
استاد حیدر رحیمپور ازغدی به شرح گفتوشنود خود با یکی از اعضای بریده از سازمان منافقین پرداخت. در این نوشتار به یکی از انگیزههای مهم و احتمالی غرب در دامن زدن به آتش فتنه و خشونتهای خیابانی این جریان یعنی «ادامه نسل منافقین جدید با گزینش کادر از میان آشوبگران فراری» اشاره شده که در رسانهها کمتر به آن پرداخته شده است:
دوستی در مجلسی عمومی مرا به سوی خود خواند و هنوز ننشسته بودم، برخروشید و به گله پرداخت که چرا اجازه میدهید مشتی ناپاک این همه به اسلام و انقلاب ما اهانت کنند؟!
گویا او نوشتاری از من خوانده بود و نادیده مرا میشناخت که چون دوستش مرا معرفی کرد، با لبخندی مرا به اسم خواند و سلام کرد و با او گفتوگوی یک ساعته پرباری داشتیم که خلاصهاش اینهاست:
از من پرسید به نظر شما غرب برای براندازی حکومت ایران و نابودی جمهوری اسلامی این کارهای احمقانه را انجام میدهد؟! گفتم چه علت دیگری میتواند داشته باشد و او با تعجب گفت شما واقعاً سیاستمردان غرب را تا این اندازه احمق تصور کردهاید که خواسته باشند با چند شیطانپرست که در غفلت شما در جمهوری اسلامی ساخته شده و چند همجنسباز، مزدور رضا پهلوی و چند هزار لائیک ترسو و چند صد خیالپرداز سیاسی به جنگ با جمهوری اسلامی برخیزند؟! و با امتی که اینک در اوج قدرت است ولی در روزهای ابتدایی حرکت، آنچنان با سازمان امنیت و نیروهای قوی ایران شاهنشاهی شاه را از کشور بیرون راندند، ایران را سقوط دهند؟! و با ملتی که هشت سال با جهان استکبار جنگید و وجبی از خاکشان را از دست ندادند با اینکه امروزه همهجانبه از همیشه قدرتمندتر و متحدترند، در پی براندازی حکومت باشند؟!
پاسخ دادم مگر چیز دیگری هم به ذهنها میرسد و شگفت اینکه همان اظهارنظرهایی را کرد که من برخی از آنها را در مقالهای نوشته بودم و خلاصه گفتارش اینکه اکنون که زر و زور غرب جهانخوار فلج شده است، مجبور است با نیروی تزویر به جهانخواری پرداخته و از تزویرش تا از پای درآوردن کشورهای مورد هجوم با تخریب و ترور تا جایی به پیش رود که دولتها و مردم از پای درآیند. مگر ندیدید در پاکستان در ظرف چند ماهی با بهای اندکی که به تزویر و ترور و تخریب پرداخته است، بازدهی کارش بیش از مخارج تریلیون دلاری لشکرکشیها به خاورمیانه و تحمل آن همه بدنامی و شوراندن ملتهای خودشان بود؟ و بنا بر همین تجربه و ورشکستگی مالی و از پای درافتادن زورش بر آن است که در آینده همه همت استثماری خود را خرج تزویر و ترور و تخریب و ایجاد وحشت تا مرحله تسلیم کشورها سازد.
و من در پاسخش گفتم با همین کارهای خیابانی روز عاشورا که پدرشان را درآورد، میخواهند ما را بترسانند! آیا اینکه با سخنرانی اوباما حتی بیخبران هم دانستند که وی غلام بچه دو حزب دستاندرکار سیاست آمریکاست، میخواهند ما را بترسانند و او خندید و گفت: نه استاد عرض کردم سیاست غرب پختهتر از اینهاست که بخواهند به یاری بیهنرترین و احمقترین و ترسوترین رجالههای سیاسی، دولت مقتدر جمهوری اسلامی و چنین امتی را ترسانده و از میدان به در کنند.
او پیروزمندانه پاسخ داد: حالا به جان مطلب رسیدیم: آری به همین دلایلی که شما گفتید، امروز کار ترور و تخریب از دست این پیر پفتلهای شناخته شده برنمیآید، بنابراین سیاست تزویر برآن شده است که برای سازمان، نیروهای جوان و خامی را گردآوری کند و تنها هدفش از این آشوبهای مسخره و کور خیابانی و سوزاندن سطل زباله و چند مغازه و شکستن شیشههای بانکی، این است که مشتی جوان و نوجوان دور از سیاست و ناآشنا با فرهنگ این انقلاب را با امت و حکومت درگیر سازد. در نهایت ترساندن آنها و فراری دادنشان از ایران است یا فرستادنشان به خانههای تیمی و آماده ساختن آنان برای هرگونه جنایت و حملههای انتحاری و نهادن قرص سیانوری در زیر لبشان که از هیچ چیزی نترسید زیرا با ترکاندن این کپسول در دهانتان قهرمانی نامآور و از همه مصائب این دنیا راحت میشوید و سپس با قیافه حکیمانهای گفت: این حکایت را گوش کنید: هنگامی چند نفر از ما در خانهای تیمی ذخیره میزیستیم.
برای همه ما خبر یا نامهای از خانوادههای ما میرسید لیکن برای نوجوان سادهدلی که مچول به نظر میرسید، نه خبری میآمد و نه نامهای و دیوانه میشد. روزی چند نفر از سران با پوشیدن لباس سیاه به سراغش آمدند، یکی صورتش را میبوسید و دیگری دستش را و دیگری اشکهایی را که نمیدانم چگونه خلق میکرد، از چشمانش پاک میکرد و در پایان معرکهگیریها خبر شهادت والدینش را زیر شکنجه دژخیمان حاکم بر ایران به خاطر مقاومت در بازجوییها به او دادند و بزرگی او را در بغل گرفت و با لبخندی گفت: پسر خیلی زود چهگوارا شدی و او را با احترامی در حد یک قهرمان سابقهدار از میان ما بردند و تا روزهایی که از سازمان گریختم، دیگر خبری از او نداشتم لیکن سال بعد دریافتم آن طفلکی در یکی از خیابانهای همدان پس از ترور پیرمردی رهگذر با اینکه میتوانسته است از معرکه بگریزد، قرص خود را در دهان ترکانده و مرده است ولی در آن روزها که در سازمان بودیم، پس از این گزارش برای ما کلاسی گذاشتند که تا چه مرحله باید استقامت کرد و کپسول را نفشرد و حرفشان این بود که ما پس از دریافت ضعف اندیشه و ناتوانی، او را از سازمان اخراج و راه برگرداندن او را به جامعه بیتفاوت و زندگی ساده فراهم کردیم لیکن او خودسرانه دست به چنین ترور ناشیانهای زده و خودکشی کرده بود اما من پس از آنکه از سازمان جدا شدم دریافتم پدر و مادر پسرک زنده و او را پس از پیوستن به سازمان مجاهدین خلق عاق کردند و سازمان پس از جدایی او از ما، وی را برای ترور شخصیتی آماده ساخت و پسرک به اشتباه پیرمرد رهگذری را به جای او شهید ساخته و از وحشت خود را کشته بود. آری! هدف تزویر جهان از این حرکاتی که به دست گروهی احمق و بیدین و دور از سیاست انجام میدهند این است که چند صدتایی از این نوجوانان و جوانان پوچ را بترسانند و به سازمان بکشانند و از نیروی جوانی و خامی آنها و ناآشنایی با اسلام و انقلاب اسلامی کار بکشند.