کد خبر: 202809
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۷:۴۵
معرفي كتاب
نويسنده اين كتب داوود اميريان و تصويرگر آن رشيد كارگر است. عناوين اين كتاب‌ها عبارتند از: برادران مزدور، جاسم رمبو، شمر و صدام و يارانش، مارادونا در سنگر دشمن و داماد فرمانده لشكر.اين 5 اثر مي‌كوشد با بهره‌گيري از تصاوير طنزگونه، داستان خود راكه در حوزه طنز هم نوشته شده است، به مخاطب نوجوان خود عرضه كند. چاپ مناسب و شمارگان سه هزار نسخه‌اي، اين مجموعه آثار را مي‌تواند خيلي زود به چاپ‌هاي بعدي برساند. «نشر شاهد» مجموعه داستان طنز تركش‌هاي ولگرد را در شبكه كتابفروشي‌هاي خود و ديگر مكان‌هاي فروش كتب دفاع مقدس، آماده عرضه به نوجوانان نموده است. پرسپوليس هورا! شهر فاو تازه فتح شده بود و سربازان دشمن گروه گروه تسليم مي‌شدند. من و دوستم علي فرشباف، از يك هفته قبل از عمليات با هم حرف مي‌زديم. شايد علتش برايتان عجيب و غريب باشد، سرتيم‌هاي فوتبال استقلال و پرسپوليس دعوايمان شده بود!‌ من استقلالي بودم و علي پرسپوليسي.يك هفته قبل از عمليات، طبق معمول در سنگر داشتيم با هم كركري مي‌خوانديم و از تيم‌هاي مورد علاقه‌مان حمايت مي‌كرديم كه بحثمان جدي شد. علي زد به پررويي و يك نفس گفت:«شيش، شيش، شيش‌تايي‌هاش!»منظور او يادآوري بازي‌اي بود كه پرسپوليس شش تا گل به استقلال زد. من هم كم آوردم و به مربيان پرسپوليس بد و بيراه گفتم. بعد هم با هم قهر كرديم و سرسنگين شديم.حالا دلم پيش علي مانده بود. از شب قبل و پس از عمليات، علي را نديده بودم. دلم هزار راه رفته بود. هي فكر مي‌كردم نكند شهيد يا اسير شده يا نكند بدجوري مجروح شده باشد. اگر چيزيش شده بود جواب ننه و باباش را چي مي‌دادم؟يواش يواش داشت گريه‌ام مي‌گرفت. توي سنگر قمبرك زده بودم و دلم داشت هزار راه مي‌رفت و يك هو ديدم بچه‌ها بيرون سنگر هر هر مي‌خندند و هياهو مي‌كنند. زدم بيرون اشك‌هايم را پاك كردم. يك هو شنيدم عده‌اي دورتر از ما با فارسي لهجه‌دار شعار مي‌دهند:«پرسپوليس هورا، استقلال سوراخ!»سرم را چرخاندم به طرف صدا، باورم نمي‌شد. ده‌ها اسير عراقي، پا برهنه و شعارگويان به طرفمان مي‌آمدند. پيشاپيش آنان، علي سوار شانه‌هاي يك درجه‌دار سبيل كلفت عراقي بود و يك پرچم سرخ را تكان مي‌داد و عراقي‌ها هم به دستور او شعار مي‌دادند:«پرسپوليس هورا، استقلال سوراخ!»باور كنيد بار اول و آخر عمرم بود كه به اين شعار، حسابي از ته دل خنديدم و شاد شدم!‌دويدم به استقبال. علي با ديدن من، از قلمدوش درجه‌دار عراقي پريد پايين و بغلم كرد. تند تند صورتش را بوسيدم. علي هم صورتم را بوسيد و خنده كنان گفت: «مي‌بيني اكبر، حتي عراقي‌ها هم طرفدار پرسپوليس هستند!»هر دو غش غش خنديديم، عراقي‌ها كه نمي‌دانستند دارند چه شعاري مي‌دهند، با ترس و لرز همچنان فرياد مي‌زدند:«پرسپوليس هورا، استقلال سوراخ!»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار