کد خبر: 202819
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۸:۰۲
براي سرلشكر شهيد اسماعيل دقايقي كه از كربلاي پنج به كربلاي آسمان‌ها رفت
به سال 1333 ه = ش در بهبهان در خانواده‌اي كه به پاكدامني و التزام به اصول و مباني اسلام اشتهار داشت به دنيا آمد روح و روان اسماعيل در اين كانون گرم كه ارزش‌هاي اسلامي در آن به خوبي مشهود بود پرورش يافت و زمينه‌اي براي شخصيت ولايا اينده او شد. اين خانواده با توجه به مشكلاتي كه داشتند مجبور شدند به آغاجاري مهاجرت و با پايبندي به اصول انساني و اسالمي در آن شهر زندگي كنند. شهري كه بنا به موقعيت خاص جغرافيايي و منابع زيرزميني خود نه تنها مورد طمع غرب به ويژه آمريكا بود. بلكه غارت ارزش‌هاي فرهنگي و سنت‌هاي اجتماعي در آن نيز در برنامه‌هاي استكبار جهاني قرار داشت. اما خانواده اسماعيل نه تنها خود از اين تهاجم، سرافراز بيرن آمدند، بلكه در اجراي فريضه امر به معروف و نهي از منكر نيز تلاش مي‌كردند. در نتيجه اسماعيل نيز تمامي ارزش‌هاي وجودي خود را كه از كودكي به آنها پايبند بود از خانواده خود فرا گرفت. او كه از هوش و ذكاوت سرشاري برخوردار بود. مورد توجه خانواده قرار گرفت و پساز ورود به دبستان و پشت سر گذاشتن اين مرحله و اتمام دبيرستان در سال 1349 در كنكور هنرستان شركت ملي نفت (كه تنها شاگردان ممتاز و باهوش ونمونه را مي‌پذيرفت) شركت كرد و پس از قبولي به ادامه تحصيل در آن هنرستان پرداخت. فعاليت‌هاي سياسي- مذهبي دانش‌آموزان متعهد، از اين آموزشكده- كه در آن زمان يكي از مراكز فعال و مهم منطقه به شمار مي‌آمد- براي مبارزه با رژيم استفاده مي‌كردند. اسماعيل در همين هنرستان با برادر محسن رضايي (سردار فرمانده محترم كل سپاه) – كه از ديرباز آشناي وادي مبارزه بود- آشنا شد و به همراه ايشان و ديگر همرزمانش مبارزه پيگيري را عليه رژيم و مفاسد اجتماعي آن آغاز كردند. اسماعيل در سال دوم هنرستان- كه با برپايي جشن‌هاي 2500 ساله شاهنشاهي مصادف بود. در اعتصاب هماهنگ همرزمانش شركت فعالي داشت ودر همان سال با هدف منفجر كردن مجسمه رضاخان ملعون، كه در خيابان 24 متري اهواز نصب شده بود، به اقدامي شجاعانه دست زد و قصد خودر ا عملي كرد، اما متأسفانه چاشني مواد منفجره عمل نكرد. مبارزات و تلاش‌هاي اسماعيل، منحصر به مسائل سياسي و نظامي نبود، بلكه به علت هوش سرشار و علاقه‌مندي‌اش به مسائل فرهنگي در فرصت‌هاي مناسب از طريق داير كردن كلاس‌هاي مختلف، با جوانان اين منطقه ارتباط فكري و روحي پيدا مي‌كرد و در خلال مطالب علمي، انان را با فرهنگ اصيل اسلام كه در آن خطه، سخت مورد تهاجم واقع شده بود آشنا مي‌ساخت و آنان را به تعاليم روحبخش اسلام جذب مي‌كرد. از اين رو همانگونه كه فعاليت‌هاي سياسي نظامي اسماعيل و دوستانش گام موثري در مبارزات مسلحانه عليه رژيم ستم شاهي در آغاجاري و بهبهان به شمار مي‌رفت. فعاليت‌هاي فرهنگي او در حد بسيار موثر عامل بازدارنده‌اي در مقابل روند سريع ترويج فرهنگ مبتذل غربي در اين منطقه شد. تا نه تنها از بي‌قيدي و لامذهبي جوانان(كه تلاش فراواني براي آن صورت مي‌گرفت) جلوگيري به عمل آيد، بلكه در اثر تلاش‌هاي زياد اين عزيزان، جوانان منطقه در مبارزه با ريم گوي سبقت را از ديگر مناطق بربايند. در سا ل1353 دوبار (همراه با برادر محسن رضايي و جمعي از ياران) به زندان افتاد و هر بار پس از چند ماه كه همراه با شكنجه بدني و عذاب روحي بود از زندان آزاد شد. پس از آزادي از زندان، از هنرستان نيز اخراج شد، اما در همان سال در رشته آبياري دانشكده كشاورزي دانشگاه اهواز قبول شد و پس از دو سال تحصيل در اين رشته، دوباره در كنكور شركت كرد و به دانشكده علوم تربيتي دانشگاه تهران- كه از لحاظ فضاي مذهبي، سياسي و علمي براي او مناسب‌تر از ديگر مراكز علمي و آموزشي بود- وارد شد. در اين دو محيط دانشگاهي (اهواز و تهران) نيز به مبارزات عقيدتي، ‌سياسي و نظامي خود ادامه داد. دقايقي در زماني كه اغلب دانشجويان دانشگاه‌ها آشنايي چنداني با اصول و مباني اسلام نداشتند از دانشجويان متعهد و متشرع به شمار مي‌رفت. تمام واجبات و مستحبات خود را به نحو احسن به جا مي‌آورد و از انجام هرگونه عمل خلاف شرع كه توسط ديگران انجام مي‌گرفت، در حدود وسع خود با حوصله و برخورد اسلامي جلوگيري مي‌كرد واين ويژگي خاصي بود كه در تمام مسير زندگي پرافتخار خود، بدان پايبند بود. در دانشگاه تهران براي مقابله با جريانات التقاطي و غيراسلامي موضع قاطعي داشت و در بحث‌هاي آنان از مواضع اصلي اسلام دفاع مي‌كرد و در جهت ملموس و عيني ساختن حقايق اسلامي براي همگان بسيار تلاش مي‌كرد. در سال 1357 ازدواج نمود و در اولين صحبت با همسرش، از اين كه وي فقط به خود و خانواده‌اش تعلق ندارد گفت‌وگو نمود. با اوج‌گيري نهضت خروشان و توفنده مردم مسلمان ايران به رهبري حضرت امام خميني(ره) همچنان به مبارزه ادامه داد و در اعتصابات كارگران شركت نفت نقش موثر و ارزنده‌اي را عهده‌دار بود و در ترور دو تن از افسران شهرباني بهبهان به طور غيرمستقيم شركت داشت. خانه اسماعيل همواره يكي از پايگاه‌هاي فعال مبارزه با رژيم به شمار مي‌آمد و بسياري از بيانيه‌ها و اعلاميه‌هاي ضدرژيم در اين مكان تهيه و تكثير مي‌شد. شهيد دقايقي قبل از 22 بهمن به اتفاق يكي ديگر از دوستانش طبق برنامه‌اي كه داشتند به تهران آمد و با حضور در مبارزات مردمي، در فتح پادگان‌ها نقش مؤثري ايفا نمود. پس از آن نيز با تلاش و جديت تمام، در جلوگيري از غارتگري گروهك‌ها و به هدر رفتن اسلحه‌ها نقش بسزايي داشت. سردار سرلشكر محسن رضائي بااشاره به فعاليتهايي كه در منزل شهيد دقايقي در دوران انقلاب انجام مي‌گرفت، اظهار مي‌دارند: خانه و خانواده ايشان يكي از خانواده‌هايي است كه انقلاب اسلامي در خوزستان مديون آنها است. نقش شهيد در دوران انقلاب اسلاميشهيد دقايقي علاقه وافر به ادامه تحصيل داشت، اما با توجه به ضرورتي كه در عرصه انقلاب ودفاع احساس مي‌كرد دانشگاه و تحصيل را ترك كرد ودر سال 1358با يك نسخه از اساس نامه جهاد سازندگي (كه دانشجويان انجمن اسلامي دانشگاه‌ها آن را تنظيم كرده بودند)، به آغاجري رفت وبه اتفاق عده‌اي از دوستان، جهاد سازندگي را راه‌اندازي كرد. هنوز چند ماه از فعاليت وتلاش همه جانبه او در اين ارگان نگذشته بود كه طي حكمي(در اوايل مردادماه 1358) مسؤول تشكيل سپاه پاسداران در منطقه آغاجري شد. با دقت ودلسوزي تمام به عضو گيري نيروهاي انقلابي پرداخت ودر زمان تصدي فرماندهي سپاه، نمونه و الگويي شد از يك فرمانده متقي ومدبر وكاردان يك سال از فرماندهي‌اش در اين منطقه مي‌گذشت كه بدليل لياقت و شايستگي زياد‌، براي تشكيل سپاه پاسداران خوزستان به كمك برادر شمخاني و سايرين شتافت و با عهده‌دار شدن مسؤوليت دفتر هماهنگي استان، شروع به تشكيل و راه‌اندازي سپاه در شهرستان‌هاي استان كرد. شهيد و دفاع مقدس به دنبال شروع تهاجم سراسري و ناجوانمردانه عراق، به عنوان نماينده سپاه در اتاق جنگ لشكر92 زرهي اهواز حضور يافت و در شرايطي كه با كارشكني‌هاي بني‌صدر خائن مواجه بود در سازماندهي نيروها و تجهيز آنها تلاش گسترده‌اي را آغاز كرد. او به لحاظ احساس مسؤوليت ويژه‌اي كه داشت در برخي مواقع در مناطق عملياتي حاضر مي‌شد و به سر و سامان دادن نيروها مي‌پرداخت. در جريان محاصره شهر سوسنگرد توسط عراقي‌ها، با مشكلات زيادي از محاصره خارج شد. بعدها به همراه شهيد علم‌الهدي در شكستن محاصره سوسنگرد دليرانه جنگيد. در عمليات فتح‌المبين نيز در قرارگاه لشكر فجر با سردار شهيد بقايي (كه در آن زمان فرماندهي قرارگاه فجر را به عهده داشت) همكاري كرد. مسئوليت يگان حفاظت بعد از عمليات بيت‌المقدس، از آنجا كه جنگ، حالت فرسايشي به خود گرفت و تحرك جبهه‌ها كم شده بود، منافقين و ضدانقلاب در راستاي اهداف استكبار جهاني، دست به ترور شخصيتها و افراد موثر نظام و حزب‌الهي‌ها مي‌زدند تا نظام را از داخل تضعيف كرده و عقبه جنگ رادچار تزلزل نمايند. ايشان در تاريخ 1/4/1361 به سپاه منطقه يك مامور گرديد و مسئوليت مهم يگان حفاظت شخصيتها را در قم و استان مركزي به عهده گرفت و با تدبير و درايت خاص خود و بكارگيري برادران سپاه مخلص و جان بركف، به گونه‌اي عمل كرد كه در دوران تصدي فرماندهان ايشان در اين مسئوليت، به لطف خدا هيچگونه ترور و سوءقصدي از جانب منافقين و ضدانقلاب در حوزه مسئوليتي او پيش نيامد. پس از يك سال و اندي كار و تلاش صادقانه در جهت حفظ سرمايه انساني انقلاب، هنگامي كه حضرت امام خميني(ره) در سال 1362 طي فرماني تاكيد خاصي بر حضور افراد در جبهه‌ها نمودند، ايشان بي‌درنگ طي نامه‌اي به فرماندهي، گزارش مشروح فعاليتهاي خود را منعكس و ضمن آن بدين‌گونه كسب تكليف كرد: در شرايطي كه مساله اصلي سپاه و طبعاً كشور، جنگ است، آيا ماندن و عدم همكاري با سپاه در جنگ نوعي راحت‌طلبي نيست؟ و ضمن آن، درخواست خود را باتوجه به تجربياتي كه در جنگ اندوخته بود، براي خدمت فعال و حضور در جبهه مطرح ساخت.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار