نظریهپردازان علوم سیاسی، پیدایی جریانهای سیاسی را متأثر از روند تحولات سیاسی و اجتماعی و پاسخی به پیامدها و چالشهای آن تحولات میدانند، اگرچه نمیتوان نقش قدرتهای بیگانه را نیز در پیدایی یک جریان و یا تغییر مسیر جریانهای موجود نادیده انگاشت. از این منظر اگر دو واژه «چپ» و «راست» را پاسخگوی دستهبندیهای حاکم میان فعالان سیاسی دهه 60 بدانیم، این تعابیر سنتی نمیتوانست در سالهای پایانی دهه 70 جوابگوی پیچیدگی فضای سیاسی کشور و روند پرشتاب ورود واژگان غربی و پاسخگوی شبهات و ابهاماتی باشد که طرفداران گفتمان توسعه سیاسی در عرصه سیاسی کشور وارد کرده و کوشیده بودند تا طرفداران نظام دینی را به انفعال بکشند. مضافاً اینکه روند مقابله با شاخصهها و نمادهای انقلاب اسلامی نظیر «امام»، «ولایت فقیه»، «فرهنگ عاشورا» و ... به گونهای بود که کمتر نماد ارزشی از نظام اسلامی باقی مانده بود که در معرض هجمهها و تخریبهای مدعیان اصلاحطلبی قرار نگرفته باشد. مدعیان این گفتمان که مولود«چپ سنتی»، بود تنها در سطح «فکر» و «ایده» باقی نمانده و با بهرهگیری از ظرفیت دانشگاهها و مطبوعات و حوادثی نظیر 18 تیر 78 کوشیدند که عملاً پرونده نظام اسلامی را مختومه کنند.مقام معظم رهبری در زمستان سال 1386 در جمع مردم یزد با اشاره به این روند میفرمایند: دشمن به خیال خود تصور میکرد بعد از اجرای این محورها در مدت 10 سال با یک جرقه میتواند قشرهایی از مردم را بر ضد نظام بشوراند و ماجرای 18 تیرماه 1378 در همین چارچوب قابل تحلیل است. اما مردم مسلمان ایران برای فرونشاندن آتش این فتنه تنها به «لحظه تاریخی» 23 تیر 1378 اکتفا نکردند، بلکه در یک حرکت ایجابی و به تأسی از مولا و مقتدایشان به دفاع از «گفتمان اصولگرایی» برخاستند و این نه برای «تسهیل» رقابتهای روزمره سیاسی بلکه برای تثبیت موقعیت نظام سیاسی و مصونسازی اندیشه انقلاب در برابر هجمههای روزمره مدعیان مکاتب و اندیشههای انحرافی و التقاطی بود. بر این اساس آنچه در سالهای اخیر با طرح و تثبیت این گفتمان برای اصلاح فضای سیاسی کشور در عرصههای فکری و اجرایی به وقوع پیوست، نه محصول کارکرد احزاب و گروههای سنتی و یا فعالان سیاسی، بلکه محصول یک تحول فکری در فضای سیاسی کشور و عبور پرهزینه از اندیشههای التقاطی و انحرافی به سمت اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی بود و البته در این عرصه نقش دوستداران انقلاب و دلسوزان نظام فارغ از سلایق سیاسی در تثبیت و تحکیم آن غیرقابل انکار است. اکنون که این گفتمان در فرآیند حرکت نظام اسلامی به گفتمان غالب تبدیل گردیده، لازمه حفظ آن، همچون ایجاد آن مستلزم رعایت اصول و شاخصههای آن توسط همه نیروهای انقلاب به ویژه کسانی است که به آن تمسک میجویند، اصولی که مبتنی بر جامعیت دین اسلام، قانون اساسی، ولایت فقیه و رهبری و شاخصههایی نظیر عدالتخواهی، فساد ستیزی، سادهزیستی، قانونگرایی و ... است. اما این روزها این گفتمان از دو سو آماج هجمههاست. عدهای که با ادعای «قانونگرایی» انتخابات شکوهمند 22 خرداد خدشه وارد کرده و نظام اسلامی را به لحاظ فکری آماج جنگ روانی و شبههافکنیهای دشمنان بیرونی و داخلی کردند و به لحاظ کارآمدی نیز با کارشکنیها و ایجاد تشنج و آشوب کوشیدند تا نظام را ناتوان و ناکارآمد جلوه دهند و در نقطه مقابل نیز برخی با حاشیهسازیها و سخنان نسنجیده و انتسابات نابجا زمینه شبههافکنی و تردیدسازی در اقدامات دولت خدمتگزار را فراهم ساخته و البته نیروها و دوستان انقلاب را نیز منفعل ساختند. به راستی اگر یکی از اهداف جنگ نرم دشمنان را ایجاد تردید در عزم و اراده نیروهای مدافع انقلاب بدانیم که دشمن با تحقق آن در پی تبدیل نقاط قوت به نقاط ضعف و فرصتهای یک نظام به تهدیدهاست، چه تفاوتی میان پیاده نظام این دو عرصه است. اکنون در شرایطی که دشمنان بیرونی و سرپلهای داخلی آنها در مقابل نظام صفآرایی کرده و مأیوسانه ناکارآمدی نظام را به نظاره نشستهاند، ادامه این حاشیهسازیها تنها آن جبهه را تقویت کرده و البته دوستان را نیز «فرسوده» میکند.