درست 10 ماه مانده به انتخابات 88 مرد کهنهکار سیاسی، به «تغییر» میاندیشید. او که همواره خود را روی خط افق میداند، رایزنیهایش را برای ورود کاندیداها شدت بخشیده بود، وضعیت موجود و حمایتها از دولت نهم را منطقی نمیدانست و بارها در جلسات و حلقه یاران خود میگفت «اگر احمدینژاد انتخاب شود، دچار بحران مشروعیت ولایت فقیه خواهیم شد». حرفهای آن روز شخصیت سیاسی مشهور، آن ایام گرچه راهی به سطح جامعه و رسانه نیافت اما «هنگامه» و«زمانه» کنونی، واقعیت اندیشه و شاید تلاش او را در حوادث اخیر وضوح بیشتری میدهد. امروز برخی اطرافیان وی، وضعیت را «بحرانی» میخوانند و از سامان دادن تلاش برای ایجاد وحدت سخن میرانند. بیانیه آخر میرحسین موسوی را به عقبنشینی و گامی برای اعتراض در چارچوبهای قانونی، تفسیر میکنند و با یک عقبماندگی در اتخاذ مواضع (یعنی بدون اشاره به حوادث 7 ماهه) تنها به حوادث روز عاشورا اشاره کرده و حضور مردم را برای اتمام حجت میستایند. از ورود نخبگان و بزرگان به تلاش برای ایجاد وحدت سخن به میان میآورند که مرامشان در ماههای گذشته حقایق دیگری را روشن میسازد. آنها که به سبب خصلت تکنوکرات بودن، فرصتها را خوب درمی یابند، گرچه در ماهیگیری انتخاباتی خود را خوششانس ندانسته اما خود را به مثابه یک«مغز آماده» مستعد برد در شرایط و وضعیت موجود میدانند. چرا؟خواهیم گفت. ماشه حوادث، مرداد ماه کشیده شدخواصی که امروز پس از سکوتی طولانی، خود وارد عرصه برای مدیریت بحران خودخوانده شدهاند، در حقیقت یک موضوع اساسی را از چشمان عامه مردم پنهان نگاه میدارند. چهرهای که این روزها به دنبال تثبیت نقش «جمعکننده بحران» برای خود میباشد، فی الواقع از بحرانی سخن میگوید که اظهارات خود او عامل ایجادش بوده است. 23 مرداد ماه 1387 حدود 10 ماه پیش از انتخابات دهم ریاست جمهوری، اولین زمزمه «تقلب» - یعنی همان کلیدواژهای که فتنه 7 ماهه اخیر بر بستر آن رقم خورد – بر زبان چهره کهنه کار سیاسی جاری شد. او که در جمع تعدادی از روحانیون مشهد مقدس درباره نقش حوزههای علمیه در پاسخگویی به نیازهای جدید سخن میگفت، به نکته خاصی اشاره کرد که شأن نزول آن برای خیلیها روشن نبود. چهره سیاسی مشهور پرسید: «مثلاً در مسائلی همچون انتخابات باید پرسید اگر کسی بیجهت رد صلاحیت شود و اگر به فرض مثال در انتخابات تقلب و تخلفی صورت گیرد، چه حکم شرعیای دارد؟»شاید در آن زمان کسی به خوبی نمیدانست دلیل طرح این موضوع چیست و کلیدواژه تقلب قرار است اسم رمز چه حرکت ساختارشکنانهای باشد. اما بعد از انتخابات ریاست جمهوری که عدهای به دنبال گرفتن حکم شرعی برای نفی تقلب شدند، معلوم شد که سخن آن روز کدام نقطه را نشانه رفته است. هر چند برای این استفتای ناکام هیچ مرجع و عالمی خطی ننوشت و جز مرحوم منتظری که این اواخر به مفتی رسمی بیبیسی و رویتر و رادیو فردا تبدیل شده بود، کسی حاضر نشد فتوای شرعی خود را به ابزار سوءاستفاده دشمنان تبدیل کند. اما زمینهسازی برای مشروعیتزدایی از انتخابات دهم ریاست جمهوری، مقدمات دیگری هم داشت. بنابر اسناد بهدست آمده، فرزند یک چهره مشهور سیاسی - که مسؤولیت تغییر دولت به هر قیمت را بر عهده داشت - 12نظرسنجی را که همه آنها بر پیشتازی احمدینژاد در انتخابات صحه میگذاشتند، دستکاری نموده و با تغییر محتوای آنها، تخم لق «توهم» را در ذهن کاندیدایی کاشت و باعث «زایش وهم» در میان سران جریانی شد که حوادث اخیر را آفریده و خیابانها را به ساحت هنجارشکنیها علیه نظام، آلاییدند. عاملان سفید وارد میشونداما اکنون بعد از گذشت حدود 7 ماه از فتنهای که بسترساز آن، همان عوامل پیش گفته بودند، اکنون که با فرونشستن غبار فتنه، رسوایی بزرگ روز عاشورا و حضور گسترده و تاریخی ملت در حماسه 9 دی، سران در صدد جایگزینی فاز سیاسی به جای اغتشاش خیابانی هستند، برخی افراد و جریانهایی به استناد بیانیه 17 موسوی از «بحران» و سپس تلاش برای «ایجاد وحدت» سخن به میان آوردند. اما کدام بحران و کدام وحدت؟وقتی که هنجارشکنان آنگونه هتک حرمت عاشورا را رقم زدند و ملت به تبع آن عاشورایی شد و میرحسین موسوی نیز بیانیه منفعلانه خود را منتشر ساخت، جریانی با اتکا به این بیانیه، وارد عرصهای برای پایان دادن به آنچه که«بحران» میخوانند،شدهاند. فعال شدن این افراد و آن بیانیه موسوی اما خارج از دو سناریو نمیتواند باشد.سناریوهای فرصتطلبانهالف- سناریوی هماهنگی:در این سناریو سران فتنه با توجه به قیام ملت در 8 و 9 دی و نظر به اینکه شرایط شورش خیابانی برای آنها مثمر ثمر نبوده با مرد کهنهکار سیاسی وارد مذاکره شده و قرار بر ایجاد «دالان فرار» برای آنها برای گریز از سازو کار قانون و عدم پاسخگویی به حوادث اخیر، گذاشته شده است. در این بخش، هدف تغییر فاز اعتراضات از «خیابانی» به « سیاسی» و پیگیری اهداف در«لاین ایزوله» انجام میشود. ایجاد «موضع بالادستی» برای موسوی و طلبکارانه نسبت به نظام، حفظ حامیان ریزش کرده، تطهیر سران فتنه و بخشی از نخبگان حامی فتنه، گریز از کانون انتقادات و تلاش برای «تنفسگیری سازمانی و تشکیلاتی»، منسجم ساختن طراحان باقی مانده، ایجاد «خط اختلاف در میان نخبگان و نهادهای حاکمیتی» برای مقابله با فتنهگران (تلاش برای از بین بردن وحدت ایجاد شده در میان آنها) و. . . از جمله اهداف قابلتأمل در این زمینه میباشد. ب- سناریوی بهرهگیری:در این سناریو، فرصتطلبی و ظهور به عنوان یک «منجی» در دستور کار قرار میگیرد تا چند هدف عمده تحقق یابد. اهدافی همچون:اعطای نقش تعیین کنندگی برای بازیگر پنهان، فعال شدن یاران و مردان به حاشیه رفته تکنوکرات، شیفت کردن معترضین به دولت به عنوان پایگاه اجتماعی جدید این جریان و... با توجه به دو سناریوی گفته شده، به نظر میرسد جمعبندی این دو سناریو فارغ از انتخاب هر یک و عملی شدن آن، حداقل از برنامهریزی برای استفاده از شرایط موجود پرده برمی دارد. بی شک اگر جز این بود در جلسهای گفته نمیشد که: «باید با تأکید بر بحرانی بودن جامعه، بزرگان نظام را برای حل این معضل در نهادی فراتر از سهقوه ترغیب کرد.»و دقیقاً به همین علت است که مرتباً بر«بحران» تأکید شده و بر مناطق خاکستری گام نهاده میشود. وضعیت«قرمز» (بحرانی) تعریف شده و بر تلاش برای ایجاد و برگرداندن وضعیت «سفید» (شرایط پیش از بحران) تأکید میشود و بازیگر و یارانش و به عنوان مردان شرایط «آبی»، (تدبیر مدیریت شرایط و تبعات پس از بحران) وارد عرصه میشوند. سه نکته و دهها سؤال1- حضور نخبگان و تلاش برای مدیریت عرصه و صحنه حوادث، امری کاملاً ممدوح و هرتلاشی در این زمینه درخور ستایش و تقدیر است. همچنین ایجاد تفکیک میان معترضین و ساختارشکنان موضوعی قابلقبول است. اما در این میان، مواضع متناقض و بهرهگیریهای فرصتطلبانه، سؤالهای بیشماری فراروی نخبگان به میدان آمده قرار میدهد که کاملاً درست بهنظر میرسد. اول اینکه در شرایطی که نیاز به گرهگشایی فکری و صیانت و جهاد زبانی، قلمی و علمی بود چرا این نخبگان در آن هنگامه سکوت کردند؟ ورود به عرصه موضعگیری پس از هشدار ملت در حماسه تاریخی 9 دی، آیا عقب ماندگی آنان در برابر پیشتازبودن مردم را به نمایش نمیگذارد؟آیا این امر تصویرگر چهره همان خواص مردود شده نیست؟ بازی دوگانه این خواص تا کی میباید ادامه داشته باشد؟ از یک سو در جلساتی ازعقب نشینی از مواضع خود سخن گفته و تأکید میکنند که «باید عناصر میدانی و معارض در بازداشت باشند و فقط افرادی با جرم کمتر آزاد شوند» و از دیگر سو یارانشان آشکارا از وجود بحران سخن میگویند؟ بیتردید بنا را اگر بر صحت دلسوزیها نیز بگذاریم، بازهم تأخیر در حمایت از نظام جای پرسشهای جدی و گلایههای جدیتر را باقی میگذارد. گلایه از زمانی که هنجارشکنان آنی را رقم زدند که ملت را به خشم واداشت و دلهای بسیاری را خون کرد و آنان در سکوت محض به سر میبردند و البته سکوتی ترغیبکننده هنجار شکنان و ساختارشکنان. 2- تأکید بر «بحران» به چه دلیل است؟ در شرایطی که هر بخش از نظام، نهادها، صنفها و گروهها به کارکرد خود مشغولند و در زمانی که نظام در برخورد با اغتشاشات تمامی توان خود را به میدان نیاورد، معنای بحران چه میتواند باشد؟ اگر بحران را اختلال شدید جمعى در بههم ریختگى تعادل گروهى تعریف کنیم که به موجب آن عناصر جامعه هماهنگى خود را از دست مىدهند،آیا ما اکنون در چنین وضعی به سر میبریم؟آیا بنا بر تعاریفی از بحران، تغییر کارکردهاى عناصر نظم اجتماعى بهوجود آمده است؟اگر اردوکشیهای خیابانی هنجارشکنان در خیابان بحران تعریف شود، حضور ملت و صدای واحد آنها در حماسه 9 دی چه تعریفی میتواند داشته باشد؟ البته در این میان میتوان به یک بحران اشاره داشت که باعث مردودی برخی افراد شد و آنهم چیزی جز بحران برخی از نخبگان نبود که با عدم بصیرت، ضعف در برآورد و تخمین، عدم تطابق خود با واقعیتهای موجود و. . . باعث بروز وضعیت خاص رفتارى در این انتخابات و حوادث بعد از آن شدند. 3- چهره مشهور سیاسی و یارانش بهطور عیان از ضرورت وحدت سخن به میان آوردهاند. اما پرسش اصلی آنجاست که عناصر مقوم برای وحدت چه چیزی میباشد؟ اگر عناصر وحدت، اندیشههای امام (ره)، انقلاب، نظام و ولایت فقیه و قانون اساسی میباشند، حال باید پرسید چه کسانی این وحدت را مخدوش کرده اند؟ آیا این افراد کسانی نیستند که ولایت فقیه را تا سال 68 محترم میشمارند و حتی حامیان رادیکالشان در تجمعات، شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه را سرمی دهند؟ کسانی نیستند که بهرغم تصریح رهبر انقلاب بر پیگیریهای قانونی، آشوب خیابانی را اولویت اساسی خود میدانند؟ کسانی نیستند که شعار «نه غزه نه لبنان» را سر میدهند؟ کسانی که «جمهوری ایرانی» را به جای جمهوری اسلامی فریاد میزنند؟ افرادی نیستند که توهین به اندیشه امام(ره) و اهانت به تمثال ایشان را رقم زدهاند؟ و. . . پس کدامین وحدت؟آیا بهتر این نیست که ابتدا با دشمن مرزبندی شود،آیا سزاوار نیست که از ملت بابت عبور از ارزشهای انقلاب عذر خواهی شود؟ بهراستی بدهکار کردن نظام، ظلم مضاعف دیگری در این میان نیست؟ در مجموع امروز اگر آسیبی وجود دارد - فارغ از تحولات در لایههای زیرین جامعه- نتیجه «توقف» و نادیده گرفتن «عبورفعال» برخی خواص از اصول بنیادی اندیشه انقلابی – اسلامی ملت است. اما بهتر است برای گامی دیگر و برای رسیدن به آرامش، «قانون» را پایین دست عزم کسانی نکنیم که در بزنگاههای تاریخی غایبند.