
سجاد صفار هرندی نویسنده وبلاگ "خصوصی نیست "، مطلبی را با عنوان "بزرگ خاندان تجدیدنظر طلبی " را در وبلاگ شخصی خود منتشر كرده است.
بر اساس این گزارش در بخشی از این مطلب آمده است:
این عجیب نیست كه مهدی كروبی، همان كسی كه آن نامه معروف را ( به همراه روحانی و امام جمارانی ) در زمستان 67 به آقای منتظری نوشت، در تشییع جنازه او با چشمانی گریان بیتابی كند!! همچنان كه عجیب نیست میرحسین موسوی، همان كسی كه پس از عزل مرحوم منتظری به ادارات دولتی 24 ساعت مهلت داد تا تمامی تصاویر او را از در و دیوار جمع كنند، به عنوان صاحب عزا (!) شبانه به بیت او برود و صبح نیز در تشییع جنازه شركت كند. هم چنین است وضعیت عبدالله نوری، او كه خود برای پدرم تعریف كرده بود كه وقتی طی تماسی تلفنی از تصمیم امام برای عزل منتظری مطلع گردید، هنوز مكالمه به پایان نرسیده با اشاره دست به كاركنان دفتر نمایندگی ولی فقیه در جهاد سازندگی فهمانده بود كه عكس " فقیه عالیقدر " را پایین بیاورید! اینان همه سالكان و رهروان مسیری هستند كه مرحوم منتظری پیشتاز و پیشكسوت آن بود و این طبیعی است كه افراد برای میر و مرشد خود سنگ تمام بگذارند.
مرحوم منتظری "بزرگ خاندان تجدیدنظر طلبی " بود. در میان اصحاب انقلاب اسلامی، او اولین كسی بود كه به تشكیك در آرمان انقلاب و مسیر طی شده بر اساس آن پرداخت و من فكر میكنم این آن چیزی بود كه امام را از عدم صلاحیت وی برای سكانداری كشتی انقلاب مطمئن ساخت. هم ماجرای مربوط به سید مهدی هاشمی و هم جریانات مربوط به زندان و برخورد با منافقین و موضع گیریهای غیر اصولی آقای منتظری در ایجاد نوعی فاصله میان او و امام مؤثر بود. ولی آنها كه به ویژه با برجسته ساختن مورد دوم قصد دارند معنای خاصی به عزل مرحوم بدهند، باید توضیحی درباره فاصله حدوداً 8 ماهه این ماجرا با نامه 6/1/68 امام خطاب به منتظری بدهند.
آنچه كه نهایتاً به تصمیم امام شكل داد، نه این موارد كه موضع گیریهای " تجدیدنظر طلبانه " مرحوم در زمستان 67 بود كه به طور خاص در مصاحبه با ویژهنامه دهمین سالگرد پیروزی انقلاب (به كوشش جواد مظفر ) و سخنرانی 22 بهمن متبلور شد.
آقای منتظری اولین نفر (و نه تنها یا آخرین نفر ) در میان یاران انقلاب بود كه به این نتایج رسید: " ما در این ده سال تندروی كردیم ... شعارهای تند و تیزی دادیم كه بیجهت باعث شد تا دنیا با ما بد شود و همه از ما بترسند ... ما در جنگ و غیر از آن شعارهایی غیر عملی و غیر واقعی دادیم ... ما به حرف افراد عاقل و كارشناس ] یعنی لیبرال ها و ملی گرایان[ گوش نكردیم و آنها را طرد كردیم ... " ( نقل به مضمون از سخنرانی 22 بهمن 67 ) این آن چیزی بود كه برای امام در لزوم بركناری قائم مقام خود تردیدی باقی نمیگذاشت. البته باید از جهتی ممنون مرحوم منتظری بود كه با بیان این قبیل موضعگیریها موجب گردید، تا امام در مقام پاسخگویی پیام تاریخی سوم اسفند 67 را صادر كند. این پیام به "منشور روحانیت " مشهور شد، اما شاید عنوان "مانیفست ضد تجدیدنظر طلبی " بیشتر با مفاد و مضمون آن مطابق باشد.
بعضی دیگر از یاران انقلاب نیز در مقاطع گوناگون و با شدت و ضعف متفاوت، به نتایجی از جنس آنچه در زمستان 67 بر زبان مرحوم منتظری جاری شد، رسیدند. اینكه اینان در سوگ منتظری، پیشكسوت و بزرگ خاندان تجدیدنظر طلبی، چهره بخراشند و یقه چاك دهند، نه جای تعجب دارد و نه جای گلایه. آن چه جای حیرت و تعجب دارد آن است كه در همین حال دم از راه امام و میراث خمینی كبیر زده و خود را در نهایت كاسبكاری و شیادی تبع و تالی او قلمداد كنند!