كپيبرداري از حوادث سال 1357 يكي از مؤلفههاي سازماندهي حركت روز عاشوراي امسال بود. رسانههاي ضد انقلاب داخلي و خارجي با الگوگيري از نحوه شروع و فوران انقلاب اسلامي چنين القا مينمودند كه جرقههاي اصلي انقلاب اسلامي در عاشوراي 1357 رقم خورد و حضور ميليوني مردم مسلمان در آن روز كه تومار رژيم شاه را پيچيد، ميتواند تكرار شود. ضد انقلاب با القاي «اينهماني»، درصدد بود تا از آن حافظه تاريخي انرژي و پتانسيل توليد نمايد. اما آنچه اتفاق افتاد از جهت كمي و كيفي نقطه مقابل عاشوراي 1357 بود. از جهت كمي جمعيت حاضر در عاشوراي امسال به رغم رشد 2برابر جمعيت تهران و كشور يك درصد جمعيت عاشوراي 57 نبود و از جهت كيفي نيز بارزترين شاخصه آن، بيهويتي ديني بود. اين بيهويتي آنقدر عريان بود كه وقتي موسوي آنان را «خداجوي» ناميد به وي اعتراض كردند و از خدا نيز ابراز برائت نمودند. سناريوي كشتهسازي فاز و مرحله دوم اين الگوگيري بود، جريان فتنه درصدد بود تا در روز عاشورا كشتهسازي نمايد. هدف از كشتهسازي چه بود؟ دشمن با اين راهبرد دو هدف اساسي را دنبال ميكرد 1-خوراك تبليغي براي رسانهها 2- الگوگيري از فاز دوم عاشوراي 1357 بدين معني كه در لواي كشتهها، همانند پاييز 1357 يك شهر در هفته شهداي عاشوراي تهران قيام كند و شهري ديگر در چهلم آنان، شهر سوم در هفته شهيداني كه در چهلم شهداي تهران كشته شدهاند قيام نمايند و قص عليهذا. اين كپيبرداري مضحك بهرغم موفقيت نسبي در كشتهسازي، دستاوردي نداشت، زيرا آنچه در نهم دي ماه در تهران اتفاق افتاد ظرفيتي است كه خاص نظام جمهوري اسلامي است و رژيم شاه از آوردن يك صدم آن به ميدان، عاجز بود. تشابه ناتواني رژيم شاه، امروز به سران فتنه نزديكتر است، زيرا آنان با صدها شبكه سايبري و اجتماعي 10 هزار نفر در تمام نقاط تهران جمع نكردند. اما با اعلام نظام اسلامي فقط در تهران 5/3 ميليون و در تبريز 2 ميليون نفر به ميدان آمدند. حضور ميليوني مردم در عاشوراي 1357 مبتني بر ريشههاي ديني و اعتقادي و به پشتوانه روحانيت و مرجعيت بود. و قيام مردم قم و تبريز در خونخواهي، باز با اشاره مرجعيت و روحانيت اصيل تشيع بود حوادث و تحولات ايران از مشروطه تاكنون نشان ميدهد كه در ايران غير از مذهبيون هيچ تفكري قادر به ايجاد تغيير نيست. مگر قبل از ورود حضرت امام به مبارزه، مليگراها و كمونيستها در قالب گروههاي مختلف با رژيم پهلوي مبارزه نميكردند؟ نتيجه كار آنان چه شد؟ بعد از دستگيري مصدق و محاكمه و تبعيد وي مردم چه حركتي در حمايت از وي انجام دادند؟ اما بعد از تبعيد حضرت امام در سال 1343 جرقههاي انقلاب اسلامي روشن شد و تا آنجا پيش رفت كه عاشوراي 1357 تومار رژيم پهلوي عملاً پيچيده شد. آنچه لازمه حركت سياسي و اجتماعي عميق در جامعه ما است «ريشه اصيل» است. بيريشهها نميتوانند از الگوهاي دينداران جهت تغيير استفاده كنند. الگو، خاستگاه و ريشه بايد با هم همبستگي داشته باشند.