
حبیب ترکاشوند - یکی از درسهای مکتب حسین عبرت گرفتن از تاریخ است. عبرتهایی که اگر توسط هر جامعهای به کار گرفته نشود و آنها را در جامعه خود نهادینه نسازد، خود آن جامعه عبرت نسلهای بعدی خواهد شد. شاید امروز خطاب «منافقین» به جریانهای معارض با انقلاب اسلامی بالاخص سازمان تروریستی مجاهدین خلق کاری سهل و مورد پذیرش عرف باشد اما روزگارانی نه چندان قبل کاربرد این واژه برای این سازمان مخوف کاری بسیار سخت جلوه میداد. کما اینکه به کار بردن این واژه برای سران فتنه اخیر برای خیلی غیر قابل پذیرش است و شاید روزگاری دیگر واژههایی به مراتب تندتر از لفظ منافقین برای این فرقه و سردمدارانش به کار گرفته شود و نه تنها حساسیتی ایجاد نکند بلکه بسیار طبیعی به نظر رسد.
در یک بررسی اجمالی از کارنامه عملکرد این سازمان تروریستی از زمان تشکیل تا انحطاط و در دامن دشمنان خونین مردم ایران افتادن، شباهتهای رفتاری و ظاهری فراوانی بین این گروهک و فرقه سبز اموی قابل مشاهده است.
تاریخچه تشکیل سازمان مجاهدین:
سازمان مجاهدین توسط شش نفر از اعضای سابق نهضت آزادی به نامهای حنیف نژاد، بدیع زادگان، رضایی، عسگری زاده، محسن و مشکین فام که همگی فارغالتحصیل دانشگاه تهران بودند در سال 1345 یعنی 3 سال پس از نهضت 15 خرداد حضرت امام (ره) و در زمانهای که محمدرضا پهلوی در حال محکم کردن پایههای حکومتی خویش بود، تشکیل شد. این گروه در جلسات سازمانی خود ابتدا دین مبین اسلام را از نگاه نهضت آزادی تفسیر میکردند. اما به مرور جاذبههای مکتب مارکسیسم افراد رادیکال این سازمان را به سوی خود جذب کرد به گونهای که تحت تأثیر این افکار قرار گرفتند و درصدد برآمدند آرای پرطرفدار این مکتب مادی را در چارچوب باورها و عقاید اسلامی القاء کنند به گونهای که صریحاً بیان داشتند: «... این احساس در همه ما مشترک بود که ... مذهب بدون آمیختن مارکسیسم - لنینیسم در متن آن حتی یک سانتیمتر نمیتواند ما را جلو ببرد.»
مجاهدین خلق آن بخش از تعالیم ناب اسلام و قرآن که همراستا با تعالیم مکتب مارکسیسم میدیدند مورد توجه ویژه قرار میدادند و از سویی تعالیمی که با تعالیم مارکسیسم همخوان نبود و یا در تعارض با این مکتب بود، در ایدئولوژی این گروهک جایی نداشت.
آنها مارکسیسم را به عنوان یک شاخص اصلی برای خود قرار داده بودند و تمام تعالیم حتی وحیانی را با آن میسنجیدند و اگر تعارضی داشت کنار میگذاشتند که در ذیل به برخی از تعارضات آشکار آنان اشاره میکنیم:
1- عصمت معصومان:
آنها نه تنها برای ائمه (ع) بلکه حتی برای شخص نبی مکرم اسلام نیز قائل به عصمت نبودند و معتقد بودند آنها نیز مانند سایر افراد جامعه از اشتباه مصون نیستند.
2- معاد:
این گروه سعی میکرد با استفاده از نظریات برخی متفکران غربی از جمله «داروین» به معاد وجه مثالی بدهد و عملاً واژهها و جهان عقبی را درهمین عالم ماده تعریف میکردند.
3- تقلید:
این گروه همانند برخی روشنفکران عصر حاضر که نام خود را اصلاح طلب میگذارند حاضر به پذیرش مسأله تقلید از علما نشدند.
4- اقتصاد کمونیستی:
مجاهدین خلق در مبحث اقتصادی گرایش شدیدی به مکتب مارکسیسم پیدا کردند. آنان به تدریج این نوع تئوری را عامل نجات کشور معرفی کردند. در طبقهبندی اینان ایران به جامعه نیمه فئودالی نیمه استعماری با حکومت بورژوازی و وابسته به امپریالیسم جهانی معرفی میشد.
5- شکستن مرز بین اسلام و مارکسیسم:
این گروهک تروریستی در نهایت علمی بودن اصول مارکسیسم را تحت عناوینی چون «اصول مبارزه» و «علم تکامل اجتماعی» به رسمیت شناختند و در آموزشهای سیاسی و اجتماعی خود این نگاه را مورد توجه قرار دادند و عملاً مرز بین جهان بینی اسلامی و جهان بینی مکتب مارکسیسم را از بین بردند.
6- امام (ره) را نقاب خود قرار دادن:
تئوریسینهای سازمان مجاهدین با آگاهی از تار و پود جامعه ایرانی به خوبی دریافته بودند برای نفوذ در دل تودههای مردمی و یافتن پایگاه اجتماعی مناسب نیازمند شخصیتی کاریزماتیک همچون امام خمینی (ره) هستند. آنها با انجام برخی اقدامات همچون ربودن هواپیمای دبی و برخی اقدامات مسلحانه سعی در جلب حمایت امام(ره) از خود داشتند. اما حضرت امام (ره) ضمن مخالفت با هر گونه مبارزه مسلحانه در خصوص این گروه فرمودند: «من از مجموع اظهارات و نوشتههایشان به این نتیجه رسیدم که این جمعیت به اسلام اعتقاد ندارد لیکن چون میداند که در کشوری مانند ایران که بیش از هزار سال است اسلام در رگ و پی این ملت ریشه دوانیده است جز با نام اسلام نمیتوان پیشرفت کرد لذا اسلام را ملعبه کردهاند. بالای نوشته خود نام خدا را میگذارند لیکن ذیل آن همان حرفها و یافتههای مارکسیستها و مادیون است. این فکر در من فقط در حد یک گمان بود لیکن هر چه گذشت و نوشتههایشان بیشتر منتشر شد این گمان در من بیشتر تقویت شد. البته من نمیخواهم بگویم همه آنهایی که با این جمعیت هستند این جوریاند ممکن است در میان آنها افرادی باشند که واقعاً به اسلام اعتقاد داشته باشند و چه بسا افرادی که فریب آنها را خورده باشند لیکن اساس تشکیلات این جمعیت روی اعتقاد به اسلام نیست». مجموعه انحرافات فوق کمکم سران اصلی این سازمان را با چرخش ایدئولوژیکی مواجه ساخت. در سال 51 گرایش آنان به مارکسیسم شدت بیشتری پیدا کرد. در سال 53 انقلابات کمونیستی همچون کوبا، چین، ویتنام و روسیه را مورد مطالعه قرار دادند و چند ماه بعد درست در اردیبهشت ماه سال 54 طی یک بیانیه رسمی، مارکسیست- لنینیست را به عنوان ایدئولوژی رسمی خود اعلام کردند و از کنار گذاشتن اسلام خبر دادند. در این بیانیه آمده بود: «ما هر چه پوستین هزار و چهارصد ساله اسلام را با توجیهات علمی وصله مینمودیم بخش دیگری از آن دچار پارگی میشد. زیرا اسلام طبقه متوسط است ولی مارکسیسم ایدئولوژی رستگاری و رهایی طبقه کارگر. آنها حتی نماد پرچم خود را از آیه جهاد به نماد پرچم سرخ تغییر دادند. تغییر رسمی ایدئولوژی باعث واکنش متدینین عضو سازمان شد که بیشتر آنها در شهرستانها بودند و این اختلاف باعث شد سازمان به دو طیف اسلامگرا و مارکسیست عملاً تقسیم شود و علیه هم موضع بگیرند.
7- مقابله غیر علنی با انقلاب اسلامی:
هر چند مرامنامه سازمان مجاهدین با اصول و چارچوبهای نظام اسلامی که برگرفته از تشیع علوی بود ناسازگار بود و این نظام را مرتجع میدانستند، اما در ظاهر علناً قدرت مقابله علنی با نظام را نداشتند. آنها از هر فرصتی استفاده میکردند تا قدرت نفوذ خود را در نظام بیشتر سازند و افکار خود را بیشتر به منصه ظهور برسانند حتی مسعودرجوی سرکرده این گروهک نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد که رد صلاحیت شد.
8- مقابله علنی:
انتخاب بنیصدر به عنوان رییس جمهور فرصت مناسبی برای این گروه بود تا بتواند برخی نقشههای خود را در قالب این دولت عملی کند اما با برکناری وی عملاً نقشههای آنان نیز نقش برآب شد و سرکرده این گروه به همراه بنیصدر از کشور متواری شد. با عزل بنیصدر مرحله رویارویی مستقیم این سازمان تروریستی با انقلاب آغاز شد و در مرحله اول توانستند تعداد نسبتاً زیادی از چهرههای خدوم و برجسته نظام را ترور کنند.
اقدامات تروریستی این گروه باعث صدمات جبرانناپذیری به نظام نورسته جمهوری اسلامی شد اما حضور مردم در صحنه و رهبری قدرتمندی چون امام راحل توانست کمکم نقشههای آنان را کمرنگ سازد و هر روز قدرت این گروه رو به اضمحلال برود تا اینکه کمتر از یک سال نگذشت که دیگر عملاً این سازمان وجود خارجی در داخل خاک جمهوری اسلامی نداشت و بقایای این سازمان جنایتکار به صدام پناهنده شدند و از هیچ گونه خوشخدمتی به صدام طی سالهای بعد کوتاهی نکردند. پس از امضای قطعنامه توسط ایران این سازمان که رهبران آن هنوز در توهم به سر میبردند به یکباره حمله به کشور را طراحی کردند تا به ادعای خود طی سه روز تهران را فتح کنند اما باز هم حضور مردم آنان را مچاله کرد و این بار استخوانهای آنان را در تپههای اسلام آباد غرب خرد کرد و از این سازمان مخوف چیزی جز یک جنازه باقی نماند.
این سازمان طی سالهای 67 تاکنون به صورت یک جنازه با پمپاژ غرب سرپا نگهداشته شده و نفس میکشد و از هر بهانهای برای تخطئه نظام اسلام کوتاهی نمیکند اما سابقه آنان در نزد ملت ایران آنقدر سیاه است که کمترین کسی را میتوان یافت که ادعاهای آنان را باور کند و به طرفداری از آنان برخیزد.
پس از شرح مختصر تاریخچه و عملكرد سازمان مجاهدین خلق كه در نظام جمهوری اسلامی به عنوان منافقین شناخته شدهاند بد نیست به برخی رویكردهای گروهك فرقه سبز و تشابه اقدامات آنان با این سازمان بپردازیم:1- سوء استفاده از باورهای مذهبی مردم:مشاوران ارشد میرحسین برای مقابله با احمدینژاد در انتخابات دهم سناریوهای مختلفی را پیش روی وی قرار دادند؛ یكی از این سناریوها شبكه سازی اجتماعی و تشكیل سازمان رأی بود. در این سناریو سعی بر آن بود تا جوانان و آحاد جامعه را در یك شبكه گسترده اجتماعی سهیم سازند و عملاً سراسر كشور را به یك سازمان نیمه مخفی در حمایت از كاندیدای خود تبدیل سازند. برای این امر نیازمند «ایدئولوژی مشترك» و «نماد مشترك» داشتند. از آنجا كه بافت اصلی جامعه ایرانی متدین و شیعی است، تمسك به نام اهل بیت و استفاده از رنگ سبز كه نماد تشیع محسوب میشود نقاب خوبی برای جذب آحاد اقشار داشت. این رنگ به تجمعات آنان همانند سازمان منافقین كه در تجمعات خود با پرچم مخصوص سازمان حاضر میشدند هویتی مشخص میداد، ضمن اینكه تقدس این رنگ باعث جذب ظاهری یا حداقل باطنی مردم عادی و بیطرف به سمت آنها میشد.2- شعارهای مقدس: سازمان مجاهدین تا قبل از تغییر ایدئولوژی با شعار جهاد و با نصب آیه «فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیما» بر آرم سازمانی خود، اینگونه وانمود میكردند كه اینان پیشقراول قیام در راه خدا و برپایی علامت هستند و گوی سبقت را از سایرین ربودهاند. جنبش سبز و رهبران آن نیز در ابتدای كار از بازگشت به ارزشهای امام و انقلاب، احیای آنها، زیست اخلاق مسلمانی و... استفاده میكردند.3- سپری به نام راه امام (ره):این گروه نیز همچون سازمان تروریستی منافقین از آنجا كه نفوذ كلام امام امت را در میان جامعه دین محور ایران میدانست از ابتدای كار با نام راه امام(ره) به میدان آمد و از بازگشت جامعه به راه نورانی او خبر داد. این نام در تمام سخنرانیها و جلسات مستمسكی شد كه سران این جنبش كه روزگاری پا در ركاب آن پیر بودند هنوز نیز خود را پیرو او در اذهان جا دهند و دوست داشتند مردم آنان را هنوز كارگزار امام(ره) بدانند.4- شكستن مرزهای راه امام(ره) و استكبار:با نزدیك شدن به ایام انتخابات و در پیش بودن رقیب اصولگرا در تمامی نظرسنجیها با اختلاف فاحش این گروه كمكم به این نتیجه رسید كه فقط نمیتواند با راه امام(ره) پیروز این میدان باشد. این شد كه رو به التقاط آورد و با مطرح كردن مسائل التقاطی و گاهاً معارض با اندیشه آن مرد راستین و همچنین اولویت دادن به مسائل حاشیهای سعی در جذب افكار عمومی داشت.مطرح كردن «فلسطین اولویت ما نیست» و «گشت ارشاد باید جمع شود» از سوی فردی كه در روزگار امام(ره) به حمایت از ملت فلسطین افتخار میكرد و در مورد بعدی حتی برخورد تندتری نسبت به اصولگرایان داشت كه گاهاً به افراطیگری تعبیر میشد برای افرادی كه او را میشناختند باورش سخت بود. مردم از خود میپرسیدند آیا این تقدیر روزگار است كه اینگونه افراد را دچار فراموشی كرده و استحاله میسازد یا این «هدف غیر الهی» است كه «وسیله نامقدس» را توجیه میكند.5- مخالفت با آرمانها و راه امام(ره):شكست در انتخابات و مأیوس شدن از رسیدن به قدرت باعث شد آنان كمكم باطن التقاطی خود را هویدا ساخته و به مقابله با آرمانها و میراث گرانقدر امام همچون قانون اساسی، ساختارهای قانونی نظام و در ادامه به مهمترین میراث گرانقدر ایشان كه گل سرسبد افكار امام(ره) یعنی ولایت فقیه بود بپردازند. دادن شعارهای انحرافی به جای حمایت از فلسطین و دشمنان شماره یك اسلام و ایران و همچنین مطرح كردن «جمهوری ایرانی» به جای «جمهوری اسلامی» امام(ره) را باید در این راستا ارزیابی كرد.6- مقابله با اصل نظام و ولایت فقیه:داستان انحرافات این گروهك همچون منافقین هر روز كه از انتخابات فاصله گرفتیم بیشتر شد. اگر در روز 13 آبان آرمانهای اصلی امام راحل را زیر سؤال بردند، در روز 16 آذر در انظار عمومی به عكس مبارك ایشان اهانت كرده و آن را پاره كردند. همچنین چند روز بعد در روز عاشورا كه قداست آن نزد عالم تشیع و حتی سایر مذاهب و ادیان بركسی پوشیده نیست با حرمت شكنی این روز، حمله خود را متوجه اصل نظام اسلامی و ستون آن یعنی ولایت فقیه كردند و خود را به عنوان «محارب» معرفی كردند. این عمل آنان دقیقاً مصداق عملكرد منافقین در 30 خرداد سال 60 است كه طی یك اطلاعیه رسمی خود را برانداز جمهوری اسلامی معرفی كردند. اینان اگر امروزه دسترسی به سلاح مانند اول انقلاب برایشان راحت بود حتماً مسأله قیام مسلحانه را نیز همانند آنان مطرح میكردند.7- همنوایی كامل با دشمنان:این فرقه اگر همچون مجاهدین خلق روزی خود را مدافع نظام و امام(ره) برمیشمرد، امروزه دیگر نیازی به این نقاب نمیبیند و باطن كریه خود را برای مردم ایران و جهانیان هویدا ساخته است. اگر روزی راهكارهای اصلی آنان را برخی سران فتنه كه تا چند ماه پیش از انقلابیون نظام محسوب میشدند صادر میكردند امروز این مساله نیز كمرنگ شده و استراتژیها از رسانههای امریكا و اسرائیل صادر میشود، كافی است یكی از این رسانهها راهكاری پیش پای آنان بگذارد، اگر شرایطش را داشته باشند و بتوانند عملی كنند كوتاهی نخواهند كرد كما اینكه در حوادث روز عاشورا شاهد آن بودیم.