کد خبر: 201769
تاریخ انتشار: ۲۳ دی ۱۳۸۸ - ۱۳:۳۴
چه بر سر میدان عتیق اصفهان می آید؟
نه، باورم نمی شود. باز به اطراف می نگرم. جایی که آمده ام بی شباهت به محیطی جنگ زده و مخروبه نیست. کوچه ها همگی خاکی است. گوشه و کنار تکه پاره های میلگرد و آجر و سیمان ریخته شده. شیشه اکثر ساختمانها خورد شده و همه جا را گرد و غبار فرا گرفته است. انگار چند دقیقه پیش اینجا با انفجار بمب بزرگی ویران شده و حالا مردم در میان گرد و غبار آن انفجار بزرگ، در هم می لولند. تنها چیزی که نشان از شهرنشینی در این محیط دارد، دوچرخه سواران و موتورسیکلتهایی است که در باریکه راه کشیده شده از میان تل خاک و سیمان و میلگرد، راه خود را پیدا می کنند و به آرامی می روند. باز به اطراف نگاه می کنم. گوشه ای از این ویرانی عظیم، تابلویی را می بینم که زمانی نشان می داد اینجا قلب اقتصادی اصفهان بود، تابلویی با عنوان "میدان قیام".
همه مسیرها مسدود است
از سر چهارراه تختی، تقاطع خیابان مسجد سید و چهارباغ که به سمت شرق می پیچی، همان خیابان عبدالرزاق اصفهان را می گویم، پا به یکی از قدیمی ترین محلات این شهر کهن می گذاری. بگذریم که حالا سر خیابان حکیم که قدمتش به هزاره قبلی می رسد، تابلویی زده اند که می گوید مسیر به طرف میدان قیام، یا همان سبزه میدان، مسدود است و فقط دسترسی محلی به کوچه پس کوچه ها مقدور.
حالا، نرسیده به سبزه میدان که اهالی به آن "میدون کهنه" هم می گویند، درست اندکی پایین تر از راسته خیاطها، خیابان مسدود شده است. انتهای مسیر را تبدیل به پارکینگ ماشین کاسبهای محل کرده اند و از اندکی جلوتر، گودبرداری عظیم بزرگترین کارگاه پروژه شهری اصفهان، بازسازی میدان قیام آغاز می شود. این پروژه که با عنوان "بازسازی میدان عتیق" چند دهه ای روی میز شهرداران مختلف اصفهان مانده بود، امسال کلید خورد تا در عظیمترین درهم ریختگی شهری که اصفهان به یاد دارد، کلیه مسیرها و خیابانهای اصلی و فرعی منطقه ای واقع در قلب اصفهان، مسدود بماند.
حالا اینجا تا چشم کار می کند ماشینهای حفاری عظیم الجثه چیده شده که با آن شاخکها و گردن های درازشان به دایناسورهای عهد ژوراسیک می ماند که آرام آرام روی خاک نرم میدان عتیق می خزند و به دل زمین نیشتر می زنند.
در سمت شمال این میدان، هنوز هم گنبد و گلدسته یکی از قدیمی ترین مساجد ایران را می توان دید، مسجد جامع را که در زبان محلی به "مسجد جمعه" تغییر نام داده. قرار است سبزه میدان اصفهان، به قدری وسیع شود که مانند میدان نقش جهان، مجموعه ای تجاری، گردشگری را در خود جای دهد و سنگ بنای این طرح بلندپروازانه را تقاطع غیر همسطحی می سازد که حالا، بیست، سی متری در سبزه میدان، پایین نشسته و شده است بزرگترین کارگاه شهری نصف جهان.
همه جا را خاک برداشته، مردمی که پیداست از طبقات فرودست جامعه اند و بازارهای سنتی اطراف این میدان، سالیان سال تنها مرکز خرید یومیه شان به شمار می رفته، حالا در گذرگاه های باریک از میان دستگاه هخای حفاری و کارگران ایرانی و افغانی، راه خودشان را با زنبیلهای خرید باز می کنند و تند تند می روند تا به خانه برسند، چون علاوه بر گرد و غباری که در هوا موج می زند، سوز سرمای اصفهان هم امسال خشک خشک، استخوان را می سوزاند.
کاسبها برای این سوز خشک زمستانی، منقلهای آتش را روی تل خاکها علم می کنند. اگر هم منقل نداشته باشند، همانجا، مقابل مغازه هایی که بیشتر الان ویرانه است تا محل کسب،‌ گودالی می کنند و تخته پاره ها را به آتش می کشند تا گرم شوند.
حاج آقا فراست، یکی از این کاسبهاست که با همسایه های خود، دو سه متری یک ماشین حفاری عظیم الجثه، گودالی از آتش درست کرده و خودش را گرم می کند. موی سفیدش را زیر کلاه کاموایی مخفی کرده و دستهایش بفهمی نفهمی می لرزد، یا از سرما، یا از همان درد بی درمان پیری.
می گوید: " 40 سال است اینجا کاسبی می کنم، به عمرم این روزها ندیده بودم."
می پرسم: "چه روزهایی؟ بد است دارند برایتان گذرگاه غیر همسطح و پاساژ چند طبقه می سازند؟"
انگار حرف بدی زده ام، توهینی، چیزی. می گوید: "دستشان هم درد نکند. ولی وقتی همه زندگی مان را از دستمان می گیرند، گذرگاه به چه دردم می خورد؟" تا می پرسم: "این ساخت و سازها که به نفع ملک شما هم هست"، درد دلش سرباز می کند: " مغازه ساندویچ فروشی من را متری 40 میلیون تومان قیمت گذاشته بودند، این قیمت مال زمانی بود که اینجا بازار مرکزی اصفهان بود و هر روز شلوغ از جمعیت. 40 سال هم برای من مالیات 46 متر مربع مغازه آمد و چون مغازه سه نبش است، هر چه می گفتند، پرداخت می کردیم. الان گذاشته اند همه چیز خراب شده، زمین و زمان را به هم ریخته اند و بعد می گویند ملک شما متری 11 میلیون بیشتر قیمت ندارد. بعد هم دیوارها را حساب نمی کنیم و نهایتا برای 41 متر مغازه تان پول می دهیم. می گوییم پس همین را هم که می گویید، بدهید، می گویند حالا صبر کنید. الان چند ماه می شود کاسبی نمی چرخد و ما دست به دهن مانده ایم."
می پرسم: "به مسئولان اطلاع نداده اید؟"
آه می کشد و لبخند تلخی تحویلم می دهد: "طومار چند متری نوشتیم و به همه جا عارض شدیم، آیت اله ناصری و حاج حسن امامی را که برای همه محترم هستند، واسطه کردیم، اما افاقه نکرد. می گویند همین است که هست. برنامه میدان کهنه، ملی بوده و تازه شده است فراملی، یعنی خیلی از ملی مهمتر و دیگر هیچ کاریش نمی شود کرد."
نگاهم با موتورسواری که خانمش را ترک خود نشانده، می رود از میان لابه لای گذرگاه های باریک، از پیچ و خم آن همه تپه های بزرگ و کوچک آوار و خاک که همه جا را گرفته است تا آن سوی خیابان، ابتدای خیابان ولی عصر در سمت شرق میدان عتیق که زمانی، پر بود از کاسبهای مردمدار، کفاشی ها، سقط فروشی ها و حالا، فقط یکی دو دهنه از آنها باقی مانده. اول همین خیابان ولیعصر، مغازه توتون و تنباکوفروشی کوچکی است که صاحبش می گوید از پدربه ارث برده، روبروی آن مغازه، بین پشته های خاک و چاه هایی که جا به جا دهن باز کرده اند، کانتینری گذاشته اند که بالایش تابلویی است با شماره تلفنی و نام شرکتی که در زمینه خاکبرداری فعالیت می کند.
مرد کاسب که تمایلی ندارد نامش را بنویسم، به ماشین بسیار بزرگی اشاره می کند که اندکی جلوتر، روبروی هیات محبان المهدی پارک شده، می گوید: "و روز پیش، کارگرهای افغانی که اینجا کار می کردند، ناگهان روند زیر آوار. چاه ریزش کرد و دو نفر ماندند آن پایین. تا آتش نشانی بیاید و بقیه به خودشان بجنبند، شب ساعت 11 شد و جسد یکی شان را درآورند. آن جسد دیگر هم مانده بود که می گفتند ساعت 2 و 3 صبح درآورده اند. حالا هم که می بینی، نه حفاظی، نه ایمنی، مردم از وسط همین مناطق خطرناک می روند و می آیند و معلوم نیست دوباره کجای خیابان فروبنشیند."
افغانی ها هم اینجا کار می کنند، البته بیشتر چاه کنی می کنند، مکاری که در آن شهرت دارند. حتی می گویند ملا عمر، سرکرده طالبان هم زمانی در خراسان ایران چاه کن بوده. آن طرف میدان، روبروی "تیمچه خیار" که حالا فقط در آن مرغ و کبوتر می فروشند، می بینمشان که چند نفری سر چاهی ایستاده اند و دلوهای لاستیکی پر از خاک را بالا می کشند. با همان لهجه پشتون می گویند و می خندند. انگار نه انگار که دو روز پیش، همولایتهایشان را از زیر همین خاک بیرون کشیده اند، همین است دیگر، نان درآوردن در سرزمین غربت!
وقتی میدان را از میان آن همه خاک و خل و موتورسیکلت دور می زنم، به سمت منار هارونیه می روم. منطقه ای در ضلع جنوب غربی سبزه میدان که حالا، شده است کارگاه پشتیبانی پروژه عتیق. زمانی اینجا مرکز کهنه فروشها و بازارهای محلی بود که در آن از شیر مرغ تا جان آدمیزاد پیدا می شد. البته الان هم در گوشه و کنار این مکان که نشان از فقر بی اندازه ساکنانش دارد، تل هایی از لباسهای دست دوم، کفشهای کهنه و پاره و ظروف تاب برداشته مسی را می توان دید که برای فروش گذاشته اند. ولی چیزی که به آن مجموعه آش در هم جوش قدیمی اضافه شده، خرابه های فراوان دود زده ای است که نشان می دهد بازسازی میدان عتیق به اینجا هم سرایت کرده است. در وسط محوطه کهنه فروشها، کارگاه است که قالب بندهای بختیاری الان در آن شمعک های عظیم چند متری را با آرماتورهای قطور می سازند و با جرثقیل به میدان اصلی می برند تا بشود زیربنای روگذری که قرار است حمل و نقل این منطقه را تسهیل کند، چه زمانی را دیگر نمی دانم.
وقتی دوباره از نزدیکی مناره بلند هارونیه برمی گردم به سمت میدان، یاد حرفهای آن کاسبی می افتم که در سر یکی از خیابانهای منتهی به عتیق، قصابی شتر، داشت. می گفت: "اینجا ده سال دیگر خوب می شود. ولی معلوم نیست برای چه کسی. می ترسیم مثل همان مجتمع تجاری برج جهان نمای معروف که زمینش را به بهانه فضای سبز از مردم به حیف خریدند و بعد پاساژ چند طبقه ساختند، اینجا هم طرحی شود برای توانگران، وگرنه ما که دیگر از کسادی و بیکاری، از بین رفته ایم." آیا قرار است ماجرای برج جهان نمای اصفهان تکرار شود؟ برجی که یونسکو هم روی آن حساس شده و می گوید تا چند طبقه اش خراب نشود، حاضر نیست خارج کردن میدان تاریخ نقش جهان از لیست میراث تاریخی بشری را فراموش کند، برجی به نام مردم و به کام سهامدارانش!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار