
عبدالله گنجی - بعد از خرداد 1376 یکی از راهبردهای بخش فکری تجدیدنظرطلبان ورود به حادثه عاشورا و کنکاش پیرامون آن بود. این دسته که دین را در عرصه اجتماعی ناکارآمد میدانستند و همه تلاش خود را بر تئوریپردازی پیرامون حاکمیت دوگانه و جدایی دین از سیاست متمرکز کرده بودند، به صورت جدی به نقد حادثه کربلا پرداختند و در ابعاد مختلف نسبت به آن حادثه شبهه وارد کردند. کنکاش در چرایی این حرکت، نکته بسیار مهمی را به ذهن متبادر میسازد که: برای عبور از نظام جمهوری اسلامی، باید پشتوانههای اعتقادی و الهامبخش آن را خدشهدار کرد. به این معنی که حذف نظام جمهوری اسلامی ایران زمانی میسر است که بین عاشورا و انقلاب اسلامی فاصله ایجاد شود و اعتقاد مردم نسبت به تفسیر عاشورایی امام(ره) از انقلاب اسلامی سست شود. برخی افرادی که مسائل را سطحی مینگریستند این سؤال را مطرح میکردند که چرا مخالفان فکری نظام، حادثه عاشورا را نشانه رفتهاند و نشریاتی همچون ماهنامه کیان، روزنامههای نشاط، صبح امروز، راهنو، ایران فردا و... به صورت مستمر در واقعه عاشورا کنکاش میکنند. دشمنان فکری نظام مسیر را درست تشخیص داده بودند، یعنی از پیوند و انقلاب اسلامی بهخوبی مطلع بودند اما از جایگاه اجتماعی و مرجعیت خود بیاطلاع بودند و بهجای حذف امام حسین(ع) از صحنههای اجتماعی ملت ایران، خود را حذف کردند و به انزوای سیاسی یا خروج از کشور مبادرت ورزیدند. ذیلاً برخی از نگاههایی که در سالهای 1377 و 1378 و 1379 نسبت به امام حسین(ع) و حادثه عاشورا صورت گرفت را مرور می کنیم. نکته جالب توجه در حوادث اخیر این است که تخریبکنندگان دیروز عاشورا، درصدد سوءاستفاده از عاشورای امسال بودند، این در حالی است که این جماعت معمولاً در بین اهل مسجد جایگاهی نداشته و ندارند.
1- تأسی به امام حسین(ع) در شهادت خشونتطلبی است
این دسته درصدد بودند تا نظام جمهوری اسلامی را نظامی خشن و اهل خشونت معرفی کنند و علت خشونتطلبی مدعایی خود را تأسی انقلابیون اصیل به عاشورا میدانستند بنابراین چون امام حسین(ع) در صحنه کربلا علاوه بر گفتوگو، روشهای دیگر را نیز برگزیده است، وی را متهم به خشونتطلبی میکنند؛«تأسی به امام حسین(ع) در شهادتطلبی نوعی نگرش خشونتگرایانه است.» از نگاه این دسته امام حسین(ع) فقط باید به گفتوگو میپرداخت و با تساهل وتسامح برخورد میکرد و در هر صورت نباید ماجرای کربلا به خشونت سوق داده میشد.
2- زیارتنامههای امام حسین(ع) کینهتوزانه است
برخی از قلم به دستان، زیارتنامههای امام حسین(ع) را عامل تجدید پیمان نیروهای انقلاب یا امام حسین(ع) تفسیر میکردند و بیزاری جستن از دشمنان وی را برای اهداف شوم خود مضر میدانستند بنابراین سعی میکردند با شبهه به زیارتنامهها و ادعیه شیعه، حس ارادت به امام حسین(ع) و تبریجویی از دشمنان وی را کمرنگ کنند تا شاید بتوانند تفسیری حسینی- یزیدی انقلاب اسلامی را بیخاصیت کنند «زیارتنامههای امام حسین(ع) وسیله انتقال کینهتوزی شیطان است. زیارتنامههای امام حسین(ع) عامیانه و شامل انتقالگیری و اختلاف انگیز است.»
3- حادثه کربلا حادثهای شخصی است
برخی از به اصطلاح روشنفکران برای کاستن از ارادت مردم به امام حسین(ع) و انقطاع تاریخی نسبت به گرامیداشت آن حادثه، سعی کردند حادثه کربلا را بحثی شخصی و قومی جلوه دهند و حس انتقام قبیلهای را برای آن ترسیم کنند. آنان تلاش کردند تا چنین القا کنند که حادثه کربلا انتقام خون کشتهشدگان بدر بود و فرزندان بنیسفیان انتقام خود را از بنیهاشم گرفتند این در حالی بود که امام حسین(ع) با صراحت علت حرکت خود را اصلاح امت جدش و امر به معروف ونهی از منکر اعلام میکنند.
اکبر گنجی مینویسد:«آیا جنگ معاویه با علی(ع) ادامه جنگ ابوسفیان با پیامبر نبود و معاویه انتقام پدرش را از علی(ع) بازپس نمیگرفت؟ خشونت فرزند خشونت است و درخت خشونت میوهای جز خشونت به بار نمیآورد.»
4- هموزن دانستن امام حسین(ع) و یزید
دستهای دیگر از آن حماسه بزرگ فقط کشتن و کشته شدن را میبینند و دو طرف ماجرا را به خشونتطلبی متهم میکنند، یعنی همانقدر که یزید را در بهوجود آمدن حادثه عاشورا مقصر میدادند، امام حسین(ع) را نیز مقصر میدادند و تنها عاقل ماجرای کربلا را «حر» معرفی میکنند که سعی میکرد تفاهم ایجاد کند. (حرکت این فرمانده شجاع (حر) را میتوان از زاویههای دیگر نیز بررسی کرد و آن پرهیز از خشونت و تحلیل عقلانی ماجرای کربلا و تشویق طرفین به مدارا با یکدیگر است.» بدین صورت حق و باطلی در کربلا متصور نیست و معلوم نیست چه کسی در موضع حق است بنابراین دو طرف متهم به اشتباه میشوند.
5- گرامیداشت عاشورا در نبود قاتلان بیمعناست
دستهای دیگر، زمان را برای گرامیداشت حادثه عاشورا مناسب نمیدانند بدین معنا که چون قاتلان ونسلهای بعد از آنان امروز وجود خارجی ندارند پرداختن به حادثه عاشورا و گرامیداشت آن را امری بیهوده میدانند. این دسته دقیقاً نقطه مقابل تفسیر یزیدی- حسینی امام خمینی(ره) هستند، بنابراین تفسیر عاشورایی امام(ره) از انقلاب اسلامی را هدف گرفته بودند. «در این زمان که نه از دولت امویان خبری است و نه از کشندگان بالفعل و نه اعقاب و نسلهای بعد از آن، هیچ کدام در صحنه موجود نیستند، هنوز از داستان امام حسین(ع) استفاده کردن و عنصر انتقام و کینهتوزی و خشونت را زنده نگه داشتن و از طریق تحریک عواطف دشمنان عینی و غیرعینی موهوم و غیرموهوم تراشیدن و این حادثه را خرج این امور کردن شایسته نیست.»
حضرت امام(ره) در جواب این دسته، دلیل برائت و بیزاری دائمی از بنیامیه و قاتلان ابا عبدالله را اینگونه توضیح میدهد «لعن و نفرین و فریاد از بیداد بنیامیه(لعنتالله علیهم) با آنکه منقرض شدهاند و به جهنم رهسپار شدهاند، فریاد بر سر ستمگران جهان و زنده نگه داشتن این فریاد ستمشکن است.»
حضرت امام(ره) در جواب این دسته، دلیل برائت و بیزاری دائمی از بنیامیه و قاتلان اباعبدالله را اینگونه توضیح میدهد «لعن و نفرین و فریاد از بیداد بنیامیه(لعنتالله علیهم) با آنکه منقرض شدهاند و به جهنم رهسپار شدهاند، فریاد بر سر ستمگران جهان و زنده نگه داشتن این فریاد ستمشکن است.»
6- استفاده از شمشیر به خاطر حقانیت ممنوع
عدهای از تجدیدنظر طلبان که مدعی عدم خشونت هستند اما تاکنون خشونت صهیونیستها و فلسطین و عراق و افغانستان و... را محکوم نکردهاند با اصل به کارگیری شمشیر در صحنه کربلا مخالفت میکنند و هیچ دلیلی برای استفاده امام حسین(ع) از شمشیر را قبول ندارند. این در حالی است که حرکت امام حسین یک حرکت اصلاحی بود و اصلاحات بعضاً به استفاده از شمشیر نیز منجر میشود. این دسته، تلویحاً حق بودن امام حسین(ع) را میپذیرند اما این حقانیت را نقطه عزیمت ایشان به سمت جهاد نمیدانند «هیچ کس حق ندارد به صرف اینکه خود را حق و دیگران را باطل بداند، دست به خشونت بزند و درصدد نابودی مخالفان خود از طریق فیزیکی برآید.»(7)
7- انحراف در هدف قیام امام حسین(ع)
به رغم اینکه الگوی حکومت پنج ساله امیرالمؤمنین در پیشروی امام حسین(ع) بوده است، اما دستهای دیگر سعی میکنند اقدامات خلیفه اول و دوم را مثبت و اقدامات عثمان را غیر قابل قبول معرفی کنند و هدف قیام امام حسین(ع) را احیای سیره دو خلیفه اول میدانند. این دسته حاضر نیستند هدف قیام امام حسین(ع) را احیای سیره امیرالمؤمنین بدانند. زیرا معتقدند، جنگهای امیرالمؤمنین جنگهای داخلی بوده است:«علت اصلی قیام امام حسین(ع) احیای سیره ابوبکر و عمر بود.»(8)
8- انکار اصل امامت
بهرغم اینکه واقعه غدیر خم که نقطه انعقاد امامت و ولایت است- در همه کتب معتبر شیعه و سنی به صورت متواتر آمده است، برخی از روشنفکران بهاصطلاح شیعه، همانند وهابیت منکر اصل واقعه غدیرخم و امامت امیرالمؤمنین شدند. طبیعتاً انکار انتقال ولایت از پیامبر به امیرالمؤمنین زمینه انکار امامت امام حسین(ع) نیز میباشد. «با رفتن او (پیامبر اسلام) ولایت نیز خاتمه مییابد، او خاتم نبوت و خاتم ولایت بود و ولایت پیامبر بعد از او به کسی منتقل نشده است.»(9)
9- انکار عصمت
برخی از روشنفکران در دوران اصلاحات اصل عصمت را نیز مخدوش دانستند تا بتوانند در لوای آن امانت وحی را (قرآن) نیز مخدوش جلوه دهند. زیرا خدشه به عصمت بسیاری از مسلمات دیگر را نیز به چالش فرا میخواهد. یکی از روشنفکران در این باره میگوید: «اعتماد به عصمت، مدعایی معیوب و مخدوش است.»(10) اگرچه این شبههافکنی تاکنون هیچ تأثیری بر نگرش اعتقادی ملت ما نداشته است اما توانسته است لقب لوتر را برای صاحبان این جملات در غرب به ارمغان آورد و آنها را به عنوان اندیشمند واجد شرایط اخذ جایزه معرفی کنند. امیرالمؤمنین در تعریف شبهه میفرماید:«حق را هیچ چیز از پای درنمیآورد الا شبهه و شبهه، باطلی است که لباس حق پوشیده است.»
10- تلقی اسطورهای از امام حسین(ع)
تفکر دیگری که بر ملیگرایی تکیه دارد، حرکت امام حسین(ع) در سال 61 هجری را با قهرمانان ملی ایران باستان مقایسه و نقش اسطورهای برای آن قائل میشود، هدف این افراد حذف صبغه الهی و دینی امام حسین(ع) است و درصدد سنجاق تفکر شیعی با باستانگرایی و افسانهسرایی هستند. «عاشورا نماد زنده در آتش افتادن سیاوش است، داستان عاشورا در ایران، داستان دمیدن روح اسطوره سنت شده سیاوش در تن اسطوره زنده و پویای حسین(ع) است.»(11)
این مقایسه مضحک در حالی صورت میگیرد که نسل امروز ایرانیان (حتی اقلیتهای مذهبی) امام حسین(ع) را گرامی میدارند اما کمتر کسی در ایران یافت میشود که از سیاوش تصویری در ذهن داشته باشد یا درصدد تطبیق حرکت الهی- عرفانی امام حسین(ع) با اسطورههای باستانی برآید.
11- مقایسه امام حسین(ع) با قهرمانان ملی خارجی
برای معرفی امام حسین(ع) به جامعه چه شاخصهایی وجود دارد؟ آیا برای معرفی امام حسین(ع) باید به شخصیتهای غیر دینی و غیر ایرانی مراجعه شود؟ امام حسین(ع)، خود معرف خویش است و ملت ما برای شناختن او، نیاز به مصادیق مقایسهای ندارند«تراژدی حسین بن علی مشابه تراژدی آنتی گونه و تامس مور و جان پروکتور است.» (12)
12- تأکید بر نگاه عقلانی به ماجرای کربلا
قلم به دستان دیگری سعی کردند با منطق و عقل غربی از نگرش عاطفی و محبتآمیز مردم به امام حسین(ع) بکاهند و نهایتاً با تطبیق امکانات دوطرف در حادثه عاشورا، این شبهه را القا کنند که حرکت امام حسین(ع) تهی از عقلانیت بوده است. «تأکید بر جنبه عاطفی عاشورا کافی است و انقلاب حسین در معرض فراموشی نیست، از این پس باید به جنبه عقلانی آن پرداخت.»(13)
«شیعیان برای استفاده خود بر آن (عاشورا) تأکید فراوان ورزیدند و کوشیدند تا نور و فروغ این حادثه فراموش نشود... در روزگار حاضر هیچ یک از این عوامل عاطفی به کار نمیآید.»(14)
معلوم نیست عوامل عاطفی به چه کاری نمیآید؟ اما آنچه مسلم است حرکت امام حسین(ع) کاملاً عقلانی است و اصلیترین دلیل آن عدم کهنه شدن آن حادثه است. نگاه عقلانی در اسلام و غرب معانی متفاوتی دارد. در غرب به رفتاری عقلانی میگویند که به سود یا لذت منتهی بشود اما سود و لذتی که امام حسین(ع) در کربلا و شیعیان در 1400 سال گذشته از آن حادثه بردهاند برای روشنفکران غربزده قابل فهم و درک نیست.
13- تبرئه قاتلان اباعبدالله(ع)
برخی دیگر از تجدیدنظرطلبان درصدد تطهیر قاتلان اباعبدالله(ع) بر آمدهاند و تلاش کردهاند یزید را فردی بیاطلاع از حادثه کربلا معرفی کنند و ماجرای کربلا را نتیجه اقدامات افراد خودسر معرفی کنند. «معاویه وصیت کرده بود که حسین(ع) را نکشید، حتی یزید فرمان کتبی! برای کشتن حسین(ع) نداده بود و در تواریخ چنین فرمانی ثبت نشده است.»(15) آیا ضربت یزید بر لب و دندان امام حسین(ع) این مدعا را گواهی میکند؟ آیا امکان دارد فرزند رسول خدا را سر ببرند و یزید بیاطلاع باشد؟ معلوم نیست علت تبرئه یزید در این زمان چیست، اما آنچه در نسبت با انقلاب اسلامی میتوان برداشت کرد، مخدوش کردن تفسیر حسینی- یزیدی در انقلاب اسلامی در حال حاضر است.
14- انکار علم لدنی و علم غیب امام حسین(ع)
افراد دیگری که احتمالاً از کتاب «شهید جاوید» نیز متأثر هستند تلاش کردند تا علم غیب و آگاهی امام حسین(ع)، از سرنوشت خویش را زیر سؤال ببرند. «جهاد در جایی معنی دارد که مجاهد مطمئن باشد پیروز میشود وگرنه چنین جهادی بیمعناست، بر این مبنا امام حسین(ع) برای پیروزی و تشکیل حکومت دست به جهاد زد.»
آنچه از فرهنگ تشیع و دیدگاههای حضرت امام خمینی(ره) برمیآید این است که در مکتب ما شهادت و پیروزی هر دو پیروزی است و اصولاً برای کسی که در راه خدا جهاد میکند شکست معنی ندارد. حضرت امام خمینی(ره) پس از هشت سال دفاع مقدس فرمودند:«مگر فراموش کردهایم که برای ادای تکلیف جنگیدهایم و نتیجه فرع آن بوده است.»
اگر بپذیریم که امام حسین(ع) با «اطمینان به پیروزی» حرکت کرده است، شکست ظاهری وی را چگونه توجیه میکنیم. اگر حتماً جهاد باید منجر به پیروزی شود، چطور امام حسین(ع) دست به چنین اقدامی زد؟ شهید محمدباقر صدر معتقد است برای پیروزی مؤمنین، راه میانبر وجود ندارد و باید تلاش طبیعی کنند.
آنچه قطعی است امام حسین(ع) به دنبال انجام تکلیف بود و سر در طبق اخلاص گذاشته بود و از شهادت خویش اطلاع قبلی داشت. اگر جهاد در جایی معنی پیدا می کند که پیروزی قطعی باشد جهاد و شکست پیامبر در جنگهای احد و موته را چطور باید توجیه کرد؟ مشکل اصلی روشنفکران ما عدم توجه به مبانی دینی در نقد است و معمولاً با آموزههای غربی به درون دیگر مینگرند و دچار تعارض و سردرگمی میشوند.
نتیجهگیری: جهاد بخشی از دین اسلام است که در مواقع لزوم انجام آن بر مسلمانان فرض است و امام حسین(ع) نیز باهمین فرض قیام کرد. با عقلانیت غربی و آموزههای قرن 18 و 19 اروپا نمیتوان حادثه کربلا را تحلیل کرد. نمیتوان به بهانه اصلاحات یا گفتوگو، ضرورت جهاد را منکر شد و لوتربازی درآورد؛ مرحوم جلال آلآحمد درباره تطبیق تشیع و مسیحیت مینویسد:«دومین پشتوانه روشنفکران در معارضه با روحانیت، قیام مارتین لوتر در معارضه با مسیحیت بود در آلمان و اعتراض او به رهبری پاپ دوم که منجربه تجدیدنظر اساسی شد در همه مدعیان مسیحیت آن وقت، ما در اینجا گمان می کردیم، در حوزه تشییع نیز میتوان لوتربازی درآورد.» آنچه مسلم است امام حسین(ع) همه راههای ممکن را طی کرد که منجربه نبرد نظامی نگردد اما تلاشهای وی بیثمر ماند و او را بین مرگ و ذلت قرار دادند و او مرگ (شهادت) را انتخاب کرد، زیرا میدانست برای اصلاح امت جدش راه دیگری وجود ندارد و هرگونه کوتاه آمدن موجب تحریف همیشگی اسلام خواهد شد. همانند پزشکی که بعضاً از روی ناچاری دست به چاقوی جراحی میبرد. مرحوم عمان سامانی از شعرای شیعیسرای چهارمحال در این باره چنین میسراید:
پس به چالاکی به پشت زین نشست
این بگفت و برد سوی تیغ دست
کای مشعشع ذوالفقار دل شکاف
مدتی شد تا که ماندی در غلاف
آنقدر در جای خود کردی درنگ
تا گرفت آئینه اسلام زنگ
هان و هان ای جوهر خاکستری
زنگ این آئینه میباید بری
من کنم زنگ از تو پاک ای تابناک
کن تو این آئینه را از زنگ پاک
من ترا صیقل دهم از آگهی
تا تو این آئینه را صیقل دهی (آئینه اسلام)
شد چو بیمار از حرارت ناشکیب
مصلحت را خون از او ریزد طبیب
چونکه فاسد گشت خون اندر مزاج
نیشتر باشد به کار اندر علاج
در مزاج کفر شد خون بیشتر
سر برآورد ای خدا را نیشتر
همانگونه که حضرت امام(ره) با تفسیری حسینی- یزیدی در زمان حاضر، انقلاب اسلامی را پرتویی از حادثه عاشورا دانست، در نقطه مقابل نیز بخشی از تجدیدنظرطلبان تلاش کردند تا با مخدوش کردن حادثه عاشورا، برخی از رفتارهایی را که در جامعه نمیپسندند به تأسی نسل فعلی از حادثه عاشورا ارجاع دهند و به اصطلاح خشونت را میوه خشونت بدانند.
همه تلاشهای القاکنندگان برای این نتیجهگیری است که:«هیأتهای مذهبی منشأ خشونتند و بسیجیها اعضای تشکیلدهنده این هستهها است.»(17)
منابع و مأخذ
1- روزنامه صبح امروز 5/2/1378
2- روزنامه نشاط 30/1/1378
3- روزنامه صبح امروز 24/1/1378
4- روزنامه همشهری 13/1/1378
5- روزنامه نشاط 30/1/1378
6- صحیفه امام جلد 21- ص 173
7- روزنامه صبح امروز 23/2/1378
8- روزنامه صبح امروز 2/2/1378
9- ماهنامه کیان، بهمن 1377
10- هفتهنامه توانا، شماره 28
11- هفتهنامه پیام هاجر 23/1/1379
12- ماهنامه کیان فروردین 1378
13- روزنامه صبح امروز، اردیبهشت 1378
14- روزنامه نشاط 30/1/1378
15- هفتهنامه پیام هاجر 23/1/1379
16- روزنامه نشاط، اردیبهشت 1378
17- روزنامه عصر آزادگان 20/1/1