
اکبر گنجی که در دوره حاکمیت اصلاحطلبان لقب «پرچمدار اصلاحات» گرفته بود، در مصاحبهای با بیبیسی فارسی ضمن تردیدآفرینی در مورد وجود شریف حضرت ولی عصر (عج)، عصمت ائمه اطهار و اعتقادات شیعی را نیز زیر سؤال برد و از سکولاریزم دفاع نمود. او که از همکاران سید محمد خاتمی در دوران وزارت ارشاد و سفارشینویسان دوره ریاست جمهوری وی نیز میباشد، اینک در زمره 5 نفری است که در خارج از کشور، اتاق فکر جنبش رنگی را تشکیل دادهاند تا خلأ یا ناتوانی رهبری داخلی فتنه را جبران نمایند؛اتاق فکری که برخی دیگر از چهرههای مدعی اصلاحطلبی چون عطاءالله مهاجرانی و برادر زنش محسن کدیور را در خود جای داده، خروجی و تولیدی آن چنین اهانتهایی است که از زبان اکبر گنجی شنیده میشود. گرچه سوابق فکری و رفتاری اعضای این تیم فکری چنین مواضع و ادعاهایی را از تازگی انداخته و گوشههایی از این دینگریزی و سکولاریزم در همان دوران حاکمیت به اصطلاح اصلاحطلبان برملا شده بود، اما سؤال این است که چرا اکبر گنجی در این مقطع دست به این اقدام زده و مقدسات مردم کشورمان را آماج ادعاهای مبتذل و برخاسته از عقدههای سیاسی قرار میدهد؟ پاسخ به این سؤال را باید در حوادث روزهای گذشته جستوجو کرد که راهپیمایی حماسی مردم متدین و ولایی در 9 دی ماه نقطه عطف و فصل جدیدی در آن به حساب میآید. راهپیمایی پرشکوهی که ریشه در غیرت دینی و عشق به ائمه اطهار(س) و شیفتگی به ولایت داشت و در پاسخ به جسارت سیاه و ابلهانه ضد انقلاب و فتنهجویان در روز عاشورای حسینی صورت گرفت و پیام بلند آن چنین خلاصه میشد که هنوز روح حماسی عاشورا در بین مردم کشورمان زنده است و با لشکرکشیها و اردوکشیهای خیابانی نمیتوان انتظار صلح حسنی از رهبری داشت، چرا که امت عاشورایی ایران اسلامی دنیاگرایی، ترس و بیوفایی کوفیان را ندارند، گرچه نخبگان و خواص آنان در خواب گران و سکوتی کوفی فرو رفته باشند.
در واکنش عقدهای به این حرکت حماسی است که بیآبرویی چون اکبر گنجی که قبل از این اعتصاب غذای سبز خود را به اتفاق رقاصهای مشهور بر پا داشته بود، این بار در کنار مهاجرانی و سروش به حرمتشکنی علیه مقدسات مردم رو آورده و با نشخوار افکار پوسیده امثال کروبی ماهیت واقعی خود و فتنه رنگی را برملا سازد. البته سکوت سران فتنه نسبت به این مواضع نیز قابل درک میباشد، چرا که به تعبیر برخی از تئوریپردازان رنگی، آنان جنبشی را نمایندگی میکنند که بایستی با عبور از هویتها، ظرفیت و گنجایشی از سروش تا گوگوش را داشته باشد و اتفاقاً اکبر گنجی استعداد کار مشترک با هر دو سر طیف را دارد. ضمن اینکه مگر چنین جسارتهایی فقط مربوط به الان و شخص اکبر گنجی است که سران فتنه با طرد وی بخواهند از این قبیل افکار تبری بجویند؟ در این صورت که نباید گنجی در دوره حاکمیت اصلاحطلبان، با نگارش مانیفست جمهوری و اعلام ناسازگاری اسلام با دموکراسی و عبور از سیاست دینی و اعلام جدایی دین از سیاست به مقام علمداری اصلاحات میرسید. مگر چنین افکار و اندیشههایی تنها متعلق به گنجی است که با طرد وی بتوانند پاسخگوی مردم باشند؟ مروری بر افکار و اندیشههای اصلاحطلبان و دیگر حامیان فکری فتنه رنگی مثل آغاجری، مجتهد شبستری، سروش، کدیور و ... نشان میدهد روشنفکری دینی که اصلاحات و فتنه رنگی از آن رنگ میگیرد، پوششی برای قرائتهای گوناگون و آن هم کاملاً آزاد از دین است که قبل از انقلاب اسلامی و دهه اول پس از پیروزی رنگ چپ داشت و پس از فروپاشی بلوک شرق ومیدانداری لیبرال – دموکراسی غرب رنگ مدنی مربوط به آن را به خود گرفته است. البته این دگردیسی تنها به فضای فکر و اندیشه محدود نمانده بلکه به عرصه اقدام و عمل نیز کشیده شده و لذا یک سرطیف بر تفکر سروش و سر دیگر آن بر هنر گوگوش تکیه داده است. این همان اعجاز برداشت آزاد و قرائتهای گوناگون است که سید محمد خاتمی 8 سال تلاش نمود مردم را به پذیرش آن متقاعد کند ولی وقتی مقاومتشان رهبر اصلاحات را خسته کرد، امروز علمدار اصلاحات را وادار ساخته که این پیام مدرن را از تریبون بی بی سی فارسی در سطحی فراملی مخابره نماید. راستی چرا بی بی سی فارسی که هشت ماه قبل از انتخابات راهاندازی شده بود و قرار بود از 5 عصر تا 11 شب برنامه پخش کند، در حوادث پس از انتخابات 24 ساعته شد؟ چقدر انگلیس نگران نوگرایی دینی است.