کد خبر: 202387
تاریخ انتشار: ۲۸ دی ۱۳۸۸ - ۱۸:۲۷
مقوله روشنفکری یا انتلکتوئل یا همان یقه سفیدها به همراه نسل اول تحصیلکردگان ایرانی، از غرب وارد ایران شد. روشنفکران نسل اول که از پیشرفت آن روز اروپا مبهوت مانده بودند به روشنفکران «عصر تحیر» نیز معروف هستند. کار ویژه روشنفکران معمولاً در جهان سوم، نق‌زنی به حاکمیت، رفاه‌زدگی و تحول‌خواهی است. معمولاً روشنفکران وارد قدرت نمی‌شوند. زیرا در آن صورت خاصیت نق‌زنی خود را باید تعطیل کنند که در غیر این صورت به اپوزیسیون علیه خود تبدیل خواهند شد.از دهه 40 به بعد، واژه‌ای به روشنفکری اضافه شد و گرایش جدیدی به عنوان «روشنفکر اسلامی» تولید شد. این دسته کسانی بودند که ضمن اعتقاد به حدود الهی تلاش می‌کردند بین علم و دین و فرد و اجتماع همبستگی و آشتی برقرار کنند. بعد از انقلاب اسلامی روشنفکر اسلامی مفهوم برجسته‌تری یافت و کم‌کم به کسانی اطلاق شد که اعتقادی به حکومت اسلامی ندارند و اسلام و لیبرالیسم را قابل جمع می‌دانند.این جماعت برای تبیین اندیشه و نگرش خود از مفاهیمی کمک خواستند که برای قاطبه ملت غیر قابل فهم و درک نبود و نهایتاًَ به مرجعیت آن منجر شد. در این نوشتار سعی بر آن است که از طریق استدلال و بازخوانی نقش روشنفکران به اصطلاح اسلامی، در دوران پس از انقلاب اسلامی، این حقیقت را بررسی کنیم که اصولاً مقوله‌ای به نام روشنفکر اسلامی وجود خارجی دارد؟ آیا روشنفکری اسلامی حوزه روحانیت را نیز در برمی‌گیرد؟ در این بررسی، توجه به نکات ذیل تا حدودی این واقعیت را روشن می‌سازد.1-‌ نقطه عزیمت تاریخی: روشنفکری پدیده‌ای است خاص تحولات سیاسی- مذهبی در جهان عرب و عمر آن در ایران به حدود 150 سال بالغ می‌‌شود. بنابراین خاستگاه روشنفکری نسبت به طلوع اسلام متأخر است. در صورتی که اسلام با عمر 1400 ساله، شخصیت‌های روشن و نواندیشی را در طول تاریخ خود داشته است که نمی‌توان از واژه روشنفکر برای آنان استفاده کرد، زیرا نقطه تاریخی شروع روشنفکری چندی قبل از انقلاب مشروطه است. بنابراین دیگر نمی‌شود به ملاصدرا، بوعلی سینا و.. لفظ روشنفکر اطلاق کرد با این نقطه تاریخی نمی‌توان امام حسین(ع) را روشنفکر نامید، هرچند حرکت او یک حرکت اصلاحی و بنیادی بود. پس اگر بپذیریم که روشنفکر اسلامی امری واقعی است نمی‌توانیم آن را به سده‌های قبل از مشروطه ارجاع دهیم.2-‌ نقطه عزیمت مکانی: روشنفکر اسلامی که نقطه شروع آن 150 سال پیش بوده است، ریشه بومی و ایرانی ندارد و متأثر از حرکت‌های پروتستان‌ها و گالون و لوتر در غرب است و از آنجا که ماهیت این مسیح صرفاً حوزه اخلاق فردی را دربرمی‌گیرد، در حوزه سیاست و اجتماع کاملاً با اسلام متفاوت است و آنگونه که لوتر و گالون به اصلاح در مسیحیت پرداختند، نمی‌توان به پیرایش اسلام پرداخت. زیرا الگوی مسیحیت قابل انطباق نیست. به تعبیر مرحوم جلال آل‌احمد: نمی‌توان در تشیع لوتر بازی درآورد.3-‌ غایت آرمانی روشنفکران اسلامی: امروزه اکثر کسانی که خود را در حوزه روشنفکران اسلامی تعریف می‌کنند و معتقد به سکولاریسم هستند، سکولاریسم مدنظر آنان با لیبرالیسم نیز سازگار است.اگر بپذیرم که روشنفکری مقوله‌ای خاص دوران مدرنیسم و پست مدرنیسم و رو به جلو است، باید بپذیریم که روشنفکری اسلامی نوعی خاص از «تحجر مدرن» است. زیرا اگر روشنفکران به دنبال سکولاریسم باشند، حرف تازه‌ای نزده‌‌اند چون از پایان حکومت امیرالمؤمنین(ع) تا ظهور انقلاب اسلامی نوعی سکولاریسم در ایران حاکم بوده است. بنابراین تأکید امروز روشنفکران به اصطلاح اسلامی، بر سکولاریسم یعنی بازگشت به تحجر و ارتجاع. جدایی دین از سیاست مقوله‌ای جدید نیست که روشنفکران مدعی آن هستند. حادثه کربلا ماحصل سکولاریسم بود و طرفداری از سکولاریسم یعنی واپس‌گرایی و بازگشت به صدها سال پیش. بنابراین سکولاریسم در جهان اسلام مقوله‌ای مدرن نیست بلکه رسوبات قرن‌های متمادی که با رنگ و لعاب غرب آلوده به خورد توده‌ها داده می‌شود. بنابراین باید به روشنفکرانی که به دنبال اسلامی هستند که قبل از انقلاب اسلامی در جامعه رواج داشت «روشنفکران متحجر» اطلاق کرد.4-‌‌ روحانیت روشنفکری دینی: اصولاً روشنفکری خاستگاه دانشگاهی دارد. اما بعضاً برای روحانیت نیز از واژه روشنفکر استفاده می‌کند. به‌طور مثال شهید بهشتی یا شهید مطهری را روشنفکر اسلامی می‌نامند با توجه به خاستگاه زمانی و مکانی روشنفکری باید جسورانه عنوان شود که در حوزه روحانیت مقوله‌ای به نام روشنفکری اسلامی مخدوش است. زیرا در تشیع، فقه پویاست و اجتهاد همیشه بوده و خواهد بود و لزومی ندارد که از واژه روشنفکر برای تحصیلکرد‌گان حوزه‌های علمیه تشیع استفاده کرد. روحانیت تشیع که مبتنی به زمان و مکان و مقتضیات آن به تفسیر و کارآمدی اسلام می‌اندیشند «مجتهد» هستند و عمل آنان «اجتهاد» است آنان «نواندیشان دینی» هستند که فروعات دین را مبتنی بر ثابتات این «اصول» استخراج و امروزی می‌کنند. بنابراین شایسته است برای کسانی چون حضرت امام(ره)، شهید مطهری، بهشتی و... از واژه «نواندیشان مکتبی» و «مجتهدین زمان‌شناس» استفاده کرد. زیرا مقوله زمان و مکان در اجتهاد شیعی به نقطه شروع روشنفکری در ایران عزیمت ندارد و دارای قدمتی دیرینه است. لازم است که استمرار اجتهاد و مجتهد را قطع و از وسط راه، روشنفکری اسلامی را جایگزین آن کنیم. البته در حوزه روحانیت روشنفکر سکولار وجود دارد که همان روشنفکری محض است و مد نظر نگارنده نیست.آقایان محسن کدیور یا مجتهد شبستری یا یوسفی اشکوری می‌توانند جزو روحانیت سکولار باشند که متأسفانه آنان نیز مدعی روشنفکری اسلامی شده‌اند. هرگونه تغییر در حدود الهی و احکام و مسائل اجتماعی اسلام به حوزه فقهات منتهی می‌شود که توسط «مجتهد مکتبی» صورت می‌گیرد. تحصیلکردگان دانشگاه که لفظ اسلام شناس به آنان اطلاق نمی‌شود، صلاحیت تغییر در فروعات دین را ندارند که اگر داشتند آنان نیز «مجتهد» نامیده می‌شدند و واژه عاریه‌ای روشنفکری برای آنان استفاده نمی‌شد.5- روشنفکری و سیاست ورزی: تاریخ 30 ساله پس از انقلاب اسلامی نشان می‌دهد که روشنفکران به اصطلاح اسلامی نمی‌توانند به سیاست ورزی بپردازند، اصولاً روشنفکری و سیاست ورزی قابل اجماع نیستند. زیرا خاصیت روشنفکری نق‌زدن است و خاصیت سیاست ورزی مصلحت اندیشی است. در نتیجه روشنفکر به اصطلاح اسلامی نه با حکومت دینی که با هیچ نوع حکومتی نمی‌تواند همراه باشد زیرا اگر همراهی کند، تحول خواهی و نق زنی خود را به چالش کشیده است. در صورتی که افرادی چون شهید بهشتی معمار حکومت اسلامی بودند و با حکومت اسلامی سازگار بودند، قطعاً اگر شهید بهشتی و مطهری را روشنفکر بنامیم نمی‌توانیم آنان را طرفدار حکومت، خصوصاً حکومت اسلامی تلقی کنیم.6- مرجعیت اجتماعی: یکی دیگر از دلایلی که نمی‌توان لفظ روشنفکر اسلامی را برای روحانیت اصیل تشیع به کار برد مرجعیت اجتماعی آنان است. تاریخ روشنفکری در ایران نشان می‌دهد که روشنفکران هیچ موقع مرجعیت اجتماعی نداشته‌اند، محل رجوع نبودند و قادر به تحولات بنیادی در ساختار سیاسی اجتماعی کشور نیز نبوده‌‌اند حتی در انتخابات اخیر کسانی که خود را روشنفکر اسلامی محسوب می‌کنند (کدیور، مهاجرانی، سروش و ...) از کروبی حمایت کردند اما ماحصل حمایت آن پنجم شدن کروبی در یک انتخابات چهار نفره بود. بنابر این بهتر است برای روحانیت اصیل تشیع که اسلام را در زمان، تفسیر و تبیین می‌کنند از واژه «زمان شناس»، «مجتهد مکتبی» و «مدافع اسلام سیاسی» استفاده شود.7-روشنفکران به اصطلاح اسلامی معتقد به سازگاری اسلام و لیبرالیسم هستند. در صورتی که در حوزه روحانیت تشیع چنین مقوله‌ای قابل قبول نیست. لیبرالیسم با واجبات دین همچون امر به معروف و نهی از منکر و تبری و تولی در تضاد مطلق است. حال چگونه می‌توان به کسانی که قائل به سازگاری اسلام و لیبرالیسم هستند واژه روشنفکر اسلامی اطلاق نمود؟روشنفکری اسلامی زمانی می‌تواند قابل پذیرش باشد که نقطه عزیمت تاریخی آن را به صدر اسلام و خاستگاه اصلی مسلمانان ارجاع دهیم. امیرالمومنین (ع)، سلمان فارسی، عمار یاسر و ... روشنفکر اسلامی نیستند؟اگر هستند باید خاستگاه روشنفکری اسلامی را از نقطه تاریخی فعلی آن (غرب جدید) عبور دهیم، در این صورت در تاریخ 1400 ساله اسلام و تشیع روشنفکران اسلامی زیادی یافت می‌شود که از خصایصی همچون، علم زدگی، رفاه زدگی، انزوای اجتماعی و عاریه طلبی بری هستند. چگونه می‌توان کسانی که خطبه عقد را بی‌فایده، تقلید از مجتهد را میمون بودن، عصمت را منکر، روحانیت شیعه را امری من در آوردی و ... می‌دانند روشنفکر اسلامی نامید و در عین حال کسانی چون شهید بهشتی، مطهری و مفتح نیز روشنفکر اسلامی نامید. هرگونه بازنگرنی در فروعات دین، به اسلام‌شناس برمی‌گردد و آنان نیز افرادی «مکتبی»، «مجتهد»، «زمان شناس» می‌باشند، لزومی ندارد آنان را روشنفکر بنامیم و به خلط خطوط بپردازیم.مشکلی که مرحوم شریفی نیز با آن دست به گریبان بود و تا مرز توهین به ائمه (خصوصاً امام سجاد (ع)) پیش رفت. هاشم آغاجری نیز در همدان در همین مقوله گرفتار آمد و سروش نیز تا انکار عصمت و بسط تجربه نبوی پیش رفت.برای این دسته به جای روشنفکر اسلامی باید از همان تعبیر مرحوم جلال آل‌احمد استفاده کرد که می‌گفت اینان لوتر بازان حوزه تشیع‌ هستند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار