
« به شکایت میرحسین موسوی ، مدیر مسئول روزنامه جوان به دادگاه می رود.»این خبری بود که دیروز در برخی خبرگزاری ها از قول علیزاده طباطبایی وکیل میرحسین موسوی منتشر شد .
این خبر البته اتفاق نادر و دور ازانتظاری نبود چه آنکه روزنامه جوان و همه کسانی که به بهای حقیقت گویی و حقیقت نویسی همواره در معرض اتهام بوده اند بارها و بارها این پرده از واقعیات ناگوار را با درآمیختگی موجی از اشک و لبخند های ژورنالیستی در فراروی خود دیده اند .
مدیر مسئول روزنامه جوان به دادگاه رفت تا صبر و تحمل و عمق باور به قانون را در ترازوی نقد اذهان عمومی بگذارد . اما نکته جالب آنکه این بار کسی در جایگاه شاکی عرض اندام می کند که از طرف میلیون ها نفر شاکی خود متهم است وعلاوه بر چندین و چند جرم مشترک و تکرار جرم ، بزرگ ترن جرم انتخابات( زیر سوال بردن اصل انتخابات ) را نیز در کارنامه خود دارد و از دیگر سوهمه چیز را زیر سوال برده و همه را متهم کرده و حتی حکم هم (براندازی )صادر کرده است .
کیش شخصیت میرحسین موسوی چنان او را کیش ومات کرده است که خود را چون مسیح طیب و طاهر می داند و بی آنکه برگ های تاریخی هفت ماه گذشته را ورق بزند در قد و قامت یک شاکی ، روزنامه نگار منتقدی را که دل و جانش در رهین ولایت و عدالت است را به مهمیز مقابله و میز محاکمه می کشاند .اشک ولبخند روزنامه نگارانی که در جوان جمع آمده اند تا آیینه تمام نمای واقعیت های اجتماعی باشند پرده ای از بهت و تعجب را نیز به همراه داشت : « قسم اینان را باور کنیم یا دم خروس را؟» میرحسین موسوی که همچنان در سطور بیاینه هایش ، توهین و تهمت به نظام و قانون اساسی موج می زند چگونه راقم متن دادخواست شده و به قانون تن در داده است ! و اصولا چگونه است که داعیه داران آزادی بیان و آزادی مطبوعات ، انعکاس اخبار و حقایق روزنامه جوان را بر نتافته و به بهانه توهین و تهمت ، در وهن هتک حرمت خود! عریضه می نویسند و فتراک جفا بر می بندند ! اکنون ملت انقلابی ایران می دانند که میرحسین موسوی در عوض کردن جای شاکی و متهم ناکام مانده و جرم و جفایش بر دین و حاکمیت این مرزو بوم یک واقعیت مسلم و انکار ناپذیر است.
آنان که حقیقت آشکار را انکار می کنند و روشنی آفتاب را از ما دلیل می طلبند و غافلند از اینکه یک سینه حرف موج زند در دل ما.روز دادگاه حرف هایی خواهیم داشت،گفتنی!