلهاي اين دسته از خواص در شرايطي که هيچگونه ابهامي در مواضع و عملکرد دشمنپسند و خسارتبار سران فتنه باقي نمانده ميتواند ريشه در دلايل ذيل داشته باشد:
1- وجود ضعف بصيرت سياسي و برداشتهاي ناقص از مسأله که آن را در سطح نزاع و اختلاف بين دو جريان داخلي نظام جلوه داده و لذا محکوميت يک طرف را به معناي ورود به اين منازعه انتخاباتي تلقي ميکنند که به اختلاف موجود دامن ميزند. احتمالاً برخي نخبگان حوزوي چنين برداشتي داشتهاند که البته در وهله فعلي و پس از بروز حوادثي مثل فاجعه روز عاشورا و هتاکي به تصاوير حضرت امام(ره) اين برداشت اصلاح شده و مشخص شده ديگر دعواي انتخاباتي و رقابت و اختلاف بين دو جريان داخلي معنا نداشته و امروز جريان برانداز بستر و عرصه گشوده شده توسط کانون فتنه را به نفع اهداف ضدانقلابي و براندازانه مصادره کردهاند. به ميدان آمدن طيف گستردهاي از ضدانقلابيون، سلطنتطلبان، منافق، پژاک، بهاييها و حمايت آشکار سران کاخ سفيد و جانيان صهيونيست، جاي هيچ ترديدي بر تقابل فتنه با اصل نظام باقي نگذاشته است.
2- وجود ارتباط سياسي و دلبستگيهاي عاطفي و شخصي با برخي سران فتنه و همچنين سابقه همکاري و ارتباط با آنان که از ارتباط پدر فرزندي تا روابط دوستانه و سياسي را در برميگيرد. اين علايق و دلبستگيها موجب شده در مواردي فتنهجويان، برخي نخبگان را تحت تأثير اطلاعات غلط و يکسويه خويش قرار دهند و در مواردي هم موجب شود، ضعفها و اشتباهات فتنهجويان از سوي خواص ناديده گرفته شده و حتي براي تبرئه و حفظ آنان تلاش نمايند. اما اصرار کانون فتنه به لجبازي و قانونشکني و اغتشاشگري که در مغايرت با منافع و مصالح نظام مقدس جمهوري اسلامي قرار گرفته و حرمتشکنيها و خسارتهاي سنگيني متوجه اصل نظام و مقدسات کرده، هيچ توجيهي براي مصلحتانديشي و اتخاذ مواضع دو پهلو در هياهوي اين علايق و روابط باقي نگذاشته است.
3- وجود اختلاف سليقه و يا مواضع انتقادي نسبت به دولت منتخب مردم که در طيف گستردهاي از موضوعات مرتبط با شخص رئيسجمهور و برخي سياستهاي وي، عملکرد و مواضع برخي همکاران و اطرافيانش را شامل ميشود. لذا در وقايع پس از انتخابات برخي براي دادن هشدار به رئيسجمهور به سکوت در برابر فتنه و يا اتخاذ مواضع خنثي رو آوردند که البته اينک هيچ حجتي براي ادامه سکوت و يا مواضع دو پهلو و خنثي ندارند و خطري که از ناحيه فتنهجويان عليه نظام و مقدسات است، ايجاب ميکند لحظهاي در محکوميت فتنه و تبيين واقعيتهاي مربوط به آنان ترديد و تأخير ننمايند.
4- وجود روحيه حسابگري و سياستبازي براي حفظ همه پتانسيلها براي بازيهاي سياسي که عمدتاً با نگاه به آينده و تغييرات احتمالي در بلوکبنديهاي قدرت و حتي رقابتهاي انتخاباتي رقم خورده و نوعي محافظهکاري و مصلحتجويي را به برخي نخبگان و خواص ديکته کرده است. لذا با توجه به هزينههاي اتخاذ مواضع شفاف اين افراد ترجيح ميدهند مواضع نرم و دو پهلو اتخاذ کرده و از سياست يکي به نعل و يکي به ميخ بهره بگيرند.
بدينترتيب ما شاهد وضعيتي هستيم که در فضاي فتنه که آميختگي حق و باطل، ضرورت ورود عمارگونه و تکليفگرايانه خواص و نخبگان به دوري از هرگونه مصلحت انديشي و سياست بازي به روشنگري بپردازند، برخي از آنان با اتخاذ مواضع چند پهلو و خنثي، فشار سنگين اين رسالت را متوجه رهبري انقلاب نمايند. البته رهبر معظم انقلاب نيز که با استغاثه به پيشگاه امام عصر(عج) بر آمادگي جاني و حيثيتي خويش در دفاع از ميراث شهدا و امام راحل(ره) تأکيد داشته، تاکنون مقتدرانه و حکيمانه به اين ضرورت پرداخته و علائم خروج از شرايط فتنه و يأس و نااميدي ضد انقلاب و بيگانگاني که فتنهآفريني و معرکهگرداني کانون فتنه آنان را به وجد آورده بود، نيز ديده مي شود، اما حيف است که برخي خواص و نخبگان فرصت جبران را از دست داده و در ليست مردوديها و تجديديها قرار گيرند. در واقع اينک بيش از اينکه براي نظام نگران باشيم بايد براي اين دسته از خواص و نخبگان فاصله گرفته از زمانشناسي و دشمنشناسي نگران بود.