
چندی پیش یکی از دوستان اهل قلم ایمیلی که شامل مقالاتی در مورد افراد خودشیفته بود را برایم فرستاد و در آن ایمیل سعی داشت که دوست دیگری را با این خصوصیات معرفی کند. برای شناخت بیشتر این اختلال روانی و اینکه خواندن چند مقاله روانشناسی ملاکمان برای شناخته افراد نشود به سراغ یکی از اساتید برجسته روانپزشکی رفتیم؛ دکتر محمد مجدتیموری که بیش از 30 سال است طباطت میکند، در سال 1379 انستیتو روانپزشکی را تأسیس کرد. ایشان در حال حاضر در این مرکز علاوه بر مشاوره خانواده و معالجه امراض روانی به تدریس هم میپردازد و خود را فردی موفق و سخنران میداند که شاهد این موضوع، جلسات و سمینارهای بسیار روانشناسی است که تاکنون برگزار کرده است. با تشکر از ایشان که پذیرای ما در این گفت وشنود بودند.
خودشیفتگی به چه معنی است؟کلمه نارسیسیسم یا خودشیفتگی از یک اسطوره یونانی به همین نام گرفته شده است،بدین صورت که مرد جوان و زیبایی به نام«نارسیسوس» با دیدن تصویر خود در آب، عاشق و شیفته خود میشود و میپرد در آب تا آدمی را که تصویرش در آب افتاده را پیدا کند که غرق میشود و میمیرد. پس از آن برسرگورش گلی میروید که ما آن را به نام نرگس میشناسیم. نارسیس یعنی همین و این در واقع یک افسانه است و امکان دارد راست هم باشد. اصطلاح خودشیفتگی یا نارسیس را اولین بار فروید برای مردمی که خود را دوست دارند به کار برد و در این باره مطالب بسیاری نوشت.واژه نارسیسیسم را برای چه کسانی به کار میبرند؟معمول اینست که انسان خود را یک مقداری دوست داشته باشد. به عنوان مثال اگر طیف از صفر تا 100 باشد، یک فرد معمولی خود را باید بین 35 تا 55 دوست داشته باشد. برخی از افراد اصلاً خودشان را دوست ندارند و برخی دیگر خودشان را خیلی دوست دارند. ما واژه افراطی نارسیس را برای این افراد به کار میبریم که خیلی خودشان را دوست دارند.ژنتیک هم در خودشیفتگی تأثیری دارد؟به نظر میرسد کسانی که خیلی خودشان را دوست دارند ژنهای مناسبی هم برای این کار دارند. در واقع همه چیز ژنتیک است و افرادی که چنین اختلالی دارند یک ژنی در خانوادهشان وجود داشته یعنی دو یا سه نفر دیگر در خانوادهشان همین مشکل را داشتهاند اما ما نمیدانیم کدام ژن یا کروموزوم سبب خودشیفتگی فرد میشود. این اختلال ریشه در کودکی دارد؟بله. این افراد بچههایی بودهاند که در کودکی خیلی خانواده تحویلشان میگرفته و نازنازی بار آمدهاند به دلیل اینکه در کودکی بسیار مورد توجه بودهاند در بزرگسالی هم همان سیستم را ادامه میدهند و انتظار دارند دیگر مردم هم همان رفتار خانواده در کودکی را با آنها داشته باشد.چگونه فرد دچار اختلال یا بیماری نارسیستیک میشود؟از همان سال اول زندگی اگر بچه در خانه بسیار تحویل گرفته شود تصور خواهد کرد که واقعاً تحویل گرفتنی است و اگر در سه یا چهار سالگی آن سرویسهای اولیه به او داده نشود، قیامت خواهد کرد و این برای آنست که او به آن سرویسها عادت کرده است. او باور میکند که تمامی کسانی که در خانه حضور دارند مستخدمین او هستند. مادر کلفت او و پدر نوکرش است و او بالاتر از همه چون همه به او سرویس میدهند.نحوه برخورد خانواده با فرزندان چگونه باید باشد که هم از کمبود محبت رنج نبرد و هم دچار خودشیفتگی نشود؟بسیار مهم است که ما به بچههایمان این احساس را که همه مستخدم او هستند و او بالاتر از همه را ندهیم و این موضوع به بدو تولد تا یک سالگی بچه بر میگردد که به کودک سرویسهای پشت سرهم میدهیم. اگر مادران به فرزندان خود در حد اعتدال سرویس دهند، ما نارسیسیسم معتدلی خواهیم داشت. توجه به کودک اندازه دارد و به طور معمول باید 30 تا 40 درصد به بچهها توجه کرد. کودکی که شیطان است و شبادراری دارد را نباید مورد توجه قرار داد بلکه باید درمان بشود، بچهای که خوبست را باید مورد توجه قرار دهیم. شاید این توجه بیش از اندازه به خاطر تصور نادرستی است که خانوادهها از تنبیه نکردن کودکان دارند؟بله، ما میگوییم تنبیه نکنید اصلاً بچه را میگذارند روی سینی طلا. نمیدانم این زبان فارسی چگونه است که مردم هر جملهای را که میگوییم هر طور که بخواهند ترجمهاش میکنند. جمله ما یک معنی دارد و آن توجه متعادل است، مثلاً کسانی که بعد از 10 سال نذر و نیاز صاحب فرزندی میشوند آنقدر در توجه به او دچار افراط میشوند که آن بچه دچار نارسیسیسم شود، در مقابل خانوادههایی که صاحب چهار فرزند هستند بچه سوم در همه مواردش معتدل است، نه دچار کمبود شده و نه افراط. اگر به بچهای سرویسهای زیاد دهیم لوس خواهد شد.افراد نارسیستیک چه خصوصیاتی دارند؟افرادی هستند ترد و شکننده که در مقابل هر حادثهایbarkdan میکنند و می افتند. همیشه دوست دارند زندگی مطابق میلشان باشد و چون اینطور نیست همیشه پرخاشگرند که چرا آنطور که من میخواهم نشده است. این افراد در واقع نقطه مقابل آن ضربالمثلی هستند که میگوید:« اگر زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز» به همین علت سازگاریشان با اطرافیان کم است و زود افسرده میشوند و اضطراب پیدا میکنند. در طیف سلامت در آخرین درجه قرار دارند یعنی استعدادشان برای ابتلا به بیماریهای مختلف زیاد است مانند اسکیزوفرنی. این به طوری است که فروید اشاره کرده که اسکیزوفرنی همان جنون نارسیسیسم است.در سالهای اخیر مخصوصاً شاهد هستیم که چگونه والدین برای جبران محبت خود فرزندانشان را به سرویسهای افراطی عادت دادهاند. با توجه به توضیحات شما ما امروز بچههای بسیاری را داریم که در آینده دچار نارسیسیسم خواهند شد.بله درست است.زندگی این افراد در آینده دچار چه مشکلاتی خواهد شد؟در کشور ما مادران به پسران خود بسیار توجه میکنند و سرویس میدهند. زمانیکه این پسر ازدواج میکند تصورش این است که همسرش هم مانند مادرش به او سرویس بدهد در حالیکه آن خانم این کاره نیست و خواهان محبت از سوی همسر خود است، در نتیجه دعوا خواهند کرد و تا آخر این سیستم بیمارگونه ادامه خواهد یافت. این مردان تصور میکنند چون در زندگی مجردی خود از سرویسهای افراطی برخوردار بودهاند، در زندگی مشترک خود هم به همین صورت است و خانم باید همه چیز را برایشان فراهم کند. زندگی با این مردان بسیار سخت است فرمول این افراد اینست: I am ok you are not okو زنان نارسیستیک؟آنها بسیار به تیپ ظاهری خود و پزشان میرسند. هر چیزی که استفاده میکنند باید با هم ست باشد و مارکدار. دائم از شوهر خود انتظار دارند که ماشین بخر، خانه بخر، ویلا بخر و... آدم نارسیستیک دائماً توقع دارد و درخواستهای گوناگون و سیراب نمیشود. افراد نارسیستیک بسیار به ظاهر خود میرسند اما با اندیشه کاری ندارند، برایشان مهم نیست که چقدر از نظر معلومات در سطح بالایی قرار داشته باشند. تنها به زیبایی توجه میکنند. 30 بار صورت خود را جراحی زیبایی میکنند، سیلیکون میگذارند، بینی یا چانهشان را عمل میکنند، اما از نظر مطالعه صفر هستند. از حسودی کتاب نمیخوانند تصورشان اینست که نویسندهای که مثلاً فلان کتاب را نوشته بالاتر از آنهاست و چون به او حسودی میکنند که چنین کار عالیای انجام داده، کتاب نمیخوانند. افرادی بسیار حسودند.میتوان میان زنان و مردان نارسیستیک تفاوتی قائل شد؟خیر. بههیچ وجه فرقی نمیکند، مرد و زن نارسیستیک هر دو حسودند، یعنی هیچ چیز خوبی را برای دیگران نمیخواهند، مهم ساختار شخصیت این افرد است. زن و مرد ندارد. در رشته ما به انسان توجه میشود. تمام خصوصیات زنان و مردان شبیه به هم است و تنها در مواردی کوچک اختلافاتی دیده میشود که ما به آن میگوییم روانشناسی انسان«انتروپلوژی» نه روانشناسی زن یا مرد. این یک عقیده جهانی است و دنیا به زن و مرد فکر نمیکند، به انسان فکر میکند.افرادی که چنین اختلالی دارند زمانی که به شما مراجعه میکنند چه میگویند؟اغلب خانمهایشان اظهار میکنند که شوهرمان توجهی به ما ندارد. سؤال میکنیم چه میخواهید که انجام نداده؟ برایمان میشمارند که مهربانی نمیکند، توجه نمیکند، برایمان چیزی نمیخرد و... تا 150 مورد. از همسرش سؤال میکنیم که چرا به این خانم توجه نمیکنی که اظهار میکند، همه زندگیام را به نامش کردهام، حتی یک جعبه سیگار هم به نام خودم نیست و هر شب به فلان رستوران میبرمش و سالی یکبار مسافرت میرویم. در واقع همسر همه کار انجام داده و این خود خانم است که درخواستهای بسیار دارد و به همین علت از دید او شوهر هیچکاری برایش انحام نداده به همین خاطر شوهر مناسبی نیست، پس نزد مشاور میرود که طلاق بگیرد. او به دنبال این نیست که اختلال نارسیسیسم خود را درمان کند و قبول ندارد که اشتباه کرده است. او کسی را در واقع میخواهد که نوکرش باشد و این فرد با هر کسی هم ازدواج کند زندگی سختی خواهد داشت. او هیچ فکر نمیکند که کس را نباید عوض کرد بلکه خود را باید تغییر داد. افراد نارسیستیک علاوه بر اینکه تغییرپذیر نیستند، متوجه نیستند که مشکل دارند. اگر فرد در نزد خود متوجه باشد که در مشکلاتی که در زندگیاش پیشآمده او هم سهمی داشته و قبول کند که آدم خوبی نبوده و خواستههای بسیاری از همسر داشته که همسر از او خسته شده، آدم سالمی است.کسانی که به شما مراجعه میکنند چقدر باور دارند که مشکل از جانب آنهاست؟از میان زوجهایی که نزدم میآیند یکی از دو طرف کاملاً مستعد این است که بگوید:« بله من مشکل دارم» و یک طرف اصلاً قبول نمیکند و این مسأله تفاوتی میان زنان و مردان ندارد. آنهایی که ابراز میکنند هیچ مشکلی ندارند و مشکل از جانب دیگری است؛ حالشان خیلی بد است.و طرف مقابل؟فردسالمی است. آدمهای سالم اصولاً معذرتخواهی میکنند، عذرخواهی جزئی از تمدن است و مهمترین اصل سلامت روانی این است که انسان نسبت به خود بصیرت داشته باشد، بصیرت داشته باشد که بداخلاق است یا نارسیستیک است و... و این خود سلامتی است.و افرادی که اظهار دارند که افسردهاند چطور؟این مسأله خوبی است، یعنی اینکه فرد به خودش فکر کرده و به مشاور مراجعه خواهد کرد که ممکن است ما او را ببینیم و تشخیص دهیم که افسرده نیست.با توجه به خصوصیاتی که از افراد نارسیستیک یا خودشیفته فرمودید شاید برای برخی این شبهه به وجود آید که تشخیص اینگونه افراد آسان است؟خیر، ما که روانپزشک هستیم هیچگاه چنین صحبتهایی نمیکنیم، حتی وقتی تشخیص میدهیم. زمانی که چنین فردی داخل مطب میشود تشخیصاش برایمان روشن است، اما به او نمیگوییم چون این موضوع جزو اسرار آن فرد است. افراد بیعقل غالباً روی مردم نشان میگذارند و میگویند این نارسیستیک است یا فلانی افسرده است یا...ایندر صورتی که تشخیصشان مبنای اصولی ندارد.این افراد اصلاً تخصصی در این رشته ندارند. ما دستهبندیها و گروههای بسیاری از افراد را داریم که دچار اختلالات رفتاری متفاوتی هستند. علاوه بر این باید از این افراد سؤال شود که رعایت حقوق انسانی است که ما ایرادات دیگران را به آنها بگوییم؟! اصلاً به ما چه. ما که تخصصی در این رشته نداریم. ما آبگوشت درست میکنیم، قرمه سبزی میشود، چه میفهمیم نارسیستیک چیست! تنها روانپزشک میفهمد که او هم نمیگوید، برای آنکه نارسیستیک معالجه ندارد و باید فرد روانکاوی شود. روانکاوی هم گاهی 10 سال زمان میبرد و کاری دشوار است که اگر فرد قبول کند مورد روانکاوی قرار میگیرد، بنابراین گفتن این موضوع جز آنکه کسی را مکدر کنیم نه تنها فایدهای ندارد بلکه فضولی در امور دیگران است و فضولی برای ما که متخصص این رشته نیستیم موقوف است چه رسد برای کسانی که تخصصی هم ندارند. ما در مقابل اسرار افراد این گونه احتیاط میکنیم اما برخی...از طرح این سؤالات پیرامون خود شیفتگی یا نارسیستیک چه انگیزهای دارید و این گونه سؤالات و پاسخها چه فایدهای دارند؟برای بررسی و آَشنایی بیشتر با این اختلال رفتاری و اینکه شناخت بیشتری نسبت به نارسیستیک یا افسردگی و... به وجود آید و این سبب شود که با دیدن هر فردی روی او اتیکت نزنیم.هیچگاه اگر فردی بیماری دلپیچه داشته باشد، ما با دیدنش به دیگران میگوییم که خانمها و آقایان این فرد دلپیچه دارد؟ نه نمیگوییم. همه امراض به همین صورت هستند و اصلاً به ما ربطی ندارد چون متخصص نیستیم. اشکال کار ما چیست که هر زمان مقالهای را میخوانیم، میشویم متخصص. مقاله درباره نارسیستیک میخوانیم متخصص میشویم و هر کسی را با خصوصیات نارسیستیک میبینیم الا خودمان و جالب است که هیچگاه فکر نمیکنیم که آنچه در این مقاله نوشته و ما سرچ کردهایم خصوصیات خودمان است و میگوییم نه این همسرمان یا فلان قوم و خویشمان است. اگر جایی بودیم که قوانین برای چنین مسائلی وجود داشت میتوانستیم از مردمی که روی ما اتیکت میزنند بهراحتی شکایت کنیم. علاوه بر این خود این موضوع و مطرح کردن اینکه فلانی چنین اشکالی دارد اشتباه است و گناه را به گردن دیگری انداختن است و ما برای آنکه آرامش پیدا کنیم به دنبال پیدا کردن اشکالات در دیگران هستیم در واقع مشکل خود این افرادند نه دیگران.نشانههای افسردگی در افراد چیست؟افسردگی 150 نشانه دارد که یکی از آنها اختلال در خواب است. افراد افسرده قلبشان غمگین است و به زندگی علاقهای ندارند و دائماً در فکر خودکشی هستند و بیخود گریه میکنند. احساس گناه دارند و حرکات و نوشتارشان و فکرشان کند است. میل به انجام هیچ کاری ندارند. دائماً یک گوشه خوابیدهاند و به روز قیامت فکر میکنند که پایان زندگی فرا برسد. آسان گریه میکنند و گاهی اوقات هقهق گریه میکنند. افسردگی تقسیماتی دارد مثلاً افسردگی ناشی از دست دادن فردی که دوستش داشتهایم که این افسردگی عزاداری است و نرمال است اما افرادی هستند که بدون اینکه کسی را از دست داده باشند غمگین هستند که این همان بیماری افسردگی است. این افسردگی بزرگ خود به چند قسمت تقسیم میشود؛ یک قطبی یا دوقطبی.افرادی که کمبود محبت دارند چطور؟بله. اصلاً تمام مردمی که محبت کمی دیدهاند افسردهاند به طوری که ما عقیده داریم افسردگی یعنی loss of love .یعنی از دست دادن عشق خود افسردگی میآورد. این مردم ته ذهنشان افسردهاند. اینها زندگی میکنند به آینده هم امید دارند اما ته چشمانشان یک نقطه تاریک یا افسردگی دیده میشود. این افراد در زندگی اتفاقی برایشان افتاده که افسرده شدهاند و آن اتفاق فقدان عشق مادرانه است.ریشه افسردگی چیست؟افسردگی هم ژنتیک است و هم غیرژنتیک یعنی هم زمینههای آموزشی دارد و هم زمینههای ارثی. تجربههای زندگی گاهی ما را افسرده میکند، مثلاً فردی دو ساله بوده و مادرش را که خیلی دوستش داشته از دست داده است، این فرد همیشه افسرده است چون هیچکس محبت مادری در حقش نکرده است. از دست دادن یک محبوب در سن و سال پایین استعداد افسردگی ما را افزایش میدهد و اگر ژن افسردگی هم داشته باشیم دیگر بدتر میشود.افرادی که در سنین حساس زندگی از جانب خانواده دچار کمبود محبت شدهاند، چطور؟امروزه چه کسی کمبود محبت ندارد؟ همه دارند. برای آنکه محبت در دل ما چاه عمیقی است که خانواده تنها نیمی از آن را پر خواهد کرد و مابقیاش خالی است و اصولاً اگر تمامی این چاه را خانواده با محبت خود پر کند فرد دچار نارسیستیک خواهد شد. افرادی که کمبود محبت دارند از نارسیسیسم پایینی برخوردارند. این افراد از آغاز مشکل محبتی داشتهاند. مثلاً بچهای بودهاند که خانواده دوستشان نداشته و در محیط خانواده تحویل گرفته نشدهاند. این افراد تشنه محبتاند. به قول کارن هرنای گدایی عشق میکنند. کارن هرنای روانکاو معروفی است که در رابطه با این اختلال صحبتهای بسیاری انجام داده و این افراد را مهرطلب خوانده است. اینها افرادیاند که خود را باور ندارند در حالی که قابلیتهای بسیاری دارند. برخلاف نارسیستها که قابلیتهای کمی دارند اما تصور دارند که دیگران باید به آنها افتخار کنند. اینها به دنبال کسی هستند که بدون هیچ قید و شرطی آنها را دوست داشته باشد و برایشان زحمت بکشد. مهمتر از همه این افراد دپرس هستند، چون انسان بدون همه چیز میتواند زندگی کند الا بدون عشق. اگر بچهای را دوست نداشته باشیم بدترین میراث را به او دادهایم. حالا اگر چهار آپارتمان هم به نامش کرده باشیم وقتی او را دوست نداشتهایم، آپارتمان را میخواهد چهکار کند. شاید باید آموزش ببینیم که هر کسی را چگونه دوست بداریم و به هر کسی چه باید بدهیم. به همه مردم باید عشق داد و این وظیفه ماست. در ضمن محبت کردن دوطرفه است، اگر به کسی محبت میکنیم و محبت نمیبینیم، باید رابطه قطع شود. در رابطه درست اجتماعی محبت کردن دوطرفه است.چطور میتوان افسردگی را درمان کرد؟درمان افسردگی هم مانند درمان دیگر بیماریهاست و نسخه دارد. بیمار باید دو یا سه سال دارو مصرف کند. افسردگی هم مانند سرماخوردگی تکرار میشود و هر زمان تکرار شد فرد باید دوره درمانی خود را آغاز کند البته برخی افراد درمانشان با روانکاویست.در رابطه با روانکاوی کمی بیشتر توضیح دهید؟روانکاوی یک کار طولانیمدت است و فرد باید هفتهای سه بار و هر دفعه 45 دقیقه روانکاوی شود. روانکاوی مانند صاف کردن شاخه کجی است که برای این صاف کردن مدتزمان بسیاری لازم است.میتوان در مورد همه افراد روانکاوی را به کار برد؟نه. تنها آنهایی روانکاوی میشوند که تحصیلات بالایی دارند و افراد باهوشی هستند و میتوانند روانکاری را بفهمند. روانکاوی یک کار فلسفی است که هر کس آن را درک نمیکند و ممکن است پنج تا شش سال زمان ببرد، علاوه بر این هزینه بسیار سنگینی هم دارد. مردم تصور میکنند روانکاوی به معنی پنج دقیقه صحبت کردن با روانکاو است، میآیند و میخواهند روانکاویشان کنیم. روانکاوی جادوگری نیست، یک شاخه علمی است و برای خود استراتژی خاصی دارد و فرد باید مسیر خاصی را طی کند. افراد نخبه را میتوان روانکاوی کرد اما به بیشترین مردم میتوان دارو داد که متأسفانه در رشته ما اغلب افراد از دارو خوششان نمیآید. ممکن است دو روز مصرف کنند و بعد دیگر قطع میکنند. افرادی که دارویشان را مصرف میکنند زودتر بهبود مییابند اما کسانی که یک شب مصرف میکنند و شب بعد نه تا آخر عمر بیمار باقی خواهند ماند و تجربهام این را به من نشان داده است.علت بیزاری افراد از مصرف داروهای روانپزشکی به خاطر عوارض خوابآلودگی و گیجی در فرد است؟بله. داروست شربت آلبالو که نیست. سرگیجه دارد و فرد حالت خوابآلودگی و تهوع هم پیدا میکند اما پس از یک ماه مصرف فرد به آن عادت میکند. امروزه سیستم فارمولوژیک به گونهای شده که داروهای روانپزشکی را افراد در روز مصرف میکنند و کارشان را هم انجام میدهند و آن عوارض را هم به دنبال ندارد.و اگر داشت؟یا دارو به اندازه درست تجویز نشده و بیشتر بوده یا اشتباهی تجویز شده یا دارو خوابآور بوده است. امکان دارد دارو درست تجویز شده باشد و بیمار درست مصرف نکرده، مثلاً گفتهایم شش بعدازظهر مصرف شود او 10 شب مصرف کرده و صبح خوابآلود بوده، در هر صورت اشکالی در کار بوده یا از جانب من روانپزشک یا بیمار، حتی امکان دارد تشخیص درست نبوده باشد اما معالجه حتمی است و معالجه کردن هم عوارض دارد. اگر فرد معالجه هم نکند عوارضی وجود دارد. مردم در کشور ما تازه عادت کردهاند که به روانپزشک مراجعه کنند در صورتی که بیش از 50 سال است این فعالیت انجام میشود. این به خاطر اطلاعاتی است که رسانهها به مردم در سالهای اخیر دادهاند.انسان متعادل کیست؟تعریف سختی دارد. فردی به نام سیلوانای آریته 300 صفحه کتاب در رابطه با این افراد نوشته است. آنها افرادیاند که از نظر جسم و روان سالم هستند که موضوع بسیار مهمی است. زمانی که فردی سرطان دارد دیگر فرد نرمالی نیست و افسرده است، در نتیجه فردی که از نظر جسمی سالم است، روان سالمی هم دارد، خوب فکر میکند، عاطفه دارد، او کسی است که در زمان حاملگی مادر بچه خواستهای از طرف خانواده بوده و پدر و مادری داشته که یکدیگر را دوست داشتهاند. این فرد در بزرگسالی فردی میشود که از توانایی بالایی برخوردار است و از آنها بهره میبرد. در هر محیطی بهراحتی زندگی میکند، چه در محیط پراسترس باشد یا بیاسترس، هر دو برایش کاملاً عادی است. اگر بیپول باشد غصه بیپولیاش یا چیزهایی را که ندارد نمیخورد و فرد سازگاریست، در پی اذیت کردن زبانی و رفتاری دیگران نیست و با اعمالش دیگران را غصهدار نمیکند و خودش را آزار نمیدهد. افرادی هستند که مثلاً با گوش دادن موزیکهای غمگین خود را افسردهتر میکنند.فرد نرمال خودشیفتگیاش به اندازهایست که هم خود را دوست دارد و هم دیگران را. آنها اضطراب یا افسردگی ندارند. فرد نرمال کسی است که مطابق تقویمش رشد کرده مثلاً 28 سالش است و تحصیلات دانشگاهی و کار و منزل دارد، ازدواج کرده و بچه دارد اما در مقابل فردی که 60 ساله است و نه تحصیلات دارد و نه خانهای، ازدواج هم نکرده، نرمال نیست. انسان نرمال خواب خوبی دارد و مردم را دوست دارد و با کسی دشمنی نمیکند. سایز برایش اهمیت دارد و پرخوری و کمخوری نمیکند و به خود توجه دارد و به طور معمول خودش را شهروند دوم میداند و دیگران را شهروند اول و به دیگران احترام میگذارد، غالباً از مردم سؤال میکند چهکاری میتواند برای آنها انجام دهد و دائم در حال کمک کردن به دیگران است و هیچ توقعی هم ندارد. خب باید چراغ مولانا دست گرفت و گشت تا چنین آدمی را پیدا کرد.با این تعریف اکثر مردم دچار یک اختلاف رفتاریاند؟بله. به نظر من اکثر افراد یک اختلال شخصیتی دارند و همان اندازه که شناخت افراد نرمال سخت است، شناخت افراد نارسیستیک هم همینطور. مردم خوبست زمان ازدواج به یک متخصص مراجعه کنند در حالی که اکثراً زمان ازدواج برایشان مهم است چند سکه مهر باشد. نمیدانم آدم خود را چطور میتواند با 1200 سکه بفروشد. در زمان خواستگاری اگر در مورد شغل فرد سؤال شود و بگوید بیکارم، نباید جواب مثبت داد چون یک فرد نرمال باید شغل داشته باشد، ربطی ندارد که اغلب افراد بیکارند. انسان درست به دنبال یک شغلی میگردد. امروزه با وجود مراکز بسیار مشاوره آمار طلاق هم افزایش یافته است. بنده18 سال پیش مشاوره قبل از ازدواج را در ایران افتتاح کردم و برای آن جایزه دریافت کردم. برای مشاوره درست باید دختر و پسر همدیگر را انتخاب کنند و بعد خواستگاری انجام شود و توافق خانوادهها، اما قبل از مرحله عقد باید 10 جلسه مصاحبه صورت گیرد که در این مصاحبهها افراد امتیازاتی کسب میکنند که با مقایسه آنها میتوان جواب نهایی را برای ازدواج به افراد داد. در صورتی که امروزه میبینیم مشاوره قبل از ازدواج را در 10 دقیقه انجام میدهند و آگهی میکنند و مشاوره در واقع به صورت بازاری درآمده است.و علت طلاقهای بالا در جامعه؟بله مدتهاست که آمار طلاق بالا رفته که علتهای بسیاری دارد از قبیل ازدواج زودرس. جوانانی که 21 سالشان است ازدواج میکنند و 22 سالگی طلاق میگیرند و این به خاطر بیاطلاعی زن و مرد از خصوصیات یکدیگر است یا توجهات بیش از اندازه خانوادههایشان به آنها و... سابقاً مردم تحمل میکردند و طلاق را بد میدانستند در صورتی که امروزه تحمل مد نیست. فکر جدید جوانان دنیا این است که برای چه تحمل کنم و بسازم، خداحافظ! جوانان دنیا این مدل را انتخاب کردهاند؛ اگر شوهر خوبی نیستی طلاق میگیرم. افراد خودخواه شدهاند. در صورتی که مشاوره قبل از ازدواج ریسک طلاق را پایین میآورد و جوانان توسط یک متخصص طی جلسات و تستهایی میفهمند که برای ازدواج با هم مناسب هستند یا خیر.