
اوج خیانت و جنایت منافقین در همراهی با دشمن متجاوز به میهن اسلامی در دوران دفاع مقدس این بود که با ایجاد نفوذ و رخنه به خاکریزهای رزمندگان اسلام با بهرهگیری از چهره و لهجه ایرانی و ارائه اطلاعات پشت جبهه ما به عراقیها، اعتماد به نفس از دست رفته دشمن را به آنان برگردانده و با تصرف چند خاکریز در مهران و فکه دشمن بعثی را که به لاک دفاع فرو رفته بود، به دور جدید حملات و اشغال مناطقی از خاک کشورمان تشویق کردند: روندی که سرانجام با هراس برخی خواص و شتابزدگی آنان به قبول قطعنامه 598 و نوشیدن جام زهر توسط امام خمینی (ره)، مراد رزمندگان انجامید و حسرت جنگی ناتمام بر دل افواج رزمندهای باقی ماند که پس از درک خیانت منافقین به جبههها هجوم آورده، اما پذیرش قطعنامه و صداقت امام مظلومشان مانع تنبیه و سیلی پایانی بر گونه متجاوزان شد.
وقایع تلخ و سیاه روزهای 16 آذر و روز عاشورای گذشته که توسط عدهای از رجالههای عقدهای و کینهجو علیه ارزشهای دینی، انقلابی و باورهای مقدس مردم صورت گرفت، ریشه در خیانت برخی از یاران و دوستان گذشته انقلاب دارد که با معرکهگردانی بازیهای بیهوده سیاسی و چنگ انداختن بر چهره اقتدار نظام برای تحمیل خواستههای غیرمنطقی خویش، تنها جاده صاف کن طیفی از گروهکهای کینهای و ضربه خورده از انقلاب و نظام اسلامی شدند که منافقین، بهاییها، سلطنتطلبان، کمونیستها و البته معدودی از فریبخوردگان فرقه رنگی را هم شامل میشوند.
جالبتر اینکه، منافقان جدید نیز همچون منافقین به بیوت برخی خواص نفوذ کرده و با متهم ساختن نیروهای مدافع نظام، جنایات و خیانتهای خویش را توجیه و با ردگمکنی و کتمان نقش خویش در فجایع پیش آمده، دشمنان را ناجی معرفی کرده و از آنان به خداجویانی که مسیرشان را خود انتخاب کردهاند، نام میبرند. همانگونه که یکی از خواص درگذشته جانیانی مثل مهدی هاشمی را از فرمانده سپاه و وزیر اطلاعات بالاتر و تنها تفاوتش را این میدانست که «بز اخفش» نیست و توسط اطرافیان متقاعد شده بود از طریق یک طلبه تائب ارتباط خود را با منافقین حفظ کرده و با برخی از نیروهایی که ستون پنجم دشمن به حساب میآمدند، نشست و برخاست داشته باشد! چنین پدیدهای بود که سرانجام برخی از خواص را رویاروی امام عزیز قرارداد و قبل از جام زهر، خون به جگر آن یگانه دوران نمود.
گویا تاریخ تکرار شده است و دوباره برخی مثل رجوی نفس اماره را در مسیر قدرتطلبی، امام خویش قرار داده و فرقهای به راه انداختهاند که حتی از زمینهسازی و جادهصافکنی برای دشمنان قسم خورده انقلاب باکی نداشته و در حالی که شعارهای مردمی و مدرن میدهد، همچون گروهک نفاق رجوی حمایت میلیونی 9 دی از انقلاب و ولایت را نادیده گرفته و باز هم در بیانیههای سیاسیاش برای نظام خط و نشان کشیده و شرط میگذارد. شروطی که به جز ادامه لجاجت و بسترسازی برای ادامه فتنه، معنای دیگری از آن برنمیآید.
اما در این میان تفاوتهایی نیز وجود دارد و آن هم اینکه خوشبینی مردم به خواص و تجارب اولیه مردم در تحلیل مسائل سیاسی امکان شناخت خواص بیبصیرت و در دامن فرقه رجوی را چنان به تأخیر انداخت که امام عزیزمان با سالها خون دل مجبور به دفع وی شد، اما اینک بصیرت مردمی بدان پایه است که برای مهار احساسات و غیرتهای به جوش آمده، رهبری نظام، این موج خروشان را دعوت به آرامش میفرماید. در آن دوران بخش عمدهای از نیروهای مدافع سرگرم دفاع در برابر دشمن متجاوز بود و تنها بخشی از آنها با زحمت آزادسازی شده و در برابر فرقه رجوی به اجرای مأموریت میپرداخت، ولی امروز نیروهای مدافع نجیبانه تاکنون به خویشتنداری پرداخته و تنها منتظر اشارتی از سوی ولی امر خویش هستند تا بساط فرقه رنگین و منافقین جدید را در هم پیچند.
آخر اینکه علائمی از سرنوشت مشابه و مشترک دو فرقه نیز به چشم میخورد که اعلام حمایت سران گروهک رجوی از فرقه رنگی و انتقاد از حکم شرعی حضرت امام خمینی علیه منافقین در سال 1367 از سوی سران فرقه رنگی و همچنین اردوکشیهای مشترک در کف خیابانها و حمله به مقدسات مردم از دیگر پدیدههای مرتبط با این سرنوشت مشترک است. آخر اینکه هر دو فرقه قدرت طلبی و کسب مناصب حکومتی را بهانه مقابله با رهبری و انقلاب قرار داده و سرانجام به نفی نظام و همکاری با دشمنان آن رو آوردند و البته هر دو ماسکی از نوگرایی و مثلاً روشنفکری نیز به چهره داشته و به زعم خویش مدافع جمهوریت در برابر اسلامیت بوده و شعار ضد دیکتاتوری نیز میدادند، اما زشتترین چهره دیکتاتوری را در فرقهسازی از خود نشان دادهاند.